تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

درباره ترانه و تاثیرش بر جامعه و مردم حرفی نیست؛ زیرا مثل آفتاب، روشن است. اگر ترانه از ذهن و زبان شاعر اهل امروز برآمده باشد و شاعر، نبض جامعه را در دست داشته و در میان مردم زندگی کند، با دردها و آرزوها و شادی‏ها و غم‏های مردم پیوند داشته باشد، طبیعی است آنچه خلق می‏شود، خیلی زود بر زبان‏ها جاری می‏گردد. اگر این ترانه با آهنگ آمیخته شود، آمیزه این دو، یک اثر ماندگار خواهد بود و خیلی سریع پرواز می‏کند و بر دل‏ها می‏نشیند. از این رو طبیعی است که تاثیرش را بر اذهان مردم زمانه‏اش بگذارد. ما شاهد نمونه‏های موفقی در این زمینه بوده‏ایم. اگر دوره مشروطه را معیار قرار دهیم، دو نوع ترانه را به طور مشخص می‏توان دید. یکی ترانه‏هایی است که خالق آن‏ها مردم کوچه و بازار یا شاعرانی هستند که از میان مردم کوچه و بازار برخاسته‏اند و با زبان خاص‏تر با مردم صحبت می‏کنند. این نوع ترانه‏ها بازتاب خواست‏ها و آمال توده‏های مردم است. در این ترانه‏ها، بارها دیده شده که یا شخصیت‏های خاص، مورد طعن و تمسخر قرار گرفته‏اند، و یا بر سرنوشت قهرمانان جامعه افسوس خورده شده است. مثلا در دوره‏ای که مظفرالدین شاه حکومت می‏کرد، ترانه‏ای بر زبان مردم جاری بود که خواننده‏ای زن در محافل خصوصی می‏خواند و شرایط حاکم بر دربار مظفرالدین شاه را به مسخره گرفته بود. این زن اما پایان تلخی داشت. او را گرفتند و شکنجه‏اش کردند. یا در روزگاران دورتر، درباره لطفعلی‏خان زند ـ آن سردار نجیب شیراز که در برابر آغامحمدخان ایستادگی کرد ـ ترانه‏ای ساخته بودند که در آن دوره خیلی معروف شده بود و قهرمانی‏های این شاهزاده و در عین حال تاسف برای مرگش در آن منعکس بود. نمونه‏های نزدیک‏تری هم داریم: نوعی ترانه که در آن، با کلامی ساده و عامیانه و در عین حال تاثیرگذار، دردهای جامعه و مردم روزگار بیان می‏شد.

نوع دوم، ترانه‏هایی بود که از سوی شاعران ادیب و بزرگ سروده می‏شد، مثل ملک‏الشعرای بهار و عارف قزوینی یا شیدا. در آن ترانه‏ها جنبه‏های سیاسی و اجتماعی لحاظ شده بود، مثل «مرغ سحر» یا «از خون جوانان وطن...». این ترانه‏ها اگرچه در شکل شعر سروده می‏شد، اما آهنگسازانی بودند که بر این شعرها آهنگ می‏گذاشتند و آن را به شکل زیبا و ماندگاری از ترانه، تبدیل می‏کردند. قبل و بعد از انقلاب هم ما شاهد به وجود آمدن ترانه‏های موفقی بودیم. شاعرانی که پابه‏پای خلق، ترانه‏هایی سرودند و عواطف مردم جامعه را بیان کردند. بعضی اوقات روی آهنگ‏هایی شعر می‏سرودند که مضامین اجتماعی داشت. مثل «جمعه» یا «گنجشکک اشی مشی» و... ترانه‏هایی از این دست بسیار هستند که در دو دهه قبل از انقلاب خیلی بر مردم تاثیر می‏گذاشتند. علاوه بر اینکه مردم از خواندن و شنیدن‏شان لذت می‏بردند، تاثیر عمیقی هم از نظر اجتماعی و سیاسی بر ذهن مخاطبان‏‏شان داشت.

در روزگار ما، نیازها و شرایط دیگرگون شده و محدودیت‏ها هم شکل عوض کرده است. گاهی در زمینه ممیزی به صورت گزینشی سخت عمل می‏شود و همین موضوع باعث آمده تا ترانه‏هایی که مضامین اجتماعی یا زمینه های دیگر دارند، از مسیر بسیار دشواری عبور کنند و محدودیت‏های زیادی بر آن‏ها اعمال شود. بسیاری از ترانه‏هایی که به صورت زیرزمینی ضبط می‏شوند، این کار را دارند انجام می‏دهند. من درباره تاثیر مخرب و سازنده آن بحث نمی‏کنم اما ترانه با توجه به آمیختگی‏اش با موسیقی، می‏تواند از جادوی دوباره‏ای سرشار شود و با بهره‏ گرفتن از این جادوگری شعر و موسیقی، و آمیزه این دو، تاثیر والایی بر اندیشه و فرهنگ جامعه و ذهن و روح مخاطبان بگذارد.


عليرضا طبايي ـ دوماهنامه ادبي شوکران شماره ۴۳

 

نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 19:25 توسط کامروز | لینک 

 

علیرضا طبایی با تاکید بر اینکه هنرمندان و شاعران نمی‌توانند در برابر حوادث مهم روزگار خود سکوت کنند مساله خام‌اندیشی برخی درباره خلیج فارس را موضوعی دانست که فریاد اعتراض شاعران را برمی‌انگیزد.

علیرضا طبایی از شاعران پیشکسوت کشورمان درباره شعرش با نام «خلیج فارس» که آن را در اختیار خبرگزاری مهر گذاشته است به خبرنگار ما گفت: باور دارم که هنرمند و شاعر در روزگار ما رسالتی را برعهده دارد که آن رسالت در زمینه پیشبرد مقام و مکان انسان و دفاع از حریم ارزش‌های انسانی، فرهنگی و اخلاقی است.

وی افزود: فکر می‌کنم هیچ هنرمندی به طور عام و هیچ شاعری به طور خاص نمی‌تواند در اين روزگار در برج عاج خلوت و تنهایی خودش بنشیند و چشمش را برآنچه پیرامونش می‌گذرد، ببندد. همچنین فکر می‌کنم در عصر ما که زندگی با دغدغه‌ها و تشویش‌های گوناگون آمیخته شده و هر لحظه، انسان در برابر ماجراها و حوادث پیچیده‌ای قرار می‌گیرد، شاعران باید به گونه‌‌ای به زندگی نگاه کنند که آثارشان تفسیر انسانیت، تفسیر آزادگی و پاکی برای مردم هم‌عصر خودشان و آیندگان باشد.

این شاعر با اشاره به اینکه شاعر گرچه گزارشگر و تاریخ‌نویس نیست ولی همواره گوشه‌چشمی به حوادث اطراف دارد، بیان کرد: شاعر همیشه گوشه‌چشمی به حوادث اطراف دارد تا برای کسانی که در آینده و همچنین روزگار ما زندگی می‌کنند، از آنچه بر کره خاکی و روزگار ما گذشته است، آگاهی بیافريند. شاعر تصویری جامع و کامل ارائه می‌کند تا در آن آینه، انسان‌ها شاهد جریان زندگی و تاریخ و حوادث آن باشند.

طبایی سکوت شاعران در برابر حوادث مهم زمانه، از جمله اظهارنظرهایی که درباره خیلج پارس از سوی برخی کشورهای عربی می‌شود را جایز ندانسته و گفت: نه تنها درباره این حوادث نمی‌شود سکوت کرد بلکه من عقیده دارم که هر هنرمندی باید هنگامی که به ارزش‌های فرهنگی، ملی و اعتقادی و گنجینه‌هایی که از گذشتگان برایمان به میراث گذاشته شده است، تعرض می‌شود یا آن را در خطر می‌بیند، اعتراض خود را اعلام کند.

وی افزود: هنرمند لازم است در چنین شرایطی فریاد اعتراض برآورد و از حریم فرهنگ و اعتقادات و خاک وطن و میراث فرهنگی کشورش دفاع کند. به همین دلیل وقتی زمزمه‌های تلخی به گوش می‌رسد که عده‌ای از روی خام‌اندیشی به گوشه‌ای از میراث و آب و خاک ما چشم طمع دارند، باید هنرمند هم در کنار دیگر مردم فریاد اعتراض سر دهد و برای دفاع از حریم ارزش‌ها وارد عرصه شود.

این شاعر درباره شعر «خلیج فارس» خود گفت: در این شعر خواننده متوجه می‌شود با تاریخی مواجه است که ریشه‌ای کهن دارد. در این شعر تصویر روزهای درخشان و پرشکوه گذشته را می‌بینیم؛ روزگاری که کشتی‌های کشورمان در حالیکه پرچم ایران بر فراز آنها در اهتزاز بود در خلیج فارس در حرکت بودند و کسی هم جرات این را نداشت که بخواهد به آب و خاک ایران اندیشه طمع‌ورزی داشته باشد.

به گفته وی، در این شعر تصویر زندگی لحظه به لحظه، هیاهوی جاشوان، گنجینه‌های صدف و مروارید آن خطه، ثروت نهفته در آب‌های خلیج فارس که متعلق به همه ایرانیان است و ... دیده می‌شود.

طبایی در پایان گفت: این شعر با نگاهی شاعرانه تاریخ را ورق می‌زند. در این شعر حوادث گوناگونی را که بر خلیج فارس گذشته است، می‌بینیم. در آن به شخصیت‌هایی چون داریوش، نادر، بایندر و کمپانی‌هایی که در دوران صفویه به خلیج فارس دست‌اندازی کردند، یا اعرابی که چشم طمع به مرزهای دریایی و خاکی ما دوخته بودند و انوشیروان آنها را دور کرد و درسی به آنها داد که دیگر جرات تجاوز نداشته باشند،پرداخته شده است. همه این حوادث با زبان حماسی و تشبیه و استعاره شعری بیان شده است.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 19:17 توسط کامروز | لینک 

 

«نصرت» مي‌خواست؛ زبان عصر خود باشد

 

هادي حسيني‏نژاد: نام نصرت رحماني كه مي‌آيد، اول سكوت مي‌كنم و پس از آن به اين فكر فرو مي‌روم كه چرا هرگز تصوير روشني از شخصيت و آثار اين شاعر نامي در من نهادينه نمي‌شود؟؛ چرا هربار بايد در موردش فكر كنم؟؛ چرا نصرت رحماني، به شناسه‌اي روشن در ذهن من بدل نمي‌شود؟ بعد؛ سعي مي‌كنم هربار به همين سوال‌ها پاسخ بدهم توي ذهنم؛ پاسخ‌هايي كه معمولا و هربار با پاسخ‌هاي قبلي‌ام فرق مي‌كنند. بعد خودم را با اين توجيه راضي مي‌كنم كه؛ «نصرت» آدم مرموزي‌ست. ولي چطور مي‌شود شاعر و شعرهاي مرموزش را دوست داشت؟ چه چيزي مجابم مي‌كند به دوست داشتن؟ و سوال پشت سوال. صدالبته كه براي بازشناسي شاعري كه اول به حكم شاعر بودن و دوم به دليل عزلت سنگيني كه نصرت را سال‌ها از جامعه دور نگه مي‌داشت، چاره‌اي جز مصاحبت با دوستان و همكاران هم‌دوره‌ي وي باقي نمي‌ماند. و عليرضا طبايي؛ يكي از آن‌هاست:

رحمانی ـ طبایی


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 4 اردیبهشت1391ساعت 18:38 توسط کامروز | لینک 

 

ترانه: راز دل

خواننده: ويگن

ترانه سرا: عليرضا طبايي

آهنگساز: زاون

 

دانلود با فرمت MP3

دانلود با فرمت 3gp

 

نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت 8:5 توسط کامروز | لینک 

 

علیرضا طبایی، شاعر و منتقد، معتقد است شعر در سال گذشته دچار تکرار و خمودی بوده است. از سوی دیگر شعر برای تنفس به هوای تازه و فضای باز نیاز دارد تا انسان بتواند سیلان روح و تپش زندگی را در شعر احساس کند.

طبایی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: در رابطه با شعر و جریان شعر در سالی که گذشت معتقدم شعر مانند سال پیش و سال‌های پیش‌تر متاسفانه بازهم گرفتار همان خمودی و تکرار بود و گویی خونی در رگ‌هایش جاری نبوده است.

وی با تاکید بر این موضوع که شعر در بستر طبیعی خود به رشد و بالندگی می‌رسد توضیح داد: اگر ناگزیر در مسیری ویژه و خط کشی شده هدایت شود از بالندگی می‌ماند و می‌توان گفت شعر برای تنفس به هوای تازه و فضای باز نیاز دارد. اگر شعر در این مسیر قرار بگیرد انسان می‌تواند سیلان روح و تپش زندگی را در شعر حس کند.

این شاعر افزود: متاسفانه شعر ما در سال گذشته بازهم دچار همان مشکلات قبلی بود که در سال‌های پیش با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کرد.

وی ادامه داد: مرزبندی‌ها و خط کشی‌های رنگارنگ آفت هنر و شعر هستند. این موضوع همراه با اعمال سلیقه‌های فردی و دستورالعمل‌های نادرست سبب شد بازهم در یک دایره بسته و مسیر تکراری قدم بزنیم.

طبایی در ادامه شعر را به گل تشبیه کرد و گفت: شعری که از زندگی امروز و از حال و هوای هستی نشات گرفته، شبیه گلی است که شکفتگی و طراوت دارد، اما زمانی‌که به جریان کلی شعر در سال 1390 نگاه می‌کنیم، می‌بینیم این گل دچار آفت پژمردگی و کم‌خونی شده و عطر و طراوت زندگی در آن کم است.

وی اظهار کرد: از سوی دیگر شاهد آن هستیم، که شعر به نظم‌واره‌هایی از پیش اندیشیده شده و تکراری با مضامین نخ‌نما و هزاربار گفته شده یا به نردبانی از کلمات و جملات انتزاعی بدل گشته، که از نبض زندگی و دغدغه‌های انسان معاصر خالی است.

این شاعر در پایان یادآور شد: استنباط کلی من از شعر در سال گذشته این است که، شعر پر از سکوت و دلمردگی بوده است و یکی از دلایل آن‌را شرایط نشر کتاب می‌دانم؛ چراکه این شرایط ، شعر را از مسیر طبیعی خود خارج می‌کند.

 

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت 18:11 توسط کامروز | لینک 

 

زمین زیر پایم گلیمی قدیمی‏ست

 

زمین زیر پایم، گلیمی قدیمی، فراز سرم چتری از کهکشان است

سحر می‏تپد، مثل خون در رگانم، و در دست من، جامی از شوکران است

من و آسمان، هر دو همزاد هستیم، مرا ماه و خورشید هم می‏شناسند

شگفتا که روییده‏ام بر زمینی که خاکش از آغاز نامهربان است

چه خاکی که بر پیکرش نقش شلاق، و در هر شیارش روان، خون یاسا

تنش زخمی دار، و در دیدگاهش مناری ز چشم است و سرب و دهان است

صدای من از عمق تاریخ می‏آید، آمیزه‏ی ضجّه و خشم و نفرین

ز چاهی فرو مانده در پای اسبی که برتر ز نه کرسی آسمان است

صدایی ز مردی که در سینه‏اش داغ فرزند و در خاطرش طشتی از زر

به مهمانی چاه غدر برادر، تن باورش چاکخورد سنان است

صدای سپیده، حضور عدالت، صدای غریبانه‏ی شکوه در چاه

ز تنهاترین عابد رستگاری که از زخم پیشانی‏اش خون روان است

هنوز از پس قرن‏ها، عطر تنهایی و رنگ تبعید در ذهن صحراست

ز خون کف پای من بر تن سنگ و خار بیابان یمگان نشان است

پی افکندم از نظم کاخ بلندی که از باد و باران نیابد گزندش

به پیری چنانم زبون کرد این چرخ، که از من به شهنامه‏ها داستان است

من و عشق را ظلمت خاک یک شب، از آفاق شیرین جدا کرد و بلعید

به دل گفتم از دیده عبرت کن و دل، هنوزم به داغ پسر خون‏فشان است

به پای سفر شهرها در نوشتم، به کار گِلم داشت بیگانه و خویش

هنوز از غم آدمی روی زردم، اگرچه مرا خاک در استخوان است

مرا از نیستان جدا کرد دستی، دلم شرحه شرحه شد از زخم فرقت

شد از ظنّ خود هرکسی یارم، امّا هنوز از نفیرم، جهان، در فغان است

به پا خاستم طرحی اندازم از نو، فلک را مگر سقف بشکافم از هم

گذارم به ظلمات افتاد و شب دید، مرا دست چرخ‏افکنی، ناتوان است

اگر خس به صد سال طوفان ننالد، دل من شد از تندبادی پریشان

به گرداندن سنگی عمرم سر آمد، که نقشش به هر روی، دیدم همان است

دماوند را گفتم، ای مشت بر شو! که از آسمان داد من واستانی

زنی، چار بارم صدا کرد و بنمود، تنش را که در زیر چرخ زمان است

کجا می‏توانم به جز نای آسود؟ چه‏سان بردرم از لب خود رسن را؟

بگویید این روح آزاده تا چند، به تحقیر سیلی‏خور این و آن است


از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»

 

نوشته شده در سه شنبه 8 فروردین1391ساعت 19:20 توسط کامروز | لینک 

 

عليرضا طبايي گفت: متأسفانه آن‌چه در اين سال مورد بي‌مهري قرار گرفت، شعر ناب بود.

اين شاعر پيشكسوت در گفت‌و‌گو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، در ارزيابي‌اش از وضعيت شعر در سالي كه گذشت، عنوان كرد: براي شناخت و ارزيابي آن‌چه در يك سال گذشته بر شعر ما رفته است، بايد آن را به دو مقوله‌ي خلق شعر و نشر و پخش آن تفكيك كنيم.

او درباره‌ي خلق شعر در سال 90 اظهار كرد: در رابطه با خلق شعر اعتقادم اين است كه چون امسال شعر امكان انتشار مناسب پيدا نكرد و به تبع آن دچار نبود برخورد نگاه نقادانه با آن بوديم، پس نمي‌توان راجع به آن بحث كرد. در حقيقت مشكلي كه شعر در يك سال گذشته با آن مواجه بود، مسأله‌ي نشر شعر و نشست‌هاي ادبي است كه بايد به اين دو نكته توجه كنيم تا بتوانيم تصويري از سير و تحول شعر در يك سال گذشته به دست دهيم.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391ساعت 17:47 توسط کامروز | لینک 

 

ترانه: تو چشمون سیاهم

خواننده: هایده

ترانه سرا: علیرضا طبایی

آهنگساز: حسن لشکری

 

دانلود با فرمت MP3

دانلود با فرمت 3gp

 

نوشته شده در شنبه 20 اسفند1390ساعت 17:36 توسط کامروز | لینک 

 

علیرضا طبایی شاعر گفت: جهان شعر در ایران از تکاپو افتاده و به نظر می‌رسد شعر آن حس و حال سابق را ندارد و بیمار است.

علیرضا طبایی در گفتگو با خبرنگار مهر از آنچه بی‌رمق بودن فضای کنونی شعر در ایران نامید ابراز تاسف کرد و گفت: دنیای شعر در ایران از تکاپو افتاده است و به نظر می‌رسد، شعر آن حس و حال سابق را ندارد و بیمار است.

وی افزود: اگر نگاهی به فعالیت انجمن‌های ادبی و یا بسیاری از نشست‌های به عقیده من بی‌مایه که متاسفانه هر روزه و بلکه هر ساعت در کشور برگزار می‌شوند بیندازیم، این وضعیت برایمان آشکار می‌شود.

سراینده مجموعه‌هایی مانند «جوانه‌های پاییز» و «از نهایت شب» ادامه داد: البته منظور من از شعر، معنای واقعی آن است نه هر نوع هذیان و کلامی که بی‌مراد و مقصود و هدف، از دهان برخی خارج می‌شود.

طبایی گفت: متاسفانه فضا و مفهوم برخی از سخن‌هایی که به نام شعر به خورد مخاطب داده می‌شود، البته اگر مفهومی هم داشته باشد، یا آنقدر کلیشه‌ای و نخ‌نما شده است که به هیچ وجه نمی‌توان با آن ارتباط برقرار کرد و یا آنقدر بدون ساختار و چارچوب شعری و تنها برای خودنمایی و نشان دادن احتمالی پیوندی با مولفه‌های زندگی مدرن، سروده شده که باز هم، ذهن مخاطب آن را پس می‌زند.

وی افزود: گاهی اوقات گفته می‌شود ما بحران مخاطب داريم. اصلاً با این حرف موافق نیستم؛ واقعاً مخاطب چه چیز را به عنوان شعر برای خواندن و لذت بردن، انتخاب کند.

شاعر مجموعه‌هایی مانند «خورشید‌های آن‌ سوی دیوار» و «شاید گناه از عینک من باشد» ادامه داد: فضای سیاستگذاری حوزه شعر ما و محدودیت‌هایی هم که در این زمینه وجود دارد، مزید بر علت است؛ وقتی انديشه انسان مجال پرواز نداشته باشد و با وجود مشکلاتی مانند گرانی کاغذ و مسائل و بحران‌های مالی ناشران، که مجالي براي انتشار و عرضه شعر باقی نمی‏گذارد، شاعر با چه انگيزه‏اي شعر بسراید؟!

علیرضا طبایی با بیان اینکه «طبیعتاً این فضا مخاطب را دلسرد می‌کند» گفت: مخاطب گناهی ندارد. شما آثار خوب و متعدد در دسترس او قرار دهید، آن وقت خواهید دید که کتاب‌های شعر چه فروشی خواهند داشت.

 

نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 16:46 توسط کامروز | لینک 

 

شعری برای دست‏هایت

 

گاهی که با من، در خیابان‏های شب، ره می‏سپاری

ای کاش می‏شد دست‏هایت را به دستانم سپاری!

شعری برای دست‏هایت می‏سرایم تا بدانند

این دست‏ها را دوست دارم، این دو همزاد بهاری!

پیوند دستان من و تو، جشن خاک و دانه با نور

گل می‏دهد گر دانه‏ای در خاک این گلدان، بکاری

کاخی پی افکندم، به خاک عشق: بامش گل، ستون نور

با پرده‏های عطر تا در خانه‏ی خود پا گذاری!

                          ***

ای شهرزاد من، که در دستت کلید باغ رویاست

می‏گیرد آیا با تو پایان، قصّه‏ی چشم‏انتظاری؟

بر من نمی‏زیبد به جز دیوانگی، در بازی عشق

من دوستت دارم، بگو، دیوانگی را دوست داری؟


از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»

 

نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت 17:34 توسط کامروز | لینک 

 

مجموعه شعر «مادرم ایران» سروده علیرضا طبایی با رویکرد میهنی، مجوز نشر دریافت کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، این کتاب از سوی انتشارات شادان به زیر چاپ رفته و طی روزهای آتی توزیع می‌شود.

مجموعه شعر «مادرم ایران» دربردارنده 5 شعر نسبتاً بلند از علیرضا طبایی با زمینه‌ای میهنی و زبانی حماسی است.

عنوان یکی از شعرهای این کتاب «ایران هماره ایران خواهد ماند» است و واکنشی است به فیلم ضدایرانی 300 (محصول سال 2007 هالیوود) و شعر دیگر این مجموعه «خلیج فارس» هم در پاسخ به تحریف‌هایی که کشورهای عربی در این باره انجام داده‌اند، سروده شده است.

خبر دیگر از کتاب‌های این شاعر اینکه انتشارات آوای کلار مجموعه شعر «تندر اما ناگهانی‌تر» او را برای اخذ مجوز به اداره کتاب ارشاد فرستاده است.

این مجموعه حدوداً 200 صفحه‌ای، منتخبی است از غزل‌های علیرضا طبایی و حدود 90 غزل را در برمی‌گیرد.

از طبایی تاکنون 5 مجموعه شعر با عنوان‌های «جوانه‌های پاییز» (نشر پیروز، 1344)، «از نهایت شب» (نشر بامداد، 1350)، «گزیده آثار کوتاه از شاعران معاصر» (نشر پدیده، 1351)، «خورشید‌های آن‌ سوی دیوار» (نشر توس، 1360) و «شاید گناه از عینک من باشد» (نشر آیینه جنوب، 1385) به چاپ رسیده است.

 

نوشته شده در دوشنبه 1 اسفند1390ساعت 17:28 توسط کامروز | لینک 

 

ترانه: به سيم آخر بزنم

خواننده: الهه

ترانه سرا: عليرضا طبايي

آهنگساز: حسن لشکري

 

دانلود با فرمت MP3

دانلود با فرمت 3gp

 

نوشته شده در جمعه 14 بهمن1390ساعت 12:44 توسط کامروز | لینک