X
تبلیغات
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

علیرضا طبایی در مجموعه شعر « تندر اما ناگهانی تر» دست‏کم پنجاه سال راه سپردن در قلمرو غزل را با نگرشی عاطفی و اجتماعی در هم می آمیزد.

خبرنگار شبستان ـ فرهنگ و ادب: شاید همه ما در لحظه هایی با خودمان می گوییم که جسم ما روزی به دست خاک تشریح می شود اما شاعر که باشی شاید این جمله را خیلی زیباتر بیان کنی. آنطور که علیرضا طبایی می گوید: جسم مرا تشریح خواهد کرد دست خاک، فردا / روح مرا تفسیر کن، دیر است فردا... می توانی!

علیرضا طبایی شاعر مجموعه «تندر اما ناگهانی تر» در این مجموعه تصورات زیبا و دقیقی را از لحظات شاعرانه زندگی خود به تصویر می کشد. تلیمحات ظریفی از انسان و گذشته او را بازگو می کند و در نهایت نتیجه ای شاعرانه و کوبنده می گیرد که در ذهن خواننده حک می شود.

ما از دو دنیای جدا هستیم، هم دوریم و هم نزدیک و تنهاییم/ دوریم و نزدیکیم، گویی هر یکی، یک سوی دیواری ز خاراییم ...

و در پایان همین غزل شاعر که به بیان اندیشه های خودش پرداخته، تجربیاتش را از دنیای پیرامون بازگو مي کند و تندیسی پشت قرون مانده از انسان را به تصویر می کشد. انساني که لبخند بر لبهای او خشکیده و در انتظار رحمت دست مسیحایی است. و ناگهان چون تندری غرنده می گوید:

ما را کویری خشک پندارند و شاید نیز گورستان خاموشان / دیدند و می بینند، گاه خود هجوم تندر و توفنده دریاییم!

شاعر این مجموعه اگرچه سن و سالی را سپری کرده و برف پیری بر موی سیاه او نشسته اما امیدوارانه به زندگی لبخند می زند و عاشقانه های او تصویری از زیبایی و شکوه عشق را بازتاب می دهد، چنانکه در غزل «تصویر کن نقش مرا»، با سادگی و با انتخاب واژگانی که چندان هم دور از دسترس نیستند اما با مهارت خاص عنوان می کند:

دور است و دیر اما شکیبا باش/ دیوانگی ازمن تو لیلا باش

حوای من با بی گناهی ها / افسون گندم، عطر اغوا باش...

و کمی بعدتر با آنکه از پیری سخن می گوید اما با امیدی قابل وصف چنين بیان می کند:

پیری مرا افسرده است اما/ بر هرکلام من تو اما باش

بعد زمان بشکن، جوانی ده/ بر مرده اعجاز مسیحا باش...

و یا در غزلی دیگر شاعر دریچه ای تازه به زندگی می گشاید و با حسی نه چندان غریب می گوید:

می آیی و جوانی ام آغاز می شود / لبهای من به روی سحر باز می شود

و اینجا شاعری که زندگی را دوست دارد و به جهان با چشمی زیباپسندانه و امیدوار می نگرد، در یکی دیگر از شعرهایش که آن را به سهراب سپهری تقدیم کرده است توصیه می کند:

گرچه از جنس آب و گل است این / مشکنیدش دل است این، دل است اين

و به راستی اگر دل شکنی نباشد، دنیاي شاعرانه چه زیبا خواهد شد.

شاعر بنا بر آنچه خود در مقدمه دفتر شعرش می گوید از سلاله خورشید است و شعر از تبار نور، و به راستي که شاعر مجموعه «تندر اما ناگهانی تر» توانسته با جوشش شعور خود این رسالت را به انجام برساند.

این دفتر شعر که 82 غزل را با درونمایه های اجتماعی و عاطفی در بر می گیرد و شامل غزل‏ های تازه و گزیده‏ای از غزل‏های نیم قرن اخیر این شاعر و منتقد ادبی پیشکسوت است، از سوی انتشارات آوای کلار به بازار کتاب عرضه شده است.

درونمایه اغلب این ‏غزل‏ ها را مسایل عاطفی و اجتماعی شکل می‏ دهد که با زبانی امروزین و متفاوت از غزل کلاسیک، تصویرگر زندگی انسان معاصر است.

طبایی در مقدمه‏ ای بر این کتاب می‏ نویسد: « تغزّل، با هستی، و با حیات انسان آمیخته است و غزل، در فرهنگ و ادب پارسی، نمایه‏ی این آمیختگی است. غزل، جامه‏ ای فاخر بر اندام تغزّل است اما اندام‏ واره‏ های دیگر هم، از این بافته، سهمی از زیبایی و رنگی از چشم‏ نوازی گرفته‏ اند تا شعور و ذهن مخاطب را به سوی خود دعوت کنند.

از مطلع قیام مشروطه، و به ویژه از دهه‏ ی بیست تا این روزگار، شاعرانی کوشیده‏ اند خون تپنده‏ای به رنگ زندگی جاری و پرسیلان انسان معاصر در غزل جاری سازند، طرحی نو دراندازند و قبای دیروز را به جامه‏ ی فاخر امروز بدل کنند. این تکاپو و کوشش، که با جوشش شعور و نوآوری آمیخته، هنوز ادامه دارد و فرآیند آن، آثار رنگین و گاه موفّقی است که بر صفحات شعر و ادب معاصر نقش بسته و می ‏بندد.

دفتر حاضر، مجموعه ‏ای است نشان‏دهنده‏ نقش‏هایی از این کوشش، و جلوه‏ هایی از این جوشش. نموداری از تلاش دست‏کم پنجاه سال راه سپردن در قلمرو سرودن غزل، و داوری نهایی به همان‏گونه که بارها گفته‏ ام، با زمانه است و آن که غربال به دست به دنبال خواهد آمد...»

گفتنی است از علیرضا طبایی پیش از این مجموعه شعرهای «جوانه‌های پاییز» (نشر پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (نشر بامداد، 1350)، «خورشید‌های آن‏سوی دیوار» (نشر توس، 1360)، «شاید گناه از عینک من باشد» (نشر آیینه جنوب، 1385) و «مادرم ایران» (نشر شادان، 1391) به چاپ رسیده است.

 

نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1392ساعت 18:15 توسط کامروز | لینک 

 

علیرضا طبایی که در سال گذشته مجموعه شعرهای نیمایی خود را با نام «مادرم ایران» ـ که شامل شعرهای میهنی این شاعر 68 ساله است ـ منتشر کرده بود، به تازگی مجموعه‏‏‌ «تندر اما ناگهانی‌تر» را توسط نشر آوای کلار به چاپ رسانده است.

طبایی در گفتگو با خبرنگار ایلنا؛ درمورد مجموعه غزل‌های تازه‌ خود توضیح داد: «تندر اما ناگهانی‌تر» در برگیرنده هشتاد و دو غزل است که نیمی از آن‌ها آثار تازه‌ من را در قلمرو غزلسرایی تشکیل می‌دهند و نیم دیگر گزیده‌ای‌ست از غزل‌هایی که طی 50 سال گذشته سروده‌ام. به عبارت دیگر این کتاب، به مثابه آیینه‌ای‌ست که سابقه 50 سال غزلسرایی من را بازتاب می‌دهد.

وی با اشاره به ویژگی‌های این مجموعه گفت: از نظر زبانی سعی کرده‌ام از زبان پرخون و زنده‌ای در سرایش‌هایم استفاده کنم و در این مسیر از افراط و تفریط بپرهیزم. آنچنان که نه غزل را در حد کاریکاتورهای مرسوم در زمانه‌ ما پایین بیاورم و نه در استفاده از کلمات و زبان، تحجر و سنت‌گرایی محض را به مخاطب خود القا کنم.

این شاعر 68 ساله ادامه داد: در این مجموعه تلاش کرده‌ام نشان دهم که در قالب غزل هم می‌شود حرف زد و نیاز‌ها، دغدغه‌ها، و طرحی از زندگی انسان امروز را در قالب غزل بدست داد؛ و در مقابل کسانی که مدعی شده‌ بودند غزل مرده و دوره‌ آن به سر رسیده، ثابت کنم تغزل در طول حیات انسان ایرانی زنده است و قالب غزل به غیر از ماهیت تغزلی، این توانایی را دارد که محتواهای دیگر و امروزی‌تر را نیز در بر داشته باشد.

طبایی ضمن بیان این مطلب که این مجموعه، نمودار زبانی من و اندیشگی من است؛ گفت: در غزل‌های این مجموعه، تا حدودی سعی کرده‌ام سبک و سیاق نیمایی خود را نیز نشان دهم. به عبارت دیگر تجربه‌های خود در قالب نیمایی را نیز در سرایش غزل‌ها دخالت داده‌ام.

وی در پاسخ به این سوال که غزلسرایان افراطی و تفریطی را چطور دسته‌بندی می‌کنید، خاطرنشان کرد: در واقع پس از نهضت مشروطه، دو جریان اصلی در حوزه غزل به وجود آمد. یکی از سوی کسانی که می‌خواستند با همان قالب، زبان، تعابیر، تشبیهات و نگاه‌ سنت‌گرا؛ و از پشت عینک غزل‌های سعدی و حافظ و صائب و دیگران به غزل‌سرایی بپردازند. آثار این دسته از شاعران هیچ تازگی نداشت و اکثر کپی‌های بی‌روحی از یکدیگر بودند. من این نوع از غزل را "غزل متحجر" می‌خوانم.

شاعر «تندر اما ناگهانی‏تر» اضافه کرد: اما در کنار این جریان، گروهی از شاعران به غزل روح تازه‌ای دادند و از شکل و قالب غزل، شعری همسو، همرنگ و هم‌پای زندگی امروز ساختند. شاعران موفقی را در این جریان می‌شناسم؛ مثل ادیب‌الممالک، رهی معیری، سایه، سیمین بهبهانی، و بعدها نیستانی و منزوی و... اما متاسفانه در این مسیر، یکسری از نسل‌های جدیدتر تمام اصول و قواعد غزل را زیر پا گذاشتند و نگاهی به دور از فرهنگ ایرانی را پیش گرفتند.

وی ادامه داد: به کار بردن افراطی کلمات بیگانه، استفاده از قافیه‌های سمایی و پرداختن به برخی مسائل که مخاطب با خواندن آن‌ها فکر می‌کند بیشتر با یک شوخی طرف است نه یک شعر؛ مثل کارهایی که پیش‌تر در مجله‌ توفیق و گل‌آقا منتشر می‌شد، از ویژگی آثار این‏هاست. به عبارت دیگر این دسته از غزلسرایان، بیشتر از غزل، استفاده تفریحی می‌کنند. اما من سعی کردم در «تندر اما ناگهانی‌تر» میانه‌رو باشم. یعنی هم با توده مردم ارتباط برقرار کنم و دغدغه‌های انسان امروز را مورد توجه قرار دهم؛ هم به سنت‌های کلاسیک در قالب غزل وفادار بمانم.

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1392ساعت 17:28 توسط کامروز | لینک 

 

مجموعه غزل‏های علیرضا طبایی با عنوان «تندر اما ناگهانی‏تر» از سوی انتشارات آوای کلار منتشر شد.

به گزارش خبرنگار فرهنگي پانا، این مجموعه که شامل گزیده‏ای از غزل‏های نیم قرن اخیر این شاعر و منتقد ادبی پیشکسوت همراه با غزل‏های تازه اوست، از سوی انتشارات آوای کلار به بازار کتاب عرضه شده است.

«تندر اما ناگهانی‏تر» دربرگیرنده 82 غزل است و درونمایه اغلب این ‏غزل‏ها را مسایل عاطفی و اجتماعی شکل می‏دهد که با زبانی امروزین و متفاوت از غزل کلاسیک، تصویرگر زندگی انسان معاصر است.

تندر اما ناگهانی تر 

طبایی در مقدمه‏ای بر این کتاب می‏نویسد: « تغزّل، با هستی، و با حیات انسان آمیخته است و غزل، در فرهنگ و ادب پارسی، نمایه‏ این آمیختگی است. غزل، جامه‏ای فاخر بر اندام تغزّل است اما اندام‏واره‏های دیگر هم، از این بافته، سهمی از زیبایی و رنگی از چشم‏نوازی گرفته‏اند تا شعور و ذهن مخاطب را به سوی خود دعوت کنند.

از مطلع قیام مشروطه، و به ویژه از دهه‏ بیست تا این روزگار، شاعرانی کوشیده‏اند خون تپنده‏ای به رنگ زندگی جاری و پرسیلان انسان معاصر در غزل جاری سازند، طرحی نو دراندازند و قبای دیروز را به جامه‏ فاخر امروز بدل کنند. این تکاپو و کوشش، که با جوشش شعور و نوآوری آمیخته، هنوز ادامه دارد و فرآیند آن، آثار رنگین و گاه موفّقی است که بر صفحات شعر و ادب معاصر نقش بسته و می‏بندد.

دفتر حاضر، مجموعه‏ای است نشان‏دهنده‏ نقش‏هایی از این کوشش، و جلوه‏هایی از این جوشش. نموداری از تلاش دست‏کم پنجاه سال راه سپردن در قلمرو سرودن غزل، و داوری نهایی به همان‏گونه که بارها گفته‏ام، با زمانه است و آن که غربال به دست به دنبال خواهد آمد...»

از علیرضا طبایی پیش از این مجموعه شعرهای «جوانه‌های پاییز» (نشر پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (نشر بامداد، 1350)، «خورشید‌های آن‏سوی دیوار» (نشر توس، 1360)،  «شاید گناه از عینک من باشد» (نشر آیینه جنوب، 1385) و «مادرم ایران» (نشر شادان، 1391) به چاپ رسیده است. 

«تندر اما ناگهانی‏تر» در 174 صفحه و با قیمت 9300 تومان روانه بازار کتاب شده است.


همین خبر در:

خبرگزاری ایلنا ، خبرگزاری مهر ، خبرگزاری ایبنا ، خبرگزاری ایرنا ، خبرگزاری آرتنا ، خبرگزاری آریا ، روزنامه فرهیختگان ، روزنامه آرمان ، روزنامه عصر مردم ، روزنامه خبر جنوب

 

نوشته شده در سه شنبه 24 اردیبهشت1392ساعت 18:7 توسط کامروز | لینک 

 

حسّي به شکل نوازش...

 

حسّ شگفتی‏ست در من، حسّی به رنگ جوانی

امشب چه رازی‏ست با شب، این جاری آسمانی؟

حسّی به شکل نوازش از دیده خوابم ربوده‏ است

حسّی مه‏آلود و کم‏رنگ، با هاله‏ی مهربانی!

حسّی که بر قامت شب، نقش تو را می‏نگارد

جان می‏دمد در تو، آنگاه، در جامه‏ی همزبانی

از قاب شب می‏زداید، تصویر تنهایی‏ام را

بر جای آن می‏زند باز، طرحی ز هم‏داستانی

پر می‏شود از حضورت، یکباره حجم اتاقم

دیوار و در می‏سرایند: آری، همانی، همانی!

با زلف آشفته، سرمست، خوی کرده از مستی و شرم

پیراهنی چاک‏خورده، آن‏سان که افتاد و دانی

اینک من و تو، تو و من، بر بال شب ره سپاریم

در جاده‏ی شیری صبح، در جذبه‏ی بی‏زمانی!


از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»

 

نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1392ساعت 13:14 توسط کامروز | لینک 

 

حساب هیاهوگری از جریان‏های اصیل جداست

 

هادی حسینی‏نژاد: «علیرضا طبایی» یکی از شاعران باسابقه‌ شعر معاصر پارسی‌ است و به واسطه تجربیات و همزیستی فراوانش با شعر در طول دهه‌های پیشین، می‌توان جریان‌های شعری معاصر را از چهارچوب نگاهش دنبال کرد. از ایشان در مورد ویژگی‌های یک جریان ادبی پرسیدیم و اینکه چطور می‌توان بر نوآوری‏ها و تحولات تازه در عالم شعر، نام جریان گذاشت. همچنین نظر ایشان را درمورد جریان‌هایی که در طول دوران معاصر به رسمیت شناخته‌اند، جویا شدیم. در بخش عمده‌ای از این گفت‌وگو، این شاعر پیشکسوت، تحولات نزدیک‌تر را که به موقعیت شعر در دهه‌ هفتاد و هشتاد برمی‌گردد، مورد ارزیابی قرار دادند و به نوعی، از ماهیت این رویدادها پرده برداشتند. علیرضا طبایی‌‌ زاده 14 آذرماه سال 1323 است. از او تاكنون مجموعه‌های شعر «جوانه‌های پاییز» (پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (بامداد، 1350)، «گزیده آثار كوتاه از شاعران معاصر» (پدیده، 1351)، «خورشیدهای آن‌سوی دیوار» (توس، 1360)، «شاید گناه از عینك من باشد» (آیینه جنوب، 1385) (این كتاب برگزیده جایزه شعر خبرنگاران شد) و «مادرم؛ ایران» (شادان، 1391) منتشر شده‌اند.

علیرضا طبایی


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1392ساعت 12:31 توسط کامروز | لینک 

 

ترانه: هرکي خوشگله نامهربونه

خواننده: عارف

ترانه سرا: عليرضا طبايي

آهنگساز: حسن لشکري

 

دانلود با فرمت MP3

دانلود با فرمت 3gp

 

نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند1391ساعت 17:48 توسط کامروز | لینک 

 

پری‏زاد هزار افسانه‏ی دریایی

 

بیا یک شب شریک سفره‏ی تنهایی من باش

شب موعود معراج دل سودایی من باش!

مرا، هر گوشه و هر لحظه، گوش‏اند از تو گفتن را

فضا را پر کن از افسون قصّه،... نایی من باش!

شبستان مرا باغ سحر کن، شعرها لالند

مرا تعبیر کن، رمز هزار آوایی من باش!

ببین با پلک‏هایم، اشتیاق مهربانی نیست

ترنّم‏های جوبار شب و لالایی من باش!

فراز موج شب، دریادلی‏ها می‏کنم بی خویش

پری‏زاد هزار افسانه‏ی دریایی من باش

ببین، دست و دلم می‏لرزد از تصویر این لکنت!

زبان را بند بگشا، شعله‏زن، شیوایی من باش

شگفتا... واژه‏ی امروز را دیروز گرداندن!

زمان را باز دار از گردش و... برنایی من باش!


از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»

 

نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند1391ساعت 13:2 توسط کامروز | لینک 

 

آوازهای سرزمین مادری

 

وحید رحیمی‏زاده: شعرهای ملی و میهنی در ادب فارسی، پیشینه‏ای زیاد دارد و اهمیت این گونه شعری در فرهنگ و ادب ما تا بدانجاست که هنوز هم از پس قرن‏ها و سده‏ها، شاهنامه حکیم توس یکی از ارکان اصلی هویت ایرانیان به شمار می‏آید. اما پرداختن به مضامینی از این دست در قالب شعر و هنر به ویژه پس از انقلاب مشروطه و بیداری دوباره قوم ایرانی، اعتباری دیگر یافت و شاعران و هنرمندان کوشیدند تا با نگاهی نو و متفاوت از نگاه گذشتگان، هرآنچه را که با سربلندی و افتخار ملی ایرانیان پیوند دارد، با هنر خویش بیامیزند و آن را جاودانه سازند. رویّه‏ای که بسته به وقایع و رویدادهای اجتماعی و سیاسی برهه‏های مختلف زمانی، تا به امروز با شدت و ضعف ادامه یافته است. «مادرم؛ ایران» مجموعه‏ شعرهای میهنی علیرضا طبایی، شاعر و منتقد ادبی پیشکسوت، از تازه‏ترین کتاب‏هایی است که در این زمینه منتشر شده است. مجموعه‏ای دربرگیرنده پنج منظومه نسبتا بلند نیمایی با محوریت تاریخ و فرهنگ ایران‏زمین. برای بررسی ویژگی‏ شعرهای این کتاب با طبایی به گفتگو نشستیم که در ادامه می‏خوانید.

علیرضا طبایی 

تازه‏ترین مجموعه شعر شما با عنوان «مادرم؛ ایران» دربرگیرنده شعرهایی است با محوریت ایران. شعرهایی که می‏توان آنها را ناسیونالیسی نامید و در تقسیم‏بندی‏های رایج ادبی، در ذیل عنوان «ادبیات متعهد» قرار داد. جایگاه این گونه ادبی را در عصر حاضر چگونه ارزیابی می‏کنید؟

ادبیات، گونه‏ای واکنش در برابر رخدادهای زندگی است. هنرمند، انسانی است که می‏اندیشد و دریافت خود را که با حس و عاطفه و خیال او آمیخته، به شکل تولیدات هنری به دست زمانه می‏سپرد. نوع نگاه او به انسان، به پیرامون و جامعه خود، و میزان تاثّر او از حوادث و رخدادها، همه و همه سهم سازنده‏ای در شکل‏گیری «تعهد» او دارند. شاعر، تاثیرپذیرترین هنرمند است از تلخ و شیرین‏‏‏های زمانه. شاعر، هم تماشاگر است و هم آفرینشگر. تماشاگری است که در متن بازی، حضورش در تداوم آنچه بر صحنه می‏گذرد، تاثیر دارد. اما مسوولیت شاعر در روزگار ما چیست؟ روزگار ما، تاریخی است که در لحظه و لحظات، جریان دارد. تاریخی است که در متن آن، زندگی و سرنوشت انسان شکل می‏گیرد، آغاز می‏شود، پایان می‏گیرد، ادامه می‎‏یابد و پیوسته در حال «شدن» است. شاعر، شعر این تاریخ را می‏سراید. شاعر در روزگار ما، سراینده شعر تاریخ زندگی انسان‏هاست.

شعرهای این کتاب، همه در قالب نیمایی و با زبان و رویکردی حماسی سروده شده‏اند. قالب نیمایی را واجد چه ظرفیت‏هایی برای بیان مضامین مورد نظرتان یافتید که تمام شعرهای مجموعه را در این قالب سرودید؟     

شعر، نه به گونه شعار، و نه در قالب‏ها و کلام کلیشه‏ای و تکراری، بلکه در جامه زنده و پرتپش، پویا و اثرگذار، برانگیزاننده و پرطراوت، برترین و بیشترین عامل زندگی‏بخش است. می‏تواند همان تاثیری را بر مخاطب خود داشته باشد که نظامی عروضی در کتاب چهار مقاله، در شرح حال احمد خجستانی بیان می‏کند وقتی که دو بیت از شاعری به نام حنظله بادغیسی را می‏خواند: «مهتری، گر به کام شیر در است / شو، خطر کن، ز کام شعر بجوی / یا بزرگی و عز و نعمت و جاه... / یا چو مردانت، مرگ، رویاروی!» شعر می‏تواند این افسون زندگی‏ساز و برانگیختگی را در خود نهفته داشته باشد. و من قالب نیمایی را، امروز، واجد این ویژگی و این ظرفیت می‏بینم. شعر نیمایی به دلیل آزادی‏هایی که در شکل و بیان به شاعر می‏دهد و نگاهی زندگی‏محور که در آن جاری‏ست، آنچنان پتانسیلی در خود نهفته دارد که اگر در دست شاعری قدرتمند قرار گیرد، شاعری که آگاه به میراث ادب فارسی، آشنا به راز و رمز سرودن، چیره بر کلام و از اهالی امروز باشد و زیر همین آسمان و در همین قطعه از خاک تنفس کند، جادویی شگفت خواهد بود که فرهنگ و شعر و ادب ایران‏زمین به او نیاز دارد. شعر نیمایی، شایسته‏ترین قالب برای این هدف است. آنان که شعر نیمایی را، زبان شعر روزگار ما نمی‏دانند، یا ظرفیت‏های آن را نمی‏شناسند یا از سر عناد و کینه‏ورزی، به جدال با آن برخاسته‏اند. نکته جالب در این میان کارنامه شعری آنهاست که به هیچ عنوان قابل دفاع نیست. آنان مردودین کلاس شعر نیمایی هستند. علاوه بر این، شما حساب حجمی از آثار شخص نیما یوشیج را از «شعر نیمایی» جدا کنید. آنچه مورد نظر من است، نه همه آثار نیما، بلکه آثار موفق شاگردان و پیروان او و درصدی از کارهای خود اوست.

از ویژگی‏های برجسته مجموعه «مادرم؛ ایران» حضور پررنگ اسطوره‏ها، افسانه‏ها و شخصیت‏های ملی و میهنی در شعرهاست و افزون بر اینکه از شناخت و تسلط شما بر شخصیت‏ها و روایت‏های اساطیری و تاریخی حکایت می‏کند، به شعرها نیز جلوه‏ای نمادین بخشیده است. چه هدف یا اهدافی را زمینه‏ساز انتخاب چنین رویکردی می‏دانید؟

وقتی از «ایران» سخن می‏رود، تنها یک محدوده جغرافیایی با مرزهای مشخص مورد نظر نیست. ایران یک مجموعه در هم تنیده از فرهنگ، خلق‏وخو و آداب و سنن، تاریخ، هنر، صنعت و دستاوردهای مدنیت، شخصیت‏های اساطیری و پهلوانی و قهرمانی و صدها گنجینه از مفاخره و حماسه و زیبایی و حتی تلخی و اندوه است. فرهنگ و باورهای قوم و قبیله‏ای که امروز ما وارث تلاش و اندیشه‏های آنان هستیم، سرشار از جوانمردی‏ها، بزرگواری‏ها و روشنایی‏هایی است که نژاد آریایی را بر چکادهای تاریخ نشانده است و لحظه لحظه آن از مفاخره و حماسه لبریز است. اگرچه جاپای تاریکی و تلخی‏ها را هم، گاه گاه می‏توان بر آن دید. بر زمینه تاریخ گذشته این مرز و بوم، در کنار سلطه ضحاک تازی، فرمان‏روایی نور فریدون، پاکی کیخسرو و داد و دهش و جانبازی کاوه‏، رستم، ایرج، منوچهر، آرش، سورنا، مازیار، رئیسعلی، امیرکبیر، مصدق و... را می‏توان دید و از آنها درس‏ها آموخت. اگر ایران باید پوست بیندازد، اگر باید از بیرون و درون متحول شود، راهی جز الگوبرداری از شایستگان نیست. پس باید به بازشناسی آنان کوشید. اگر می‏خواهیم ضحاک‏ها مجال نیابند، یا خودفروشانی چون میرزا آقاخان نوری‏ فرصت دسیسه علیه امیرکبیر پیدا نکنند، و قائم‏مقام فراهانی بر خاک نیفتد و پرپر نشود، و ابراهیم‏خان کلانتر خنجر خیانت بر کتف لطفعلی‏خان زند فرود نیاورد، پس باید کاوه راستود، رئیسعلی دلواری را ارج نهاد و از مصدق ستایش کرد. در مجموعه «مادرم؛ ایران» این اتفاق افتاده است و نام‏آوران، در جادوی شعر، شستشو داده شده‏اند.

اگر پیشینه ادبیات و به ویژه شعر فارسی را مرور کنیم، از دقیقی و فردوسی گرفته تا روزگار نزدیک‏تر به امروز و شاعرانی چون ادیب‏الممالک فراهانی و میرزاده عشقی و ملک‏الشعرای بهار و فرخی یزدی و حتی اخوان در شعرهای ناسیونالیستی‏اش، همواره به دلیل پرداختن به موضوعاتی از این دست با اتهام دور شدن از شعر و درافتادن به ورطه شعار روبه‏رو بوده‏اند. شما برای در امان ماندن از چنین آفتی چه کردید؟

شعر در مفهوم ذاتی خود، از ادبیات جدا می‏شود و در جایگاهی دیگر می‏نشیند. امروز، دیگر ادبیات تعلیمی، ادبیات عرفانی، ادبیات روایی و... هریک تعریف خود را دارند و شعر تعریف خود را. در گذشته بعضی از شاعران، شعار را جایگزین شعر کرده، و برعکس، برخی دیگر شعار را تا مرتبه شعر بالا برده و به آن نزدیک کرده‏اند. می‏توان سرودن از بعضی لحظه‏ها و سخن گفتن از پاره‏ای حس‏ها و دریافت‏ها را به راه رفتن روی لبه شمشیر تشبیه کرد. راه رفتنی که هر لحظه در آن بیم سقوط می‏رود. شاعری که به بیان حس و دریافت خود از مقولاتی چون میهن، شخصیت‏های برجسته، رخدادهای تاریخی و قهرمانی و... می‏کوشد، برای آنکه در ورطه شعار، در دره تصنع و در پرتگاه مدیحه‏گویی فرو نغلطد، باید آنچنان با موضوع و محتوای شعرش یگانه شده باشد و آن را با زلالی حس و شعور خود آمیخته و با آن زیسته باشد که در لحظه سرایش، گویی از معشوق یا پاره‏ای از هستی خویش سخن می‏گوید. باید آن را در خود ببیند، نه بیرون از خود. همانند تصویری که تمام فضا و سطح آیینه را لبریز کرده و تصویر و آیینه در هم حل شده‏اند. شعرهای مجموعه «مادرم؛ ایران» را که می‏خوانید، با زبانی سر و کار دارید که نه تنها رنگ و طعمی از شعار ندارد، بلکه در زلالی شعر پراکنده است و کلام، در فضای شعر نفس می‏کشد. به طور مثال گاهی که از «ساسان» و «فریدون» سخن می‏رود، با زبان و بیانی این‏گونه روبرو می‏شوید: «هم‏گام با ساسان / لبخند را تقسیم کردم مثل نان و شیر / من، دست بت‏ها را شکستم، هیبت‏ شمشیرها را نیز / من مرزها را خط زدم از متن تاریخ...» و یا هنگامی که از بزرگ‏مردانی چون مصدق و امیرکبیر سخن می‏رود، با زبانی شعرگونه به این شکل در ارتباط هستید: «درود ای تو گهواره رویش باغ و نجوای باران... / هنوز از تو می‏پرسد این جنگل سبز، در تیرگی راز زخم تبر را...» می‏بینید که مخاطب با «شعر» سر و کار دارد نه شعار و نه الواحی پر از سطرهای کلیشه‏ای و مدیح‏گون. با این همه، من خود ادعایی ندارم. داور، زمانه است و مردم، و آن که غربال به دست دارد و از پی‏ می‏آید.


روزنامه بهار شماره ۳۸ 

 

نوشته شده در پنجشنبه 12 بهمن1391ساعت 18:29 توسط کامروز | لینک 

 

هر شعر ، مهربانی لبخندست...

شعر، از تبار نور است

و شاعر از سلاله‏ی خورشید...

                 *

خورشید، مادر است

و مادران، سرشته‏ای از مهربانی‏اند.

خورشید، مادری‏ست که لبخندش،

با انعکاس دایره‏ای‏رنگ آب برکه، در آیینه‏های حافظه، تکثیر می‏شود

خورشید، مهربانی جاری‏ست!

اما،

شب را، به خانه راه نخواهد داد!

                 *

هر شعر، مهربانی لبخندست

در قاب‏های آینه‏ی روبه‏روی هم

خورشید، مهربانی جاری‏ست

و شاعر، از سلاله‏ی خورشید، از شعور گل و واژه...

                 *

خورشید، پشت ابر نمی‏ماند

و شعر، پشت غفلت خاموشی!

هرچند طرح توطئه را، طبل‏های شعر به مزدان بادبوس دراندازند!

                 *

شب،

همسایه‏ی قدیمی خورشیدست

اما،

خورشید زخم‏خورده که پیراهنش هنوز

از دستبرد تجربه، پاره‏ست

شب را که گرگ حیله و چاره‏ست

هرگز، به خانه راه نخواهد داد!

                 *

من میزبان نورم

فرزندی از سلاله‏ی خورشیدم

شب را، به خانه راه نخواهم داد.


عليرضا طبايي ـ دوماهنامه ادبي شوکران شماره ۴۴

 

نوشته شده در پنجشنبه 5 بهمن1391ساعت 16:29 توسط کامروز | لینک 

 

سیمین بهبهانی

آشنایی من با علیرضا طبایی به زمانی برمی‏گردد که مسوولیت صفحه شعر مجله «تهران مصور» را بر عهده داشتم. روزی چند شعر از ایشان را که در آن زمان بسیار جوان بود و در شیراز اقامت داشت، از دوست شاعرم دکتر مهدی حمیدی دریافت کردم. شعرهای خوبی بودند و در تهران مصور منتشر شدند. چندی بعد در سفری که به همراه خانواده به شیراز داشتم، با آقای طبایی در حافظیه دیدار کردیم و به دعوت ایشان، مهمان خانواده محترمشان شدیم. این سفر برای من خیلی خاطره‏انگیز است. بازدید از حافظیه، آرامگاه سعدی، بازار وکیل و... به یاد دارم که در داستان‏های مرحوم مطیع‏الدوله حجازی خیلی درباره باباکوهی خوانده بودم و دوست داشتم که مقبره او را ببینم. بنابراین با پای خسته خود را سر کوه رساندم و مزارش را زیارت کردم. از دیگر خاطراتی که از این سفر دارم و هنوز حسرت آن به دلم مانده، مربوط به آش لذیذ کارده است که در خیابان‏های شیراز فروخته می‏شد. شیراز شهر شعر و ادب است و من فکر می‏کنم روحی که در شاعران بزرگ شیرازی یعنی حافظ و سعدی دمیده شده در دیگر شاعران این شهر هم حلول کرده است. البته منظورم این نیست که همه این شاعران در حد حافظ و سعدی هستند اما بدون شک، متکی بودن به دیار شعر و همشهری بودن با این بزرگان، در روحیه شاعران شیرازی تاثیرگذار است. هرچند که نمی‏توان از تاثیرات اقلیمی و آب و هوایی شیراز هم در شکل‏گیری نگاه و احساس این شاعران چشم پوشید.            

من از اواسط دهه چهل به شورای شعر و ترانه رادیو وارد شدم  و در کنار  کسانی چون دکتر نیّر سینا، عماد خراسانی، معینی کرمانشاهی، یدالله رویایی، پژمان بختیاری، نادر نادرپور و ابراهیم صهبا  به فعالیت پرداختم. آقای طبایی تا جایی که به یاد دارم حدود سال 1348 به رادیو آمد و چند سالی به ترانه‏سرایی پرداخت. ایشان به دلیل آشنایی خوبی که با فنون شعر داشت، توانست ترانه‏های بسیار موفق و ماندگاری خلق کند، چون به هرحال ترانه بخشی از شعر است و از آن جدایی ندارد. البته به نظرم ترانه‏سرایی از شعر گفتن دشوارتر است. به این دلیل که وقتی می‏خواهید روی آهنگ، کلام بگذارید، دست شما به عنوان یک ‏ترانه‏سرا نسبت به یک شاعر بسته‏تر است. اما ترانه‏های آقای طبایی بسیار زیبا و روان هستند. در حقیقت این ترانه‏ها بیانگر روایت ایشان از زندگی است. روایتی صادقانه از زندگی شاعر که با موسیقی دمساز شده و گویای این حقیقت است ‏که شاعر با شنیدن موسیقی به فکر فرو می‏رفته، به فکر گوشه‏هایی از زندگی که با این موسیقی‏ها نزدیک هست! و این بسیار مهم است که ترانه‏سرا بتواند سخن خود را با حسی که موسیقی به او می دهد دمساز کند. همین مسئله در مورد شعر هم مصداق دارد. در حقیقت وزن در شعر، جانشین موسیقی می‏شود. در قالب‏های کلاسیک شعر مثل غزل و حتی در شعر نیمایی، وزنی که وجود دارد، موسیقی کلام است و این بسیار اهمیت دارد که کلام با موسیقی همنشین باشد. 

علیرضا طبایی غزلسرای بسیار خوبی هم هست و بر گردن غزل امروز حق زیادی دارد. چون به جای این‏که مثل خیلی‏های دیگر، به دنبال قالب‏های مُد روز برود و در این قالب‏ها شعر بگوید، غزل را پا به پای شعر نیمایی ادامه داد و آثار خوبی هم سرود. به هرحال پافشاری همین ما چند نفر بوده که باعث شده غزل به جایگاه امروزینش برسد. به یاد می‏آورم دوره‏‏ای را که غزل گفتن در حکم گناه بود. گروهی از شاعران و منتقدان ادبی می‏گفتند: «غزل مرد و دوره غزل گفتن گذشت». اما تلاش عده‏ای از غزلسرایان معروف امروز، باعث حفظ این قالب شعری شد. البته وارد شدن به عرصه غزل با توجه به پیشینه درخشانی که دارد و شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی که در این قالب، اشعار بی‏نظیری سروده‏اند، در ابتدا شاعر را مرعوب می‏کند اما شاعر باید جسارت به خرج دهد و تلاش کند آنچه را که دیگران نگفته‏اند در غزلش بگوید.

 برای علیرضا طبایی عزیز، دوست دیرین و شاعر ارجمند، سلامتی و توفیق آرزو دارم. پایدار باشد.


روزنامه بهار شماره ۳۸

 

نوشته شده در یکشنبه 1 بهمن1391ساعت 17:7 توسط کامروز | لینک 

 

علیرضا طبایی


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 11 دی1391ساعت 10:46 توسط کامروز | لینک 

 

از ديدگاه من، غزل يكی از قالب‏های جاودانه شعر فارسی است؛ شاخه‏ای از شعر است كه ما را در اين قلمرو، شايد در جهان بی‏همتا می‏كند. مروری بر گذشته غزل نشان می‏دهد كه جريان غزل؛ بعد از افت و خيزهايی كه از سال‏های نزديك به انقلاب مشروطه تا روزگار نزديك به ما داشته است، امروزه روز جانی دوباره گرفته و از ركود و خمودگی تكرار دور شده است.

 از دهه ۴۰ تا نزديك به دهه۶۰، غزل چهر ه‏ای ديگر به خود می‏گيرد و در آن سال‏ها، مخاطب با شعری روبه‏روست پر از تازگی، طراوت و نوآوری! در حقيقت اين تازگی و نوآوری، حاصل آميختن تجربه‏هايی‏ست كه جريان شعر نيمايی به شعر معاصر عرضه كرد یعنی نگاهی كه با نگاه ديگران متفاوت بود و شاعران توانستند اين قالب جاودان شعر فارسی را جانی تازه ببخشند.

در همين سال‏ها، ما شاهد بالندگی و ظهور چهره‏هايی بوديم كه پابه‏پای آثاری خواندنی و به‏يادماندنی در قلمرو شعر نيمايی، به تجربه‏هايی تازه در قالب غزل دست زدند و مجموعه آثار آن‏ها نشانه‏ای از بلوغ دوباره غزل را در خود داشت. شاعرانی مانند توللی، نادرپور، نيستانی، بتهاج، فروغ فرخزاد، شفيعی كدكنی و...  و بعد از آن‏ها نسلی ديگر از غزلسرايان چون حسين منزوی، عباس صادقی، مهدی ذكايی و چهره‏هايی ديگر. متاسفانه از دهه ۷۰ به بعد جريان تازه‏ای در غزل معاصر شكل گرفت كه اگرچه سرايندگان اين نوع شعرها با هدف نوآوری و نگاهی متفاوت، به اين عرصه روی آورده بودند؛ اما حاصل كار آن‏ها با نوعی بی‏قيدی و آشفتگی همراه شد و مجالی به وجود آورد تا گروهی كه آشنايی چندانی با غزل و گذشته ادب فارسی نداشتند، وارد اين قلمرو شده و با عرضه آثاری نازل، از اعتبار آن بكاهند.

در سال‏های اخير، اين تب تند فرو نشست و امروز باز هم شاهد هستيم كه غزل، دوران شكوفايی خود را تجربه می‏كند زيرا شاعرانی كه با بی‏پروايی تمام از تجربه‏های نحله‏های مختلف شعر معاصر سود می‏جستند، امروز تلطيف شده‏اند و به زبانی دست پيدا كرده‏اند كه می‏توان از آن به عنوان يك طليعه مبارك ياد كرد. نه ديگر از آن بی‏پروايی‏ها نشانی هست و نه از آن تحجر و واپس‏گرایی‏های سابق اثری! خوشبختانه در اين روزگار، شاهد رشد و بالندگی جريان اميدواركننده‏ای در سرايش غزل هستيم كه می‏تواند بار ديگر غزل فارسی را به اوج و شكوه گذشته خود بازگرداند.


عليرضا طبايي ـ روزنامه آرمان شماره ۱۸۸۴

 

نوشته شده در یکشنبه 3 دی1391ساعت 19:8 توسط کامروز | لینک