درباره ترانه و تاثیرش بر جامعه و مردم حرفی نیست؛ زیرا مثل آفتاب، روشن است. اگر ترانه از ذهن و زبان شاعر اهل امروز برآمده باشد و شاعر، نبض جامعه را در دست داشته و در میان مردم زندگی کند، با دردها و آرزوها و شادیها و غمهای مردم پیوند داشته باشد، طبیعی است آنچه خلق میشود، خیلی زود بر زبانها جاری میگردد. اگر این ترانه با آهنگ آمیخته شود، آمیزه این دو، یک اثر ماندگار خواهد بود و خیلی سریع پرواز میکند و بر دلها مینشیند. از این رو طبیعی است که تاثیرش را بر اذهان مردم زمانهاش بگذارد. ما شاهد نمونههای موفقی در این زمینه بودهایم. اگر دوره مشروطه را معیار قرار دهیم، دو نوع ترانه را به طور مشخص میتوان دید. یکی ترانههایی است که خالق آنها مردم کوچه و بازار یا شاعرانی هستند که از میان مردم کوچه و بازار برخاستهاند و با زبان خاصتر با مردم صحبت میکنند. این نوع ترانهها بازتاب خواستها و آمال تودههای مردم است. در این ترانهها، بارها دیده شده که یا شخصیتهای خاص، مورد طعن و تمسخر قرار گرفتهاند، و یا بر سرنوشت قهرمانان جامعه افسوس خورده شده است. مثلا در دورهای که مظفرالدین شاه حکومت میکرد، ترانهای بر زبان مردم جاری بود که خوانندهای زن در محافل خصوصی میخواند و شرایط حاکم بر دربار مظفرالدین شاه را به مسخره گرفته بود. این زن اما پایان تلخی داشت. او را گرفتند و شکنجهاش کردند. یا در روزگاران دورتر، درباره لطفعلیخان زند ـ آن سردار نجیب شیراز که در برابر آغامحمدخان ایستادگی کرد ـ ترانهای ساخته بودند که در آن دوره خیلی معروف شده بود و قهرمانیهای این شاهزاده و در عین حال تاسف برای مرگش در آن منعکس بود. نمونههای نزدیکتری هم داریم: نوعی ترانه که در آن، با کلامی ساده و عامیانه و در عین حال تاثیرگذار، دردهای جامعه و مردم روزگار بیان میشد.
نوع دوم، ترانههایی بود که از سوی شاعران ادیب و بزرگ سروده میشد، مثل ملکالشعرای بهار و عارف قزوینی یا شیدا. در آن ترانهها جنبههای سیاسی و اجتماعی لحاظ شده بود، مثل «مرغ سحر» یا «از خون جوانان وطن...». این ترانهها اگرچه در شکل شعر سروده میشد، اما آهنگسازانی بودند که بر این شعرها آهنگ میگذاشتند و آن را به شکل زیبا و ماندگاری از ترانه، تبدیل میکردند. قبل و بعد از انقلاب هم ما شاهد به وجود آمدن ترانههای موفقی بودیم. شاعرانی که پابهپای خلق، ترانههایی سرودند و عواطف مردم جامعه را بیان کردند. بعضی اوقات روی آهنگهایی شعر میسرودند که مضامین اجتماعی داشت. مثل «جمعه» یا «گنجشکک اشی مشی» و... ترانههایی از این دست بسیار هستند که در دو دهه قبل از انقلاب خیلی بر مردم تاثیر میگذاشتند. علاوه بر اینکه مردم از خواندن و شنیدنشان لذت میبردند، تاثیر عمیقی هم از نظر اجتماعی و سیاسی بر ذهن مخاطبانشان داشت.
در روزگار ما، نیازها و شرایط دیگرگون شده و محدودیتها هم شکل عوض کرده است. گاهی در زمینه ممیزی به صورت گزینشی سخت عمل میشود و همین موضوع باعث آمده تا ترانههایی که مضامین اجتماعی یا زمینه های دیگر دارند، از مسیر بسیار دشواری عبور کنند و محدودیتهای زیادی بر آنها اعمال شود. بسیاری از ترانههایی که به صورت زیرزمینی ضبط میشوند، این کار را دارند انجام میدهند. من درباره تاثیر مخرب و سازنده آن بحث نمیکنم اما ترانه با توجه به آمیختگیاش با موسیقی، میتواند از جادوی دوبارهای سرشار شود و با بهره گرفتن از این جادوگری شعر و موسیقی، و آمیزه این دو، تاثیر والایی بر اندیشه و فرهنگ جامعه و ذهن و روح مخاطبان بگذارد.
عليرضا طبايي ـ دوماهنامه ادبي شوکران شماره ۴۳
علیرضا طبایی از شاعران پیشکسوت کشورمان درباره شعرش با نام «خلیج فارس» که آن را در اختیار خبرگزاری مهر گذاشته است به خبرنگار ما گفت: باور دارم که هنرمند و شاعر در روزگار ما رسالتی را برعهده دارد که آن رسالت در زمینه پیشبرد مقام و مکان انسان و دفاع از حریم ارزشهای انسانی، فرهنگی و اخلاقی است.
وی افزود: فکر میکنم هیچ هنرمندی به طور عام و هیچ شاعری به طور خاص نمیتواند در اين روزگار در برج عاج خلوت و تنهایی خودش بنشیند و چشمش را برآنچه پیرامونش میگذرد، ببندد. همچنین فکر میکنم در عصر ما که زندگی با دغدغهها و تشویشهای گوناگون آمیخته شده و هر لحظه، انسان در برابر ماجراها و حوادث پیچیدهای قرار میگیرد، شاعران باید به گونهای به زندگی نگاه کنند که آثارشان تفسیر انسانیت، تفسیر آزادگی و پاکی برای مردم همعصر خودشان و آیندگان باشد.
این شاعر با اشاره به اینکه شاعر گرچه گزارشگر و تاریخنویس نیست ولی همواره گوشهچشمی به حوادث اطراف دارد، بیان کرد: شاعر همیشه گوشهچشمی به حوادث اطراف دارد تا برای کسانی که در آینده و همچنین روزگار ما زندگی میکنند، از آنچه بر کره خاکی و روزگار ما گذشته است، آگاهی بیافريند. شاعر تصویری جامع و کامل ارائه میکند تا در آن آینه، انسانها شاهد جریان زندگی و تاریخ و حوادث آن باشند.
طبایی سکوت شاعران در برابر حوادث مهم زمانه، از جمله اظهارنظرهایی که درباره خیلج پارس از سوی برخی کشورهای عربی میشود را جایز ندانسته و گفت: نه تنها درباره این حوادث نمیشود سکوت کرد بلکه من عقیده دارم که هر هنرمندی باید هنگامی که به ارزشهای فرهنگی، ملی و اعتقادی و گنجینههایی که از گذشتگان برایمان به میراث گذاشته شده است، تعرض میشود یا آن را در خطر میبیند، اعتراض خود را اعلام کند.
وی افزود: هنرمند لازم است در چنین شرایطی فریاد اعتراض برآورد و از حریم فرهنگ و اعتقادات و خاک وطن و میراث فرهنگی کشورش دفاع کند. به همین دلیل وقتی زمزمههای تلخی به گوش میرسد که عدهای از روی خاماندیشی به گوشهای از میراث و آب و خاک ما چشم طمع دارند، باید هنرمند هم در کنار دیگر مردم فریاد اعتراض سر دهد و برای دفاع از حریم ارزشها وارد عرصه شود.
این شاعر درباره شعر «خلیج فارس» خود گفت: در این شعر خواننده متوجه میشود با تاریخی مواجه است که ریشهای کهن دارد. در این شعر تصویر روزهای درخشان و پرشکوه گذشته را میبینیم؛ روزگاری که کشتیهای کشورمان در حالیکه پرچم ایران بر فراز آنها در اهتزاز بود در خلیج فارس در حرکت بودند و کسی هم جرات این را نداشت که بخواهد به آب و خاک ایران اندیشه طمعورزی داشته باشد.
به گفته وی، در این شعر تصویر زندگی لحظه به لحظه، هیاهوی جاشوان، گنجینههای صدف و مروارید آن خطه، ثروت نهفته در آبهای خلیج فارس که متعلق به همه ایرانیان است و ... دیده میشود.
طبایی در پایان گفت: این شعر با نگاهی شاعرانه تاریخ را ورق میزند. در این شعر حوادث گوناگونی را که بر خلیج فارس گذشته است، میبینیم. در آن به شخصیتهایی چون داریوش، نادر، بایندر و کمپانیهایی که در دوران صفویه به خلیج فارس دستاندازی کردند، یا اعرابی که چشم طمع به مرزهای دریایی و خاکی ما دوخته بودند و انوشیروان آنها را دور کرد و درسی به آنها داد که دیگر جرات تجاوز نداشته باشند،پرداخته شده است. همه این حوادث با زبان حماسی و تشبیه و استعاره شعری بیان شده است.
ادامه مطلب
«نصرت» ميخواست؛ زبان عصر خود باشد
هادي حسينينژاد: نام نصرت رحماني كه ميآيد، اول سكوت ميكنم و پس از آن به اين فكر فرو ميروم كه چرا هرگز تصوير روشني از شخصيت و آثار اين شاعر نامي در من نهادينه نميشود؟؛ چرا هربار بايد در موردش فكر كنم؟؛ چرا نصرت رحماني، به شناسهاي روشن در ذهن من بدل نميشود؟ بعد؛ سعي ميكنم هربار به همين سوالها پاسخ بدهم توي ذهنم؛ پاسخهايي كه معمولا و هربار با پاسخهاي قبليام فرق ميكنند. بعد خودم را با اين توجيه راضي ميكنم كه؛ «نصرت» آدم مرموزيست. ولي چطور ميشود شاعر و شعرهاي مرموزش را دوست داشت؟ چه چيزي مجابم ميكند به دوست داشتن؟ و سوال پشت سوال. صدالبته كه براي بازشناسي شاعري كه اول به حكم شاعر بودن و دوم به دليل عزلت سنگيني كه نصرت را سالها از جامعه دور نگه ميداشت، چارهاي جز مصاحبت با دوستان و همكاران همدورهي وي باقي نميماند. و عليرضا طبايي؛ يكي از آنهاست:

ادامه مطلب
ترانه: راز دل
خواننده: ويگن
ترانه سرا: عليرضا طبايي
آهنگساز: زاون
علیرضا طبایی، شاعر و منتقد، معتقد است شعر در سال گذشته دچار تکرار و خمودی بوده است. از سوی دیگر شعر برای تنفس به هوای تازه و فضای باز نیاز دارد تا انسان بتواند سیلان روح و تپش زندگی را در شعر احساس کند.
طبایی در گفتوگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: در رابطه با شعر و جریان شعر در سالی که گذشت معتقدم شعر مانند سال پیش و سالهای پیشتر متاسفانه بازهم گرفتار همان خمودی و تکرار بود و گویی خونی در رگهایش جاری نبوده است.
وی با تاکید بر این موضوع که شعر در بستر طبیعی خود به رشد و بالندگی میرسد توضیح داد: اگر ناگزیر در مسیری ویژه و خط کشی شده هدایت شود از بالندگی میماند و میتوان گفت شعر برای تنفس به هوای تازه و فضای باز نیاز دارد. اگر شعر در این مسیر قرار بگیرد انسان میتواند سیلان روح و تپش زندگی را در شعر حس کند.
این شاعر افزود: متاسفانه شعر ما در سال گذشته بازهم دچار همان مشکلات قبلی بود که در سالهای پیش با آنها دست و پنجه نرم میکرد.
وی ادامه داد: مرزبندیها و خط کشیهای رنگارنگ آفت هنر و شعر هستند. این موضوع همراه با اعمال سلیقههای فردی و دستورالعملهای نادرست سبب شد بازهم در یک دایره بسته و مسیر تکراری قدم بزنیم.
طبایی در ادامه شعر را به گل تشبیه کرد و گفت: شعری که از زندگی امروز و از حال و هوای هستی نشات گرفته، شبیه گلی است که شکفتگی و طراوت دارد، اما زمانیکه به جریان کلی شعر در سال 1390 نگاه میکنیم، میبینیم این گل دچار آفت پژمردگی و کمخونی شده و عطر و طراوت زندگی در آن کم است.
وی اظهار کرد: از سوی دیگر شاهد آن هستیم، که شعر به نظموارههایی از پیش اندیشیده شده و تکراری با مضامین نخنما و هزاربار گفته شده یا به نردبانی از کلمات و جملات انتزاعی بدل گشته، که از نبض زندگی و دغدغههای انسان معاصر خالی است.
این شاعر در پایان یادآور شد: استنباط کلی من از شعر در سال گذشته این است که، شعر پر از سکوت و دلمردگی بوده است و یکی از دلایل آنرا شرایط نشر کتاب میدانم؛ چراکه این شرایط ، شعر را از مسیر طبیعی خود خارج میکند.
زمین زیر پایم گلیمی قدیمیست
زمین زیر پایم، گلیمی قدیمی، فراز سرم چتری از کهکشان است
سحر میتپد، مثل خون در رگانم، و در دست من، جامی از شوکران است
من و آسمان، هر دو همزاد هستیم، مرا ماه و خورشید هم میشناسند
شگفتا که روییدهام بر زمینی که خاکش از آغاز نامهربان است
چه خاکی که بر پیکرش نقش شلاق، و در هر شیارش روان، خون یاسا
تنش زخمی دار، و در دیدگاهش مناری ز چشم است و سرب و دهان است
صدای من از عمق تاریخ میآید، آمیزهی ضجّه و خشم و نفرین
ز چاهی فرو مانده در پای اسبی که برتر ز نه کرسی آسمان است
صدایی ز مردی که در سینهاش داغ فرزند و در خاطرش طشتی از زر
به مهمانی چاه غدر برادر، تن باورش چاکخورد سنان است
صدای سپیده، حضور عدالت، صدای غریبانهی شکوه در چاه
ز تنهاترین عابد رستگاری که از زخم پیشانیاش خون روان است
هنوز از پس قرنها، عطر تنهایی و رنگ تبعید در ذهن صحراست
ز خون کف پای من بر تن سنگ و خار بیابان یمگان نشان است
پی افکندم از نظم کاخ بلندی که از باد و باران نیابد گزندش
به پیری چنانم زبون کرد این چرخ، که از من به شهنامهها داستان است
من و عشق را ظلمت خاک یک شب، از آفاق شیرین جدا کرد و بلعید
به دل گفتم از دیده عبرت کن و دل، هنوزم به داغ پسر خونفشان است
به پای سفر شهرها در نوشتم، به کار گِلم داشت بیگانه و خویش
هنوز از غم آدمی روی زردم، اگرچه مرا خاک در استخوان است
مرا از نیستان جدا کرد دستی، دلم شرحه شرحه شد از زخم فرقت
شد از ظنّ خود هرکسی یارم، امّا هنوز از نفیرم، جهان، در فغان است
به پا خاستم طرحی اندازم از نو، فلک را مگر سقف بشکافم از هم
گذارم به ظلمات افتاد و شب دید، مرا دست چرخافکنی، ناتوان است
اگر خس به صد سال طوفان ننالد، دل من شد از تندبادی پریشان
به گرداندن سنگی عمرم سر آمد، که نقشش به هر روی، دیدم همان است
دماوند را گفتم، ای مشت بر شو! که از آسمان داد من واستانی
زنی، چار بارم صدا کرد و بنمود، تنش را که در زیر چرخ زمان است
کجا میتوانم به جز نای آسود؟ چهسان بردرم از لب خود رسن را؟
بگویید این روح آزاده تا چند، به تحقیر سیلیخور این و آن است
از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»
عليرضا طبايي گفت: متأسفانه آنچه در اين سال مورد بيمهري قرار گرفت، شعر ناب بود.
اين شاعر پيشكسوت در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، در ارزيابياش از وضعيت شعر در سالي كه گذشت، عنوان كرد: براي شناخت و ارزيابي آنچه در يك سال گذشته بر شعر ما رفته است، بايد آن را به دو مقولهي خلق شعر و نشر و پخش آن تفكيك كنيم.
او دربارهي خلق شعر در سال 90 اظهار كرد: در رابطه با خلق شعر اعتقادم اين است كه چون امسال شعر امكان انتشار مناسب پيدا نكرد و به تبع آن دچار نبود برخورد نگاه نقادانه با آن بوديم، پس نميتوان راجع به آن بحث كرد. در حقيقت مشكلي كه شعر در يك سال گذشته با آن مواجه بود، مسألهي نشر شعر و نشستهاي ادبي است كه بايد به اين دو نكته توجه كنيم تا بتوانيم تصويري از سير و تحول شعر در يك سال گذشته به دست دهيم.
ادامه مطلب
ترانه: تو چشمون سیاهم
خواننده: هایده
ترانه سرا: علیرضا طبایی
آهنگساز: حسن لشکری
علیرضا طبایی در گفتگو با خبرنگار مهر از آنچه بیرمق بودن فضای کنونی شعر در ایران نامید ابراز تاسف کرد و گفت: دنیای شعر در ایران از تکاپو افتاده است و به نظر میرسد، شعر آن حس و حال سابق را ندارد و بیمار است.
وی افزود: اگر نگاهی به فعالیت انجمنهای ادبی و یا بسیاری از نشستهای به عقیده من بیمایه که متاسفانه هر روزه و بلکه هر ساعت در کشور برگزار میشوند بیندازیم، این وضعیت برایمان آشکار میشود.
سراینده مجموعههایی مانند «جوانههای پاییز» و «از نهایت شب» ادامه داد: البته منظور من از شعر، معنای واقعی آن است نه هر نوع هذیان و کلامی که بیمراد و مقصود و هدف، از دهان برخی خارج میشود.
طبایی گفت: متاسفانه فضا و مفهوم برخی از سخنهایی که به نام شعر به خورد مخاطب داده میشود، البته اگر مفهومی هم داشته باشد، یا آنقدر کلیشهای و نخنما شده است که به هیچ وجه نمیتوان با آن ارتباط برقرار کرد و یا آنقدر بدون ساختار و چارچوب شعری و تنها برای خودنمایی و نشان دادن احتمالی پیوندی با مولفههای زندگی مدرن، سروده شده که باز هم، ذهن مخاطب آن را پس میزند.
وی افزود: گاهی اوقات گفته میشود ما بحران مخاطب داريم. اصلاً با این حرف موافق نیستم؛ واقعاً مخاطب چه چیز را به عنوان شعر برای خواندن و لذت بردن، انتخاب کند.
شاعر مجموعههایی مانند «خورشیدهای آن سوی دیوار» و «شاید گناه از عینک من باشد» ادامه داد: فضای سیاستگذاری حوزه شعر ما و محدودیتهایی هم که در این زمینه وجود دارد، مزید بر علت است؛ وقتی انديشه انسان مجال پرواز نداشته باشد و با وجود مشکلاتی مانند گرانی کاغذ و مسائل و بحرانهای مالی ناشران، که مجالي براي انتشار و عرضه شعر باقی نمیگذارد، شاعر با چه انگيزهاي شعر بسراید؟!
علیرضا طبایی با بیان اینکه «طبیعتاً این فضا مخاطب را دلسرد میکند» گفت: مخاطب گناهی ندارد. شما آثار خوب و متعدد در دسترس او قرار دهید، آن وقت خواهید دید که کتابهای شعر چه فروشی خواهند داشت.
شعری برای دستهایت
گاهی که با من، در خیابانهای شب، ره میسپاری
ای کاش میشد دستهایت را به دستانم سپاری!
شعری برای دستهایت میسرایم تا بدانند
این دستها را دوست دارم، این دو همزاد بهاری!
پیوند دستان من و تو، جشن خاک و دانه با نور
گل میدهد گر دانهای در خاک این گلدان، بکاری
کاخی پی افکندم، به خاک عشق: بامش گل، ستون نور
با پردههای عطر تا در خانهی خود پا گذاری!
***
ای شهرزاد من، که در دستت کلید باغ رویاست
میگیرد آیا با تو پایان، قصّهی چشمانتظاری؟
بر من نمیزیبد به جز دیوانگی، در بازی عشق
من دوستت دارم، بگو، دیوانگی را دوست داری؟
از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»
مجموعه شعر «مادرم ایران» سروده علیرضا طبایی با رویکرد میهنی، مجوز نشر دریافت کرد.
به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب از سوی انتشارات شادان به زیر چاپ رفته و طی روزهای آتی توزیع میشود.
مجموعه شعر «مادرم ایران» دربردارنده 5 شعر نسبتاً بلند از علیرضا طبایی با زمینهای میهنی و زبانی حماسی است.
عنوان یکی از شعرهای این کتاب «ایران هماره ایران خواهد ماند» است و واکنشی است به فیلم ضدایرانی 300 (محصول سال 2007 هالیوود) و شعر دیگر این مجموعه «خلیج فارس» هم در پاسخ به تحریفهایی که کشورهای عربی در این باره انجام دادهاند، سروده شده است.
خبر دیگر از کتابهای این شاعر اینکه انتشارات آوای کلار مجموعه شعر «تندر اما ناگهانیتر» او را برای اخذ مجوز به اداره کتاب ارشاد فرستاده است.
این مجموعه حدوداً 200 صفحهای، منتخبی است از غزلهای علیرضا طبایی و حدود 90 غزل را در برمیگیرد.
از طبایی تاکنون 5 مجموعه شعر با عنوانهای «جوانههای پاییز» (نشر پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (نشر بامداد، 1350)، «گزیده آثار کوتاه از شاعران معاصر» (نشر پدیده، 1351)، «خورشیدهای آن سوی دیوار» (نشر توس، 1360) و «شاید گناه از عینک من باشد» (نشر آیینه جنوب، 1385) به چاپ رسیده است.
ترانه: به سيم آخر بزنم
خواننده: الهه
ترانه سرا: عليرضا طبايي
آهنگساز: حسن لشکري
