داوران دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران به منزل عليرضا طبايي رفتند تا از شاعر برگزيدهشان تقدير كنند.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، محمدهاشم اكبرياني - دبير جايزه - در ابتداي اين ديدار، خطاب به طبايي گفت: درواقع ما بايد ميزبان شما و شما بايد ميهمان ميبوديد، كه متأسفانه شرايط بهگونهاي پيش رفت كه اينطور نشد. شما به گردن شعر حق داريد و يكي دو نسل خودشان را مديونتان ميدانند. بايد بيشتر به شعرتان توجه شود و گستردهتر از اين مطرح باشيد، ولي خب گاهي عواملي دخالت ميكنند كه يك شاعر آنطور كه شايسته است، معرفي نميشود.
او در ادامه به اين موضوع اشاره كرد كه در داوري، علاوه بر اينكه به شعر يك سال توجه داشتهاند، خواستهاند شعرهاي شاخصي هم كه پنهان ماندهاند، بيشتر عرضه شوند.
اكبرياني از سال گذشته ياد كرد كه شاعري مطرح يا معرفي شد كه تازهكار و جوان بود و گفت: امسال هم با توجه به حقي كه طبايي در حوزهي شعر دارد، اين انتخاب انجام شده است.
در ادامه، عليرضا طبايي با تقدير از پايهگذاري يك سنت بسيار شايسته در حمايت از شعر و ادبيات، گفت: برايم ارزش دارد كه مجموعهي خبرنگاراني كه اين جايزه به آنها تعلق دارد، به هيچ سازمان و نهادي وابسته نيستند و كاملا خودجوش و مردمياند.
طبايي آمدن داوران جايزهي شعر خبرنگاران را به منزلش فتح بابي مبارك توصيف كرد و گفت: رفتن به محل زندگي كسي كه شايستگي خاصي در قلمروهاي هنر دارد، خود نوعي بزرگداشت است. نفس آمدن افتخارآميز است و ميتواند مبناي كار پسنديده و جالبي باشد.
او همچنين خوشحالي خود را از اين انتخاب مضاعف توصيف و عنوان كرد: بعد از 50 سال در اين وادي قلم زدن، وقتي كتابم در كنار كتاب شاعران جوان و نسلهاي تازهتر مورد توجه قرار گرفته است، باعث اميدواري و شادي است كه دچار تحجر و ايستايي - كه خيليها دچارش ميشوند - نشده باشم.
عليرضا بهنام - از داوران جايزهي شعر خبرنگاران - هم با ابراز خوشحالي از اينكه در جريان اين جايزه توانسته است بيشتر با شخصيت و شعر طبايي آشنا شود، گفت، «شايد گناه از عينك من باشد» سرودهي عليرضا طبايي، كتابي است كه جا دارد همه آن را بخوانند و ابراز اميدواري كرد، اين جايزه باعث شود تا اين كتاب بيشتر خوانده و ديده شود.

عليرضا بهرامي - ديگر داور اين جايزه - نيز با اشاره به رقابت تنگاتنگ سه مجموعهي شعر «شايد گناه از عينك من باشد» عليرضا طبايي، «تو - كجاست» م. مؤيد و «ساعت 10 صبح بود» احمدرضا احمدي در مرحلهي پاياني، دو ويژگي جايزهي شعر خبرنگاران را ضامن ماندگاري و پويايي آن توصيف كرد و گفت: يكي از خصوصيات برخي از جايزههاي ادبي اين است كه از نظر حمايتهاي مالي، به ارگانها و نهادها وابسته و در پي تغيير مديريتها و به محض قطع شدن حمايتها، به جوانمرگي دچار ميشوند. از سوي ديگر، آنچه باعث شيفتگي و حضور خودم در بطن اين جريان شد، تعلق نداشتن آن به گرايشهاي خاص فكري و محفلي در حوزهي ادبيات و شعر است.
تركيب و تكثر هيأت داوران، نهايت احترام به رأي يكديگر، اكراه نداشتن از انتخاب يك جوان شهرستاني و اصرار نداشتن به كشف استعدادهاي تازه و اصالت شعري را سرلوحهي انتخاب قرار دادن، از ديگر ويژگيهاي مورد اشارهي بهرامي دربارهي جايزهي شعر خبرنگاران بود.
او در توضيح بيشتر يادآور شد: اصالت شعري سرلوحهي انتخاب اين جايزه است و اين يعني صداقت؛ گوهر كميابي كه در جامعهي امروز بيش از هر چيز به آن نياز داريم. شعر امروز بيشتر به صداقت، صحت و صلابت نيازمند است؛ تا هرگونه ژست شهامت، آزادگي و روشنفكري.
او در ادامه با بيان اينكه انتخاب اين جايزه، فارغ از ذهنيتسازيها بوده است، گفت: انتخابي صورت گرفته كه شاعر و مجموعهي شعرش در گذشته ريشه دارند و به افقهاي پيش رو نگاه ميكنند. نه مقاومت خاصي را در مقابل نوآوري ميبينيم و نه تعصب منفي نسبت به هر آنچه به گذشته مربوط است.
وي همچنين گفت: ما بيشتر به شاعراني نياز داريم كه روش و منش زندگيشان با ديدگاههايي كه در اظهارات رسمي و آثار هنريشان دارند، منطبق باشد. شاعر بايد به درد بشري و جهان پيرامون خود حساس باشد، كه اين وظيفه براي بخش اطلاعرساني هم احساس ميشود. پس اگر اين جايزه براي برگزاري، امكان عمومي پيدا نكرد، ماهيت وجودياش در مخاطره قرار نگرفت و توانست به نحو احسن به سرانجام برسد. چراكه انديشه، شيء يا متاع نيست كه بتوان آن را در جايي محدود كرد؛ انديشه را نميتوان در محاق خاصي فرو برد. اين درسي تاريخي براي ماست و البته انگار در برخي موراد اصرار داريم كه تجربههاي تلخ تاريخي خود را باز تكرار كنيم.
بهرامي همچنين به حمايت شاعران و خبرنگاران از اين جايزه بهعنوان يك سرمايه و مايهي دلگرمي برگزاركنندگان در دو دورهي پشت سرگذاشته، اشاره كرد.
عليرضا طبايي هم در بخش پاياني برنامه در صحبتهايي يادآور شد: يكي از ويژگيهاي اصلي كه بايد در گزينش هر اثر ادبي لحاظ شود، آن جوهرهي نابي است كه از هنر بايد در آن باشد. بايد به شعر بودن بيش از تمام ديدگاههاي ديگر يك اثر توجه شود. اما چيزي كه در محاق فراموشي افتاده، دور شدن از شعريت شعر است و شايد به اين دليل است كه شعر ما دچار تشتت شده، كه نتيجهاش هم همين بحران كتابخواني است.
طبايي وقتي قرار شد براي حاضران شعر بخواند، عنوان كرد: اعتقادم بر اين است كه قالب بهتنهايي نقش تعيينكنندهاي در موفقيت شعر ندارد. مهم حرف است و اينكه چطور در قالب بنشيند.
او در ادامه يك شعر نيمايي و يك غزل خواند.
در پايان، اكبرياني لوح تقدير و جايزهي شعر خبرنگاران را به طبايي اهدا كرد و طبايي هم گفت: شما نماينده و سازندگان فكر و هدايتگران جامعه هستيد؛ پس به دريافت اين جايزه افتخار ميكنم.
در دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران، مجموعههاي شعر «تو - كجاست؟» از م. مؤيد (حسين مهدوي) و «ساعت 10 صبح بود» از احمدرضا احمدي نيز بهعنوان كتابهاي تقديري معرفي شدند.
همچنين هيأت داوران شامل: محمدهاشم اكبرياني، عليرضا بهرامي، سپيده جديري، عليرضا بهنام و زهير توكلي، از زندهياد عمران صلاحي كه از او در سال 1385 كتاب «آنسوي نقطهچينها...» منتشر شد، به پاس تلاش ارزشمندش در گسترش شعر تجليل كردند.
مجموعهي شعر "شايد گناه از عينك من باشد" از عليرضا طبايي برگزيدهي دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران شد.
به گزارش بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، بنا بر اعلام دبيرخانهي جايزه، مجموعههاي شعر "تو - كجاست؟" از م. مؤيد (حسين مهدوي) و "ساعت 10 صبح بود" از احمدرضا احمدي نيز بهعنوان كتابهاي تقديري اين جايزه معرفي شدند.
هيأت داوران اين جايزه شامل: محمدهاشم اكبرياني، عليرضا بهرامي، سپيده جديري، عليرضا بهنام و زهير توكلي، همچنين از زندهياد عمران صلاحي كه از او در سال 1385 كتاب "آنسوي نقطهچينها..." منتشر شد، به پاس تلاش ارزشمندش در گسترش شعر تجليل كرده است.
اما متن بيانيهي هيأت داوران دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران به اين شرح است: «جايزهي شعر خبرنگاران توسط جمعي از منتقدان و شاعران خبرنگار با هدف تأسيس جايزهاي خصوصي و فارغ از شائبههاي گروهي و محفلي و نيز ارج نهادن به تجربههاي اصيل شاعرانه، سال گذشته بنيان گذاشته شد.
در دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران، شاعران پيشكسوت و جوان در ميان نامزدهاي نهايي حضور چشمگيري داشتند. بررسي هيأت داوران حاكي از آن است كه علاوه بر تنوع تجربهها و تئوريهاي شعر، لحظههاي ناب شاعرانه بخصوص در آثار جوانان، نويد ظهور نسلي غني با چشماندازهايي وسيعتر و همهجانبهتر را به شعر ايران ميدهد.
با توجه به اين نكته، امكان معرفي شاعر و اثر برگزيده توسط هيأت داوران دشوار به نظر ميرسيد. با اين حال و همانگونه كه معرفي نامزدهاي دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران نشان داد، از هر دو نسل، كتابهاي شايسته و برجستهاي ميتوان معرفي كرد. بدين ترتيب، هيأت داوران دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران از ميان نزديك به 70 اثر رسيده به دبيرخانه، 11 اثر را بهعنوان نامزدهاي مرحلهي نهايي خود انتخاب و از آن ميان، دو اثر را به عنوان آثار تقديري و يك اثر را بهعنوان برگزيدهي دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران معرفي ميكند.
هيأت داوران دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران اميدوار است با فراهم شدن شرايطي مناسب، امكان چاپ و انتشار آثار بيشتري از شاعران فراهم شود. اين هيأت همچنين بر تأثير فضاي باز فرهنگي در كشف، رشد و معرفي خلاقيتهاي اصيل ادبي و هنري تأكيد ميورزد.
دبيرخانهي دومين جايزهي شعر خبرنگاران در پايان از مدير نشر "امرود" - پونه ندايي - به خاطر حمايت مالي جايزه تشکر ميكند.»
... زندانی تشویش فرداها
این خواب را ، تعبیر هم آیا توانی کرد ؟
یک یک ، طلسم هفت خوان را ، وا توانی کرد ؟
در من کسی زندانی تشویش فرداهاست
آزادم از اندیشه ی فردا ، توانی کرد ؟
گم گشته ام در ازدحام جنگل اشباح
خورشید زندانی ، مرا پیدا توانی کرد ؟
مرداب در پیش است ، راه دیگرم بنمای !
این جوی را ، هم بستر دریا توانی کرد ؟
بی خویشتن پیموده ام این راه را در خواب
این گنگ مادرزاد را ، گویا توانی کرد ؟
افراشته دیواری از تقدیر گرد من
با مهربانی ، رخنه در خارا توانی کرد ؟
***
خاکسترم را منگر ، آتش در نهان دارد
از آتش من ، شعله ها برپا توانی کرد ؟
ای نفس گویایی ! ... کلامم را بلاغت بخش
شعر مرا ، با سحر خود ، شیوا توانی کرد ؟
از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "
سهیل محمودی
شعر جاری ، تپنده و زنده امروز ، در هر شکل و هیاتی وامدار نیمای بزرگ است . نیما با ارا و شعرهای خود ـ که تجسم همان ارا بود ـ " نگریستن " و " خوب نگریستن " را به شاعران زمانه خویش ، و روزگاران پس از خود اموخت . در شعر نیما و پیروان او ، تخیل ، تفکر و زبان پیوندی مسالمت امیز یافتند و همراهی این سه عنصر ، چهره واقعی " زندگی " را در شعر امروز نمایان ساخت . شاعران پیرو نیما ، چهره روشن زندگی را ، با همه غم ها ، شادی ها ، شکست ها ، فتح ها و فرودها و فرازهایش ، در هر قالبی از شعر ، به تصویر کشیدند .
با تلاش این گروه ، نه تنها شعر نو ، به عنوان یک شکل زنده در باورها جایی گرفت ، بلکه قالب های شعری بازمانده از روزگاران دور نیز ، تولدی دیگر یافت .
بسیارها غزل ، مثنوی ، رباعی ـ و حتی قصیده ـ در این روز و روزگاران پدید امدند ، که با هرچه از این قالب ها در گذشته بود ، متفاوت بودند ، و شعر معاصر فارسی نیز در تمام این قالب ها متجلی شد .
البته زنده بودن و ریشه در زندگی داشتن را ، شعر معاصر ما ، به تمامی مدیون کسانی است که در هر شکلی ، رویه و نام نیما برایشان تعیین کننده و الهام بخش بوده است .
نمونه های روشن این گونه اثار که در اسالیب کهن شعری ، ساخته و پرداخته شده اند ، و با زبان و زندگی امروز پیوند خورده اند ، بسیار است که اشاره مفصل به ان ها مقال و مجالی دیگر می طلبد .
علیرضا طبایی ، یکی از ان گروه شاعرانی است که در چند دهه از زندگی شعری خود ، به ایین و طریقی که نیما پیشنهاد کرد ، پای بند بوده است .
طبایی " از نهایت شب " را در ابتدای دهه پنجاه منتشر ساخت ، که این مجموعه بشارت حضور شاعری را می داد ، که در پی کشف دنیاهای دیگری است . البته یکی ـ دو تجربه از اسالیب گذشته نیز ، به قالب غزل در این مجموعه ، جلب نظر می کند .
" خورشیدهای ان سوی دیوار " نیز که دربرگیرنده تعدادی از شعرهای او تا سال پنجاه و هشت بود ، باز از حضور شاعری دردمند و سرشار از شور و شوق برای تلاش و تکاپو حکایت می کرد که دیدگاه اجتماعی اش ، جذاب و جالب بود .
تنها غزل این مجموعه نیز ، از توانایی شاعری خبر می داد که می تواند بر اندام این قالب افسونگر شعر پارسی ، جامه ای دگرگونه بپوشاند . غزلی که تاریخ شهریور سال ۵۱ را در انتهای خود داشت ، در " خورشیدهای ان سوی دیوار " این گونه اغاز می شود :
تا بر لبان تو نروید شعله ی تلخ پشیمانی
دریاب دستان مرا در فصل بی برگی و عریانی
در دهه اخیر نیز طبایی ، ارام ، به دور از هیاهوی متداول ، سر به زیر و چله نشسته در عزلت معنوی خود ، همچنان به افرینش ، و تصویر زندگی با کلمات زنده شعرش ، مشغول بوده است .
چند دفتر به شیوه نیمایی ، و تعداد درخور توجهی غزل ، رهاورد او ، از سفر در " کوچه کوچه زندگی " و تامل در " لحظه لحظه زیستن " است که امیدواریم تمامی ان ها مجال نشر بیابند . ( چنین باد ! )
شعرهای نوایین طبایی ، در این سال ها ، عمق ، تامل و ارامش و گستردگی افزون تری یافته است ، و نگاه فلسفی ـ اجتماعی شاعر ـ با انکه ریشه در تجربه های شخصی وی دارد ـ در پیام ، عمومیتی درخور پیدا کرده است .
او ، تجربه های جرقه سان غزل را ، در این سال ها به استمراری شعله وار رسانده است . غزل های طبایی همان ویژگی هایی را دارد ، که هر شاعر توانایی ، پس از نیما به تجربه و سپس استمرار ان دست زده است .
غزل طبایی گرچه گاه تا حدی از " تغزل " فاصله می گیرد ، اما از حال و هوایی اجتماعی تر و متفکرانه تر برخوردار است .
در پس پشت غزل های او ، اندوهی محسوس و گاه با رنگی از حماسه ، به چشم می خورد که با تخیلی پیچیده و زبانی سلامت و استوار ، گره خورده است .
او برکنار از موج بازی های ادبی ، و گروه گرایی های شعری ، به ثبت دقایق زندگی در غزل ـ چونان کارهای نوایینش ـ پرداخته و برایش سیر در افاق اجتماعی ، و سفر در انفس انسانی ، در هر قالبی ، گرامی تر از فرم گرایی های مقطعی و توجه به جریان های کاذب " باری به هر جهت " در شعر بوده است .
او ، مانند هر شاعر فرزانه دیگری ، فارغ از هیاهوها ، فقط به حوزه هنر و جان نجیب شعر می اندیشیده است .
ماهنامه نوید فضیلت شماره ۵
عليرضا طبايي در اينباره به ایسنا گفت: من به جايزههايي كه از طرف نهادهاي دولتي و رسمي ذيل هر عنوان اعلام و اهدا ميشوند، نه خوشبينام و نه آنها را تأييد ميكنم؛ زيرا عقيده دارم مروري بر اسامي و محتواي كتابهايي كه در اين سالهاي بهعنوان كتاب سال معرفي شدهاند، نشاندهندهي حقيقتها و واقعيتهاي تلخ و شيرين و گاه طنزآلود و تأسفبار است.
اين شاعر افزود: فقط يك تورق سطحي هم ميتواند شما را به اين حقيقت برساند كه در انتخاب كتابها شايستگي و ارزشهاي والا و زنده و پويا معيار نبوده است؛ بلكه سليقهي فردي و اعمال سياستهاي مشخص و سرانجام خط گرايي بر آن حاكم بوده است. خود قضاوت كنيد اينهمه ناهمگوني، اين همه تشتت و اينهمه نبود تجانس در معيارها فاجعه نيست؟! كسب عنوان كتاب سال در زمينهاي از هنر، به عقيدهي من، در اين روز و روزگار نه تنها افتخارآميز نيست كه دردسرخيز هم هست.
طبايي يادآور شد: در اين چند دهه اقبال جامعهي كتابخوان و استقبال اهالي كتاب بر مبناي اين عناوين و تحت تأثير اين اسامي نبوده و به عقيدهي من، مردم و اهالي كتاب و رسانه بيشتر از آنكه فريفتهي اين عناوين شوند و تحت تأثير آنها قرار گيرند، خريدار پيام و انديشه و ارزشها و در جستوجوي اثري بودهاند كه زبان حال آنها و شناسنامهي روزگار آنها بوده است. كدام كتاب برگزيده در اين سالها اثرگذار بوده و به واقع به رشد و شكوفايي هنرمندان و محيط هنري مدد رسانده است؟
او افزود: آخر وقتي معيار انتخاب كتاب شاخصههاي "خودي و غيرخودي"، "بده بستان"، "شهرت رسانهيي" و "انگيزههاي مادي و سليقهيي" باشد، هيچكس براي اينگونه داوريها تره هم خرد نميكند.
اين شاعر تصريح كرد: من تصور ميكنم انتخاب كتاب سال در همهي زمينههاي هنر و ادب اگر بر مبناي اصولي باشد، ميتواند به شكوفايي و پويايي هنر و ادبيات بيانجامد؛ اما به شرط آنكه از آبشخور اهليت و صلاحيت و فرهيختگي تغذيه شده باشد؛ نه بر پايهي سليقهي فردي و خط گرايي.
وي همچنين متذكر شد: در كشورهاي ديگر مانند فرانسه، انگلستان و... كتابهايي از سوي آكادمي و فرهنگستان به عنوان كتاب برگزيده معرفي ميشوند؛ اما دستكم هم سياستها مشخص است و هم چهرههاي داوران در قد و قوارهاي قابل قبول. اما متأسفانه در اينجا داوران ناشناخته ميمانند. معيارها هم بهطور دقيق، پايا و مفهوم نيست. اگر صداي اعتراضي به اينگونه گزينش بلند شود، دستاندركاران با القاب و عناوين مانند دكتر و استاد و غيره دهان معترض را ميبندند و اين القاب كيلويي را بر سرش آوار ميكنند.
طبايي همچنين گفت: با توجه به اينكه كتاب من نيز سال گذشته منتشر شده، ممكن است سبب ايجاد سوء تفاهمي شود؛ اما دربارهي اسامي و كتابها يك تشتت و گسيختگي هست كه هيچ معياري به دست نميدهد و تا انتخاب قطعي، نميشود دربارهي آثار اظهار نظر كرد. براي همهي اسامي احترام قائلام؛ اما معيار داوري برايم روشن نيست. فاصلهي ديدگاهها، كتابها، محتوا و زبان آثار معرفيشده زياد است و از اينرو نميشود قضاوت كرد.
کوچکترین ها
در روزگار کودکی ، در قصه ای
ـ زان قصه های خوب خواب آور ـ
مادربزرگم ، مادرم ، ـ یا دیگری ، یا ... خوب یادم نیست
می گفت : آدم ،
بابابزرگ باستانی
مرد شگفتی بود :
بالای او ، چون گردبادی سر به گردون سای
دستان او ، هم طول با رود طویل نیل
فرسنگ ها فرسنگ ، طول گام هایش بود
آن روزگاران ،
سقف رفیع آسمان ، گسترده تر ، بالاتر از این بود
دیوارها هم بی نهایت ، دور از هم
***
بابابزرگ باستانی ، روزی آخر مرد
او مرد !
در گور خود صدها کفن پوساند
اما پس از او ، آب و باد و خاک و آتش ، همچنان در کار
زان روز طی قرن ها قرن
انبوهی از ما بهتران ، غولان
هر روز ، دیواری پی افکندند
هر روز ، دیگر رویه ای ، بر سقف افزودند
دیوارها نزدیک تر ، نزدیک تر ، نزدیک تر آمد
سقف ستبر آسمان ، کوتاه تر ، کوتاه تر ، کوتاه تر شد
و جثه هر آدمیزادی ، به ناچار
ـ در زیر این سرپوش سربی
در حجم این سلول ـ
کوچک تر و کوچک تر و کوچک تر از روز نخستین شد
شد آدمک هایی که می بینی !
***
من نیز خود ، با چشم هایم دیده ام بسیار
پروازگاه هر کبوتر
هر سوی تا دیوارهایی است ،
کز خاک گرداگرد او ، چون کوه روییده ست
و حجم هر ماهی
در تنگ ها ، از حوض
در حوض ها ، از رود
در رودها کوچک تر از دریاست
***
گاهی که گوی اطلس جفرافیایی
ـ این گوی گردان منقش را
با آن خطوط نازک پیوسته در هر قطب ـ
با چشم می کاوم
اندیشه ای در عمق ذهنم ، شکل می گیرد
می پرسم از خود :
ـ کوچک ترین ها
تندیس های کوچک کوکی ،
امروز آیا ،
زیر کدامین آسمانند ؟
***
کوچک ترین ها !
کوچک ترین ها ، ای برادرهای محصور !
دیوارهای قلعه پرواز
هر دم به هم نزدیک تر از پیش می گردند
سقف سیاه آسمان ، اینجا ، چه کوتاه است ...
از مجموعه " از نهایت شب "
شعري كه با عنوان پست مدرن در جامعه و ادبياتمان شكل گرفته است، با انديشه و سنتهاي ما فاصله دارد.
عليرضا طبايي در ادامه گفتوگو با بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) متذكر شد: براي اين نوع كارها، اينك لفظ شعر را مناسب نميدانم؛ بلكه گونهاي نوشتار است كه با فضاي فرهنگي حاكم بر جامعه ما بيتناسب است؛ زيرا يكباره پيوندش را با سنتهاي ما گسسته و ابتر و بياصل و نسب است كه با آن ارتباطي نميتوان برقرار كرد؛ مگر اينكه آنرا با شكلهايي از فرهنگ خود مرتبط بدانيم.
وي با تاكيد بر اينكه اگر شعر موسوم پستمدرن پيوندش را با شعر و ادبيات كلاسيك و فضاي فرهنگ ايراني قطع نكرده باشد، آنرا گونهاي ادبي ميتوان محسوب كرد، افزود: ابتدا بايد پستمدرن را تعريف كرد و دانست كه اين نوع، به چه شعري اطلاق ميشود؛ بعد قضاوت بهتري ميتوان داشت.
طبايي درباره غزل پستمدرن نيز اظهار داشت: غزل يكي از شكلهاي ادبي ماست كه از سدههاي گذشته، يعني از مشروطه تا امروز، از نظر محتوا بسيار دگرگون شده و با توجه به نوآوريهايي كه در آن صورت گرفته است، امروز آنرا با عنوان غزل پست مدرن ميبينيم؛ كه اگر از بعضي زيادهرويها، كجانديشي و كجسليقگيها دور باشد، به آينده آن ميتوان اميدوار بود؛ زيرا نوعي ارتباط تازه با مخاطب امروز است.
وي تصريح كرد: غزل پستمدرن را بهطور كلي نفي نميكنم؛ بلكه بايد تعريف خاصي از آن داشت. طبيعي است كه جامعه ادبي ما هر بيگانهاي را به خود راه نميدهد. بايد براي مردم ما، زبان، چهره، ظاهر و حتا نوع باورهايش آشنا باشد. اگر غزل پستمدرن يا هر اسم ديگري كه دارد، با غزل پربار فارسي ارتباط يا مخاطب پيوند داشته باشد، خوب بوده و يكي از تلاشهايي است كه صورت گرفته است؛ ولي اگر كجسليقگي و مندرآورديهاي بيمزه در آن باشد، به سرنوشت نمونههايي مانند موج نو و جيغ بنفش و... دچار خواهد شد.
اين شاعر با بيان اين مطلب كه غزل پستمدرن اگر نوآوري و روح زمانه خود را در قالب غزل بدمد، نتيجه اين پيوند نمونههاي خوب و مباركي خواهد بود، افزود: گاهي كلمات بيگانه در غزل پستمدرن وحشتانگيز است و گاهي بازيهايي با رديف و قافيه صورت ميگيرد كه غيرمنطقي است كه همه اينها رو به فنا خواهد بود؛ اما اگر اين نوآوريها نتيجه دريافت پيام تازهاي باشد كه روزگار به شاعران داده، بسيار خوب است.
نشست نقد و بررسي مجموعهي شعر جديد عليرضا طبايي با عنوان «شايد گناه از عينك من باشد»، در كانون ادبيات ايران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، طبايي كه در اين مجموعه، غزلها و شعرهاي نيمايي خود را ارايه كرده است، با اشاره به اينكه غزل را پابهپاي قالب نيمايي ادامه داده، ولي كارهايش را در اين زمينه كمتر چاپ كرده است، با اشاره به اقبال خوب غزل در دو سه دههي اخير، از نامهايي همچون هوشنگ ابتهاج، منوچهر نيستاني، نادر نادپور، فريدون توللي، و فروغ فرخزاد نام برد و آنها را از تاثيرگذاران بر روند تكويني غزل معاصر دانست.

او همچنين به اشاره به جريان بعدي يادآور شد: سيمين بهبهاني هم از دههي 50 به بعد غزلش پوسته مياندازد و دگرديسي پيدا ميكند، اما قبل از او هم خيليها بودند كه تجربههاي ارزندهاي داشتند.
او با يادي از حسين منزوي و محمدعلي بهمني، به جريان نسل تازه رسيد كه تجربههاي ارزندهاي در غزل داشته و جسارتها و جرأتهايي كه ما را به آيندهي غزل اميدوار ميكند.
او همچنين پيشبيني كرد كه بعد از سعدي، حافظ و مولوي، مجددا طلوع جريان تازه و شكل و محتواي همراه با زندگي امروز را در غزل شاهد خواهيم بود.
بهاعتقاد طبايي، بعضي تلاشها براي كم و پررنگ كردن بعضي چهرهها، اگر برپايه واقعيت نباشد، بعد از مدتي از بين ميرود.
او همچنين با اشاره به اينكه به هيچ ايسمي اعتقاد ندارد و شعر زنده و پرتپش را از ايسمها جدا ميبيند، هيجانها و التهابهاي سالهاي پيروزي انقلاب و پس از آن را ازجمله دلايل چاپ نكردن شعرهايش عنوان كرد.
عبدالعلي دستغيب نيز با سخناني دربارهي شعر، غزل را نوعي از شعر دانست كه فقط به تغزل و عشق ميپردازد.

او با اشاره به اينكه طبايي در بهكار بردن واژهها دقيق است، «شايد گناه از عينك من باشد» را داراي دو نوع غزل دانست كه نوع اول بيشتر مدرن است و نوع دوم، طبق حال و هواي قديمي گفته شده است كه البته بيتهاي درخشاني هم در اين بين وجود دارد؛ اما به اعتقاد او اين تعابير قديمي را نميتوان پذيرفت.
دستغيب در عين حال در مقابل تركيبهايي كه به اعتقاد او كهنه هستند، به تركيبهايي در شعر طبايي اشاره كرد كه كاملا تازگي دارند و برخي از آنها نوعي آشناييزدايي است.
به گفتهي او، در تحول غزل و حركت از مفاهيم قديم به سوي مفاهيم جديد، نمونههاي بسيار خوبي در كتاب طبايي هست. او از منزوي، صلاحي، بهبهاني و طبايي به عنوان تاثيرگذاران در تحول غزل ياد كرد و غزل « شعري براي دستهايت» مجموعهي يادشده را از نمونهي اين كارها دانست.
اين منتقد در پايان، خاطرهي شعر «آه خاموش كنيد» طبايي را براي ويتنام، تعريف كرد كه عباس پهلوان آن را در فردوسي چاپ كرده و زماني به دستغيب گفته 60 دفتر آزاديبخش و حقوق بشر به آن توجه نشان دادهاند.
عمران صلاحي، ديگر سخنران اين مراسم بود كه يادآور شد: طبايي با سابقهي كاري طولاني، در چاپ شعر امساك كرده و با اينهمه اگرچه آثار او كم است، ولي محتوا هميشه ارزشمند بوده است.

به اعتقاد او، در اين سالها در حق بعضي شاعران ظلم و سكوت شده كه يكي از آنها طبايي است. او از سيروس مشفقي، اصغر واقدي و جعفر كوشآبادي هم ياد كرد.
صلاحي با ياد كردن از مجلهي پرمخاطب جوانان كه صفحههاي شعرش توسط طبايي اداره ميشد، افزود: علاوه بر اين صفحهها، تالار اجتماعات مؤسسهي اطلاعات، دوشنبهي هر هفته، جلسههاي شعرخواني به همت طبايي داشت كه سالهاي سال برگزار شد و چه شاعراني كه از آنجا پيدا شدند. تأثير طبايي بر شعر معاصر خيلي زياد بود؛ هم با قلم و هم با قدمش.
صلاحي ويژگي غزلهاي طبايي را هم آشناييزدايي آنها دانست و گفت: به وزنها و قافيهها و اجراي معمول شعر معتاد شدهايم كه طبايي در غزلهايش سعي كرده در وزنهاي غزل دخالت كرده؛ گاهي وزنهاي غريب بهكار برده و گاهي با اضافه يا كم كردن يكي دو سيلاب به وزنهاي معمول، آشناييزدايي كند.
او همچنين معتقد است: خيلي شاعران نوپرداز وزنهاي معمول را گسترش دادهاند و وزن عروضي را كش دادهاند، ولي اكثرا به دستانداز دچار شدهاند؛ اما طبايي همان وزن عروضي را در شعرهاي نيمايياش گسترده كرده، بدون اينكه در دستانداز بيفتد.
صلاحي مضمون غزلهاي طبايي را هم عاشقانه و اجتماعي دانست و افزود: اگرچه به تعبير دستغيب، غزل به مفهوم واقعياش عاشقانه است، ولي در كار طبايي، غزلهايي كه با ديد نيمايي گفته شده، ديد اجتماعي دارد.
او همچنين گفت: طبايي خيلي از پيري صحبت كرده، اما در اين پيري، يك نوع جواني است؛ طبايي با ضد پيري، پيري را به تأخير ميخواهد بيندازد و از عشقي كه دارد مدد ميگيرد و به همين دليل با اينكه از پيري ميگويد، شعرش افسرده نيست.
اين شاعر طنزپرداز، به طنز، بخصوص در شعرهاي نيمايي طبايي اشاره كرد و از شعرهاي «روح سنگي»، «دهكدهي بازي»، «شايد گناه از عينك من باشد» و «من و حوا» در اين زمينه ياد كرد.
او در پايان ابراز اميدواري كرد كه چاپ پي در پي شعرهاي طبايي را شاهد باشيم تا نسل امروز ما يادشان بيايد چه شاعراني را داشتهايم و حتا شاعراني كه امروز شعر ميگويند، به نحوي مديون آنها هستند.
در ادامه اين نشست، عليرضا بهرامي با اشاره به تأثيرگذاري طبايي بر چند نسل از شاعران معاصر، به عنوان نمايندهاي از نسل واپسين سخن گفت و يادآور شد: علاقهي طبايي بيشتر به شعر نيمايي است و آنرا قالب اصلي شعري خود ميداند، ولي نسل من او را به عنوان غزلسرا بيشتر ميشناسد و در نزد كساني كه غزل نو كار ميكنند، چهرهي محبوبي است.
او با اشاره به انتشار غزلهايي از طبايي در نيمهي دوم دههي 70 در مجلههاي «ادبستان» و «شعر» گفت كه بهجد معتقد است اين غزلها روي نسل او بسيار تأثيرگذار بوده است و وزن و اتفاقي را كه در رديف آنها افتاده، ازجملهي اين تأثيرگذاريها دانست؛ مثلا رديف «اما...»، كه بعدا توسط بعضيها بهكرات استفاده شد؛ نوعي رديف كه يك كلمه به نمايندگي از جمله يا مفهومي ناتمام ميآيد در پايان مصرع مينشيند كه البته بعد افراط هايي در اين زمينه شد.
او سپس با ياد كردن از فعاليت طبايي در صفحههاي شعر مجلهي جوانان امروز، يادآور شد: نامهاي بزرگي از حال حاضر عرصهي شاعري، شعرهاي اوليهشان را آنجا چاپ كردهاند، بخصوص شاعراني كه آنزمان ساكن شهرستان بودهاند، بهخاطر رويكرد طبايي به اين طيف.
بهرامي سپس با برشمردن ويژگيهايي از طبايي، به اين موضوع پرداخت كه شاعر امروز از شاعر پيشكسوت چه انتظاري دارد.
او قضاوت و داوري منصفانه، ميل به پويايي و نوگرايي در عين پرهيز از وادادگي، هنرمندي در تلفيق بين متانت و صراحت بيرحم در برابر شعر و تعهد مستدام و بدون هيچ چشمداشت! را از ويژگيهاي طبايي برشمرد و از صرف انرژي 25 سالهي اين شاعر توانمند و تاثيرگذار، در تدريس انشا در دبيرستانهاابراز تأسف كرد.
او همچنين غزلهاي مدرن طبايي را هم مديون صداقت در شاعرياش دانست.
محمد رمضاني فرخاني نيز كه اجراي اين برنامه را بر عهده داشت، در پايان تأكيد كرد: شاعر ناچار از نوعي روابط عمومي است كه انتشار اثر در اين زمينه نقش مهمي دارد.
وي همچنين اين پرسش را مطرح كرد كه چرا باب شعر نيمايي بسته شده است.
تا چراگاه کلاغان ...
باز غفلت زد شبیخونی دگر در خوابمان
مرگ را نوشید بر دست پدر ، سهرابمان
سایه ی هول است و قید از ما نمی گیرد ز پای
تا دهان گورها ، در خود ، نگیرد قابمان
ماهیان تشنه را بلعید ماهیخوار و ... باز
سوی مسلخ می برد ، با وعده تالابمان
کشتی نوح است ، می گویند و بر موج فریب
می کشاند ناخدا ، تا ورطه گردابمان
معجزی روشن ، چو ماه نخشب آوردیم و ... هیچ
نیست فرجامی ، به پایان ، جز خم تیزابمان
می فریبند این رسن کاران ، به نام مهر و ماه
روز با پیه سوز و ، شب با کرمک شبتابمان
در سرابستان ، به جرم تشنگی ، می افکند
در همان جایی که نی افکند عرب ، غرقابمان
تنگ چشمی بین ، که حاتم شهرگان ، حتی کفی
نان نمی بخشند تا از رخ نریزند آبمان
بر نمی تابد شراری خرد را خشم زئوس
تا چراگاه کلاغان می کند پرتابمان !
از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "
عليرضا طبايي معتقد است: ادبيات، جولانگاه دلقكان ادبي نيست؛ تنها كساني جريان شعر را بهراستي ترسيم ميكنند كه شاعر روزگار خود باشند؛ نه اهالي تفنن و خودشيفتگان نام و شهرت.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) يادآور شد: شعر فارسي با جرياني كه نيما پايهگذارش بود و با تحولي كه با وجود نيما بهوجود آمد، ميرفت تا با شاعراني كه شاگردان مكتب او بودند و حس و نياز به ايجاد تحول در وجود آنها شكل گرفته بود، دوران تازهيي از زندگي و بالندگياش را آغاز كند.
وي افزود: در جرياني كه در چند دههي گذشته بهوقوع پيوست، شاهد اين بالندگي بوديم؛ شاهد رشد و شكوفايي وجود شاعراني كه هر يك بهگونهاي، پيشنهادهاي نيما را در زمينهي خلق شعر پذيرا شدند و هر كدام به سهم خود تلاش كردند كه در قالب و شكلي خاص، انديشهها، باورها، حس و شعورشان را در قالب شعر بريزند. شعر فارسي با وجود اين تحول، از ساير دورههاي عمرش جدا شد و به دوران تازهاي پا گذاشت.
او با اعتقاد براينكه با نزديكي به دوران ما و با از دست رفتن و درگذشت تني چند از شاعران نامآوري كه از ميان رفتند و جاي خالي آنان را كسي پر نكرد، شعر امروز را فضاي خاصي توصيف كرد.
طبايي متذكر شد: شعر فارسي از حدود دههي ٦٠ تا امروز بهشكلي آفتزده شده است. بذر مسمومي كه از سالها پيش تعدادي از شبه شاعران يا كممايگاني فريفتهي نام و شهرت در زمين ادبيات افشاندند، از اواخر دههي ٦٠ و بهخصوص در دو دههي گذشته، بهبار نشست و محصول مسمومش، امروز ادبيات و بهويژه شعر و داستان را آلوده كرده است.
اين شاعر با اشاره به آفتهاي دو دههي گذشته كه در شعر و ادبيات رخ داده است، توضيح داد: نخست، آفتي چون شعارزدگي، بعد، كمسوادي را داشتيم و امروز هم تعارف و هوچيگري را داريم. شعر فارسي امروز به آفتي كه آميزهاي از خودنمايي، شهرتطلبي و بيسوادي است، دچار شده و براي هرس اين آفت، بايد چارهاي انديشيد.
او افزود: من براي آيندهي شعر فارسي نگران نيستم، زيرا نقاد زمانه، آگاهانه و بيدار، هوشيارتر و سختگيرتر از گذشتههاي دور و نزديك، بر مسند داوري و خردورزي و بهگزيني نشسته و به كار خود ادامه ميدهد. سخن آخر را هميشه زمانه خواهد زد؛ داوري نهايي با روزگار است كه بهترين داورهاست.
طبايي همچنين معتقد است: تجربه به ما آموخته كه در غربال زمانه، آثار غيراصيل و تقلبي و آثاري كه از هوس و خودفريبي ناشي هستند، نميمانند. آنچه كه حاصل وازدگي و مردمفريبي است و از تار و پود تحجر بههم بافته شده و آنچه را كه محصول تفنن و كمذوقي شبه شاعران خرد يا كلانسال است، با پوزخند به تندباد فراموشي خواهد سپرد.
او با اشاره به نقد ادبيات و شعر در اين سالها، يادآور شد: نقد در اين سالها بيشتر به تعارف و در پارهاي زمانها، به رفيقبازي و هوچيگري شبيه بوده است. گوهرشناسان و اهالي آگاه نقد و داوري يا به اجبار و اكراه سر در گريبان خاموشي بردهاند و با عبرت به جريانهاي كاذب نقد مينگرند، يا آنها را به زور و با هزاران ترفند رنگين به حاشيه رانده و مجال سخنورزي و نقادي را از آنها گرفتهاند. امروز حرافان و ياوهبافان از سر بيسوادي و كممايگي، بر سر سكوي داوري مينشينند و با سماجتي بيمانند از سر كاسبكاري، چربزباني ميكنند. گرهي گشوده نميشود و ضعفها آشكار نميشوند، چراكه خود از خردورزي نصيبي نبردهاند و صرافي نميشناسند. آنچنان فريفتهي فرهنگ صادراتي غرب و شرق شدهاند كه فرهنگ و شناسنامهي خود را از ياد بردهاند.
وي در ادامه اين مطلب تصريح كرد: خودكمبينيها، نشناختن ادبيات معاصر و كهن، گوشهگيريها و بيگانگي با جريان بالندهي خلاقيت هنري و شعري، وجود و خودباختگي در تضارب و برخورد با آرا و انديشه، اين عده از شاعران را دچار بيماري ويژهاي كرده است كه در تصور آنان همه معيارها به كساني بازميگردد كه حتا نميدانند شعر فارسي چه خاستگاه يا پايگاهي داشته و جامعهي امروز در قلمرو مرزهاي جغرافيايي زبان فارسي، كدام كلام را شعر مي شناسد يا به چه صورتي از كلام نياز دارد و ساختار گذشته يا امروزين شعر و دگرگونيهاي كلامي و انديشگي در قلمرو شعر فارسي كدام است.
اين شاعر با بيان اين مطلب كه هنر و شعرهيچگاه جريانهاي كاذب را بر نميتابند، آنچه را امروز به نام شعر فارسي در رسانهها مجال خودنمايي يافته و مييابند، سه دسته دانست و ادامه داد: اين سه دسته با خواستهاي ويژه هستند. بدون تعارف و ملاحظه دوست و غير دوست آنچه زير نام "شعر" ارايه ميشود و در رسانههاي مكتوب و يا تصويري و صوتي و... تكثير ميشود، نشاندهندهي جريان سهگانهاي است كه بر رويكرد خلق آثار شعري سايه افكنده است.
سرايندهي "جوانههاي پاييز" جريان اول را جرياني دانست كه خاستگاه و پايگاه آن براساس سنتگرايي صرف و در فضاي محدود تحجر و زير اسم شعر سنتگرا نفس ميكشد و در توضيح اين جريان اظهار داشت: اين جريان بدون هيچ شور، تپش و بدون هيچ گرمي، حس، حركت و انديشه، سرشار از يكنواختي و تكرار و مردگي، قالبي بيروح، كالبدي بيجان، اما گاه آراسته به جامههاي رنگين و خوشدوخت دارد. محصول آنچه غزل و قصيده، نيمايي، آزاد و مدرن، همه دور از حال و هواي زندگي معاصر، برخاسته از دنياي ماقبل تاريخي است كه اگرچه تاريخ روز را دارند، اما قرنها از قافلهي حركت، زندگي و شور و تپش دور ماندهاند. بيشتر فاضلان و انجمنهاي مثلا ادبي و درصد چشمگيري از صفحههاي رسانه و شاعران رسمي وابسته به اين جريان هستند.
وي با اشاره به جريان دوم كه بهظاهر و به ادعا برخلاف جريان اول است، اين جريان را داراي خاستگاه و پايگاهي متقاوت دانست و گفت: آثار اين خيل عظيم، آبشخوري جز كممايگي و بيگانگي با شعر و ادبيات فارسي - چه كهن و معاصر - شهرتطلبي و ناماندوزي، آسانگيري و تقنن ندارد؛ شبه شاعر محصولي جز شبه شعر نميآفريند. سوداي نامآوري، گروه عظيمي را به اينسو كشانده است. فاجعه از آنجا آغاز شد كه تعدادي از مدعيان شاعري كه تلاش بيثمر آنان در ساليان دراز و در زمينهي خلق شعر، راه به جايي نبرده، بعد از احساس سرخوردگي و عقبماندگي، به تئوريسينهاي روز تبديل شدند و آراي وارداتي به نام تئوريهاي تازه، زير عنوانهاي گمراهكننده و ويرانگر، از قبيل معناگريزي، شعر فرم، شعر ديگر، شعر پستمدرن و پساپستمدرن، در قالب مقالهها و مطالبي ظاهرفريب طرح كردند و با حمايتهاي پنهان و گاه آشكار سازمانها و گروههايي كه از شعر فارسي زخم خورده بودند و سلاح شعر را خطر حقيقي بر سر منافع نواستعماري خود و حاميان خود ميديدند، براي نابودي آن برخاستند و كوشيدند تا با ارايهي معماها، هذيانها و ياوهها بهجاي شعر، هم ديواري ميان شعر و درك مردم ايجاد كنند و هم شعر را به انزوايي مسخگونه كشانند كه حاصل آن امروز به بار نشسته: دفترهاي شعر را نه ناشري چاپ ميكند، نه خوانندهاي ميخواند و نه مخاطبي از سرنياز و انديشه به آن جذب ميشود.
وي يادآوري كرد: جالب اينجاست، چند تن از شاعران معاصر كه آثار ارزشمندي در زمينهي شعر خلق كردهاند و نام آنان به پاس گراميداشت خلق همان آثار گذشته، ازسوي اهالي شعر و ادبيات با احترام برده ميشود، در اين دام گرفتارآمدهاند. حال يا به انتهاي خط شاعري رسيده بودند يا براي جلب و جذب مخاطبان جوان يا به پيروي از مد روز به اين قافله پيوستند؛ دريغا از نامردمي زمانه كه بهقول شاملو: "دريغا كه فقر به آساني احتضار فضيلتهاست"؛ اگرچه نياز دستمايه ابتذال است و انگيزهاي براي فروختن نام و سودا كردن با پلشتي، اما جامعه اين گناه را كمتر به شاعران ميبخشد. من با حافظ همباورم كه:
"غلام آن كلماتم كه آتش انگيزد / نه آب سرد زند در سخن بر آتش تيز"
طبايي متذكر شد: اگر از آثار سطحي اين گروه كه به انشايي بچهگانه ميماند بگذريم، نوشتههايي ميماند سخت انتزاعي، درونگرا و تصنعي كه زير تاثير مستقيم ترجمههاي آثار شاعران غربي يا شرق دور بوده و درنهايت، نثري است با سطرهايي كوتاه و بلند، معماوار، بدون هرگونه حس، شعور، شور و انديشه. و هميشه اين افسوس براي من ميماند كه نام و آثار چند نفر مثل "بيژن جلالي" و"احمدرضا احمدي" كه صميمانه حرفي براي گفتن داشتهاند يا پيامي كه با زبان ويژهي خود، و همچنين آثار شاعري چون شاملو كه كلامي سخته و بههنجار با انديشه و آرمان انساني داشت، در هياهوي اين آشفتهبازار به ناحق رنگ ميبازد، و دستمايهي سند و مرجع اين خيل مدعي قرار ميگيرد، تا بيمايگي خود را بپوشانند.
وي جريان سوم را جرياني بالنده دانست كه اگرچه از نظر كمي قابل التفات نيست و همراهان با اين جريان گروهي اندك را شكل ميدهند، اما از ديدگاه كيفي و ارزشي بسيار قابل توجه و قابل اهميت است.
اين شاعر ادامه داد: شاعراني كه از نام و آثارشان زير جريان سوم نام ميبرم، از نظر شماره بسيار كم هستند، اما دربرگيرندهي هنرمنداني بهراستي شاعراند كه انديشه و پيامي دارند؛ آتشي در جان آنها زبانه ميكشد كه گرمي آنرا ميتوان از واژه واژه و سطر سطر آثارشان حس كرد و دريافت.
او همچنين اين جريان را جرياني توصيف كرد كه هيچگاه در برخورد با بازيهاي زودگذر زباني، خود را نباخته و زبان، قلم، انديشه و دست خود را نيالودهاند.
وي در ادامه گفت: شكل در آثارشان از سر شور، نياز و به اقتضاي انديشه و كلام، هستي خود را مييابد؛ نه از سر تقنن و فريفتن مخاطب، يا همراهي با جريانهاي مد روز. اگرچه ضرورت تحول را در همهي زمانها درمييابند و تلاشي ناخودآگاه، ضمير پنهان آنها را برميانگيزد؛ تا زبان مردم عصر خود را با روح زمانهي خود، و با انديشه، حس، شور، شعور و تپش روزگار خود در هم آميزند و كلامي مخيل، آميزهي انديشه، شعور، حس و تازگي بيافرينند كه آميخته با آهنگي موزون از درون و بيرون اثر باشد، و برخاسته از سر نياز مردمي كه با آنان زندگي ميكنند.
سرايندهي "از نهايت شب" و "شايد گناه ازعينك من باشد" اظهار داشت: راهيان جريان سوم را طيف ويژهاي در برنميگيرد. تني چند از آنان از شاعران بهنام و پيشكسوتاند كه زنده و پويا به پيش ميتازند و تني چند از شاعران جوان و ديگرانديشاند كه شعله نبوغ و جوهرهي شعر را در آثاري كه به دست چاپ و انتشار سپردهاند، ميتوان حس كرد و مهمتر اينكه، فرم يا شكل درآثار آنها زادهي نياز كلام، و برخاسته از راهبرد تجربهها و عرقريزان روح است: شعري زنده، پراز تپش، سرشار از خون و عصب و گرمي، و متلاطم و موزون كه جامهي انديشه و آرمان انساني را بر قامت خود پوشيده است.
به باوراين شاعر، جريانهاي اول و دوم بهدوراز هر تعارف و مداهنه، نه تنها به بيراهه، كه به مرداب و فراموشي خواهند پيوست. اما آيندهي شعر معاصر و شعر فارسي را راهيان جريان سوم رقم ميزنند؛ شاعراني كه در شكنجهگاه قرن ما، بار سنگين رسالتي انساني و پيامبرگونه را بردوش دارند.
سیمای آریایی ایران عنوان شعری از علیرضا طبایی است که برای شکوه و عظمت ایران زمین سروده شده و پیش از این در برخی از رسانه ها از جمله روزنامه اطلاعات ، روزنامه اسرار ، ماهنامه حافظ ، خبرگزاری ایسنا ، سایت ادبی آتی بان و ... منتشر شده است .

سيماي آريايي ايران
بگذار
این شیر، بر سریر وقار و شكوه خویش بیاساید
با شوكت همیشه در آرامش نهفته به رفتارش
با خشم شیر، پنجه میفكن
زنهار، تا ز جای نخیزد
مگذار تا به خشم برآید
* * *
هر چند چشم حادثه خفته است
پژواك تازیانه و امواج از سواحل تاریخ «داردانل»
ـ با واژههای خشم خشایار
خواب جزیرهها و گرازان را، تا دوردست امروز، آشفته است
این « زوزه - پارس»های سگانه
یادآوران ترس فروخورده، در هزیمت كركسهاست
كابوس دیرسالهی تاریخی، در خوابهای گنج و چپاول
* * *
وقتی هراس كهنهی خفاشها، ضیافت خون را
بر طبل ناگزیری میكوبد
پیداست،
تكرار تازیانه بر امواج،
خواب جزیرههای فراری را، تا فرصت هنوز میآشوبد.
* * *
این آسمان شهادت خواهد داد:
از چتر مرگتاب «هیروشیما»
تا شعلههای خشم «ویتكنگ»
از بیستوهشت تركش مرداد و مهربانی قلب مصدق و ایران
تا بغض سقف و پردهی ویرانههای كاخ « آلنده »
تا روح پارهپارهی كابل میان بستر عریانی توحش « ناپالم »
تا آستین نفرت صدام و دست كینهور غرب در شرارت شبهای هشتسالهی ویرانی
تا غارت شبان چراغانی فرات و حریر هزار و یك شب بغداد شعلهور
تا برگبرگ سوختهی باغهای زیتون
و خشم سنگسنگ فلسطین
سوداگران اسلحه و افیون،میتازند
اشباح نفتخوار حریص هزارچهره
ـ ابرغولهای رسمی خوشپوش
ـ دستی به جام باده و دستی به ماشههای مسلسل ـ
زیر دروغ مشعل آزادی،میتازند
پروانهی حضور صمیمانه در ضیافت تالارهای نفت و دلار و خون
آشفته كرده حرص عقابان را
منقار و چنگ جوخهی "بازان" را از شهوتی غریزی آكنده است
میتازند
تا پرچم شرارت شیطان
در اهتزاز مرگ بماند
تا ظلمت شریر بداند
قابیل، در تكثر خود، زنده است
* * *
اما هنوز حیرت امواج داردانل میدانند
اینجا عقاب پر میریزد
بوزینگان معركهی جعل باغ وحش «هالیوود»
در كارگاه شعبده، كوچكتر و حقیرتر از آنند
تا درس آفتاب بیاموزند
از شوكت و شعور «پاسارگاد»
ـ «اسوان» و «تخت جمشید»
امواج داردانل
بر شانههای زخمی خود،داغ تازیانهی ایران را
با ششهزار سال صلابت هنوز حس میكنند
امواج داردانل میدانند
زیرا خطوط حافظه را از كتیبههای سواحل میخوانند
* * *
امروز نسل خاك بدانند:
سیمای آریایی ایران، به سایهروشن تاریخ، مثل لحظهی اشراق، خورشیدی است
اینجا طنین گام غرور از فراز قلهی البرز، در مسیر سحر جاری است
«عهد عتیق» نیز
منشور سرفرازی ایران را، با واژههای كوروش مینوشد
و روح باغهای معلق، هنوز در شب بابل
لبخند كودكان و زنان یهود، در سحر روشن رهایی و آزادی را
از ظلمت اسارت «بختالنصر» تفسیر میكند
رؤیای «اشعیا» را تعبیر میكند
در كوچهباغهای اساطیری جوانه و لبخند،در نمایش پروانههای رنگی معصوم
جایی برای فصل «نرون» نیست
* * *
ای مرگچهرگان تمدنباز
ـ هشدارید:
اینجا،ایران است
اینجا قرارگاه دلیران است
ـ آرش، رییسعلی، سورنا، بهرام
ـ شاپور، ارشك، امیر ... بگویم باز؟
اینجا،
پروردگاه رستم دستان است
ـ گردآفرید و كاوه و بابك ...
اینجا گهوارهی شكفتن عرفان است:
ـ حلاج، سهروردی، سینا
ـ فارابی و غزالی و حافظ ، سنایی و سعدی ...
جغرافیای دانش انسان را
ایران، كتاب حكمت و فرزانگی
آتشسرای شرق «پرومته»
قلب زمین، تغزل تاریخ، خاستگاه تمدنهاست.
نبض غرور میزند اینجا
ـ با خون مهربانی و آتش
زیرا
اینجا فلات انسان
سرچشمهی زلالی ایمان شش هزارهی تاریخ
گهوارهی تمدن، ایران است
* * *
بوزینگان جنگل تزویر باغ وحش «هالیوود» را
چهكار به منظومهی مفاخرهی شیران!
* * *
ایران هماره ایران خواهد ماند.
---------------
پینوشت:
داردانل: تنگهای در مدیترانه كه خشایارشاه بر امواج آن تازیانه زد، تا شوكت ایران را نشان دهد.
اسوان: نام سدی در مصر كه نزدیك آنجا كتیبهای از داریوش نصب شده است.
اشعیا: نام پیامبر یهود است.
بختالنصر: پادشاه كلدانی كه یهودیان را به اسارت كشید و كوروش آنها را آزاد كرد.
پرومته: قهرمان اساطیری كه آتش و نور را از آسمان به مردم هدیه داد.
نرون: نام امپراتور رم كه این شهر را به آتش كشید.
در جستجوی آرمانشهر

سرانجام پس از نزديك به 25 سال، <عليرضا طبايي> شاعر برجسته و انزوا گزيده، سكوت خود را شكست و چهارمين مجموعه شعرش را با عنوان <شايد گناه از عينك من باشد> منتشر كرد. طبايي پيش از اين، مجموعه شعرهاي <جوانههاي پاييز> 1344، <از نهايت شب> 1350 و <خورشيدهاي آن سوي ديوار> 1360 را منتشر كرده است كه غالب اشعار اين مجموعهها در شكل نيمايي بوده و در هر مجموعه، تنها يك غزل - آن هم به عنوان نمونه - قرار گرفته است.
اما در <شايد گناه از عينك من باشد> كه دربرگيرنده دو دفتر شيواييها (در قالب غزل) و نيماييها (اشعار نيمايي) است، به نوعي جبران مافات شده و حجم بيشتري از كتاب به غزلهاي مدرن شاعر اختصاص يافته است.
اين كه طبايي كه خود از پايهگذاران غزل نو به شمار ميآيد و علاوه بر تجربيات ارزندهاي كه در سرودن اين قالب دلنشين شعر فارسي داشته، بسياري از غزلسرايان نامي را استادي كرده است، تا پيش از انتشار مجموعه حاضر، رغبت چنداني به چاپ و عرضه غزلهايش نشان نميدهد، جاي بسي تعجب و البته تأسف دارد.
با اين وصف، همين كه پس از ربع قرن، اين شاعر كمكار اما گزيدهگوي نوپرداز، به انتشار اشعارش تن داده است، اتفاق مبارك و مغتنمي محسوب ميشود. چه آنكه در مقدمه اين كتاب به قلم مؤلف ميخوانيم: <شيواييها> كارنامه من است در قلمرو غزل معاصر. غزلهايي را كه خود در آن ساليان سرودهام، در مجموعه <شيواييها> آوردهام، تا داوري خوانندگان شعر و جايگاه هر شاعر، روشنتر گردد... <نيماييها> در حقيقت در امتداد آثار گذشته من هستند و شايد تنها، زبان شعرها، دگرگوني گرفته است.
غزلهاي طبايي ويژگيهايي دارد كه آن را از كار غزلسرايان ديگر متمايز ميكند، تا جايي كه حتي نيازي به امضاي او در پاي غزلهايش نيست. زبان حماسي غزلها - كه شايد در ابتدا يك پارادوكس به نظر ميآيد، از آن جهت كه اغلب عادت كرديم غزل را با لحني تغزّلي و ملايم بشنويم - از ويژگيهاي بارز و نوآوريهاي او در اين قالب شعري است.
در برگريزاني چنين، اي سرخ گل، تنهاترين گل
آيا چه خواهي كرد با برف زمستان، آخرين گل
اي آتش عريان روح، اي از تبار وحي و الهام
با من چه خواهي كرد، با اين سرد، اين خاكسترين گل...
(صفحه 25 و 26 كتاب)
هرچند در اين مجموعه با تنوع اوزان عروضي مواجهيم كه حكايت از توانايي و چيرهدستي شاعر در به كارگيري و استفاده بجا و مؤثر از عامل وزن دارد - كه متأسفانه در اين روزگار همانند سدي مستحكم در برابر كساني كه قصد ورود به عرصه شعر و شاعري دارند، ايستاده است - اما شاعر گاه با انتخاب اوزان بلند و دشوار، ظرفيتهاي بياني و كلامي خود را افزايش ميدهد.
بهاران زخمي كه بر كاكلت نقش خون داري و رنگ باروت
بهاري كه جاي گل و خنده، بر دوش خود، داغ داري و تابوت
تنت خونفشان از شيار زرهپوش، از زخم خمپاره و بمب
در آميزه ضجهي ريشهي نخل و زيتون و نارنگي و توت...
(صفحه 154 و 155 كتاب)
طبايي به شدت شاعر متعهدي است. حتي در زمانهاي كه شايد صحبت از تعهد در هنر چندان خريداري نداشته باشد، باز هم او نميتواند نسبت به جامعه و همنوعان خود بيتفاوت باشد و شعرش را از مفاهيم انساني و آرماني تهي نمايد.
چه آنكه او در دهه چهل شمسي نخستين شعر را در مذمت جنگ ويتنام و در دفاع از ملت تحت ستم آن ديار سرود كه در اين زمينه پيشگام شد و انتشار آن در مجله وزين فردوسي در آن سالها، پيام تشكر و قدرداني حدود شصت سازمان جهاني دفاع از حقوق بشر را برايش به ارمغان آورد.
طبايي از رهگذر اين سالها همچنان بر استمرار حركت آغازين خود اصرار ورزيده و شعرش را بدل به آينه تمامنماي دردها، رنجها، آرزوها و آرمانهاي انساني فارغ از رنگها، زبانها، نژادها و قوميتها نموده است.
اين خاك، پارهاي ز بهشت است
اما،
حيفا....!
بر چهرهاش،
ـ هنوز، پس از سي قرن
جا پاي خشكسالي و،
ـ نقش دروغ و،
ـ فقر
زشت است!
(صفحه 263 كتاب)
ديگر شاخصه مهم و برجسته اشعار طبايي، كاربرد وسيع و مناسب اسطورههاست كه نشان از مطالعه جدي و شناخت كامل او از اساطير و نقش و جايگاه آن در ادبيات دارد. تا آنجا كه ميتوان او را از حيث توجه و به كارگيري اساطير ملي ايرانزمين و نيز اساطير ساير ملل در شعر معاصر، از سرآمدان به شمار آورد. اسطورههايي كه نام هريك افسانهاي دلنشين و جذاب را در ذهن زنده ميكند و استفاده مناسب از آنها بر زيبايي و اثرگذاري شعر ميافزايد.
... ديدي؟!
وقت گل ني آمد، اما همچنان ... افسوس!
بر بام قصرش ايستاده
ـ بر عصاي نقره ترصيعكاري تكيه داده
ـ حكم ميراند به مرگآباد دقيانوس!
و باز پيش چشم اشكآلود تهمينه
سهراب، بر دوش پدر خم گشته، خونين يال و خونين پر...
(صفحه 214 و 215 كتاب)
پري قصههاي كودكيام!
شهرزادم...! زن عروسكيام!
آرزوي هزار و يك شب من!
قصههاي هزاره و يكيام!
ماه چيني...! عروس غول و چراغ!
شور عباسه، شوق برمكيام!
شب و مهمان و عشق... شمع به كف!
تاي تهمينه ... ماه دزدكيام!...
(صفحه 158 تا 160 كتاب)
در جاي جاي اين كتاب، با اندوهي نوستالژيك در مضمون اشعار روبرو ميشويم. اندوهي برخاسته از دلتنگيها، جداييها، ناكاميها، حسرتها و تنهاييهاي شاعر كه اگرچه تأملبرانگيز و گاه گزنده است، اما بر دل خواننده اثر مينشيند؛ چنانكه گويي با خويش ميپندارد شاعر از زبان او سخن گفته است.
بر خاك ميافتند يكيك لحظههايم، در هجوم باد
آيا كسي از اضطراب باغ، در توفان خبر دارد
(صفحه 127 كتاب)
جز يادي آن هم دور و مبهم، از عبور ما نخواهد ماند
اين سان كه اين گردونه با دندانههاي مرگ، ميسايد
(صفحه 99 كتاب)
چون شهر نيشابور، آبادم مبين امروز
اين شهر را، ويراني چنگيز، در راه است
(صفحه 93 كتاب)
به هر روي، اين كتاب نقطه عطفي است در شعر امروز ايران كه با بحراني جدي به نام بحران مخاطب روبروست. باشد كه انتشار اين مجموعه و مجموعههايي از اين دست، اعتماد ازدسترفته مخاطبان نسبت به شعر را در اين روزگار، يك بار ديگر به آنان بازگرداند.
روزنامه اطلاعات شماره ۲۴۰۶۹
عليرضا طبايي معتقد است: اهل قلم و هنرمندان موظفاند در كنار خلق آثارشان، هويت قوم ايراني را هم به جهانيان بشناسانند.
اين شاعر در ادامهي گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، تصريح كرد: ميراث فرهنگي ما شناسنامهي قوم ايراني است. از نظر ايراني بودن، در هر نقطه از جهان كه برويم، در وهلهي اول، زبان فارسي است كه ما را به جهانيان ميشناساند، و در مرحلهي بعدي، ميراث فرهنگي و آنچه كه از گذشتهي دور تا امروز براي ما بهجا مانده، و آنچه رويدادهاي فرهنگي، فلسفي و هنري است.
او در ادامه افزود: اين ميراث ميتواند در شكل آثار ادبي باشد؛ مثل «شاهنامه» - حماسهي فردوسي - يا « گلستان» و «بوستان» سعدي و يا آنچه كه بهصورت ميراثهايي از گونههايي ديگر مثل تخت جمشيد، پاسارگاد، ميدان امام (ره) و ... هست. البته منهاي اينها، قوم ايراني در طول تاريخ، حماسههايي را هم آفريده است، كه علاوه بر جلوههايي در شكل ادبي يا ميراثهايي در ابنيهي تاريخي، در شكل رويدادهاي تاريخي هستند؛ مثل فتوحاتي كه داشتهايم و آنچه به آن ميباليم، كه كوروش، قوم يهود را از اسارت نجات داد، و يا پايهگذار اولين منشور برابري انسانها بودهايم.
طبايي يادآور شد: در روزگار نزديك نيز انقلاب مشروطه را داشتهايم، كه اقوام ديگر را تحت تأثير قرار داد. ما بايد به اين ميراث ارج نهيم. حال كه غرب با همهي قدرت تبليغاتي، به دلايلي كه جنبههاي اقتصادي دارد، براي كمرنگ نشان دادن افتخارات گذشتهي ما يورش آورده و حتا گاهي درخشندگيها و شخصيت واقعي بزرگان ما را وارونه جلوه ميدهد و شخصيتي سياه و منفي و در شكلي توحشآفرين از آنها ارايه ميدهد؛ به اين دليل، همهي ايرانيها و كساني كه براي فرهنگ سرزمين ايران دلشان ميتپد، بايد از بيتفاوتي بيرون بيايند و در برابر اين هجوم، واكنش نشان دهند؛ بخصوص هنرمندان و كساني كه اهل قلم هستند، ميتوانند با سلاح قلم به اين مبارزه شكل ديگري دهند و مردم جهان را از حقيقت آگاه كنند.
اين شاعر دربارهي دليل بيتوجهي شاعران به هويت ملي و فرهنگي ما، گفت: شايد دليل اين بيتوجهي، اين باشد كه بعضي از شاعران و نويسندگان ما هنوز نتوانستهاند خود را بيابند و در ذهن و انديشهشان راه جلوگيري از اين سلطه را هنوز نيافتهاند. بعضيها هم احساس ناتواني ميكنند. البته تصور نميكنم هيچ هنرمند متعهد ايراني باشد، كه از هنر بهره برده باشد و در برابر اين تهاجمها بيتفاوت باشد. شايد آنچنان نياز به اين رويارويي را حس نكرده يا عمق فاجعه را درنيافتهاند؛ درحاليكه همه بايد به سهم خود براي روشنگري فرهنگ ايراني تلاش كنند، تا كساني كه ميخواهند فرهنگ ايراني را زير سؤال ببرند و هويت ما را خدشهدار كنند، به جايي راه نبردند.
او همچنين دربارهي نقش دولتها در شناساندن فرهنگ و هويت ملي ما، توضيح داد: فكر ميكنم دولت نبايد بهصورت مستقيم در هنر دخالت كند. هرگز به هنر رسمي اعتقاد نداشتهام و اعتقاد دارم هر جا مردم حس كنند هنر جنبهي فرمايشي دارد، نتيجهي برعكس ميگيرد و واكنش آنها پوزخند و استهزاست. اگر چه قوم ايراني ثابت كرده كه خيلي از مواقع خود را همرنگ نشان ميدهد، اما در درون خود به اين هنر پوزخند ميزند.
طبايي با بيان اين مطلب كه هنر بايد از دل مردم بجوشد و با احساس مسؤوليت و هنرمندي همراه باشد، ادامه داد: هيچ علاقهاي جز علاقهي قلبي و احساس تعهد دروني، نبايد هنرمند را به خلق اثر وادار كند؛ وگرنه اگر دولت پيشنهاد دهد و وسيله فراهم كند كه آثاري خلق شود، اين آثار از «آن» هنري دور خواهند بود. اما دولت ميتواند بهصورتهاي ديگر، وسيلهي اشاعه را فراهم كند و تسهيلاتي را براي كساني كه در اين عرصهي هنري اثر خلق ميكنند، فراهم كند و زمينهاي فراهم آورد تا هنرمند اثر خود را خلق كند؛ بدون اينكه از جايي دستوري گرفته باشد.
او همچنين افزود: اگر دولت امكاناتي بهوجود آورد كه هنرمندان ما صرف نظر از هنرهايي كه دارند، در زمينهي هويت فرهنگي و ملي، آنچه را حس و وظيفه ميدانند، به شكل هنري ارايه دهند و دولت نيز براي خلق اثرشان به آنها كمك كند، در اين شرايط هنرمندان ما بايد از لاك بيتفاوتي بيرون آيند؛ زيرا مسأله به گذشته و آيندهي ما مربوط است. وقتي اثر هنري واقعي خلق شود، مانند خورشيد ميدرخشد و ستارهها در تاريكي محو ميشوند؛ پس اگر ما آثاري بهوجود آوريم كه درخشش درخور و شايستهاي داشته باشند، تأثيرشان از آثار دروغ و فريبكارانهي غربيها بيشتر خواهد بود و آنها را مخدوش خواهد كرد.
شاید گناه از عینک من باشد
رنگین کمان نور تماشایی است
اما نه در قبیله کوران ...
***
این سالگرد چندم خورشید است؟!
***
وقتی که از مشایعت روز آمدیم
تا سفره ضیافت میراث خوارگان حریص هزار شعبده را
ـ خادمان ساده دلی باشیم
تابوتهای خالی خود را
بر دوشهای خم شده آوردیم
با چشمهای بسته، به تاریکی بر آمده ، بیعت کردیم
***
از احتضار ساعت این خانه ، چند قرن گذشته است؟
خفاشهای خانگی از کور سوی روزنههای هنوز بسته هراسانند
شب در تمام سال پراکنده ست
هر چند کودکان هم می دانند
مفهوم نور
مفهوم انتزاعی بی شکلی ست
تجرید نانوشته ناممکنی که هرچه بکوشند
در حجم هیچ واژه نمیگنجد
سر میزند
مثل نسیم و عطر و هوا میپراکند
پابند دستخط کسی نیست ...
***
از احتضار ساعت این خانه ، چند قرن گذشته ست؟
***
شب ها ، صدای خستگی از پلکان خانه می آید
و صبحها ، صدای فرو رفتن
آوار ریختن
پوسیدن!
این موریانههای مهاجم ، چه اشتهایی دارند!
اینان ، چه اشتهای حریصی...
***
کوچنده جوان قبیله !
حق با توست !
کوچندگان من ، پسرانم !
حق با شماست !
شاید گناه از عینک من باشد
جستجوی زبانی نو برای ترانه
حمیدرضا امیدی سرور : در فیلم میم مثل مادر ترانه ای قدیمی و بسیار زیبا وجود دارد که حتی اجرای غیر حرفه ای ان توسط گروهی از معلولان یک اسایشگاه ، دلنشین و تاثیر گذار است . ترانه ای که شعر ان سهم ویژه و بسیار زیادی در توفیق و ماندگاری ان داشته است . شعر عاشقانه و زیبایی که احساسات مخاطب را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و از بار معنایی قابل اعتنایی نیز در حد و حدود شعر ترانه ها برخوردار است . ترانه ماندگار " عشق تو نمی میرد " که نزدیک به چهار دهه از عمر ان می گذرد سروده شاعر ، ترانه سرا و روزنامه نگار قدیمی است به نام " علیرضا طبایی " که این روزهه اگرچه در خلوت خویش به ارامی روزگار می گذراند ، اما سال ها پیش چه به عنوان شاعر و چه به عنوان ترانه سرا یا روزنامه نگار چهره ای فعال و تاثیرگذار بوده است . به این بهانه به سراغ طبایی رفتیم که از قضا در همسایگی ما نیز زندگی می کند . انقدر نزدیک که نیازی به قرار و مدار زیادی نبود . می شد این مسیر را قدم زنان پیمود ، همانگونه طبایی با پذیرش دعوت ما در یک بعداز ظهر سرد زمستانی از خانه خود تا روزنامه قدم زنان امد تا ساعتی را میهمان ما باشد .
تازه کار سر و سامان دادن به مطالب صفحه ای که روز بعد قرار بود منتشر شود را تمام کرده بودم که ایشان از راه رسیدند . گفت و گوی میان ما دربردارنده ساعات خوبی برای من بود ، عطراگین به بوی خوش گذشته ... همچون همیشه وقتی با کسانی که انبانی پر از تجربه و خاطره دارند از گذشته اغاز کردم .

از گذشته اغاز کنیم ، زمانی که شما به دنیا امدید ...
من در شیراز به دنیا امده ام ، سال ۱۳۲۳ . دوران کودکی من هم مثل همه بچه های دیگر به بازی با همسن و سال های خودم گذشت . در کوچه های تنگ و تاریک محله ما در شیراز ... یادم هست هنوز خیابان ها اسفالت نشده بود .
من از همان دوران ابتدایی به شعر علاقه مند بودم . من یادم هست در این دوران خواهر بزرگ من دانشجوی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شیراز بود و من می رفتم به سراغ بعضی کتاب های او . اگر امروز برخی از این شعرها را حفظ هستم ، بر می گردد به نقشی که در دوران کودکی از این شعرها در ذهن من مانده است .
این علاقه و کوشش شما به شعر شامل حال ترانه ها نیز می شد ؟
طبیعتا ، در ان زمان ترانه هایی که از رادیو پخش می شد و مورد توجه مردم قرار می گرفت مثل بمب در همه جا صدا می کرد . مردم ان ها را زمزمه می کردند . خب در ان روزگار با این اندازه خواننده روبرو نبودیم و توجه به این زمینه ها هم بیشتر بود و من هم به کار ترانه علاقه مند بودم . علاقه من به شعر و ادبیات باعث شد تا از دوره دبیرستان شروع کنم به شعر گفتن . یکی از هم مدرسه ای های من " بیژن سمندر " بود که بعدها ترانه سرای معروفی شد . او با من دو سال اختلاف کلاسی داشت ( بزرگتر بود ) اما با هم حشر و نشر داشتیم و مرا هم تشویق می کرد .
در این زمان علاقه نداشتید که کارهایتان به چاپ برسد ؟
چرا اتفاقا از همین زمان کم کم شروع کردم به فرستادن شعرهایم برای برخی مطبوعات پایتخت مجلاتی مثل تهران مصور و سپید و سیاه . در خود شیراز هم مجله های محلی بودند که ان ها را چاپ کردند . یادم هست که در یکی از این مجله ها به عنوان مدیر داخلی شروع به همکاری کردم و در واقع از همان زمان کار شعر ، ادبیات و روزنامه نگاری در زندگی من شروع شد .
علاقه به شعر و ادبیات باعث نشد تا شما در دبیرستان رشته ادبی بخوانید ؟
نه اتفاقا من در دبیرستان رشته ریاضی خواندم . در ان زمان دانش اموزان ریاضی می توانستند در همه رشته ها شرکت کنند ، در حالی که در رشته های دیگر چنین امکانی نبود . بنابراین دانش اموزان مستعد به رشته ریاضی می رفتند . من هم با وجود علاقه ای که به شعر داشتم به دلیل علاقه خانواده که دوست داشتند مهندس راه و ساختمان شوم در دبیرستان رشته ریاضی خواندم .
تحصیلات دانشگاهی شما در چه زمینه ای بود ؟
بعد از پایان خدمت سربازی ، در سال ۱۳۴۷ به تهران امدم و برای تحصیل در رشته ادبیات دراماتیک وارد دانشکده هنرهای دراماتیک شدم و لیسانس خود را در این دانشکده گرفتم . بعدها در سال های پس از انقلاب نیز دوره فوق لیسانس خود را در همین رشته گذراندم .
چه شد که به صورت حرفه ای وارد کار روزنامه نگاری شدید ؟
من از همان سال های مدرسه به روزنامه نگاری علاقه مند بودم ، در ان زمان روزنامه دیواری در مدرسه خودمان داشتیم . در یک دوره مسابقه روزنامه نگاری نیز شرکت کردم که ابتدا در شیراز ، سپس در سطح استان و بعد در سطح کشور جایزه اول را دریافت کردم . در شیراز که بودم با برخی روزنامه های محلی همچون اجتماع ملی ، پیام اسمانی ، پیام ایران و ... همکاری می کردم . بعد هم که برای تحصیل به تهران امدم به روزنامه اطلاعات رفتم و در بخش سازمان شهرستان ها مشغول به کار شدم . اتفاقا در سازمان شهرستان های روزنامه اطلاعات بر و بچه های شاعر زیادی کار می کردند .
چه شد که به مجله جوانان امدید ؟
به پیشنهاد و دعوت اقای اعتمادی بود . ایشان مرا از طریق شعرهایم که در مجله جوانان چاپ شده بود می شناختند . من تا پیش از ان چند شعر برای مجله جوانان فرستاده بودم که با طراحی صفحات خاص ان روزگار مجله جوانان چاپ شده بود . به این شکل که تنها یک شعر در صفحات چاپ می شد و با نقاشی هایی که اقای علی مسعودی در کنار ان می کشید تزیین می شد .
در ان زمان شعرهایتان را بیشتر در چه نشریاتی منتشر می کردید ؟
فردوسی یکی از نشریاتی که شعرهای زیادی از من در ان منتشر شده بود . در این مجله به خصوص من دو شعر بسیار موفق داشتم که در سطح جهانی بسیار سر و صدا کرده و ترجمه شده بودند . یکی شعری بود که درباره جنگ ویتنام به حمایت از مردم این کشور سروده بودم و دیگری شعری بود درباره افریقا و علیه تبعیض نژادی . هر دو این شعرها بسیار مورد توجه قرار گرفتند و بعدها من فهمیدم که نامه های تشکر زیادی از سوی تشکل های سیاسی خارجی از کشورهای مختلف به دفتر مجله رسیده بود . به هر حال به دلیل شعرهایی که تا ان زمان از من به چاپ رسیده بود سردبیر مجله جوانان به خوبی من را می شناخت . پس از ملاقاتی که با هم داشتیم به من پیشنهاد شد که از هفته بعد با این مجله شروع به همکاری کنم .
در چه بخشی از مجله جوانان فعالیت می کردید ؟
مسئولیت صفحه هنر و ادبیات مجله جوانان بر عهده من گذاشته شده بود . در اغاز کار به من گفته شد که در این مجله بیشتر نسل جوان مورد توجه هستند و انتظار داشتند با توجه به شناختی که از مقوله شعر داشتم ان را متحول کنم . قرار شد سه صفحه در اختیار من قرار گیرد که معمولا دو صفحه را به خود شعر و یک صفحه را به نقد و نظر یا معرفی تازه های دنیای شعر اختصاص می دادم . در اغاز ، کار من با اعتراض بعضی از دوستانم روبرو شد که چطور با ان سابقه و سلیقه ای که از من سراغ داشتند قبول کرده ام در جوانان کار کنم ... کسر شان به حساب می امد ، اما من گفتم برای این کار دلیل دارم و نمی خواهم چنین پایگاهی دست کسانی بیفتد که اثری مخرب و نادرست بر ذهن مخاطبان مجله بگذارند . در واقع قصد من این بود که از این شرایط برای شناساندن شعر معاصر استفاده کنم . خوشبختانه می توانم ادعا کنم پاره ای از شاعران که امروز از چهره های شناخته شده نیز هستند کار خود را با این صفحات اغاز کردند . کسانی چون منزوی ، بهمنی ، نصرالله مردانی ، جواد محبت ، اهی ، عبدالملکیان و ... کسانی که در صفحات هنر و ادبیات بالیدند و انجا مجالی بود برای اشاعه اثارشان ...
معیار شما برای انتخاب شعرهایی که در صفحه خود منتشر می کردید چه بود ؟
معیار من برای چاپ اثار خود شعر و کیفیت ان بود ، اشنایی ، دوستی ، پارتی بازی و ... هیچگاه باعث چاپ شعری در ان صفحه نمی شد . شاید باورتان نشود یکی از اقایانی که خیلی هم معروف بود و وضع مالی خوبی هم داشت بارها و بارها برای مهمانی دعوت به عمل می اورد تا به این واسطه شعرهایی را برای چاپ به دست من بدهد اما هیچ گاه چنین دلایلی باعث نشد که من اثری را که فاقد کیفیت لازم بود در صفحات ادبیات و هنر جوانان به چاپ برسانم . در حالی که گاه اشعاری بود که از شهرستان های دور به دستم می رسید به چاپ می رساندم .
از میان شاعران مطرح ان روزگار با چه کسانی دوستی و اشنایی داشتید ؟
چهره های مختلفی بودند از جمله خانم سیمین بهبهانی ، دکتر مهدی حمیدی ، بعدها با نادر نادرپور ، فریدون مشیری ، دکتر حسن هنرمندی ، نصرت رحمانی و خانم طاهره صفارزاده که ان زمان مسئول صفحه شعر مجله زن روز بودند . با پاره ای از این دوستان از وقتی در شیراز بودم اشنایی داشتم ، اما وقتی به تهران امدم این اشنایی از نزدیک و با دوام بیشتری صورت گرفت . سیمین بهبهانی مسئول صفحه شعر مجله تهران مصور بود . فریدون مشیری مسئول صفحه شعر مجله روشنفکر بود ، دکتر براهنی صفحات شعر فردوسی را در دست داشت .
همکاری شما با مجله جوانان به چه ترتیب بود ، قرارداد کاری یا استخدامی مطرح بود ؟
در واقع یک کار قراردادی بود البته بدون انکه قراردادی نوشته شود ، بلکه یک قول و قرار کلامی بود و به صورت حق التحریر نیز هزینه اش پرداخت می شد . در طول این سال ها من همچنین کارمند وزارت فرهنگ و هنر بودم و همکاری با مجله جوانان کار دوم من بود که مطابق ذوق و علاقه ام صورت می گرفت . تا اوایل دهه شصت نیز کارمند ان وزارتخانه بودم تا این که بازخرید شدم .
کار مطبوعاتی را تا چه زمانی ادامه دادید ؟ هنوز هم فعالیتی در این زمینه دارید ؟
کار مطبوعاتی من در مجله جوانان تا سال ۱۳۶۳ ادامه داشت . پس از انکه به دلیل پاره ای اختلاف سلیقه ها به همکاری خود با مجله جوانان خاتمه دادم ، در سال ۶۵ برای مدتی مسئولیت فصلنامه هنر را بر عهده گرفتم و با همکاری چند تن از دوستان این فصلنامه را منتشر کردیم . حالا نیز مسئولیت صفحه های ادبیات و هنر مجله رودکی را بر عهده دارم و تقریبا با همان دیدگاه که در مجله جوانان داشتم در این ماهنامه نیز فعالیت می کنم و سعی من این است که کارهایی را چاپ کنم که نمایانگر شعر امروز باشند . در طول سال های گذشته نیز به کار تدریس در رشته ادبیات و هنر پرداختم . در برخی از دبیرستان ها و دانشگاه ها تدریس کرده ام که طولانی ترین ان تدریس در مرکز تیزهوشان علامه حلی بوده است . در کار تدریس تقریبا تا سال ۸۳ به طور مداوم و پیگیر فعالیت کرده ام .
شما در دانشگاه رشته هنرهای دراماتیک خواندید ، در حالی که به طور عمده کار شما روی شعر متمرکز بوده است ؟ هیچگاه نخواستید در زمینه تحصیلی خود کاری ارایه کنید ؟
اتفاقا چرا ، نمایشی منظوم را اماده دارم که دارای مایه های تاریخی است به نام " تکرار تاریخ ، تاریخ تکرار " .
می رسیم به یکی از جنبه های اساسی کارنامه شما یعنی ترانه سرایی ، در زمینه ترانه سرایی کار خودتان را از چه زمانی اغاز کردید ؟ چگونه وارد این حیطه شدید ؟ ...
اغاز کار من در زمینه ترانه سرایی در نیمه دوم سال ۱۳۴۸ اتفاق افتاد و ان هم به دلیل اشنایی بود که با عطاالله خرم و پرویز مقصدی پیدا کردم . این اشنایی از طریق حسین سرفراز صورت گرفت که ان زمان سردبیر خواندنی ها بود که بعدها هم سردبیر تهران مصور شد . این اشنایی ها باعث اغاز کار من در زمینه ترانه سرایی شد . بعد از ان من به رادیو رفتم ، در انجا با معینی کرمانشاهی ، دکتر نیرسینا ، پژمان بختیاری ، سیمین بهبهانی ، بیژن جلالی ، عماد خراسانی و ... که مسئول کمیته شعر و ترانه رادیو بودند ، اشنا شده و به همکاری پرداختم . از ان پس با بسیاری از اهنگسازان بنام ان دوره اشنا شدم .
روال کار شما در ان زمان چگونه بود . موسیقی را می شنیدید و بر اساس ان شعری تنظیم می کردید و یا اینکه اهنگساز بر اساس شعر شما دست به ساخت موسیقی می زد ؟
به هر دو صورت . گاه من شعر خود را به اهنگساز می دادم و او بر اساس شعر من اهنگ می ساخت و گاه برعکس با هم قرار می گذاشتیم و او اهنگ را برای من می نواخت و من به قولی " معر " ان را یادداشت می کردم و بر اساس ان شعری را تنظیم می کردم .
موفق ترین ترانه شما در طول دوران ترانه سرایی تان کدام ترانه بود ؟
ترانه هایی که مورد استقبال قرار بگیرند زیاد داشتم اما اولین ترانه ای که من ساختم و به قولی مثل بمب صدا کرد و از شهرت بسیار زیادی برخوردار شد ، طلسم ارزوها نام داشت . اهنگ را عطاالله خرم ساخت ، شعر از من بود و این ترانه بارها از رادیو پخش شد . در ان زمان به دلیل برخی تنگ نظری ها ، اعمال نظرها و کم ذوقی ها ، یکی ، دو سطر از ترانه حذف شد ، اما من با خواننده صحبت کردم و شرط واگذاری ترانه را اجرای کامل ان عنوان کردم . او هم پذیرفت و ان را به طور کامل اجرا کرد . این ترانه بسیار موفق بود ، حدود یک سال و نیم ترانه روز به حساب می امد . تا ان جا که کمپانی های صفحه پرکنی یک صفحه از طلا به عنوان کادو دادند به خواننده ... در حالی که بیشتر حق من و اهنگساز بود ... خب می دانید متاسفانه در چنین مواردی همه چیز به اسم خواننده تمام می شود . ترانه دوم من نیز اتفاقا کار پر طرفداری شد ، ترانه ای به نام شهر فرنگه چشمات که حسن لشگری اهنگ ان را ساخته بود و من بر اساس این اهنگ شعر نوشتم ، در حالی که در طلسم ارزوها بر اساس شعر من اهنگ ساخته شد .
در کارنامه شما چند ترانه وجود دارد که در فیلم های ایرانی مورد استفاده قرار گرفته اند ؟ ایا شما با علم به این که قرار است ترانه ها در فیلم مورد استفاده قرار بگیرد روی ان ها کار کردید یا این که بعدا چنین تصمیمی گرفته شد ؟
از ابتدا چنین قراری گذاشته شد . برای مثال تهیه کننده فیلم قراری با من و اهنگساز می گذاشت و این مساله را مطرح می کرد . پس از توافق قصه فیلم بازگو می شد و ما بر اساس چگونگی مضمون فیلم ترانه ای را اماده می کردیم . ترانه ای که با مضمون فیلم دارای ارتباط باشد . در ترانه هایی که من در این زمینه کار کرده ام سعی من بر این بوده که با توجه به چگونگی اهنگ ، متن ترانه بنا به ضرورت های داستانی فیلم شکل گرفته باشد .
در چه فیلم هایی ترانه هایی از شما مورد استفاده قرار گرفت ؟
در سه فیلم ترانه هایی از من مورد استفاده قرار گرفته است ، احساس داغ ، تنها با گلها که نام فیلم هم از روی نام ترانه انتخاب شد و یک فیلم دیگر که کارگردانی ان را برادران میناسیان بر عهده داشتند ( طلوع )
ظاهرا یکی از ترانه های قدیمی شما نیز اخیرا در فیلم میم مثل مادر مورد استفاده قرار گرفته است . ترانه ای که بسیار زیباست ، حتی اجرایی که به صورت غیر حرفه ای در فیلم توسط بچه ها انجام می گیرد ...
ترانه هر عشقی می میرد یکی از کارهای معروف من است که نزدیک به سی سال پیش ساخته شده . اهنگ ان کار جمشید زندی است . استفاده از این ترانه در فیلم میم مثل مادر ماجرایی است که اتفاقا من روی ان حرف دارم چرا که سازندگان فیلم بدون اجازه و بدون اطلاع من دست به این کار زدند . ابتدا من فکر می کردم ان ها از این که ترانه سرای ان کیست اطلاع ندارند چرا که خواننده و اهنگساز ان در خارج از کشور به سر می برند و نام ترانه سرا هم ان زمان به صورت مستعار " شهرام " عنوان شده بود ، اما بعدا دانستم که ان ها به هنگام استفاده از ترانه می دانستند ترانه سرای ان کیست اما حتی وقتی من این ماجرا را اعلام کردم نیز از جانب ان ها تلفنی صورت نگرفت که لااقل یک دلجویی صورت بگیرد .
تا چه سالی کار ترانه سرایی را ادامه دادید ؟ ظاهرا شما پس از چند سال این کار را رها کردید ، این تصمیم به چه دلیلی گرفته شد ؟
ترانه سرایی را تا سال ۱۳۵۴ ادامه دادم . در این سال ها نیز چند تن از دوستانم را به واسطه اشنایی هایی که داشتم وارد این کار کردم . نمونه اش محمدعلی بهمنی ، عمران صلاحی ، حسین منزوی هستند . ظاهرا قانون نانوشته ای در جامعه ما وجود دارد که کار ترانه سرایی را زیاد جدی نمی گیرد . بنابراین در ان زمان هم ترانه سرایان را تصنیف ساز نامیده و چندان در زمینه شعر جدی نمی گرفتند . به همین دلیل من نیز به این کار ادامه ندادم و فعالیت خود را محدود کردم به شعر ، تحقیق ، نقد و ... فعالیت من با نام مستعار به هنگام ترانه سرایی نیز دقیقا به همین دلیل صورت می گرفت .
تقریبا همزمان با ان دورانی که شما در کار ترانه سرایی بودید ، نسلی از ترانه سراها شکل گرفت که داعیه تحول در ترانه های موسیقی پاپ را دارند . ترانه هایی که در همان سال یا بعد از ان در فیلم های موسوم به موج نو سینمای ایران مورد استفاده قرار می گرفت . تا چه اندازه با این تغییر و تحولات موافق هستید ؟
در مورد ادبیات و شعر و همچنین ترانه سرایی به عنوان یکی از شاخه های ان خیلی ها هستند که دوست دارند خود را پایه گذار جریانی یا بیشتر از انچه هستند نشان دهند . خیلی ها هم هستند که می خواهند خود را کمتر از انچه بودند نشان بدهند اما در این میان یک چیز هیچ وقت خدشه دار نخواهد شد و ان داوری قضاوت زمان است . بنابراین من می خواهم حق واقعی مطلب را ادا کنم و هرکس را در همان جایگاه واقعی که هست و بر اساس زحمت و تلاشی که داشته نشان بدهم . حقیقت این است که قبل از کسانی که امروز داعیه دار تحول در ترانه هستند ، چهره هایی بوده اند که این کار را انجام داده اند . نمونه اش اقای پرویز وکیلی که سال ها پیش از ان در روزهایی که هنوز ما نوجوان بودیم و اغلب ترانه ها در خط ساقی ، عشق و عاشقی ها بود کارهای بسیار خوبی ارایه کردند که هنوز هم وقتی ان ها را می شنویم باطراوت و نو به نظر می رسد . نمونه اش ان ترانه معروف نفرین ( سنگ قبر ارزو ) است که با صدای ارتوش اجرا شد و اخیرا حمید خندان نیز اجرای تازه ای را ارایه کرده است .
بله این ترانه یکی از ماندگارترین ترانه های قدیمی است که هنوز هم به کرات از رادیو با صدای ارتوش پخش می شود و چند سال پیش در فیلم ضیافت مسعود کیمیایی هم به کار رفته بود ...
به هرحال به نظر من این تاریخ است که درباره ماندگاری ترانه ها و این که چه کسانی متحول کرده اند قضاوت خواهد کرد . از نمونه های زیادی در این زمینه می توان یاد کرد همانند " اسب سم طلا " و ... البته باید اشاره کنم این بدان معنا نیست که زحماتی که نسل مورد اشاره شما کشیده اند انکار شود اما این حرکت ها در جهت تحول ترانه پیش از ان نیز مطرح بود . برای مثال به یاد دارم که جلسه ای به دعوت سیمین بهبهانی که ان زمان در زمینه ترانه در رادیو فعالیت هایی داشت ، برگزار شد . جلسه ای که بسیاری از ترانه سرایان بنام ان دوره شرکت داشتند . ایشان در ابتدای جلسه عنوان کردند که ما نیز باید همانند برخی از کشورها دست به تحول ترانه بزنیم . مثلا در کشورهای دیگر می بینیم که صداهایی همچون حرکت قطار یا کار در کارخانه و نظایر این در ترانه ها به کار می رود و ما نیز به دنبال راه هایی برای دگرگونی ترانه باشیم . اتفاقا در ان جلسه اقای پرویز وکیلی که من تنها همان یک بار ایشان را دیدم نیز حضور داشت . او طی صحبت هایی که در این جلسه داشت اشاره ای هم به ترانه طلسم ارزوهای من کرد و جالب این که عنوان کرد در چند وقت اخیر یکی از ترانه های نو و متفاوتی که شنیده همین ترانه بوده است . البته این بدون ان بود که از حضور من در جلسه اطلاع داشته باشد یا اصلا مرا بشناسد . در کل حرف من این است که وقتی ما ادعایی را مطرح و اشاره می کنیم در زمینه ای کاری صورت داده ایم یا چیزی به ان افزوده ایم بد نیست به کسانی که قبل از ما اغازگر این حرکت بودند نیز اشاره ای داشته باشیم . در اینجا بد نیست یادی هم از نوذر پرنگ داشته باشیم که او هم در زمینه ترانه کارهایی نو همپای پرویز وکیلی انجام داد .
خود شما در عرصه ترانه سرایی چه ایده ای را دنبال می کردید ؟
به طور کلی من با ارایه ترانه هایی مثل طلسم ارزوها ، دختر دریاها و ... به دنبال ان بودم که جریان ترانه ها را به سمتی سوق دهم که دارای یک خط روایی و خط داستانی باشد در عین این که از ترکیبات تازه تر ، تصاویر نو ، حرف ها و اندیشه های متفاوت با گذشته برخوردار باشد .
ترانه های عرضه شده فعلی در داخل کشور را چگونه می بینید ؟
پیش از ان که به کیفیت این اثار بپردازیم باید اشاره ای داشته باشیم به وقفه ای طولانی که در سال های گذشته در زمینه ترانه به وجود امد . وقفه ای که باعث سکون در این عرصه شد و تاثیر مخربی هم داشت و در واقع باعث شد که جلوی روند پویایی و بالندگی ترانه گرفته شود و همه چیز برگردد به سطح های نازل و مبتذل قبل .
به نظر می رسد این وقفه باعث شد تا به قولی میراث نسل قبل ترانه سراها به شکل درستی به نسل جدید منتقل نشود و از این لحاظ شاهد یک افت کیفی باشیم .
ضمن تایید نظر شما باید اضافه کنم که البته در این سال ها چه در داخل و چه خارج از کشور تعدادی از ترانه سراهای قدیمی نیز به فعالیت می پردازند که بعضا شاهد کارهای خوبی نیز از ان ها هستیم از طرفی باید توجه داشت که انتقال تجربیات چهره های قبلی اگرچه به صورت مستقیم وجود نداشته اما تا اندازه ای از طریق ان نوارها و صفحاتی که از گذشته باقی مانده و بسیاری در خلوت خود گوش می فرا می دهند از شکلی غیرمستقیم برخوردار شده .
در میان کارهایی که اخیرا در داخل کشور عرضه می شود ایا کار خوبی دیده اید ؟
بعضا ترانه های خوبی را شاهد بوده ام که ان هم گاه اثار چهره های باسابقه تر بوده است . همانند اکبر ازاد ، محمد علی شیرازی و برخی چهره های دیگر که الان در ذهن من نیست . در برخی سریال های تلویزیونی نیز گاه ترانه های خوبی را شاهد بوده ام که از اثار نسل جدید ترانه سراها بوده است .
به عنوان اخرین سوال کیفیت کار ترانه هایی که به قول معروف در ان سوی اب ها ( خارج از ایران ) عرضه شده را چگونه می بینید ؟
در ان جا با دو جریان کاملا مخالف هم روبرو هستیم . یک جریان هست که گاه کارهایی قابل شنیدن عرضه می کند اما جریان دیگر که بخش عمده تولیدات را در ان سوی اب ها عرضه می کند اثاری بسیار سطحی یا پیش پا افتاده را ارایه می کند که شنیدن برخی از ان ها واقعا چندش اور است ! اخیرا با یک دوستی که از خارج از کشور امده بود صحبت می کردم . از او پرسیدم که چرا سطح ترانه ها تا این اندازه افت کرده و مبتذل شده است ؟ او در جواب گفت مثل این که وضع تو در این جا خوب است اما اگر در یک کشور دیگر به لحاظ مالی محتاج بشوی می بینی که مجبوری هر کاری که خواستند انجام بدهی . به نظر بخش زیادی از این ابتذال حاکم بر ترانه های ان سوی اب ها حاصل شرایطی اینچنین است . همچنین بازار عرضه و تقاضایی که باعث سوق یافتن سطح کارها به این حد و اندازه شده است .
روزنامه بانی فیلم شماره ۸۶۲
علیرضا طبایی - شاعر ، گفت : وادی نقد ادبی همواره با دو آسیب جدی مواجه بوده است و همین موضوع باعث شده که به نقطه مطلوب نرسیم.
این شاعر در گفت و گو با خبرنگار ادبی مهر ، با بیان این مطلب افزود : عدم شناخت نقادان و منتقدان به ادبیات معاصر و حساسیت و تعصب بیش از حد آنها نسبت به ادبیات کلاسیک و کهن ، تا امروز موضوع نقد ادبی را به امری سلیقه ای و محدود مبدل ساخته است.
علیرضا طبایی تصریح کرد : از سویی دیگر در طول تاریخ ادبیات ایران ، متاسفانه " نقــد " همواره به عنوان سلاحی برای سرکوب کردن نویسنده و شاعر و به عنوان ابزاری برای از میدان به در کردن اهل ادب استفاده شده است ، من این نوع نقد سرکوبگرانه را قبول ندارم ، در حالی که واقعیت نهفته و آشکار در نقد ادبی ، پویایی و ظرفیت بخشی است نه محدودیت و بخل و بغض .
این شاعر که از قدیمی ترین مسئولین صفحات ادبی در مطبوعات ایران بوده است ، خاطرنشان ساخت : تلقی امروز من از نقد ادبی این است که باید خرد ، دانش ادبی و انصاف با آن تلفیق پیدا کند ، زیرا هیچ منتقدی قادر نیست بدون در نظر گرفتن این سه عامل ، مدعی نقد سالم و پیشرو باشد.
گروه فرهنگ و ادب: عليرضا طبايي گفت: اگر به جريان آزاد انديشه و تعامل انديشهها توجه شود. باعث شكوفا شدن روند كتابخواني و استقبال جوانان و طبقات فيلم از كتاب بيشتر خواهد شد.
اين منتقد ادبي در گفتگو با خبرنگار شبستان، با بيان اينكه مشكل كمبود خواننده و مخاطب در قلمرو كتاب و كتابخواني چه در حوزه مسائل و مباحث ديني و چه در حوزههاي ديگر از چند عامل اساسي نشات گرفته است. اظهار داشت: امكان دسترسي به انواع رسانههاي جمعي از اصليترين عواملي است كه باعث كمبود مخاطب و عدم اقبال خواننده از كتاب شده است.
وي در ادامه افزود: متاسفانه در اين سال ها آنچنان كه بايد و شايسته است اثر جذابي براي مخاطب نوشته نشده است و بيشتر آثار سطح محتوايي نازلي داشتهاند كه نتوانسته است مخاطب را جذب كند.
سراينده مجموعه شعر ''خورشيدهاي آن سوي ديوار''، اضافه كرد اگر موسساتي ايجاد شود كه بتواند نيازهاي اساسي مخاطبان را شناسايي و آن را از طريق رسانهها در اختيار نويسندگان بگذارند تا آن ها با آگاهي از نياز مخاطب آثار بهتري براي آنان خلق كنند.
طبايي يكي ديگر از مشكلات عرصه كتاب و كتابخواني را سودجويي بيش از حد ناشران و گراني كتاب عنوان كرد و ادامه داد: با توجه به اينكه تنها قشر جوان، و تحصيلكرده جامعه كتاب ميخوانند و آنها نيز از درآمد چنداني برخوردار نيستند همين امر باعث ركود بازار كتاب شده است.
صاحب كتاب ''جوانههاي پاييز'' در پايان خاطرنشان كرد: اگر وزارت فرهنگ و ارشاد و دستگاههاي فرهنگي ديگر از ناشر و نويسنده حمايت كنند جريان چاپ كتاب سرعت و روند بيشتري خواهد گرفت.
به اعتقاد عليرضا طبايي، وقتي سرايندگان نگران آينده باشند، طبيعي است ترانههايشان گوياي اندوه باشد.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: ترانههاي فارسي امروز دو دستهاند؛ يك دسته آنهايي كه در ايران سروده نشدهاند كه اينها هرچند باري از اندوه دارند، ولي بيشتر در يك تم هيجانآور هستند؛ زمينه اين نوع ترانهها از نظر موسيقي زمينهاي است كه مخاطبان را به وجد مي آورد، ولي از نظر كيفيت، اين ترانهها بسيار نازل و فاقد ارزش هنرياند.
وي با اشاره به ترانههايي كه در داخل كشور ساخته ميشود، گفت: اين ترانهها، گرچه بعضيهايش تحت تاثير استقبال از ترانههاي آنطرف سعي كردند به سمت آنها بروند، ولي فرم بيشترشان مأيوسكننده و غمآلود است كه در چند عامل ريشه دارد؛ يكي به دليل اندوه و غمي است كه با ما ايرانيان سرشته شده و اين ميراث را پيشينيان براي ما گذاشتهاند.
طبايي متذكر شد: ما هميشه اندوهي نامحسوس را در خود ميبينيم كه شايد دليلش به اين خاطر باشد كه ايران هميشه در طول تاريخ چهارراه هجوم اقوام مختلف بوده و اين مردم شاهد قحطي و جنگ بودهاند و طبيعي است كه اين موضوع در آثارشان نمايان باشد.
وي با اشاره به استقبال نسل جوان بعد از انقلاب از ترانه توضيح داد: بعد از انقلاب جوانان از ترانه استقبال بيشتري كردهاند؛ اين نسل هم با مشكلاتي چون بيكاري، نگراني از آينده و دغدغهها و اضطرابهايي كه هر جواني با آن روبهروست، مواجه است كه نتيجه آن به صورت ناخودآگاه در آثار فرهنگي ما نمايان ميشود.
او همچنين با اشاره به غم و اندوه ادبيات كلاسيك ما ادامه داد: در شعر گذشته، شاعران حتا در توصيف شادترين لحظهها، باز به اندوه گريزي زدهاند، بنابراين طبيعي است كه ترانهسرايان امروز اين ميراث را داشته باشند و به تقليد از آنها غم و اندوه را در آثارشان بياورند.
بر مطلع سپیده و خاکستر
با گامي از صبوري و تسليم
برمطلع سپيده و خاكستر
مي ايستم !
سقف هميشه ابريِ اين سرزمين ساكت قطبي ، هميشه مي بارد؟
اين سرزمين ، چه نامي دارد؟!
اين جا ، چه عابراني دارد!
ارواحي از سكوت و پذيرفتن!
پوشيده در رداي زمستاني !
ارواح سوگوار، كه اين سان فروتنانه ، به ديدار مرگ ، مرگ گرسنه ،
مرگ هزار چهره ، مي آيند و مي روند
اين عابران مسخ كه تن پوشي از وقار به تن دارند
با شالي از ملال
فرسوده ، با درشتي شولاي ناتواني ، بر دوش هاي كوژ
*
اين جا ، چه عابراني دارد!
*
اين جا چه عابراني دارد!
ارواحي از سكوت و پذيرفتن !
با شانه هاي كوژ
با خطّ هر شيار كه تكرار رنجنامه ي خاك است
پوشيده دررداي زمستاني
با چتر مهربانيِ خاكستر!
*
سقف هميشه ابريِ اين سرزمين ساكت قطبي هميشه مي بارد!
*
با گامي از صبوري و تسليم
مي روم...
از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "
تنها چيزي كه براي برخي شاعران مهم نيست ،شعر است
علیرضا بهرامی : نام عليرضا طبايي براي شاعران و اهالي ادبيات نامي آشناست كه علاوه بر شعرهايش، پايگاهي را كه سال ها براي شاعران نوجو و بعضا دور از مركز، در موسسه اطلاعات و مجله جوانان امروز فراهم آورده بود، به خاطر مي آورد. طبايي پس از سكوتي به اندازه ربع قرن، به تازگي چهارمين مجموعه شعر مستقلش را با عنوان <شايد گناه از عينك من باشد> به جامعه ادبي عرضه كرده است. گفت وگوي ما را به همين بهانه مي خوانيد.
شما حدود 50 سال است كه به صورت پويا و البته با تغييراتي، در حوزه ادبيات فعاليت مي كنيد و آثار بسياري از شاعران را به صورت مستقيم شنيده ايد يا زير نظر داشته ايد. بر اين اساس، حافظه اي در زمينه پس و پيش هاي فعاليت شاعران در راستاي شعر معاصر و ازجمله سير تكويني غزل نو در ذهن داريد. چه شاعران نام آشنا يا امروز فراموش شده اي را سراغ داريد كه به صورت ناخودآگاه (بدون نيت از پيش تدوين شده) يا آگاهانه (با بينشي تعريف شده يا در جست وجوي آن)، در حركت رو به رشد و شكوفايي غزل امروز تاثيرگذار بوده اند؟
همان طور كه اشاره كرديد، من اين شانس را داشته ام كه از آغاز فعاليت ادبي خودم، با چهره هاي بزرگ، آشنا و موفقي در عرصه ادبيات ارتباط داشته باشم؛ ازجمله فريدون توللي كه بيشتر با اين عنوان مي شناختندش كه شعرش پلي است بين شعر نيمايي و شعر كهن؛ چراكه زبان شعري نيما زبان درشتناكي است و فريدون توللي زبان راحتي دارد كه عوام با آن بيشتر ارتباط برقرار مي كنند. علاوه بر استفاده از تجربه هاي توللي، بعدها با دكتر حميدي آشنا شدم و بعد فريدون مشيري، نادر نادرپور، تا اسماعيل خويي، منوچهر آتشي، نصرت رحماني و غيره و غيره. با اين اوصاف، اعتقادم بر اين است كه تمام كساني كه امروز با غزل سر و كار دارند و تمام كساني كه به سوي غزل نو رفته اند، به طور ناخودآگاه، وامدار تمام شاعران قبل از خودشان هستند؛ بخصوص شاعراني كه شاگردان نيما به حساب مي آيند، همچون فريدون توللي، نادر نادرپور، نصرت رحماني، منوچهر آتشي، مهدي اخوان ثالث، سهراب سپهري، فروغ فرخزاد، احمد شاملو، فريدون مشيري و امثال اينها. يعني مي توان گفت شاعراني بودند كه اگرچه برخي شان دستي هم در غزل داشتند و برخي شان حتي تا حدودي در اين قالب طبع آزمايي كرده اند، اما كارهاي ديگرشان كه در قالب هاي نيمايي خلق شده است، همواره مورد مطالعه و تمركز فكري شاعران غزل سرا و جوان تر قرار گرفته و از آن همه تجربه، در شكل دادن به خلق غزل امروز استفاده كرده اند. اما در ميان اين شاعران، چند نفري بودند كه به طور خاص و كامل تر به غزل پرداختند؛ به عنوان مثال هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سايه)، منوچهر نيستاني، فريدون توللي، نادر نادرپور (در برخي آثار)، فروغ فرخزاد (با يك غزل) و منوچهر آتشي، حتي نصرت رحماني و محمد حقوقي را هم مي شود با كمي اغماض به اين فهرست اضافه كرد. در سال هاي نزديك تر به ما هم برخي تجربه هاي سيمين بهبهاني، محمدرضا شفيعي كدكني و اسماعيل خويي از اين دسته است. پس از اين افراد، چند نفر ديگري هم از نسل خودم بودند كه پا به پاي همديگر، در شكل دادن به غزل امروز تلاش كردند؛ حسين منزوي، خودم (اگرچه كمتر در هر كدام از كتاب هايم غزل چاپ كردم، ولي در مطبوعات و رسانه هاي جمعي، از اين قالب شعري، نمونه هاي فراواني از من منتشر شد)، محمد ذكايي (هومن) (با يك مجموعه كم حجم اما بسيار نو و تاثيرگذار در اين زمينه)، عمران صلاحي، محمدعلي بهمني (البته خيلي ديرتر، بعد از انقلاب) و عباس صادقي (پدرام) و در كنار اينها، شاعران نسل بعدتر. البته در اين ميان، كساني هستند كه حقي ازشان تضييع شده و كمتر اسمي از آنان به ميان آمده است. به عنوان مثال، سياوش مطهري كه در سال هاي 45 - 44 آثاري در قالب غزل دارد كه اگر با آثار مثلا سيمين بهبهاني در همان زمان مقايسه شود، تفاوت به اندازه سال هاي نوري است.
نوذر پرنگ و ولي ا... دروديان چه؟
دروديان سخن جالبي درباره پرنگ نوشته است مبني بر اين كه او در دوره اي خيلي خوب شكفتگي داشت، اما بعدا بعضي افكار را به وي تلقين و از مسير خلاقيت دورش كردند. اوج خلاقيت پرنگ شايد در همان سال هاي آغازين فعاليت شاعري اش باشد؛ اما به هر حال، وجود او و غزل هاي خوبي كه در آن سال ها ارائه داده، از آثار خواندني ماست و تاثيرش را بر شاعران غزل سراي بعد از آن نمي توان انكار كرد؛ اما كاش اين مسير را تا آخر ادامه مي داد و در نيمه راه نمي ماند. دروديان هم در اواخر دهه 50 و نيمه اول دهه 60 چندين و چند غزل ارزشمند دارد...
از شاعران پس از انقلاب چطور؟
كساني كه بعد از انقلاب در زمينه غزل فعاليت كردند دو گروه هستند؛ يك عده شاعراني كه نام چنداني ندارند و خيلي معروف و مشهور نيستند، بلكه بيشتر آثار پراكنده اي از آنان خوانده ايم و در برخي انجمن هاي ادبي شنيده ايم، اما كارهاي بسيار جالبي دارند و خود من واقعا در برخي مواقع به آثار آنان رشك برده و دوست داشته ام كه اين شعرها را خودم گفته بودم. اما از ميان كساني كه اسم و رسمي دارند، برخي از كارهاي قيصر امين پور را مي توانم اشاره كنم، برخي از كارهاي سهيل محمودي، عليرضا قزوه، سلمان هراتي (با آنكه آثار محدودي از وي باقي مانده است) و بعضي از غزل هاي بهمن صالحي را نبايد فراموش كرد كه بايد بگويم صالحي، پيشينه اي ژرف تر و دورتر از آنها دارد.
و ديگر؟ حتي از شاعران سال هاي دورتر چه؟
بعضي از غزل هاي فريدون مشيري در يكي دو دهه آخر عمرش هم بد نيستند، اما شايد بتوان گفت مشيري دچار يك نوع نگاه است كه از گذشته به ارث برده و نمي تواند خودش را از چنگال آن نوع نگرش رها كند.
در اين سير كه بررسي كرديد، هر چه به نسل هاي معاصرتر رسيديم، تاثيرگذاري مورد نظر انگار كمرنگ تر شد. وقتي به نسل جوان برسيم، آينده اي كه براي غزل معاصر در نسل هاي بعد متصوريد، چگونه است؟
من به اين نسل اميدوارترم. البته اين نكته را بايد اضافه كنم كه غزل امروز در طول دهه هاي 60 تا 70 به برخي تندروي هاي بي حاصل و آسيب رسان دچار شد؛ يعني برخي از كساني كه مي خواستند غزل نو و تازه بيافرينند، يكباره شروع به بعضي از تجربه ها كردند كه بيشتر از سر خامي و ناآگاهي از جريان گذشته شعر و همچنين عدم شناخت زبان فارسي بود. اين رويكرد، تعدادي از استعدادهاي بسيار خوب ما را در آن سال ها تلف كرد؛ درحالي كه شايد اگر آن ها تجربه هاي امروزشان را مي داشتند، به آن سو نمي رفتند. تجربه نوآوري هاي لجام گسيخته از نظر من به همان اندازه بيگانه بوده و هست كه آنچه امروز زير عنوان فرم هاي مدرن و پسامدرن ارائه مي شوند، با شعر ما هيچ ارتباطي ندارند و به بيهوده رفتن و عمر هدر دادن شباهت دارند. يعني درحقيقت اين ها هم لطمه ها و آسيب هاي زيادي را به غزل رساندند. اگر اين تجربه ها تعديل شوند، تصور مي كنم كه نسل بعدتر شاعران ما، از اين عده كه نام برديم موفق تر خواهند بود؛ به دليل آن كه تجربه چند نسل را پشت سر يا درواقع پيش رو دارند كه مي توانند از آن ها بهره ببرند.
در لابه لاي صحبت هاي شما اين ديدگاه بود كه شاعران تاثيرگذار پس از نيما هر يك به نحوي بر سير تكويني غزل نو موثر بودند. اگر بخواهيم در وراي اين مهم نكته اي را جست وجو كنيم، بايد بپرسم تاثير نيما به عنوان شاعري كه بيشتر به عنوان يك آغازگر مورد احترام است، چه چيزي را به عنوان بينش به غزل معاصر اهدا كرد؟
نيما به شاعران ياد داد از پشت عينك شعر ديگران به زندگي نگاه نكنند و ديد تازه اي داشته باشند و زبانشان خاص خودشان باشد و به همان راحتي كه زندگي مي كنند، همان تجربه هاي زندگي روزمره را در شعرشان به كار گيرند، نه اين كه از شعر ديگران در طول قرون الگوبرداري كنند. نيما درحقيقت بزرگ ترين خدمتي كه به شاعران كرد، اين بود كه به آنان گفت خودتان باشيد و نگاهي تازه به زندگي داشته باشيد. اين مهم در پيشبرد آثار شاعران غزل سرا هم موثر بوده است. يعني نگاه تازه داشتن و صميمي بودن در ادراك و لمس زندگي؛ نه اين كه مسائل را آنچنان ببينند كه ديگران ديدند، بلكه نسبت به حس و ادراك و انديشه و دريافت خودشان صميمي باشند.
درواقع مي توانيم بگوييم كه اگر شعر معاصر ما نيما يوشيج و جسارت او را در خارج كردن و فرياد زدن آن چه كه در پستوها مانده بود تجربه نكرده بود، احتمالا غزل معاصرمان هم اين طراوت زباني را، كه يكي از مولفه هاي حيات دوباره اش بوده است، تجربه نمي كرد؟
نياز، هميشه عامل به وجود آمدن ابزارهاي تازه است. درحقيقت، پديده نيما و پيشنهادها و شعرهايش نيازي بود كه در زمانه ما در وجود نيما متبلور شد. به واقع مي توان گفت اگر نيما اين كار را نمي كرد، در وجود و وجودهاي ديگري تبلور مي يافت. درحقيقت نياز به نوجويي و به قول شما نياز به از پستوها و دخمه ها بيرون آمدن و هواي تازه اي استشمام كردن و تجربه پرواز در آفاق تازه و سخن گفتن از روزگار معاصر، يك ضرورت بود كه نيما شانس بيانش را پيدا كرد. اما يادمان باشد تمام كساني كه امروز غزل نو مي گويند، جا به جا از شعرها و سطرهايي از فروغ فرخزاد، سهراب سپهري، احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث و... استفاده كرده و مي كنند و همين به كارگيري و بهره گيري ها نشان مي دهد كه تاثير شعر نو نيمايي را بر غزل معاصر اصلا نمي شود ناديده گرفت.
حال كه بر اين باوريم شعر نيمايي اين مهم را به غزل معاصر هديه كرده ، چرا نتوانسته است خودش را تامين كند و الان حيات شعر نيمايي تقريبا در نوعي سكوت به سر مي برد و تك وتوك، شاعراني پيدا مي شوند كه به قالب نيمايي هنوز وفادار مانده باشند؟ خود شما نمونه خوبي براي اين موضوع هستيد كه با آن كه دوست داريد بيشتر شاعر نيمايي سرا شناخته شويد، در همين مجموعه آخرتان، <شايد گناه از عينك من باشد>، دفتر غزل ها بر دفتر نيمايي ها كاملا چيره و محبوبيت غزل هايتان هم برجسته تر و بيشتر است ؟
من البته با اين عقيده شما خيلي موافق نيستم كه شعر نيمايي نتوانسته است خودش را مطرح كند. چند عامل در شكل گيري اين جريان، يعني اين كه غزل معاصر از شعر نيمايي مطرح تر است، وجود داشته و دارد؛ يكي اين كه متاسفانه كساني در روزگار ما شعر را به نثر بدل كرده اند، نثرهايي را زير هم مي نويسند و با زير هم نوشتن چند كلمه، تصور مي كنند كه شعر گفته اند. اين امر باعث شده كه مردم شعردوست و مخاطبان شعر كمي نسبت به شعر نيمايي هم دل زدگي پيدا كنند. زيرا اين نوع آثار كه نثرهاي هذيان گونه از جمعي <ناثر> هستند، هيچ پيوندي با جامعه، ادبيات و زندگي امروز مردم ندارند. درنتيجه مردم هم آنها را به راحتي نمي توانند درك و با آنها ارتباط برقرار كنند. به دليل فقدان صميميت و نبود معنا و زيبايي در اين آثار و در عين حال به دليل نزديك بودن شكل آن ها به قالب نيمايي، از شعر نيمايي هم زده شده اند. من اعتقاد دارم كه شعر نيمايي در روزگار ما جايگاه خودش را دارد، اما كساني كه دست اندر كار سرودن شعر هستند، به خاطر ناآگاهي از موازين شعر و عدم شناخت وزن و فقدان ويژگي هاي يك شاعر، آثاري مي نويسند كه هيچ نوع ارتباطي با مخاطب برقرار نمي كنند. بنابراين طبيعي است كه مردم به سراغ آثار شناخته شده بروند. همين جا مي توان گفت كه اگر مردم شعر نيمايي نمي خوانند، پس چطور پرفروش ترين آثار چند دهه گذشته همچنان دفترهاي شعر فروغ فرخزاد، سهراب سپهري، احمد شاملو و امثالهم بوده است؟ به خاطر آن كه در اين شعرها حرفي براي گفتن دارند و مي توانند با مخاطب خود ارتباط برقرار كنند. پس شعر نيما جايگاه خودش را دارد، اما شاعران هم بنا به دليلي كه ذكر شد، از اين قالب تا حدودي پرهيز مي كنند تا به نگارش نثرهاي پراكنده متهم نشوند، كه اي كاش اين نثرهاي پراكنده دست كم معنايي مي داشت...
منظورتان از نثر پراكنده، شعر آزاد يا سپيد است؟
منظورم نثرواره بي معنايي است كه زير هم نوشته مي شود و فقط يك فرم نوشتاري دارد. هزاران مثال مي توانم برايتان به عنوان نمونه بياورم. براي مثال، در همين كتاب كه الان جلوي من است، آمده: <...>
پس مي توان گفت كه به علت پيشينه غزل، فرصت شنيدن غزل خوب بيشتر فراهم شد و قبل از آن كه فرصت شنيدن شعرهاي نيمايي خوب فراهم شود، به اين معضلات دچار شد، كه به ريشه اش لطمه زد؟
بله؛ يك مقدار اين عامل موثر است و يك مقدار هم سطح فرهنگ در جامعه ما. شما يك روز از جمع هاي فرهيخته جدا شويد و به خيابان برويد و ببينيد كه سطح برداشت و ميزان آشنايي با شعر و ادبيات در چه حد است. اگر معيار را در آن سطح ببينيد و از برخي از آنان به صورت نمونه نظرخواهي كنيد، مي بينيد كه بسياري از آنان با شعر نيمايي و حتي غزل معاصر بيگانه هستند. اما حداقل اين كه در نگاهي ساده، فرق بين يك قالب منسجم و يك قالب پراكنده را تشخيص مي دهند و همان مساله اي پيش مي آيد كه گفتم.
شما جزو دسته اي از شاعران هستيد كه به شدت ميل به پويايي و نوآوري در وجودشان بارز است و به هيچ وجه بر راه بستن بر نوآوري ها تعصبي ندارند، ولي ظاهرا به هيچ وجه به شعر آزاد يا سپيد معتقد نيستند؛ شما و كساني چون شفيعي كدكني و قيصر امين پور و...
اعتقادم بر اين است كه قالب هيچ گاه تعيين كننده نيست؛ مهم، حرف، انديشه و حسي است كه در آن قالب ريخته مي شود. اگر در يك قالب، انديشه و حس مورد نظر داراي ارزش باشد و با هم پيوند خورده و كامل كننده هم باشند، خب شعر است. در شعر آزاد به دليل آن كه هيچ معيار و محدوديتي وجود ندارد، هر كسي به خودش اجازه مي دهد هر كاري بكند و همين امر، به قول آندره ژيد، باعث مي شود كه هنر از آزادي زياد بميرد. خب وقتي از يك شعر، وزن، قافيه، معنا، صور خيال و غيره گرفته شود، چه مي ماند؟ يك نثر هذيان واره بيهوده مهوع كه واقعا شناسنامه بي سوادي نويسنده اش است. خب انتظار داريد كه جامعه اين را بپذيرد؟ مطمئنا مردم نمي پذيرند، من نوعي هم آن را نمي پذيرم. اما با شعر آزاد مخالف نيستم. در شعر آزاد و سپيد هم نمونه هاي بسيار زيبا داريم. واقعا اين آثار مهوع كه مثال زدم، امروز بيشترين زيان را به شاملو و شعرش مي زنند.
پس معتقديد كه اگر در قالب آزاد هم مطلب گفته شده <آن> شاعرانه داشته باشد، شعر است نه نثر؟
صد درصد!
من فكر كردم اگر اين سوال را بپرسم، شما مي گوييد كه نثر خوب و جذابي است؛ نه شعر.
نه، ما بايد ببينيم تعريفي كه از شعر ارائه مي كنيم چيست. يادمان باشد شعر نتيجه آميختگي كامل حس و انديشه و خيال است در قالبي آهنگين. يعني در يك كلام ساده، تلفيق كامل محتوا و شكل. عنصر <شعر بودن> اگر در يك كلام باشد، كافي است كه آن را به عنوان شعر بپذيريد؛ منوط بر اين كه محتوا و شكل ، همديگر را كامل كرده باشند. يعني اگر شاعر از ريختن حس و انديشه خود در قالب شعر سپيد گفته شده ناگزير بوده و تنها در آن قالب بايد حرفش را مي گفته، كار شايسته اي كرده است. اگر اين طور باشد و كلام، زيبايي و شاعر، صلاحيت شاعري داشته باشد و بتواند يك اثر زيبا به وجود آورد، بايد اعتراف كرد كه اثر بسيار زيباست و نمي توانيم بگوييم چون در قالب آزاد و بدون وزن است، بايد دور ريخته شود. من وزن را به عنوان جوهره اصلي شعر هيچ گاه به حساب نمي آورم، اما اعتقاد دارم كه وزن به عنوان يك عامل بسيار موثر مي تواند به شعر، ديناميسم و تاثير افزون ببخشد و در تاثير آن كلام بر مخاطب، كاملا موثر واقع شود. بنابراين اگر بتوانيم از عنصر وزن در اثرمان بهره جويي كنيم، كلاممان اثرگذارتر و كامل تر مي شود. اما يك متن بي وزن هم مي تواند يك شعر و حتي شعر خوب باشد. براي نمونه، در تذكره الاولياي عطار هم خيلي جاها هست كه اگرچه اين اثر را شعر نمي دانند، اما انسان حس مي كند كه دارد شعر مي خواند. همان مثال هزاربار شنيده شده اي كه مي گويد <به صحرا شدم، عشق باريده بود و زمين ترگونه،....>
پس مطلب را به شكلي اصلاح مي كنم و آن اين كه شما و چند نفري كه اسم بردم و تعدادي ديگر، گروه شاعران مايل به پويايي و نوآوري هستيد كه آثارشان از قالب هاي سنتي چون غزل، احيانا مثنوي و رباعي و دوبيتي و درنهايت نيمايي خارج نشده است. با اين وصف، شما در شعر نيمايي چه قابليتي ديديد كه غايت فراروي ذهن و تخيل و درك و بيانتان را در آنجا تخليه كرديد؟
من به دليل بافت ذهني خودم و نوع خاص فرآيندي كه در ذهنم وجود دارد، وزن را مي شناسم و از همان آغاز كار شعر با وزن آشنا شدم و وزن را با همه وجودم تجربه كردم؛ به طوري كه وقتي امروز دارم به لحظه خلاقيتي مي رسم، كاملا موزون مي انديشم. درحقيقت، وزن براي من به هيچ وجه مخل آزادي انديشه و جريان طبيعي سير خيال و حس و تپش نبض زندگي نيست؛ بلكه برعكس، عامل تشديد تاثير شعر بر مخاطب است. به همين دليل، اعتقاد دارم كه كلام بايد موزون باشد و چون در قالب نيمايي امكان عرضه و بروز كلام در شكل آميخته با وزنش وجود دارد، بيشتر اين قالب را ترجيح مي دهم و تا امروز هيچ گاه حس نكرده ام كه شعر سپيد و آزاد مي تواند بيان كننده نيازم باشد.
و در نهايت اين كه عليرضا طبايي با اين ويژگي هاي تمايل به نوآوري و در عين حال مخالفت جدي با هر نوع ولنگاري، كه درواقع مخالفت با افراط و تفريط است و در عين حال، خنثي و بي خاصيت بودن را هم تجويز، تزريق و تاييد نمي كند،شاعرانی که خود را به القابی چون پست مدرنیست مزین می کنند ، چقدر جدي مي گيرد؟
وقتي كار شاعراني كه خود را با عنوان هاي پست مدرن و پسامدرن و فراپويان و امثالهم مزين مي كنند نخوانده باشي، نمي تواني به آن صورت كه بايد و شايد درباره شان قضاوت كني؛ اما در يك نگاه كلي، فكر مي كنم كه اگر شعر، شعر باشد، به اين اداها نيازي نيست. اين ها را بيشتر موقعيت طلب و شارلاتان ادبي مي دانم؛ به دليل آن كه بخصوص وقتي از نزديك با اينان آشنا مي شويم و شگردهايي را كه براي چاپ آثارشان به كار مي برند و باندبازي ها و فرصت طلبي هايي را كه دارند مي شناسيم، دچار بهت مي شويم كه مگر مي شود با اين راه و روش ها شاعر شد؟ در اين شرايط، شك مي كنم كه اگر ريگي به كفش نباشد، به اين كارها نيازي نيست و بايد گذاشت كه جامعه قضاوت خودش را بكند و اثر راه طبيعي را طي كند. بعد از اين شك مي بينم كه نه، پشت سر اين مسائل، تنها و تنها شهرت و نام اندوزي و برخي غرايز مطرح است. در همين كتاب <شايد گناه از عينك من باشد> شعري دارم با عنوان <از شعر شرمتان باد> كه حسم را نسبت به همين افراد مطرح كرده ام كه تنها چيزي كه برايشان مطرح نيست، شعر است. بنابراين خيلي راحت و بي تعارف مي گويم كه اين آثار را اصلا شعر نمي دانم. البته باز هم يك پرانتز باز كنم و بگويم كه درباره هر اثري پس از خواندنش بايد اظهار نظر كرد، اما اين نگاه كلي من به اين جريانات است كه گفتم؛ پس اين آثار را شعر نمي دانم و معتقدم كساني كه اين آثار را مي نويسند، هيچ بهره اي از شاعري نبرده اند و به قولي، مكررات را تكرار مي كنند كه صدالبته ممكن است با اين كار، خط آن ها روان و خوب شود!
روزنامه اعتماد ملی شماره ۲۷۶
تحول در غزل، راه خود را به خوبي يافته است و ما بايد اين جريان را ادامه بدهيم و از تندرويها و بازي هاي بچه گانه بپرهيزيم.
در يكصد و بيست و يكمين نشست هفتگي كانون ادبیات ایران ، "سير تكويني غزل از مشروطه تا امروز" بررسي شد، در اين نشست، "عليرضا طبايي"، شاعر و منتقد با اشاره به آغاز فعاليت هايش در عرصه غزل افزود : در دهه هاي 50 تا 60 ،غزل كم كم به صورت جريان شناخته شده اي در آمد و در دهه 60 تا 70 به اوج خود رسيد و بين دهه هفتاد تا هشتاد شاخصها و چهرههاي ويژه اي در اين زمينه به وجود آمد.
وي در ادامه گفت: غزل در روزگار ما از مشروطه تا امروز سير پر فراز و نشيبي داشته است. در اين عرصه فقط 10 درصد شاعران به طور جدي به سرودن غزل پرداختند و 90 درصد آنها از سر تفنن و در حال و هوايي كلاسيك در انجمنهاي ادبي به غزل خواني پرداختند.
طبايي همچنين اظهار داشت: در آن سال ها، كساني كه در اين جريان توانسته اند تاثيرگذار باشند,در شكل دادن به غزل به معناي اصيل كلمه پرداختند.حتي كساني مثل "حميدي" و "رعدي آذرخشي" كه اشعار "شاملو" را مورد تخطئه قرار مي دادند، در پيشبرد غزل موثر بوده اند.
وي درباره شكل گيري جريان غزل به "عارف", "ميرزاده عشقي"," فرخي يزدي" و "ايرج ميرزا" اشاره كرد و افزود : اينها تلاش مي كردند در زبان شعري شان از بيان تازه اي استفاده كنند، بعد از اين گروه "رهي معيري" در شكوفايي غزل تلاش بسياري كرد و آن را در ميان مردم جا انداخت . او بيشتر به سبب داشتن زباني نرم و ملايم و به كاربردن تعابير تازه در ذهن و زبان شاعران غزلسرا موثر بوده است.
طبايي ضمن بيان اينكه در ميان شاعراني نظير "اخوان", "همايي", "صورتگر", " نادرپور" و "خويي"، تنها مي توان "نادرپور" را در زمينه زبان غزل مورد بررسي قرار داد, گفت: در سالهاي 40 و 50 جوان ترهايي بودند كه به طور جدي به كار غزل پرداختند."ابتهاج" و "منوچهر نيستاني" كوشيدند, تا نوآوري را در غزل ادامه دهند و نوآوري هايي كه "نيستاني" در غزل به كار برده، بسيار بديع است و تا آن موقع كمتر به كار برده شده است.
اين شاعر با اشاره به فعاليت های "سيمين بهبهاني", تصريح كرد : "سيمين بهبهاني" از ابتدا به كار غزل پرداخت , اما تا قبل از سال 50 كار برجسته اي در زمينه غزل انجام نداد. ولي هر چه به دهه 50 و پس از آن نزديك مي شويم، مي بينيم كه نوآوري در كار او نمود بيشتري پيدا مي كند.
وي در ادامه به شاعراني چون "محمد معلم","نوذر پرنگ", "عمران صلاحي" ,"حسين منزوي" ," محمد ذكايي" و" عباس صادقي" اشاره كرد و گفت: در دهه هاي 40 و 50 كه غزلسرايي چندان مورد اقبال نبود , اين شاعران به سرودن غزل پرداختند.
طبايي در پايان خاطر نشان كرد : شاعران ديگري مانند "قيصر امينپور"," سپيده سامانی", "حسين آهي" و "سهيل محمودي" با نگرش به آنچه در روح زمانه جاري است، غزل مي سرايند و در كارشان بارقه هايي از غزل معاصر ديده مي شود. به نظر من تحول در غزل، راه خود را به خوبي يافته است و ما بايد اين جريان را ادامه بدهيم و از تندرويها و بازي هاي بچه گانه بپرهيزيم.
او را که می جویی ...
بیهوده این جا امدی ، دیر است ، می بینی ؟
او را که می جویی دگر پیر است ، می بینی ... ؟
پشتش خمیده ، زیر برف چیره ی بهمن
نومید از مرداد و از تیر است ، می بینی ؟
شیر است و می خواهد برارد نعره تا افاق
اما دگر تندیسی از شیر است ، می بینی ؟
صیاد دریاها ، پلنگ دشت های دور
پا بسته ی مردابی از قیر است ، می بینی ؟
ان رهنورد خستگی نشناس دشت روز
در غار شب ها ، پا به زنجیر است ، می بینی ؟
از اسب افتاده ست و شاید هم دگر از اصل
صید نگونبخت زمینگیر است ، می بینی ؟
بیزار از بیگانه ، بیگانه از او بیزار ...
از خویش ، چون بیگانه ای ، سیر است می بینی
گهگاه از ایینه ، از این قاب تنهایی
می پرسد : ایا روح تصویر است ... ؟ می بینی
از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "
علیرضا طبایی گفت : مشکل بزرگ شاعران جوان اسان گیری در زمینه سرودن و شاعری است . اکثر جوانان شاعر گمان می کنند که شعر ساده ترین فعالیت ادبی است .
عليرضا طبايي ـ شاعر ـ در گفت وگو با خبرگزاري فارس، اظهار داشت: شعر وقتي شعر باشد كه از جوهره شعري سرشار باشد و ماهيت و حقيقت شعر را در خود داشته باشد.
وي افزود: صفت جوان را نه به شعر، بلكه به شاعر ميتوان اطلاق كرد. متاسفانه آنچه در مورد شعر شاعران جوان ميتوان گفت اين است كه زبان اينگونه اشعار بسيار خام است و متاسفانه سطح كار آنان را بسيار نازل كرده است.
طبايي با اشاره به اينكه در اين اشعار شاهد خوانش گونهاي خاص از شعر نيستيم، ادامه داد: نميتوانيم شعر شاعران جوان را به عنوان شعر جوان نام ببريم. حتي كتابهايي كه زير عنوان كتابهاي برگزيده شعر جوان چاپ ميشود، بسيار نازل است.
وي گفت: اما در هر صورت ميدانم كه گروهي ميخواهند نسل جوان شاعر را تشويق كنند و مجالي براي استعدادهاي شعري جوان فراهم كنند تا اين استعدادها شكوفا شود. اين كار بسيار ميمون است. تشويق جوانان در قلمرو شعر و شاعري مسلما در بهتر شدن وضعيت شعر كمك خواهد كرد. اما اينكه ما بياييم بدون هدف خاصي و بدون شناخت طيفهاي مختلف شعر و صرفا بر اساس يك نامگذاري هر نوع كاري را كه كيفيت آن نازل است، مطرح كنيم، مطمئنا راه به جايي نخواهيم برد.
طبايي خاطر نشان كرد: من استنباطم اين است كه شعر جوانان ما داراي مشخصه خاصي نيست و نميتوان گفت كه شعر جوان از تمام سبكهاي سنتي ما فاصله گرفته و يا اينكه ويژگيهايي دارد كه تا به حال در شعر هيچ شاعر گذشتهاي به چشم نخورده است.
متاسفانه وقتي آثار شعري شاعران جوان را ميخوانيم، ميبينيم كه اغلب با فرهنگ سنتي ما بيگانه هستند و معلوم است كه كمتر كسي از آنان تعمقي در آثار گذشتهگان ادب فارسي كردهاند.
وي در پايان اظهار داشت: فضايي كه متاسفانه در مطبوعات ادبي ما رايج شده، فضاي خوبي نيست. آثاري چاپ ميشود كه شاعران جوان فكر ميكنند كه اگر ميخواهند اثري از آنها چاپ شود، بايد مثل آنها شعر بگويد. مسئولان صفحات ادبي نشريات بايد كمي تخصصيتر و دلسوزانهتر فعاليت كنند و الگوبرداري نكنند.
وامی از کلام تو
بانوی باغ های سپیده !
شب های من نثار تو بادا ...
***
شب ها ، که پیرهن ها ، در خوابند
و کفش های خسته ی خاک الود
در استان سنگی درگاه ،
چشم انتظار رجعت ،
ـ بی تابند
***
شب ها که ذهن کوچه بن بست از هیاهوی سیال کودکان
ـ خالیست
شب ها که پشت پنجره ، می ایستم
و خیره می شوم ،
به انزوای خویش ، که در روح ذات ها و زمان
ـ جاریست
شب های من نثار تو بادا ...
***
شب ها که مهربانی اغوش نقره گون را ، ماه
به اسمان باکره می بخشد
وقتی صف طویل درختان ، سلام می گویند
و شاخه های سبز اشارتگر ،
بیداری شبانه ی خود را ، برای باد
با سایه های منقوش ،
ـ تفسیر می کنند
***
شب ها که گیسوان تر باران
بر شانه های ابر پریشان است
و اهتزاز باد ،
خواب دریچه های هراسان را
ـ اشفته می کند
شب های پرسه های شبانه ،
ـ تا صبح
شب های گریه
ـ مستی
ـ بی خویشی
شب های مهربانی و بوسه
شب های شرم و اغوش
حتی ،
شب های خشم و ... فریاد
شب های من ،
ـ نثار تو بادا ،
بانوی باغ های سپیده
***
شب های من نثار تو تا صبح
شب های تو ،
ـ به کام دل من باد !
از مجموعه " خورشیدهای ان سوی دیوار "
آنا: بيشتر آثاري که زير نام شعر نو چاپ شده، نثر و اره هاي سطحي و بي ارزش است که فاقد هرگونه معني و زيبايي است.
عليرضا طبايي – شاعر و منتقد ادبي – ضمن بيان اين مطلب افزود: اين نثر واژه ها زبان مردم روزگار ما نيست و توده مردم نمي توانند با اين اشعار ارتباط برقرار کنند، حتي خواص ادبي و آشنايان با دقايق شعر و سخن هم با اين اشعار بيگانه اند.
وي در ادامه به ريشه يابي اين جريان پرداخت و گفت: حدود سال هاي 40 به بعد، عده اي زير نام موج نو و نوآوري هاي من در آوردي و بي هويت، شروع کردند به نشر تئوري خودشان و اکثر اين گروه هم کساني بودند که بعد از تلاش در زمينه خلق شعر و بعد از چاپ کتابهايشان هيچ توفيقي به دست نياورده بودند که اين افراد، بيشتر به دنبال شهرت و نام بودند. در نتيجه بذري افشاندند با عنوان دهان پرکن «نوآوري و ادبيات پيشرو». در حقيقت بذري که آنها افشاندند، امروز به بار نشسته است.
طبايي در پاسخ به اين پرسش که چه قدر جريان نقد در رشد بذرهاي مسموم تأثير داشته است، گفت: يکي از مشکلات مهم ادبيات ما کمبود منتقدان با سواد و منصف است، متأسفانه کساني که در زمينه شعر موفق نبوده اند به سراغ نقد و بررسي شعر رفته اند و مشخص است که خود داعيه دار اين نوع تئوري ها شوند! خود آنها نيز در گسترش اين جريان بي هويت و کاذب ادبي سهم داشته اند.
وي ادامه داد: فضاي نقد ما هميشه درگير برخي بده، بستان ها و تعارفات کاسب کارانه بوده است.
وي در پايان درباره فعاليت هاي اخيرش گفت: به تازگي پس از 25 سال مجموعه شعر «شايد گناه از عينک من باشد» را به چاپ رسانده ام و به زودي مجموعه غزل هايم را زير نام «یک تندر، اما ناگهانی تر » منتشر مي کنم.
