علیرضا طبایی در مجموعه شعر « تندر اما ناگهانی تر» دستکم پنجاه سال راه سپردن در قلمرو غزل را با نگرشی عاطفی و اجتماعی در هم می آمیزد.
خبرنگار شبستان ـ فرهنگ و ادب: شاید همه ما در لحظه هایی با خودمان می گوییم که جسم ما روزی به دست خاک تشریح می شود اما شاعر که باشی شاید این جمله را خیلی زیباتر بیان کنی. آنطور که علیرضا طبایی می گوید: جسم مرا تشریح خواهد کرد دست خاک، فردا / روح مرا تفسیر کن، دیر است فردا... می توانی!
علیرضا طبایی شاعر مجموعه «تندر اما ناگهانی تر» در این مجموعه تصورات زیبا و دقیقی را از لحظات شاعرانه زندگی خود به تصویر می کشد. تلیمحات ظریفی از انسان و گذشته او را بازگو می کند و در نهایت نتیجه ای شاعرانه و کوبنده می گیرد که در ذهن خواننده حک می شود.
ما از دو دنیای جدا هستیم، هم دوریم و هم نزدیک و تنهاییم/ دوریم و نزدیکیم، گویی هر یکی، یک سوی دیواری ز خاراییم ...
و در پایان همین غزل شاعر که به بیان اندیشه های خودش پرداخته، تجربیاتش را از دنیای پیرامون بازگو مي کند و تندیسی پشت قرون مانده از انسان را به تصویر می کشد. انساني که لبخند بر لبهای او خشکیده و در انتظار رحمت دست مسیحایی است. و ناگهان چون تندری غرنده می گوید:
ما را کویری خشک پندارند و شاید نیز گورستان خاموشان / دیدند و می بینند، گاه خود هجوم تندر و توفنده دریاییم!
شاعر این مجموعه اگرچه سن و سالی را سپری کرده و برف پیری بر موی سیاه او نشسته اما امیدوارانه به زندگی لبخند می زند و عاشقانه های او تصویری از زیبایی و شکوه عشق را بازتاب می دهد، چنانکه در غزل «تصویر کن نقش مرا»، با سادگی و با انتخاب واژگانی که چندان هم دور از دسترس نیستند اما با مهارت خاص عنوان می کند:
دور است و دیر اما شکیبا باش/ دیوانگی ازمن تو لیلا باش
حوای من با بی گناهی ها / افسون گندم، عطر اغوا باش...
و کمی بعدتر با آنکه از پیری سخن می گوید اما با امیدی قابل وصف چنين بیان می کند:
پیری مرا افسرده است اما/ بر هرکلام من تو اما باش
بعد زمان بشکن، جوانی ده/ بر مرده اعجاز مسیحا باش...
و یا در غزلی دیگر شاعر دریچه ای تازه به زندگی می گشاید و با حسی نه چندان غریب می گوید:
می آیی و جوانی ام آغاز می شود / لبهای من به روی سحر باز می شود
و اینجا شاعری که زندگی را دوست دارد و به جهان با چشمی زیباپسندانه و امیدوار می نگرد، در یکی دیگر از شعرهایش که آن را به سهراب سپهری تقدیم کرده است توصیه می کند:
گرچه از جنس آب و گل است این / مشکنیدش دل است این، دل است اين
و به راستی اگر دل شکنی نباشد، دنیاي شاعرانه چه زیبا خواهد شد.
شاعر بنا بر آنچه خود در مقدمه دفتر شعرش می گوید از سلاله خورشید است و شعر از تبار نور، و به راستي که شاعر مجموعه «تندر اما ناگهانی تر» توانسته با جوشش شعور خود این رسالت را به انجام برساند.
این دفتر شعر که 82 غزل را با درونمایه های اجتماعی و عاطفی در بر می گیرد و شامل غزل های تازه و گزیدهای از غزلهای نیم قرن اخیر این شاعر و منتقد ادبی پیشکسوت است، از سوی انتشارات آوای کلار به بازار کتاب عرضه شده است.
درونمایه اغلب این غزل ها را مسایل عاطفی و اجتماعی شکل می دهد که با زبانی امروزین و متفاوت از غزل کلاسیک، تصویرگر زندگی انسان معاصر است.
طبایی در مقدمه ای بر این کتاب می نویسد: « تغزّل، با هستی، و با حیات انسان آمیخته است و غزل، در فرهنگ و ادب پارسی، نمایهی این آمیختگی است. غزل، جامه ای فاخر بر اندام تغزّل است اما اندام واره های دیگر هم، از این بافته، سهمی از زیبایی و رنگی از چشم نوازی گرفته اند تا شعور و ذهن مخاطب را به سوی خود دعوت کنند.
از مطلع قیام مشروطه، و به ویژه از دهه ی بیست تا این روزگار، شاعرانی کوشیده اند خون تپندهای به رنگ زندگی جاری و پرسیلان انسان معاصر در غزل جاری سازند، طرحی نو دراندازند و قبای دیروز را به جامه ی فاخر امروز بدل کنند. این تکاپو و کوشش، که با جوشش شعور و نوآوری آمیخته، هنوز ادامه دارد و فرآیند آن، آثار رنگین و گاه موفّقی است که بر صفحات شعر و ادب معاصر نقش بسته و می بندد.
دفتر حاضر، مجموعه ای است نشاندهنده نقشهایی از این کوشش، و جلوه هایی از این جوشش. نموداری از تلاش دستکم پنجاه سال راه سپردن در قلمرو سرودن غزل، و داوری نهایی به همانگونه که بارها گفته ام، با زمانه است و آن که غربال به دست به دنبال خواهد آمد...»
گفتنی است از علیرضا طبایی پیش از این مجموعه شعرهای «جوانههای پاییز» (نشر پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (نشر بامداد، 1350)، «خورشیدهای آنسوی دیوار» (نشر توس، 1360)، «شاید گناه از عینک من باشد» (نشر آیینه جنوب، 1385) و «مادرم ایران» (نشر شادان، 1391) به چاپ رسیده است.
علیرضا طبایی که در سال گذشته مجموعه شعرهای نیمایی خود را با نام «مادرم ایران» ـ که شامل شعرهای میهنی این شاعر 68 ساله است ـ منتشر کرده بود، به تازگی مجموعه «تندر اما ناگهانیتر» را توسط نشر آوای کلار به چاپ رسانده است.
طبایی در گفتگو با خبرنگار ایلنا؛ درمورد مجموعه غزلهای تازه خود توضیح داد: «تندر اما ناگهانیتر» در برگیرنده هشتاد و دو غزل است که نیمی از آنها آثار تازه من را در قلمرو غزلسرایی تشکیل میدهند و نیم دیگر گزیدهایست از غزلهایی که طی 50 سال گذشته سرودهام. به عبارت دیگر این کتاب، به مثابه آیینهایست که سابقه 50 سال غزلسرایی من را بازتاب میدهد.
وی با اشاره به ویژگیهای این مجموعه گفت: از نظر زبانی سعی کردهام از زبان پرخون و زندهای در سرایشهایم استفاده کنم و در این مسیر از افراط و تفریط بپرهیزم. آنچنان که نه غزل را در حد کاریکاتورهای مرسوم در زمانه ما پایین بیاورم و نه در استفاده از کلمات و زبان، تحجر و سنتگرایی محض را به مخاطب خود القا کنم.
این شاعر 68 ساله ادامه داد: در این مجموعه تلاش کردهام نشان دهم که در قالب غزل هم میشود حرف زد و نیازها، دغدغهها، و طرحی از زندگی انسان امروز را در قالب غزل بدست داد؛ و در مقابل کسانی که مدعی شده بودند غزل مرده و دوره آن به سر رسیده، ثابت کنم تغزل در طول حیات انسان ایرانی زنده است و قالب غزل به غیر از ماهیت تغزلی، این توانایی را دارد که محتواهای دیگر و امروزیتر را نیز در بر داشته باشد.
طبایی ضمن بیان این مطلب که این مجموعه، نمودار زبانی من و اندیشگی من است؛ گفت: در غزلهای این مجموعه، تا حدودی سعی کردهام سبک و سیاق نیمایی خود را نیز نشان دهم. به عبارت دیگر تجربههای خود در قالب نیمایی را نیز در سرایش غزلها دخالت دادهام.
وی در پاسخ به این سوال که غزلسرایان افراطی و تفریطی را چطور دستهبندی میکنید، خاطرنشان کرد: در واقع پس از نهضت مشروطه، دو جریان اصلی در حوزه غزل به وجود آمد. یکی از سوی کسانی که میخواستند با همان قالب، زبان، تعابیر، تشبیهات و نگاه سنتگرا؛ و از پشت عینک غزلهای سعدی و حافظ و صائب و دیگران به غزلسرایی بپردازند. آثار این دسته از شاعران هیچ تازگی نداشت و اکثر کپیهای بیروحی از یکدیگر بودند. من این نوع از غزل را "غزل متحجر" میخوانم.
شاعر «تندر اما ناگهانیتر» اضافه کرد: اما در کنار این جریان، گروهی از شاعران به غزل روح تازهای دادند و از شکل و قالب غزل، شعری همسو، همرنگ و همپای زندگی امروز ساختند. شاعران موفقی را در این جریان میشناسم؛ مثل ادیبالممالک، رهی معیری، سایه، سیمین بهبهانی، و بعدها نیستانی و منزوی و... اما متاسفانه در این مسیر، یکسری از نسلهای جدیدتر تمام اصول و قواعد غزل را زیر پا گذاشتند و نگاهی به دور از فرهنگ ایرانی را پیش گرفتند.
وی ادامه داد: به کار بردن افراطی کلمات بیگانه، استفاده از قافیههای سمایی و پرداختن به برخی مسائل که مخاطب با خواندن آنها فکر میکند بیشتر با یک شوخی طرف است نه یک شعر؛ مثل کارهایی که پیشتر در مجله توفیق و گلآقا منتشر میشد، از ویژگی آثار اینهاست. به عبارت دیگر این دسته از غزلسرایان، بیشتر از غزل، استفاده تفریحی میکنند. اما من سعی کردم در «تندر اما ناگهانیتر» میانهرو باشم. یعنی هم با توده مردم ارتباط برقرار کنم و دغدغههای انسان امروز را مورد توجه قرار دهم؛ هم به سنتهای کلاسیک در قالب غزل وفادار بمانم.
مجموعه غزلهای علیرضا طبایی با عنوان «تندر اما ناگهانیتر» از سوی انتشارات آوای کلار منتشر شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگي پانا، این مجموعه که شامل گزیدهای از غزلهای نیم قرن اخیر این شاعر و منتقد ادبی پیشکسوت همراه با غزلهای تازه اوست، از سوی انتشارات آوای کلار به بازار کتاب عرضه شده است.
«تندر اما ناگهانیتر» دربرگیرنده 82 غزل است و درونمایه اغلب این غزلها را مسایل عاطفی و اجتماعی شکل میدهد که با زبانی امروزین و متفاوت از غزل کلاسیک، تصویرگر زندگی انسان معاصر است.
طبایی در مقدمهای بر این کتاب مینویسد: « تغزّل، با هستی، و با حیات انسان آمیخته است و غزل، در فرهنگ و ادب پارسی، نمایه این آمیختگی است. غزل، جامهای فاخر بر اندام تغزّل است اما انداموارههای دیگر هم، از این بافته، سهمی از زیبایی و رنگی از چشمنوازی گرفتهاند تا شعور و ذهن مخاطب را به سوی خود دعوت کنند.
از مطلع قیام مشروطه، و به ویژه از دهه بیست تا این روزگار، شاعرانی کوشیدهاند خون تپندهای به رنگ زندگی جاری و پرسیلان انسان معاصر در غزل جاری سازند، طرحی نو دراندازند و قبای دیروز را به جامه فاخر امروز بدل کنند. این تکاپو و کوشش، که با جوشش شعور و نوآوری آمیخته، هنوز ادامه دارد و فرآیند آن، آثار رنگین و گاه موفّقی است که بر صفحات شعر و ادب معاصر نقش بسته و میبندد.
دفتر حاضر، مجموعهای است نشاندهنده نقشهایی از این کوشش، و جلوههایی از این جوشش. نموداری از تلاش دستکم پنجاه سال راه سپردن در قلمرو سرودن غزل، و داوری نهایی به همانگونه که بارها گفتهام، با زمانه است و آن که غربال به دست به دنبال خواهد آمد...»
از علیرضا طبایی پیش از این مجموعه شعرهای «جوانههای پاییز» (نشر پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (نشر بامداد، 1350)، «خورشیدهای آنسوی دیوار» (نشر توس، 1360)، «شاید گناه از عینک من باشد» (نشر آیینه جنوب، 1385) و «مادرم ایران» (نشر شادان، 1391) به چاپ رسیده است.
«تندر اما ناگهانیتر» در 174 صفحه و با قیمت 9300 تومان روانه بازار کتاب شده است.
همین خبر در:
خبرگزاری ایلنا ، خبرگزاری مهر ، خبرگزاری ایبنا ، خبرگزاری ایرنا ، خبرگزاری آرتنا ، خبرگزاری آریا ، روزنامه فرهیختگان ، روزنامه آرمان ، روزنامه عصر مردم ، روزنامه خبر جنوب
حسّي به شکل نوازش...
حسّ شگفتیست در من، حسّی به رنگ جوانی
امشب چه رازیست با شب، این جاری آسمانی؟
حسّی به شکل نوازش از دیده خوابم ربوده است
حسّی مهآلود و کمرنگ، با هالهی مهربانی!
حسّی که بر قامت شب، نقش تو را مینگارد
جان میدمد در تو، آنگاه، در جامهی همزبانی
از قاب شب میزداید، تصویر تنهاییام را
بر جای آن میزند باز، طرحی ز همداستانی
پر میشود از حضورت، یکباره حجم اتاقم
دیوار و در میسرایند: آری، همانی، همانی!
با زلف آشفته، سرمست، خوی کرده از مستی و شرم
پیراهنی چاکخورده، آنسان که افتاد و دانی
اینک من و تو، تو و من، بر بال شب ره سپاریم
در جادهی شیری صبح، در جذبهی بیزمانی!
از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»
حساب هیاهوگری از جریانهای اصیل جداست
هادی حسینینژاد: «علیرضا طبایی» یکی از شاعران باسابقه شعر معاصر پارسی است و به واسطه تجربیات و همزیستی فراوانش با شعر در طول دهههای پیشین، میتوان جریانهای شعری معاصر را از چهارچوب نگاهش دنبال کرد. از ایشان در مورد ویژگیهای یک جریان ادبی پرسیدیم و اینکه چطور میتوان بر نوآوریها و تحولات تازه در عالم شعر، نام جریان گذاشت. همچنین نظر ایشان را درمورد جریانهایی که در طول دوران معاصر به رسمیت شناختهاند، جویا شدیم. در بخش عمدهای از این گفتوگو، این شاعر پیشکسوت، تحولات نزدیکتر را که به موقعیت شعر در دهه هفتاد و هشتاد برمیگردد، مورد ارزیابی قرار دادند و به نوعی، از ماهیت این رویدادها پرده برداشتند. علیرضا طبایی زاده 14 آذرماه سال 1323 است. از او تاكنون مجموعههای شعر «جوانههای پاییز» (پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (بامداد، 1350)، «گزیده آثار كوتاه از شاعران معاصر» (پدیده، 1351)، «خورشیدهای آنسوی دیوار» (توس، 1360)، «شاید گناه از عینك من باشد» (آیینه جنوب، 1385) (این كتاب برگزیده جایزه شعر خبرنگاران شد) و «مادرم؛ ایران» (شادان، 1391) منتشر شدهاند.

ادامه مطلب
ترانه: هرکي خوشگله نامهربونه
خواننده: عارف
ترانه سرا: عليرضا طبايي
آهنگساز: حسن لشکري
پریزاد هزار افسانهی دریایی
بیا یک شب شریک سفرهی تنهایی من باش
شب موعود معراج دل سودایی من باش!
مرا، هر گوشه و هر لحظه، گوشاند از تو گفتن را
فضا را پر کن از افسون قصّه،... نایی من باش!
شبستان مرا باغ سحر کن، شعرها لالند
مرا تعبیر کن، رمز هزار آوایی من باش!
ببین با پلکهایم، اشتیاق مهربانی نیست
ترنّمهای جوبار شب و لالایی من باش!
فراز موج شب، دریادلیها میکنم بی خویش
پریزاد هزار افسانهی دریایی من باش
ببین، دست و دلم میلرزد از تصویر این لکنت!
زبان را بند بگشا، شعلهزن، شیوایی من باش
شگفتا... واژهی امروز را دیروز گرداندن!
زمان را باز دار از گردش و... برنایی من باش!
از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»
آوازهای سرزمین مادری
وحید رحیمیزاده: شعرهای ملی و میهنی در ادب فارسی، پیشینهای زیاد دارد و اهمیت این گونه شعری در فرهنگ و ادب ما تا بدانجاست که هنوز هم از پس قرنها و سدهها، شاهنامه حکیم توس یکی از ارکان اصلی هویت ایرانیان به شمار میآید. اما پرداختن به مضامینی از این دست در قالب شعر و هنر به ویژه پس از انقلاب مشروطه و بیداری دوباره قوم ایرانی، اعتباری دیگر یافت و شاعران و هنرمندان کوشیدند تا با نگاهی نو و متفاوت از نگاه گذشتگان، هرآنچه را که با سربلندی و افتخار ملی ایرانیان پیوند دارد، با هنر خویش بیامیزند و آن را جاودانه سازند. رویّهای که بسته به وقایع و رویدادهای اجتماعی و سیاسی برهههای مختلف زمانی، تا به امروز با شدت و ضعف ادامه یافته است. «مادرم؛ ایران» مجموعه شعرهای میهنی علیرضا طبایی، شاعر و منتقد ادبی پیشکسوت، از تازهترین کتابهایی است که در این زمینه منتشر شده است. مجموعهای دربرگیرنده پنج منظومه نسبتا بلند نیمایی با محوریت تاریخ و فرهنگ ایرانزمین. برای بررسی ویژگی شعرهای این کتاب با طبایی به گفتگو نشستیم که در ادامه میخوانید.
تازهترین مجموعه شعر شما با عنوان «مادرم؛ ایران» دربرگیرنده شعرهایی است با محوریت ایران. شعرهایی که میتوان آنها را ناسیونالیسی نامید و در تقسیمبندیهای رایج ادبی، در ذیل عنوان «ادبیات متعهد» قرار داد. جایگاه این گونه ادبی را در عصر حاضر چگونه ارزیابی میکنید؟
ادبیات، گونهای واکنش در برابر رخدادهای زندگی است. هنرمند، انسانی است که میاندیشد و دریافت خود را که با حس و عاطفه و خیال او آمیخته، به شکل تولیدات هنری به دست زمانه میسپرد. نوع نگاه او به انسان، به پیرامون و جامعه خود، و میزان تاثّر او از حوادث و رخدادها، همه و همه سهم سازندهای در شکلگیری «تعهد» او دارند. شاعر، تاثیرپذیرترین هنرمند است از تلخ و شیرینهای زمانه. شاعر، هم تماشاگر است و هم آفرینشگر. تماشاگری است که در متن بازی، حضورش در تداوم آنچه بر صحنه میگذرد، تاثیر دارد. اما مسوولیت شاعر در روزگار ما چیست؟ روزگار ما، تاریخی است که در لحظه و لحظات، جریان دارد. تاریخی است که در متن آن، زندگی و سرنوشت انسان شکل میگیرد، آغاز میشود، پایان میگیرد، ادامه مییابد و پیوسته در حال «شدن» است. شاعر، شعر این تاریخ را میسراید. شاعر در روزگار ما، سراینده شعر تاریخ زندگی انسانهاست.
شعرهای این کتاب، همه در قالب نیمایی و با زبان و رویکردی حماسی سروده شدهاند. قالب نیمایی را واجد چه ظرفیتهایی برای بیان مضامین مورد نظرتان یافتید که تمام شعرهای مجموعه را در این قالب سرودید؟
شعر، نه به گونه شعار، و نه در قالبها و کلام کلیشهای و تکراری، بلکه در جامه زنده و پرتپش، پویا و اثرگذار، برانگیزاننده و پرطراوت، برترین و بیشترین عامل زندگیبخش است. میتواند همان تاثیری را بر مخاطب خود داشته باشد که نظامی عروضی در کتاب چهار مقاله، در شرح حال احمد خجستانی بیان میکند وقتی که دو بیت از شاعری به نام حنظله بادغیسی را میخواند: «مهتری، گر به کام شیر در است / شو، خطر کن، ز کام شعر بجوی / یا بزرگی و عز و نعمت و جاه... / یا چو مردانت، مرگ، رویاروی!» شعر میتواند این افسون زندگیساز و برانگیختگی را در خود نهفته داشته باشد. و من قالب نیمایی را، امروز، واجد این ویژگی و این ظرفیت میبینم. شعر نیمایی به دلیل آزادیهایی که در شکل و بیان به شاعر میدهد و نگاهی زندگیمحور که در آن جاریست، آنچنان پتانسیلی در خود نهفته دارد که اگر در دست شاعری قدرتمند قرار گیرد، شاعری که آگاه به میراث ادب فارسی، آشنا به راز و رمز سرودن، چیره بر کلام و از اهالی امروز باشد و زیر همین آسمان و در همین قطعه از خاک تنفس کند، جادویی شگفت خواهد بود که فرهنگ و شعر و ادب ایرانزمین به او نیاز دارد. شعر نیمایی، شایستهترین قالب برای این هدف است. آنان که شعر نیمایی را، زبان شعر روزگار ما نمیدانند، یا ظرفیتهای آن را نمیشناسند یا از سر عناد و کینهورزی، به جدال با آن برخاستهاند. نکته جالب در این میان کارنامه شعری آنهاست که به هیچ عنوان قابل دفاع نیست. آنان مردودین کلاس شعر نیمایی هستند. علاوه بر این، شما حساب حجمی از آثار شخص نیما یوشیج را از «شعر نیمایی» جدا کنید. آنچه مورد نظر من است، نه همه آثار نیما، بلکه آثار موفق شاگردان و پیروان او و درصدی از کارهای خود اوست.
از ویژگیهای برجسته مجموعه «مادرم؛ ایران» حضور پررنگ اسطورهها، افسانهها و شخصیتهای ملی و میهنی در شعرهاست و افزون بر اینکه از شناخت و تسلط شما بر شخصیتها و روایتهای اساطیری و تاریخی حکایت میکند، به شعرها نیز جلوهای نمادین بخشیده است. چه هدف یا اهدافی را زمینهساز انتخاب چنین رویکردی میدانید؟
وقتی از «ایران» سخن میرود، تنها یک محدوده جغرافیایی با مرزهای مشخص مورد نظر نیست. ایران یک مجموعه در هم تنیده از فرهنگ، خلقوخو و آداب و سنن، تاریخ، هنر، صنعت و دستاوردهای مدنیت، شخصیتهای اساطیری و پهلوانی و قهرمانی و صدها گنجینه از مفاخره و حماسه و زیبایی و حتی تلخی و اندوه است. فرهنگ و باورهای قوم و قبیلهای که امروز ما وارث تلاش و اندیشههای آنان هستیم، سرشار از جوانمردیها، بزرگواریها و روشناییهایی است که نژاد آریایی را بر چکادهای تاریخ نشانده است و لحظه لحظه آن از مفاخره و حماسه لبریز است. اگرچه جاپای تاریکی و تلخیها را هم، گاه گاه میتوان بر آن دید. بر زمینه تاریخ گذشته این مرز و بوم، در کنار سلطه ضحاک تازی، فرمانروایی نور فریدون، پاکی کیخسرو و داد و دهش و جانبازی کاوه، رستم، ایرج، منوچهر، آرش، سورنا، مازیار، رئیسعلی، امیرکبیر، مصدق و... را میتوان دید و از آنها درسها آموخت. اگر ایران باید پوست بیندازد، اگر باید از بیرون و درون متحول شود، راهی جز الگوبرداری از شایستگان نیست. پس باید به بازشناسی آنان کوشید. اگر میخواهیم ضحاکها مجال نیابند، یا خودفروشانی چون میرزا آقاخان نوری فرصت دسیسه علیه امیرکبیر پیدا نکنند، و قائممقام فراهانی بر خاک نیفتد و پرپر نشود، و ابراهیمخان کلانتر خنجر خیانت بر کتف لطفعلیخان زند فرود نیاورد، پس باید کاوه راستود، رئیسعلی دلواری را ارج نهاد و از مصدق ستایش کرد. در مجموعه «مادرم؛ ایران» این اتفاق افتاده است و نامآوران، در جادوی شعر، شستشو داده شدهاند.
اگر پیشینه ادبیات و به ویژه شعر فارسی را مرور کنیم، از دقیقی و فردوسی گرفته تا روزگار نزدیکتر به امروز و شاعرانی چون ادیبالممالک فراهانی و میرزاده عشقی و ملکالشعرای بهار و فرخی یزدی و حتی اخوان در شعرهای ناسیونالیستیاش، همواره به دلیل پرداختن به موضوعاتی از این دست با اتهام دور شدن از شعر و درافتادن به ورطه شعار روبهرو بودهاند. شما برای در امان ماندن از چنین آفتی چه کردید؟
شعر در مفهوم ذاتی خود، از ادبیات جدا میشود و در جایگاهی دیگر مینشیند. امروز، دیگر ادبیات تعلیمی، ادبیات عرفانی، ادبیات روایی و... هریک تعریف خود را دارند و شعر تعریف خود را. در گذشته بعضی از شاعران، شعار را جایگزین شعر کرده، و برعکس، برخی دیگر شعار را تا مرتبه شعر بالا برده و به آن نزدیک کردهاند. میتوان سرودن از بعضی لحظهها و سخن گفتن از پارهای حسها و دریافتها را به راه رفتن روی لبه شمشیر تشبیه کرد. راه رفتنی که هر لحظه در آن بیم سقوط میرود. شاعری که به بیان حس و دریافت خود از مقولاتی چون میهن، شخصیتهای برجسته، رخدادهای تاریخی و قهرمانی و... میکوشد، برای آنکه در ورطه شعار، در دره تصنع و در پرتگاه مدیحهگویی فرو نغلطد، باید آنچنان با موضوع و محتوای شعرش یگانه شده باشد و آن را با زلالی حس و شعور خود آمیخته و با آن زیسته باشد که در لحظه سرایش، گویی از معشوق یا پارهای از هستی خویش سخن میگوید. باید آن را در خود ببیند، نه بیرون از خود. همانند تصویری که تمام فضا و سطح آیینه را لبریز کرده و تصویر و آیینه در هم حل شدهاند. شعرهای مجموعه «مادرم؛ ایران» را که میخوانید، با زبانی سر و کار دارید که نه تنها رنگ و طعمی از شعار ندارد، بلکه در زلالی شعر پراکنده است و کلام، در فضای شعر نفس میکشد. به طور مثال گاهی که از «ساسان» و «فریدون» سخن میرود، با زبان و بیانی اینگونه روبرو میشوید: «همگام با ساسان / لبخند را تقسیم کردم مثل نان و شیر / من، دست بتها را شکستم، هیبت شمشیرها را نیز / من مرزها را خط زدم از متن تاریخ...» و یا هنگامی که از بزرگمردانی چون مصدق و امیرکبیر سخن میرود، با زبانی شعرگونه به این شکل در ارتباط هستید: «درود ای تو گهواره رویش باغ و نجوای باران... / هنوز از تو میپرسد این جنگل سبز، در تیرگی راز زخم تبر را...» میبینید که مخاطب با «شعر» سر و کار دارد نه شعار و نه الواحی پر از سطرهای کلیشهای و مدیحگون. با این همه، من خود ادعایی ندارم. داور، زمانه است و مردم، و آن که غربال به دست دارد و از پی میآید.
روزنامه بهار شماره ۳۸
هر شعر ، مهربانی لبخندست...
شعر، از تبار نور است
و شاعر از سلالهی خورشید...
*
خورشید، مادر است
و مادران، سرشتهای از مهربانیاند.
خورشید، مادریست که لبخندش،
با انعکاس دایرهایرنگ آب برکه، در آیینههای حافظه، تکثیر میشود
خورشید، مهربانی جاریست!
اما،
شب را، به خانه راه نخواهد داد!
*
هر شعر، مهربانی لبخندست
در قابهای آینهی روبهروی هم
خورشید، مهربانی جاریست
و شاعر، از سلالهی خورشید، از شعور گل و واژه...
*
خورشید، پشت ابر نمیماند
و شعر، پشت غفلت خاموشی!
هرچند طرح توطئه را، طبلهای شعر به مزدان بادبوس دراندازند!
*
شب،
همسایهی قدیمی خورشیدست
اما،
خورشید زخمخورده که پیراهنش هنوز
از دستبرد تجربه، پارهست
شب را که گرگ حیله و چارهست
هرگز، به خانه راه نخواهد داد!
*
من میزبان نورم
فرزندی از سلالهی خورشیدم
شب را، به خانه راه نخواهم داد.
عليرضا طبايي ـ دوماهنامه ادبي شوکران شماره ۴۴
سیمین بهبهانی
آشنایی من با علیرضا طبایی به زمانی برمیگردد که مسوولیت صفحه شعر مجله «تهران مصور» را بر عهده داشتم. روزی چند شعر از ایشان را که در آن زمان بسیار جوان بود و در شیراز اقامت داشت، از دوست شاعرم دکتر مهدی حمیدی دریافت کردم. شعرهای خوبی بودند و در تهران مصور منتشر شدند. چندی بعد در سفری که به همراه خانواده به شیراز داشتم، با آقای طبایی در حافظیه دیدار کردیم و به دعوت ایشان، مهمان خانواده محترمشان شدیم. این سفر برای من خیلی خاطرهانگیز است. بازدید از حافظیه، آرامگاه سعدی، بازار وکیل و... به یاد دارم که در داستانهای مرحوم مطیعالدوله حجازی خیلی درباره باباکوهی خوانده بودم و دوست داشتم که مقبره او را ببینم. بنابراین با پای خسته خود را سر کوه رساندم و مزارش را زیارت کردم. از دیگر خاطراتی که از این سفر دارم و هنوز حسرت آن به دلم مانده، مربوط به آش لذیذ کارده است که در خیابانهای شیراز فروخته میشد. شیراز شهر شعر و ادب است و من فکر میکنم روحی که در شاعران بزرگ شیرازی یعنی حافظ و سعدی دمیده شده در دیگر شاعران این شهر هم حلول کرده است. البته منظورم این نیست که همه این شاعران در حد حافظ و سعدی هستند اما بدون شک، متکی بودن به دیار شعر و همشهری بودن با این بزرگان، در روحیه شاعران شیرازی تاثیرگذار است. هرچند که نمیتوان از تاثیرات اقلیمی و آب و هوایی شیراز هم در شکلگیری نگاه و احساس این شاعران چشم پوشید.
من از اواسط دهه چهل به شورای شعر و ترانه رادیو وارد شدم و در کنار کسانی چون دکتر نیّر سینا، عماد خراسانی، معینی کرمانشاهی، یدالله رویایی، پژمان بختیاری، نادر نادرپور و ابراهیم صهبا به فعالیت پرداختم. آقای طبایی تا جایی که به یاد دارم حدود سال 1348 به رادیو آمد و چند سالی به ترانهسرایی پرداخت. ایشان به دلیل آشنایی خوبی که با فنون شعر داشت، توانست ترانههای بسیار موفق و ماندگاری خلق کند، چون به هرحال ترانه بخشی از شعر است و از آن جدایی ندارد. البته به نظرم ترانهسرایی از شعر گفتن دشوارتر است. به این دلیل که وقتی میخواهید روی آهنگ، کلام بگذارید، دست شما به عنوان یک ترانهسرا نسبت به یک شاعر بستهتر است. اما ترانههای آقای طبایی بسیار زیبا و روان هستند. در حقیقت این ترانهها بیانگر روایت ایشان از زندگی است. روایتی صادقانه از زندگی شاعر که با موسیقی دمساز شده و گویای این حقیقت است که شاعر با شنیدن موسیقی به فکر فرو میرفته، به فکر گوشههایی از زندگی که با این موسیقیها نزدیک هست! و این بسیار مهم است که ترانهسرا بتواند سخن خود را با حسی که موسیقی به او می دهد دمساز کند. همین مسئله در مورد شعر هم مصداق دارد. در حقیقت وزن در شعر، جانشین موسیقی میشود. در قالبهای کلاسیک شعر مثل غزل و حتی در شعر نیمایی، وزنی که وجود دارد، موسیقی کلام است و این بسیار اهمیت دارد که کلام با موسیقی همنشین باشد.
علیرضا طبایی غزلسرای بسیار خوبی هم هست و بر گردن غزل امروز حق زیادی دارد. چون به جای اینکه مثل خیلیهای دیگر، به دنبال قالبهای مُد روز برود و در این قالبها شعر بگوید، غزل را پا به پای شعر نیمایی ادامه داد و آثار خوبی هم سرود. به هرحال پافشاری همین ما چند نفر بوده که باعث شده غزل به جایگاه امروزینش برسد. به یاد میآورم دورهای را که غزل گفتن در حکم گناه بود. گروهی از شاعران و منتقدان ادبی میگفتند: «غزل مرد و دوره غزل گفتن گذشت». اما تلاش عدهای از غزلسرایان معروف امروز، باعث حفظ این قالب شعری شد. البته وارد شدن به عرصه غزل با توجه به پیشینه درخشانی که دارد و شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی که در این قالب، اشعار بینظیری سرودهاند، در ابتدا شاعر را مرعوب میکند اما شاعر باید جسارت به خرج دهد و تلاش کند آنچه را که دیگران نگفتهاند در غزلش بگوید.
برای علیرضا طبایی عزیز، دوست دیرین و شاعر ارجمند، سلامتی و توفیق آرزو دارم. پایدار باشد.
روزنامه بهار شماره ۳۸
از ديدگاه من، غزل يكی از قالبهای جاودانه شعر فارسی است؛ شاخهای از شعر است كه ما را در اين قلمرو، شايد در جهان بیهمتا میكند. مروری بر گذشته غزل نشان میدهد كه جريان غزل؛ بعد از افت و خيزهايی كه از سالهای نزديك به انقلاب مشروطه تا روزگار نزديك به ما داشته است، امروزه روز جانی دوباره گرفته و از ركود و خمودگی تكرار دور شده است.
از دهه ۴۰ تا نزديك به دهه۶۰، غزل چهر های ديگر به خود میگيرد و در آن سالها، مخاطب با شعری روبهروست پر از تازگی، طراوت و نوآوری! در حقيقت اين تازگی و نوآوری، حاصل آميختن تجربههايیست كه جريان شعر نيمايی به شعر معاصر عرضه كرد یعنی نگاهی كه با نگاه ديگران متفاوت بود و شاعران توانستند اين قالب جاودان شعر فارسی را جانی تازه ببخشند.
در همين سالها، ما شاهد بالندگی و ظهور چهرههايی بوديم كه پابهپای آثاری خواندنی و بهيادماندنی در قلمرو شعر نيمايی، به تجربههايی تازه در قالب غزل دست زدند و مجموعه آثار آنها نشانهای از بلوغ دوباره غزل را در خود داشت. شاعرانی مانند توللی، نادرپور، نيستانی، بتهاج، فروغ فرخزاد، شفيعی كدكنی و... و بعد از آنها نسلی ديگر از غزلسرايان چون حسين منزوی، عباس صادقی، مهدی ذكايی و چهرههايی ديگر. متاسفانه از دهه ۷۰ به بعد جريان تازهای در غزل معاصر شكل گرفت كه اگرچه سرايندگان اين نوع شعرها با هدف نوآوری و نگاهی متفاوت، به اين عرصه روی آورده بودند؛ اما حاصل كار آنها با نوعی بیقيدی و آشفتگی همراه شد و مجالی به وجود آورد تا گروهی كه آشنايی چندانی با غزل و گذشته ادب فارسی نداشتند، وارد اين قلمرو شده و با عرضه آثاری نازل، از اعتبار آن بكاهند.
در سالهای اخير، اين تب تند فرو نشست و امروز باز هم شاهد هستيم كه غزل، دوران شكوفايی خود را تجربه میكند زيرا شاعرانی كه با بیپروايی تمام از تجربههای نحلههای مختلف شعر معاصر سود میجستند، امروز تلطيف شدهاند و به زبانی دست پيدا كردهاند كه میتوان از آن به عنوان يك طليعه مبارك ياد كرد. نه ديگر از آن بیپروايیها نشانی هست و نه از آن تحجر و واپسگراییهای سابق اثری! خوشبختانه در اين روزگار، شاهد رشد و بالندگی جريان اميدواركنندهای در سرايش غزل هستيم كه میتواند بار ديگر غزل فارسی را به اوج و شكوه گذشته خود بازگرداند.
عليرضا طبايي ـ روزنامه آرمان شماره ۱۸۸۴

