تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

آفرین ای مشاور ادبی ...

 

مجید شجاعی : صفحات شعر مجله جوانان از دیر باز تا به امروز مورد توجه مخاطبان بوده و هست .

مجله جوانان روزگاری یکی از تاثیرگذارترین صفحات شعر مطبوعات کشور را داشت و این را مرهون زحمات شاعری دلسوز بود که برای اعتلای شعر و ارتقای سطح اثار شعرای جوان کشور ، از هیچ تلاشی فروگذار نبود .

در ان سال هایی که او مسئولیت صفحه شعر مجله را داشت هیچ گاه نگاه فانتزی به شعر نشد و مقوله ادبیات خیلی جدی دنبال گردید .

قالب غزل که در ان برهه از زمان مورد بی مهری قرار می گرفت در این صفحات جایگاه رفیعی داشت و پایگاهی برای غزل سرایانی چون زنده یاد " حسین منزوی " و " محمد علی بهمنی " و ... بود .

استاد " علیرضا طبایی" که خود از شعرای خوب معاصر کشور است تحصیلاتش در زمینه ادبیات نمایشی است و تا مقطع فوق لیسانس در دانشکده هنرهای دراماتیک تحصیل کرد اما شاعر بود و شعرشناس و با تعهدی که به شعر و ادم های شاعر داشت ، کارهای بزرگی انجام داد .

به مناسبت دوهزارمین شماره مجله جوانان ، در عصر یک روز پاییزی سراغ استاد طبایی رفتم . گفتگوی ما هنگامی تمام شد که اذان مغرب به گوش رسید و با پذیرایی استاد افطار را مهمان ایشان و پسران خوبشان بودم .

ماحصل گفتگوی دوساعته ما را در ذیل بخوانید :              

عليرضا طبايي

اهل کجا هستید و چه سالی متولد شدید ؟

سال ۱۳۲۳ در شیراز متولد شدم . تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شیراز گذراندم و بعد امدم تهران و در همین جا ماندگار شدم .

اولین زمزمه های شعر کی سراغتان امد ؟

کلاس پنجم ابتدایی که بودم ، دانستم به ادبیات علاقه دارم و سیاه مشق هایی را هم نوشتم . اما از سال ۱۳۳۵ ـ ۱۳۳۶ همکاری ام با مطبوعات اغاز شد .

حکایت شما و مجله جوانان چگونه شکل گرفت ؟

قبل از مجله جوانان ، چندین مجله با عنوان جوانان تلاش کردند تا در جامعه مطبوعات ان موقع حضور داشته باشند که چنین نشد و نتوانستند دوام بیاورند . قبل از اینکه من وارد مجله جوانان شوم ، اثارم بارها در مجله چاپ شده بود .

ان موقع شعری از شاعری را با نقاشی " علی مسعودی " در یک صفحه از مجله چاپ می کردند که قبل از حضورم در جوانان حداقل سه بار شعرم اینچنین چاپ شده بود .

غیر از جوانان چه نشریاتی اثارتان را چاپ کرده بودند ؟

" سپید و سیاه " ، " تهران مصور " ، " ترقی " ، " اطلاعات بانوان " ، " زن روز " ، " اطلاعات هفتگی " و ... سال ۱۳۴۴ شعری برای جنگ ویتنام سرودم و برای مجله " فردوسی " فرستادم . " عباس پهلوان " سردبیر مجله فردوسی ، شعرم را در صفحه دوم مجله با عکس زیبا و تاثیرگذاری از ویتنام چاپ کرد که خیلی سر و صدا کرد . ان موقع ایران متحد امریکا بود و این شعر اعتراضی به سیاست های امریکا در ویتنام بود .

شعر مورد توجه قرار گرفت و ۷۰ ـ ۸۰ بار یا در رادیوهای مختلف خوانده شد ، یا با نامه ها از من و مجله تشکر کردند . حتی رادیو " ویت کنگ " هم از من به نیکی یاد کرد .

شعر دیگری هم برای سیاهان افریقا سرودم که باز هم در مجله فردوسی چاپ شد و مورد توجه محافل ضد نژادی جهان واقع شد .

پس قبل از اینکه به جوانان بیایید چهره شناخته شده ای در ادبیات بودید ؟

بله همین طور است ، بعد از اینکه دو ماه از خدمت سربازی ام گذشت به دفتر مجله جوانان امدم تا سری بزنم . مسئول صفحه شعر ( محمد نوعی ) نبود و سراغ سردبیر را گرفتم ، چون اسمم را می دانست و کارهایم را در مطبوعات دیده بود ، من را پذیرفت و با هم به گفتگو نشستیم .

همان روز من دعوت به همکاری شدم ، چون مسئول صفحه شعر وقت سرش شلوغ بود و گرفتاری های کاری دیگری داشت ، سردبیر از من خواست تا این مسئولیت را بپذیرم .

همان جا از من خواسته شد تا یادداشتی برای شماره اینده صفحه شعر بنویسم تا شعرای جوان اثارشان را بفرستند . بعد خود سردبیر چند خطی به یادداست من افزود و گفت که " علیرضا طبایی " بعد از این مسئولیت این صفحه را خواهد داشت .

در ان مطلب چه نوشتید یادتان هست ؟

نوشتم که با مجله جوانان می خواهیم محوریت شعر جوان را رهبری کنیم . می خواهیم جوانان پایگاهی برای جوانانی باشد که دسترسی به جایی ندارند و می خواهیم شعر امروز را ان گونه که شایسته است بشناسانیم و ...

قبل از شما چه کسانی این مسئولیت را داشتند ؟

بعد از اغاز چاپ مجله جوانان ، چند ماهی اقای " تیمور گورگین " بودند بعد اقای محمد نوعی . من هم از ابان ماه سال ۱۳۴۷ مسئولیت صفحه شعر مجله را پذیرفتم .

سبک و سیاق مجله در ان سال ها چگونه بود ؟

سردبیر مجله جوانان گویا چندین سال در فرانسه با نشریه " لوموند " همکاری داشت و بعد مدتی هم در نیویورک زندگی کرد . ابتدا تلاش کرد تا مخاطبان مجله ۱۶ ـ ۱۴ ساله ها باشند به اصطلاح جوانان " تین ایجری " که شلوار جین می پوشند و ساندویچ گاز می زنند و ...

اما مجله در ان فضا زیاد مورد توجه قرار نگرفت . اما سردبیر مجله خیلی زود سمت و سوی مجله را دگرگون کرد و با متحول شدن جوانان ، تیراژ هم بالا رفت .

تیراژ مجله در ان دوران چقدر بود ؟

ما در چند سال اخر همکاری با مجله ، تیراژ متوسطمان ۴۰۰ تا ۴۸۰ هزار نسخه بود و در ویژه نامه های نوروزی تا تیراژ افسانه ای ۵۲۰ هزار نسخه هم رسیده بودیم ! مجله جوانان جدا از قشر جوان به میان خانواده ها هم نفوذ پیدا کرده بود . البته افراد مسن هم مجله را دنبال می کردند .

غیر از صفحه شعر چه مطالب دیگری در مجله کار می شد ؟

داستان های متنوع ، بررسی مشکلات جوانان ، علل گرایش انان به اعتیاد ، مسایل اجتماعی روز و ... تنوع مطالب و تازگی ان مورد توجه مخاطبان بود .

با توجه به معروفیت در ادبیات معاصر ، دوستان ادبی تان نمی گفتند چرا با چنین مجله ای کار می کنی ؟

اتفاقا چنین بود ، می گفتند علیرضا طبایی شاعر و مجله جوانان ؟ اما با روند رو به رشد مجله و قدرت صفحه شعر جوانان ، همان ها برایم شعر ارسال می کردند تا در مجله چاپ کنم !

با پارتی بازی هم شعر چاپ می کردید ؟

اتفاقا همیشه ملاک من خود شعر بود نه ارتباط با شاعر . شعرای جوان وقتی می دیدند اثارشان بدون پارتی بازی در مجله چاپ می شود ، خوشحال می شدند .

البته ممکن بود با جرح و تعدیل شعری را تصحیح کنم که همیشه صاحبان اثر از این کارم تشکر می کردند .  

بيشترين نامه هاي مجله براي براي كدام بخش بود ؟

براي بخش شعر ، نامه هاي زيادي مي امد و من هر دوشنبه كه به مجله مي رفتم تا صفحه ام را ببينم ، نامه ها را با خودم به منزل مي بردم .

همسرم و پسرم به من كمك مي كردند ، ان ها پاكت ها را باز مي كردند و من بررسي مي كردم .

سرنوشت نامه ها چگونه مي شد ؟

تعدادي كه اثارشان چاپ مي شد ، تعدادي هم در مجله جوابشان را مي داديم تا غير از خودشان كسان ديگري هم از پاسخ ان شخص بهره ببرند . عده اي هم بودند كه به صورت خصوصي برايشان جواب مي نوشتيم و به ادرسشان پست مي شد .

پس هيچ نامه اي بدون بررسي نمي ماند ؟

امكان نداشت يك نامه هم از دستمان در برود ، همه مورد بررسي قرار مي گرفت . اسامي را چاپ مي كرديم تا مخاطبان بدانند كه نامه هايشان رسيده و منتظر چاپ يا بررسي اثرشان باشند .

خودم قبلا تجربه داشتم كه چاپ اثار جوانان در مجله چقدر در روند پيشرفت شاعران جوان تاثيرگذار خواهد بود . ان موقع اگر كسي در مطبوعات اشنايي نداشت سخت بود كارش را چاپ كنند ، اما من به اين چيزها كار نداشتم و ملاك من تنها خود اثر بود ، حالا از هر كجاي ايران امده باشد . اين اتفاق به همه ثابت شد و همين نگاه باعث رونق صفحات شعر جوانان گرديد .

جالب بود و البته سخت كه شما به بعضي از نامه ها به طور خصوصي جواب مي داديد ؟

بله ، كار سختي هم بود . جالب است يك خاطره از اين روند بگويم . روزي غزلي از اقايي دريافت كردم كه پيرمردي بودند و دبير يكي از انجمن هاي ادبي تهران . البته بعدها اين را فهميدم ، غزلي فرستادند ولي چون حرف تازه اي براي گفتن نداشت من برايش نامه فرستادم و گفتم غزل شما مشكل وزني و دستوري و قافيه و ... ندارد اما كهنه است و ...

دو هفته بعد نامه اي از او دريافت كردم كه فصيده اي سراپا توهين سروده و برايم فرستاده بود ! جتي مطلع ان هنوز يادم است :

افرين اي مشاور ادبي

با چنين ادعاي بو لهبي ...

بعدها فهميدم كه ايشان كي هستند و چه كار مي كنند .

چه شعرايي با شما همكاري داشتند ؟

ان موقع ، زمان مهجوري غزل بود و صفحات ادبي مجله جوانان پايگاهي خوب براي ارتقاي غزل شد . مرحوم " حسين منزوي " و " محمدعلي بهمني " غزلياتشان در جوانان چاپ مي شد و امروز شعراي مطرحي هستند و از همان صفحات شعر جوانان باليدند .

" عباس صادقي " ، " مهدي ذكايي " ، " سيد حسن حسيني " ، " نصرالله مرداني " ، " احمد عزيزي " ، " سپيده كاشاني " ، " محمدرضا عبدالملكيان " و ... كساني بودند كه اغاز شاعريشان از مجله جوانان بود و اثارشان را مورد بررسي قرار مي دادم .

حالا يادشان هست كه از كجا اغاز كرده بودند ؟ 

بعضی ها یادشان هست ، مانند " محمدرضا سهرابی نژاد " ، " اولاد " از شیراز ، " شهرام شمس پور " ، " پساوند " و ... که همیشه می گویند شعر و شاعری را مدیون فلانی و مجله جوانان هستیم .

اما یک ادم هم مانند محمدرضا عبدالملکیان تا به حال اشاره ای به همکاری اش با جوانان نداشته ! چندین بار از او شنیدم از همه جا و همه کس گفته الا جوانان ، انگاری اصلا یادش نیست یا می خواهد این همکاری را انکار کند !

اما این ها در مجله جوانان شاعری را از صفر شروع کرده بودند .

ممکن نبود کسی شعر کس دیگری را برای مجله بفرستد ؟

چرا بارها این اتفاق افتاد ، اما حفظ ابرو می کردم و اسمشان را در مجله نمی اوردم و یا تنها به حروف اول اسمشان بسنده می کردم .

البته چند باری مجبور شدم اسامی کسانی را بنویسم اما اغلب برای حفظ ابرو تنها حرف اول اسمشان را می نوشتم .

یک بار یک خانمی از غرب کشور نامه فرستاد و در نامه اش نوشت که چگونه می شود بعضی ها اثار دیگران را به نام خودشان می زنند و برای شما می فرستند ؟ عجب کار زشتی است که تلاش دیگران را به نام خودشان ثبت کنند و ... در همان نامه چهار تا شعر فرستاد که به نامش چاپ شود . اما شعرها از کتاب های اولیه " فروغ فرخزاد " بود ! خیلی عصبانی شدم و اسم ان خانم را در مجله نوشتم ...

تا حالا بررسی نکردید چند نفر از همان ادم ها هنوز هم در شعر معاصر حضور دارند ؟

یک روز دوستان هنرمندم اقایان " محمدرضا حسن بیگی " و " کریم رجب زاده " با هم شمارش کردند ، حدود ۳۷۰ نفر شدند !

از نامه های قدیمی چیزی نزد خودتان نیست ؟

چرا بسیاری از نامه ها را به عنوان یادگاری نزد خودم نگه داشتم . بعضی نامه ها از ان کسانی است که شعرهای ابتدایی شان را با تصحیح در مجله چاپ کردم . اصل شعرشان هست مانند همین عبدالملکیان .

صفحه شعر تنها به چاپ و بررسی اثار شعرا می پرداخت یا کار دیگری هم می کردید ؟

نه مصاحبه با شعرای معاصر هم داشتیم . گفتگو با منوچهر اتشی ، نادر نادرپور ، یدالله رویایی ، نصرت رحمانی ، نوری علا ، محمدعلی سپانلو ، رضا براهنی ...

دوشنبه ها در سالن روزنامه اطلاعات شب شعر داشتیم که شعرای جوان از سراسر کشور می توانستند بیایند و در ان شرکت کنند . ضمن این که شعرای مطرح معاصر را هم دعوت می کردم .

این اتفاق خیلی جالب و خوبی بود که هر دوشنبه مجله جوانان برگزار می کرد .

شما چند سال این مسئولیت را داشتید ؟

حدود ۱۳ سال ، از سال ۱۳۴۷ تا اواسط سال ۱۳۵۹ به عنوان مسئول صفحه شعر در خدمت دوستان بودم .

بعد از شما چه کسانی امدند ؟

چند ماهی اقای " حسن ندیمی " ، بعد " عباس خوش عمل " و سپس " سهیل محمودی " و حالا هم خانم " تیموری " هستند .

همکاران ان موقع مجله چه کسانی بودند ؟

تعدادی کارمند رسمی روزنامه اطلاعات بودند ، مانند خود اقای " اعتمادی " ، اقای " لاله دشتی " که قبل و بعد از من هم بودند و معاون فنی سردبیر بودند و " محمد حسین محبوبی " بعدا تا معاونت پیش رفت .   

" محمد حسن بیک " که مسئول روابط عمومی بود . بعضی خوانندگان کتاب های داستان سردبیر را می خواستند ، بعضی ها هم باید نامه دریافت می کردند که تمام این کارها به عهده بیک بود .

تعدادی خبرنگار هم بودند مانند " مهدی ذکایی " و "حسینی " که در سرویس هنری همکاری می کردند . همچنین " محمد بهرامی " که او هم خبرنگار بود .

" جعفر دهقان نیری " مترجم مجله بود که از مجلات خارجی اثاری را ترجمه می کردند .

تعدادی هم به عنوان نویسنده بودند مانند " صادق جلالی " که داستان می نوشت . " سبکتکین سالور " که داستان هایی با زمینه تاریخی می نوشت .

مدتی هم " پوران فرخ زاد " ـ خواهر فروغ ـ به عنوان مترجم داستان های خارجی با ما همکاری داشت .

حتی مدتی " هما میرافشار " ـ ترانه سرا ـ در مجله بود و با زندانیان مصاحبه می کرد !

اقای " احمد سروش " معروف هم در مجله هم داستان می نوشت و هم مطالب متافیزیکی .

غیر از این ها پیرمرد باسوادی هم بود که مطالبی درباره روح و جهان متافیزیک و مسائل علمی می نوشت .

" کاویانی " و " محمدی " و " یونس علیشیری " هم هنرمندان عکاس مجله بودند . این ها شاکله اصلی مجله جوانان در ان روزها بودند .

اولین حقوقی که از جوانان گرفتید چقدر بود ؟

در ماه اول فکر کنم ۴۰۰ تومان گرفتم ولی بعدها به ماهی ۸۰۰ تومان هم رسید ! البته من به صورت حق التحریر بودم و به ازای صفحاتی که داشتم حقوق می گرفتم .

سردبیر برای تشویق همکاران ، غیر از حقوق واقعی ، حقوق دیگری به انان می داد تا دلگرم تر کار کنند .

یکی از خاطرات جالبی که با شعرای ان موقع داشتید را می گویید ؟

یک روز با نادر نادر پور می رفتیم که از من گله کرد و گفت چرا در فلان روز در مجله وقتی از شاملو مطلب نوشتی نه خط بود اما وقتی از من نوشتی شش خط شد ؟

برایم جالب بود که انان صفحه شعر مجله را با این دقت دنبال می کردند . 

خوشحالم که این مسئولیت را در سال ۴۷ پذیرفتم و خدمتی به جامعه ادبی کشور کردم . شاید اگر این کار را نمی کردم شخص دیگری که چندان اهمیتی به شعرای جوان نمی داد مسئول می شد یا ادمی که دچار واپس گرایی فکری بود .

و سخن پایانی شما ؟

۲۰۰۰ شماره یعنی چهل سال ، یک عمر ، فرصت خوبی است و امیدوارم بیست هزارمین شماره مجله جوانان هم چاپ شود . جوانان می تواند خیلی بهتر از گذشته در میان مطبوعات همچنان بدرخشد با مخاطبین بیشتر .


مجله جوانان امروز شماره ۲۰۰۰              

  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 14:4 | لینک 

 

                                                  سکه ساز

 

چه کسی می دانست ؟

چه کسی هرگز باور می کرد ؟

دست هایی که از اندیشه ی ویرانی ، 

                                               ویرانی ، 

                                               ویرانی باروها

                                               ـ یک لحظه نمی اسود ، 

دست هایی که به پرواز کبوترها می اندیشید

و سخاوت را جاری می کرد ، 

دست هایی که به بیداری ، رویای حقیقت می دید .

و درختان را از کوچه به مهمانی دریا می برد .

دست هایی که دعا می کرد ، 

خواب ماهی ها را

در زلال خنک چشمه ، نیاشوبند .

دست هایی که گره می خورد

تا که سنگینی هر چکمه نسوزاند ، 

نفس سبز گیاهان را .

اینک ، اینجا ، با شمشیری چوبین در کف ، 

ـ دستپوشی ز فریب ـ

سکه می سازد ، 

                     و حصار ، و حصار ، 

                                           و حصار .

***

شرمت باد ، ای دست .

 

                                                                               از مجموعه " از نهایت شب "  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 12:21 | لینک 

 

جایزه شعر خبرنگاران در دومین دوره به مجموعه شعر " شاید گناه از عینک من باشد " سروده علیرضا طبایی تعلق گرفت و از کتاب های " تو کجاست " اثر م . موید و " ساعت ۱۰ صبح بود " اثر احمدرضا احمدی تقدیر شد . همچنین هیات داوران این دوره از زنده یاد عمران صلاحی که با مجموعه شعر " ان سوی نقطه چین ها " در میان نامزدهای نهایی حضور داشت به پاس تلاش ارزشمندش در گسترش شعر تجلیل کرد .

مراسم پایانی این دوره که قرار بود در تاریخ ۲۹ بهمن ماه در موزه ملی فرش ایران برگزار شود ، به دلایل نامشخص مطابق برنامه ریزی صورت گرفته انجام نشد و سرانجام هیات داوران تصمیم گرفت در همان تاریخ با حضور در منزل طبایی ( برگزیده نهایی این دوره ) جایزه را به او اهدا کند . انچه در پی می اید گزارشی از این مراسم است .

جايزه شعر خبرنگاران

محمد هاشم اکبریانی ( دبیر جایزه شعر خبرنگاران ) :  

در واقع امروز ، ما باید میزبان شما و شما باید میهمان ما می بودید که متاسفانه شرایط به گونه ای پیش رفت که این طور نشد و ما باید به شکل شایسته تری از شما تقدیر می کردیم . شما به گردن شعر امروز حق دارید و یکی دو نسل از شاعران خودشان را مدیونتان می دانند و باید بیش از اینها به شعرتان توجه شود و گسترده تر این مطرح باشید ، ولی خب گاهی عواملی دخالت می کنند که یک شاعر ان طور که شایسته است معرفی نمی شود . داوران جایزه شعر خبرنگاران برای انتخاب کتاب برگزیده ، علاوه بر اینکه به شعر یک سال توجه داشته اند ، خواسته اند شاعران و شعرهای شاخصی هم که از چشم جامعه ادبی پنهان مانده اند ، بیشتر عرضه شوند . همچنان که در داوری سال گذشته مجموعه شعری از یک شاعر جوان و تازه کار به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد .

در جایزه امسال که حضور شاعران پیشکسوت و جوان چشمگیر بود،  این افتخار نصیب ما شد که با توجه به حقی که جنابعالی در حوزه شعر دارید ، کتابتان به عنوان اثر برگزیده معرفی شود .

علیرضا بهنام ( عضو هیات داوران جایزه شعر خبرنگاران ) : 

واقعا باعث افتخارم هست که در جریان این جایزه توانستم با شعر و شخصیت حضرتعالی بیشتر اشنا شوم . پیش از این ، اثری را به صورت کتاب از شما مطالعه نکرده بودم و در نشریات با اثارتان اشنا بودم اما فکر می کنم جا دارد این کتاب را همه بخوانند و امیدوارم این جایزه باعث شود در جامعه ادبی ما این کتاب بیشتر دیده و خوانده شود و در واقع موجب شود که با کار بسیار ارزشمند شما در طول این سال ها ، جامعه ادبی ما بیشتر اشنا شود .

علیرضا بهرامی ( عضو هیات داوران جایزه شعر خبرنگاران ) :  

در ابتدای صحبت یادی کنم از نامزدهای سال گذشته و برگزیده سال گذشته اقای غلامرضا بروسان و همچنین از نامزدهای امسال خانم ها جعفری و یحیایی و اقایان طالبیان ، شریفیان ، موسوی ، ولیئی ، رمضانی فرخانی و در مجموع هفت نفر دیگر غیر از مرحوم عمران صلاحی که تجلیلی جایزه امسال هستند و اقایان م . موید و احمدرضا احمدی دو تقدیری جایزه امسال و اقای علیرضا طبایی برگزیده نهایی این دوره که انصافا در جلسه پایانی هیات داوران برای انتخاب اثر برگزیده رقابت تنگاتنگی بود ، که در نهایت و با فاصله بسیار اندک این رتبه بندی ها صورت گرفت و امیدوارم فرصتی پیش اید که در جلسه ای از ان دوستان هم تقدیر شود . ما خیلی دوست داشتیم که امروز نامزدها شعرخوانی کنند که متاسفانه به ان شکلی که برنامه ریزی شده بود ، صورت نگرفت .

اما به عقیده من جایزه شعر خبرنگاران دو ویژگی دارد که ضامن ماندگاری و پویایی ان خواهد بود ، یکی اینکه متفاوت است از ان دسته جایزه هایی که وابستگی های حمایتی به ارگان های مختلف دارند و با توجه به هزینه هایی که برای داوری و تجلیل از برندگانشان صورت می گیرد ، به محض تعویض مدیریت ها و قطع شدن حمایت ها ، دچار جوانمرگی می شوند . دومین ویژگی بارز جایزه شعر خبرنگاران تعلق نداشتن به گرایش های خاص فکری در حوزه ادبیات و شعر است . این گرایش ها بعضا باعث اختلافات درون گروهی می شود و طبق تجربیات گذشته مشکلاتی را برای بعضی از جایزه ها به وجود اورده است . ترکیب متکثر هیات داوران جایزه شعر خبرنگاران ، این ارزش را برای انتخاب های ان به همراه اورده که چون اکثریت با گرایش فکری خاصی نیست ، انتخاب از سلامت بیشتری برخوردار است و در واقع ویژگی خاص این جایزه ، نهایت احترام دوستان به رای یکدیگر است که باعث می شود جایزه شعر خبرنگاران از سلامت بیشتری برخوردار شود . اگر بخواهم این جایزه را از دید یک مخاطب ارزیابی کنم ، باید بگویم که نه جایزه شعر خبرنگاران اکراه داشت از اینکه یک جوان شهرستانی برگزیده اش باشد و نه اصرار داشت بر اینکه کشف استعداد صورت دهد که نوع نامزدها و برگزیده نهایی دوره دوم نشان دهنده این مساله است . به نوعی می توانم بگویم که اصالت شعری سرلوحه انتخاب دوستان بود و این یعنی صداقت . و صداقت گوهر کمیابی است که در جامعه امروز بیش از هر چیزی به ان احتیاج داریم . این دیدگاه شخصی من هست که فکر می کنم ما در شعر امروز بیشتر به صداقت و صحت و صلابت نیاز داریم تا هرگونه ژست شهامت ، ازادگی ، روشنفکری و امثالهم . انچه که باعث ماندگاری شعر در طول تاریخ شده است ، همین عنصر صداقت است . از این جهت خیلی خوشبختم که انتخاب امسال ما مجموعه شعر " شاید گناه از عینک من باشد " است ، چون ارزیابی ها و انتخاب ها بر اساس اثار صورت گرفته است . در واقع من از چند جهت خوشحالم ، یکی اینکه بالاخره در شرایطی که برخی از دوستان شاعر ، از بهره برداری از یک سری تریبون های خاص و حمایت های خاص محروم هستند ، باز صداقت جایزه شعر خبرنگاران ، ان را به سمتی می کشاند که انتخابش بتواند یکی از انتخاب های فارغ از این ذهنیت سازی ها باشد . دوم اینکه انتخابی صورت گرفت که شاعرش و ان مجموعه شعر ریشه در گذشته دارد و سرشاخه هایش نگاه به افق های پیش رو . در واقع نه مقاومت خاصی در برابر نواوری دارد و نه تعصب خاصی در مقابل سنت های گذشته و سوم خوشحالم از حضور در این فضا که ما را به این نتیجه می رساند که انچه از گذرگاه قضاوت تاریخ ، زمانه و مردم قابل دریافت و شناخت هست ، همین عنصر صداقت است ، از این جهت که ما به شاعرانی نیاز داریم که منش و روش زندگیشان منطبق با دیدگاه هایی باشد که مدام در اظهارات رسمی و حتی در اثارشان بیان می کنند . شخصا همیشه مشتاق هنری بودم که کاملا ساری و جاری در زندگی ما باشد . سرانجام اینکه این انتخاب توسط گروهی صورت گرفت که من فقط عضوی از انها بودم و یک حق رای بیشتر نداشتم .

نوع برگزاری این جلسه نیز برای من دل انگیز است از جهت اینکه این گروه ، نمایندگان قشری از جامعه هستند که نزدیکترین ارتباط را با توده مردم دارند و اگر ما از شاعران انتظار داریم که نسبت به درد بشری و جهان پیرامونشان دارای حساسیت باشند ، این انتظار نسبت به کسانی که وظیفه اطلاع رسانی را به عهده دارند نیز احساس می شود . به این نسبت ، فکر می کنم چون اندیشه شی یا متاعی نیست که بشود ان را در جایی محدودش کرد و تجربه هم این را ثابت کرده است ، و ما اگر انسان های هوشمندی باشیم تجربه های به نتیجه نرسیده گذشته را تکرار نمی کنیم .

خیلی خوشحالم که جایزه شعر خبرنگاران از ان دست جایزه هایی شد که اگر مکان رسمی و عمومی برای برگزاری پیدا نکرد ماهیت وجودیش به مخاطره نیفتاد و به نحو احسن توانست به سرانجام برسد و این حاصل تلاش تمام کسانی است که در این راه زحمت کشیدند . اقای اکبریانی ، اقای بهنام ، اقای توکلی ، خانم جدیری ، خبرگزاری ایسنا ، مهر ، فارس و اقای ماهزاده ، خانم صالحی ، خانم دستاران ، اقای همایون و حتی رییس موزه ملی فرش ایران که در این زمینه متحمل زحماتی شد . سخن اخر اینکه بزرگترین حامیان ما در این زمینه دوستان شاعر و خبرنگار بودند که یک نمونه از ان ها اقای فرازمند در اینجا حضور دارند . من فکر می کنم اگر جایزه شعر خبرنگاران بعد از این هم به هر نحوی برگزار شود ، دست کم دو دوره نخستش کاملا قابل ثبت در تاریخ و قابل افتخار است .

علیرضا طبایی ( برگزیده نهایی جایزه شعر خبرنگاران ) :

اول از همه از حضور شما و حسن ظن شما سپاسگزاری می کنم و به همه خیر مقدم می گویم . این جایزه از این جهت برای من ارزش دارد که وابسته به هیچ سازمان یا نهاد حکومتی نیست و به صورت کاملا خودجوش و مردمی برگزار می شود و اینکه شما فرمودید در مورد میزبانی و میهمانی ، باید عرض کنم که این مساله خود ، یک فتح باب مبارکی شد ، زیرا روال شایسته تر و خوب تر این است ، از کسی که شایستگی خاصی در یکی از زمینه های هنر دارد به صورتی تقدیر شود و رفتن به منزل او ، خود نوعی بزرگداشت است و امیدوارم فرصتی دست دهد تا بتوانید مراسم مورد نظرتان را هم برگزار کنید . اما نفس امدن شما ، برای من خیلی افتخارامیز است و می تواند مبنای یک کار پسندیده و جالب باشد ، همین که شما با پای خود به محل زندگی یکی از برگزیدگان و یا یکی از کسانی که به نحوی در پیشبرد هنر نقش داشته ، تشریف می برید ، این گونه ای بزرگداشت است و من تصور می کنم خیلی ارزشمند باشد .

دو نکته ای که باید به ان اشاره کنم ، یکی اینکه به اعتقاد من در انتخاب یک اثر باید بیش از هر عامل دیگری به شعر بودن ان توجه کرد ، یعنی اگرچه ملاحظات سیاسی ، صنفی ، گروهی ، وابستگی ها و رعایت خیلی از دیدگاه ها می تواند در انتخاب ها موثر باشد اما متاسفانه چیزی که امروز و در این سال های اخیر ، در محاق کم لطفی و فراموشی افتاده ، همین توجه به شعریت اثر هست و شاید به همین دلیل شعر امروز ما دچار تشتت و بحران مخاطب شده است . بنابراین گاهی خیلی چیزها در هنر هست اما ان جوهر ناب هنری که می باید باشد ، جایش خالیست . دوم ، خوشحالی من از این بابت است که می بینم بعد از پنجاه سال که در این وادی قدم می زنم ، امروز کتابم در کنار کتاب شاعران جوانتر ، در کنار کتاب شاعرانی از نسل های تازه تر مورد توجه قرار می گیرد ، و این باعث امیدواری ام می شود و حس می کنم شعر من در گذر زمان دچار ان تحجر و ایستایی که خیلی ها دچارش می شوند ، نشده است . به هر حال این جایزه برای من خیلی میمون و مبارک است ، یکی همین که کتابم را در کنار کتاب شاعران جوانتر می بینم که برای همه شان ارزش و احترام قائلم ، دوم اینکه این جایزه از سوی کسانی به من اهدا می شود که شکل مردمی و خودجوش بودنشان بر تمام شکل های دیگر مرجح است . به هر حال باز هم از لطفتان تشکر می کنم و از این که قدم رنجه کردید ، سپاسگزارم و امیدوارم این کارتان روز به روز کامل تر و پابرجاتر بماند و ان شاالله مبنای یک حرکت سازنده و پویا در جامعه ادبی ما شود .

سپس به درخواست اعضای هیات داوران ، طبایی دو قطعه شعر از اخرین سروده هایش را قرائت کرد و در پایان ، جایزه این دوره توسط محمدهاشم اکبریانی به وی اهدا شد .

طبایی هنگام دریافت این جایزه خطاب به هیات داوران گفت : این جایزه مایه مباهات من هست ، از این جهت که شما نماینده سازندگان فکر و هدایتگران جامعه هستید و ارزو می کنم در راه نیک و مبارکی که در پیش گرفتید ، همیشه موفق باشید .

                

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 16:8 | لینک 

 

                                سایه ای که طلیعه افتاب غزل شد

 

هوشنگ ابتهاج ، ه . الف . سایه ، از نسل شاعران نام اشنایی است که سال ها پیش ، با رهنمودهای نیما ، گام در راهی تازه گذاشتند و فصل دیگری را در قلمرو شعر پارسی رقم زدند .

از این شاعران چند تن درخششی دیگرگونه یافتند و تا اخر ، راه را درنوردیدند و بر گنجینه شعر پارسی اثاری افزودند : اخوان ، شاملو ، فروغ ، سپهری ، نادرپور و ...

تنی چند هم اگرچه در اغاز ، اثاری درخور خلق کردند ، ولی گام های انها ، تا پایان به استواری گام های اغازین نبود و اندک اندک کم توان شدند . فریدون توللی ، کسرایی ، مشیری ، هنرمندی ، رحمانی و ...

" سایه " بعد از زمانی دراز ، پس از همگامی با اینان ، چهارپاره را رها کرد و به تجربه در غزل دست زد . ان هم در روزگاری که غزل را قالبی سنگ شده می پنداشتند و روح تکرار بر محتوای ان سنگینی می کرد .

"سایه " و به همراه او نیستانی ، غزل دیگر را طرح کردند . با نگاهی دیگر و زبانی تازه . در واقع انها تابوی غزل گفتن را شکستند و بعدها نوذر پرنگ و سیمین بهبهانی و حتی نادرپور و فروغ و دیگران از غزل نو استقبال کردند . اما این بذر در صفحات مجله جوانان امروز به بار نشست و شاعران هم نسل من و بعد از ما هم شاعران جوانتر امروز برای غزل کتابی گشودند سرشار از تازگی و اندیشه ، اکنده از حس و پیام و طراوت .

اما اعتبار " سایه " به همراه نیستانی در گشودن فصل دیگری در تاریخ غزل سرایی به ثبت خواهد رسید و می توان گفت " سایه " ، شاعری است که مژده طلوع افتاب غزل نو را در کارنامه خود دارد و این مبارک است .


هفته نامه چلچراغ شماره ۲۸۷

        

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 21:33 | لینک 

 

                                       تا در هم امیزد مرا با من ...

 

امشب كسي درمن تو را مي خواهد ازمن ، هم صدا با من                                                بی خواب تر، بي تاب تر، بيگانه اي دير آشنا با من

 درهم شكسته زير اين آوار بي هنگام پيري ، حيف !

نوميدتر، ويران تر از من ،‌زير اين آوارها ، با من

 

با بُغض ، پلك لحظه ها و يادها را مي گشايد ، نرم

جان مي دمد در سايه روشن هاي ذهنم ، جابه جا ، با من

 

تا بار ديگر ، درنهان، شور شكفتن را برانگيزد

مي گويد از پرواز ، از آيينه، از گل، ماجرا با من

 

مي خواهد ازمن تا كه ديوار زمان ها را فرو ريزم

تا درهم آميزد بهاران و زمستان را ، مرا با من!

 

برگيرم از پيشانيِ خود چين و ازمو، برف پيري را

تا در نوردد سال هاي رفته را ، او ... پابه پا با من

 

با مُشت ، بر ديوارهاي سينه مي كوبد كه برخيزم

از خاكدان پر بركشم ، تا بال و پر گيرد، رها با من

 

مي گويد ازمعراج، از آن برترين ، از با تو پيوستن

تا بنگرند آيينه ها و پرده ها و شب ، تو را با من

   

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 19:5 | لینک 

 

آنچه كه امروز شعر معاصر را به عنوان يك مقوله آسيب زده كرده، افراط و تفريط جريان هاي واپس گرا و متحجر است.
عليرضا طبايي شاعر معاصر در گفت و گو با خبرنگار آنا ضمن بيان اين مطلب افزود: كساني در عرصه شعر آمده اند كه حاضر نيستند از قرن هاي گذشته قدم به دنياي معاصر بگذارند و تاريخ زمان سرايش شعرشان امروز اما شعر متعلق به قرن ها قبل است.
وي با اشاره به اين كه اين افراد با اين طرز ديدگاه و نگاه و نگرش، مخاطب را جذب نمي كنند، اظهار داشت: اين ها افراطي هايي هستند كه به پاسداري از سنت ها دچار شده اند و نقطه مقابل كساني هستند كه از شعر و فرهنگ گذشته بريده اند و شعر را نمي شناسند.
طبايي ادامه داد: اين افراد در ذهن و انديشه شان تئوري هاي غرب و شرق جايگزين سنت هاي شعري شده و يكباره پيوندشان را از فرهنگ و هنر و انديشه و از شناخت روح و جامعه قطع كرده اند . 
وي با بيان اين كه زمان تكليف همه مسايل را روشن خواهد كرد، ‌گفت: زمان بهترين داور است و حساب هنر اصيل از شبه هنر هميشه جدا بوده است.
طبايي تاكيد كرد:‌اگر بتوانيم پيوندي بين اين دو جريان به وجود آوريم و با تلفيق در انديشه و افكار اين گروه ها، ‌شايد شعر ما شاهد رشد نسل تازه اي از شاعراني باشد كه حرفي براي گفتن دارند.

  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 17:43 | لینک 

 

تلطيف لحظه‌هاي زندگي و بالابردن سطح تحمل افراد براي مبارزه با مشكلات و ياري‌رساندن به ستمديدگان و ترويج محبت در جامعه از كاركردهاي شعر معاصر است.

عليرضا طبايي، شاعر معاصر به خبرنگار شبستان گفت: شعر در گذشته ابزاري بود كه به وسيله آن تلاش مي‌شد كه اذهان جامعه به سمت اهداف متعالي و انساني پيش برود و خير و شر توسط شعر نشان داده مي‌شد. در واقع شعر در گذشته مرحمي براي تسكين عواطف انساني محسوب مي‌شد و در لحظاتي كه انسان‌ها با شعر خلوت مي‌كردند به زندگي خود لطافتي دوباره مي‌بخشيدند.

وي با اشاره به ابعاد اعتقادي شعر گذشته اظهار داشت: شعر در گذشته همواره مسئوليت تعليم افراد را بر عهده داشت و با بيان عواطف انساني و اعتقادي مخاطبان خود، آنان را به سمت زندگي بهتر راهنمايي مي‌كرد اما در روزگار ما وسايل ارتباط جمعي و رسانه‌هاي مختلف وظيفه تعليم و آموزش را بر عهده دارند و شعر از اين هدف متعالي خود دور شده است.

وي تصريح كرد: با وجود همه اين مسايل اگر شعر را از زندگي انسان‌ها برداريم، حس مي‌كنيم زندگي چيزي كم دارد. در واقع اعتقاد من بر اين است كه شعر به زندگي انسان معناي بهتري مي‌بخشد. امروز انساني كه در چنگال تمدن ماشيني در حال فرسودن است و زندگي را تكرار لحظه‌ها مي‌پندارد و به وسيله شعر مي‌تواند به روح لطافتي دوباره ببخشد و به آرامش نسبي برسند.

طبايي خاطرنشان كرد: هدف شعر بايد بالابردن سطح آگاهي و ارتقاي فرهنگي و تلطيف لحظه‌هاي زندگي باشد و شاعران امروز نيز وظيفه دارند روح زمانه را بشناسند و به مردم در راه رسيدن به اهداف متعالي ياري برسانند.

اين شاعر در پايان عنوان كرد: تلطيف زندگي، دادن روحيه تحمل‌پذيري، ياري‌رساندن به ستمديدگان و اعتراض به زورمندان و ترويج محبت، عشق و علاقه در بين افراد از كاركردهاي اصلي شعر معاصر است.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 21:56 | لینک 

 

                                       هم زبان با سعدی ...

 

پس لرزه ها و لرزه ها ،

                            ـ یک لحظه ، از جنبش نمی مانند !

تا بوده و بوده ست ، 

هر روز خشت دیگری از پایه های کهنه ی پوسیده ، می ریزد

دیوار و سقف و هرچه ... فرسوده ست !

ایا نمی بینند ؟ ...

                       ـ یا خوابند !

                                     ـ یا ... اما نه ، بیدارند !

                                            ***

همسایه ها ، چشم انتظارانند !

موران و موش و موریانه ، 

                               ـ در نهان سقف و در ، ناخوانده مهمانند !

دیوارها ، از پایه ، ویرانند

ان خواجه و ، این خواجگان ... افسوس !

امروز هم ، مانند دیروز و پریروز

در بند نقش و رنگ ایوانند !

          

                                                           از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد

    

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 20:55 | لینک 

 

دومین دوره جایزه شعر خبرنگاران برگزیده نهایی خود را شناخت . این جایزه ، برای مجموعه شعر " شاید گناه از عینک من باشد " به علیرضا طبایی اهدا شد . هیات داوران عصر روز دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۶ به منزل طبایی رفتند و این جایزه را به او اهدا کردند . 

           دومين دوره جايزه شعر خبرنگاران

اهداي جايزه‌ي شعر خبرنگاران به عليرضا طبايي در منزلش

طبايي، فرزندانش، اكبرياني و بهنام

عليرضا بهرامي و عليرضا طبايي

اهداي جايزه‌ي شعر خبرنگاران به عليرضا طبايي در منزلش

             عليرضا بهنام

  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 9:39 | لینک