تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

عليرضا طبايي به همراه مجموعه‌ي سروده‌هاي نيمايي‌، دفتري از غزل‌هايش را منتشر مي‌كند.

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، مجموعه‌ي‌ سروده‌هاي نيمايي طبايي احتمالا به نام «گزارش به آينده»، دربرگيرنده‌ي سروده‌هاي نيمايي او از سال 57 تا كنون است، كه به زعم شاعر، اين مجموعه‌، تجربه‌ا‌ي تازه با زبان پيراسته و موجز است. البته بخشي از اين شعرها در دفتر «شايد گناه از عينك من باشد» منتشر شده‌اند، كه قرار است در اين مجموعه هم بيايند.

اما دفتر غزل‌هاي او با نام «تندر، اما ناگهاني‌تر»، غزل‌هايي تازه سروده‌شده و همچنين بخشي از غزل‌هايي است كه در كتاب‌هاي ديگرش: «جوانه‌هاي پاييز»، «خورشيدهای آن‌سوي ديوار» و «از نهايت شب» آمده‌اند. طبايي اين غزل‌ها را واپس‌گرا نمي‌داند و تأكيد دارد، از سويي گرفتار نو‌آوري‌هاي لجام‌گسيخته نيستند.

گزينه‌ي شعرهاي او نيز پس از توافق با ناشر منتشر خواهد شد؛ دفتري كه 50 سال شاعري‌اش را روايت مي‌كند.

عليرضا طبايي

 طبايي با بيان اين‌كه از وضع موجود انتشار مجموعه‌هاي شعر گله‌مند است، يادآور ‌شد: با ناشراني حرف زده‌ام؛ اما به نتيجه نرسيده‌ام. بسياري از ناشران براي شعر سرمايه‌گذاري نمي‌كنند و چنان‌چه شاعر خود هزينه‌ي چاپ را بپذيرد، حاضر به انتشار دفترند كه اين رويكردي تجاري و بازاري ا‌ست، تا فرهنگي.

اما «ديدگاه‌ها؛ نقد و نظر»، مجموعه‌ي مقالات و نقد‌هاي منتشرشده به قلم اين شاعر در بررسي كارنامه‌ي شاعران پيش از خودش است. او گفت، سعي كرده به آن‌چه در آثار ديگران برايش پرسش است، نگاهي دوباره بياندازد. در اين نقدها كه در طول سه دهه در نشريه‌هاي ادبي منتشر شده، نيما يوشيج، سهراب سپهري، محمد زهري، نوذر پورنگ و چند شاعر ديگر مورد واكاوي قرار گرفته‌اند. طبايي درصدد است، اين مقاله‌ها را كه حدود 10 عنوان هستند، در قالب كتابي با عنوان يادشده منتشر كند.

او همچنين به چاپ نمايشنامه‌ي منظوم «تكرار تاريخ، تاريخ تكرار» اشاره كرد و گفت، پس از «شهر قصه»ي بيژن مفيد، نمايشنامه‌ي منظوم نداشتيم، كه پس از آن، «تكرار تاريخ، تاريخ تكرار» براي نخستين‌بار كاملا منظوم و در قالبي نيمايي سروده شده است.

اين شاعر پيش‌ از اين گفته بود، درنظر دارد تا گزيده‌اي از شعرهاي شاعران مختلف از سال 1301 يعني بعد از «افسانه»ي نيما يوشيج تا امروز را منتشر كند، كه گفت، تا الآن تنها يادداشت‌هايي برداشته شده و هنوز به‌شكل مدون درنيامده‌اند.

طبايي با «شايد گناه از عينك من باشد»، كه آخرين مجموعه‌ي منتشرشده‌ي اوست، به عنوان برگزيده‌ي دومين دوره‌ي جايزه‌ي شعر خبرنگاران در سال گذشته معرفي شد.

از عليرضا طبايي متولد 14 آذرماه سال 1323، تاكنون مجموعه‌هاي «جوانه‌هاي پاييز» (پيروز، 1344)، «از نهايت شب» (بامداد، 1350)، «خورشيدهاي آن‌سوي ديوار» (توس، 1360)، «گزيده‌ي آثار كوتاه از شاعران معاصر» (پديده، 1351) و «شايد گناه از عينك من باشد» (آيينه‌ي‌ جنوب، 1385) منتشر شده‌اند.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 20:26 | لینک 

 

                                     پری قصه های کودکی ام ... !

 

پري قصه‌هاي كودكي‌ام
شهرزادم ...! زن عروسكي‌ام!

آرزوي هزار و يك ‌شب من!
قصه‌هاي هزاره و يكي‌ام!

ماه چيني ...! عروس غول و چراغ!
شور عباسه ، شوق برمكي‌ام !

شب و مهمان و عشق ... شمع به كف!
تاي تهمينه ... ماه دزدكي‌ام!

شرم ديدارهاي مدرسه‌اي
در همان جامه‌هاي ارمكي‌ام!

حله‌ي شعر ، باغ آينه‌پوش
عطر حافظ، شميم رودكي‌ام!

روح گرد آفريدي‌ات آميخت
با غرور نجيب بابكي‌ام!

چنگ در خاك ، ريشه در خورشيد
تكيه‌گاه غرور پيچكي‌ام!

شعله‌ي ويسه ، شرم ليلايي
مطلع آفتاب پوپكي‌ام!

تو يكي بودي و به جز تو نبود!
سال‌ها ، در پي همان يكي‌ام!

مي‌شناسم تو را ، هماني ! ... «او»!
من ...؟ ولي ، از دلت بپرس كي‌ام!

 

                                                            از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 13:12 | لینک 

 

عليرضا طبايي گفت: در دوران مشروطه آنچه كه در نگاه اول جلب توجه مي‌كند و اين دوران را از ديدگاه آثار ادبي شاخص مي‌كند، تنوعي است كه از ديدگاه محتوا در آئينه ادبيات رخ داد. چه در آثار منظوم و چه شعر و داستان .

اين شاعر و پژوهشگر ادبي در گفت و گو با خبرنگار شبستان با بيان اين مطلب افزود: در حقيقت گروه هنر پرور و اهالي هنر با ديدگاه‌هاي تازه‌اي خودشان را رو به رو ديدند كه به عنوان ميراث‌هاي نو و ارزنده‌اي براي نسل‌هاي معاصر خودشان و براي آيندگان مي‌شد از آنها بهره‌گرفت . چشم انداز‌هاي تازه در حقيقت دريچه‌اي به روي ذهن و انديشه آنها باز كرد و باعث شد به آفاق تازه‌اي از انديشه‌گي دست پيدا كنند كه تا آن روز اگر چه در ذهن و انديشه مي‌توانستند تصور كنند اما هرگز با گوشت و خون وعصبشان آن را تجربه نكرده‌ بودند.
سراينده كتاب " از نهايت شب " گفت: شاعران، محققان، نويسندگان و خلاصه تمام كساني كه فعاليت ادبي داشتند و به خلق شكل‌هاي ادبي دست مي‌زدند بعد از آشنايي با آثار اديبان مغرب زمين به خصوص فرانسه و بعد از آن ايتاليا و انگليس خودشان را با شكل ها و امكانات تازه‌اي از نظر قالب ادبي مواجه ديدند و دريافتند شكل‌هاي تازه‌تري هم هست و مي‌شود از سنت‌هاي كلاسيك و از آنچه كه در گذشته سرپيچي كردن از آنها گناه نابخشودني شمرد مي‌شد گامي فراتر گذاشت و با حفظ سنت‌هاي پويا به دنيا‌هاي تازه‌تري هم رسيد نمونه اين تلاش را در آثار اديبان آن دوره مي‌بينيم كه بعدا منجر به نوشتن آثار تازه‌اي شد.
وي تصريح كرد: مساله ديدگاه تازه و نگاه تازه به زندگي جاري كه با نگاه گذشتگان متفاوت بود و دريافت روح زمان باعث دگرگوني در قالب و محتوا شده بود كه با دميدن خورشيد مشروطه در ايران نضج بيشتري گرفت و در حقيقت آغازي بود براي كساني كه دنبال تحول بيشتري بودند كه منجر به آثار امروز شد.
سرآينده كتاب " خورشيد‌هاي آن سوي ديوار " همچنين گفت: دين به طور عام با ادبيات و زندگي مردم ما در طول قرون آميخته‌گي داشته و ما جلوه‌هاي آن را در اثار ادبي و به خصوص در آثار منظوم بيشتر مي‌بينيم. اما با ظهور مشروطه نگرش به مقوله دين‌خواهي هم دچار دگرگوني شد و نويسندگاني كه بيشتر گرايش‌هاي مذهبي داشتند با بهره‌گيري از نگاه تازه آثارشان دچار تنوع شد چه روح زمانه را در آن دميدند و با زبان زمان سخن گفتند.
طبايي در پايان گفت: مساله نزديك شدن زبان مكتوب به زبان محاوره‌ با دهخدا و كساني در اينحال و هوا شروع شد و اينها زبان ادبي و خيلي كلاسيك و مدرسه‌اي و دانشگاهي را به زبان توده نزديك كردند. همين كار در مقوله دين خواهي هم صورت گرفت و ادبيات مشروطه توانست آن زبان را هم به زبان عامه نزديك‌تر كند و مردم را با ادبيات آشتي دهد.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 14:49 | لینک 

 

                                                    رهگذر ...

 

شعر من کوچه ی پیچاپیچی است

ـ کوچه باغی ست

                       ـ که تنها ، یک شب

تو از این کوچه گذشتی ارام

تو از این کوچه گذشتی مغرور

***

سال ها می گذرد ...

سال ها ، در گذر کوچه ، نگاه دیوار

دیده بس رهگذران را ، خاموش

دیده بس رهگذران را ، پر شور

 

لیک ای رهگذر یک شبه ی کوچه ی من ...

جای پای تو ، در این کوچه ، به جا مانده هنوز

 

                                                                              از مجموعه " از نهایت شب "  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 14:40 | لینک 

 

                           دوشنبه های شعر ، جوانان و باقی قضایا ...

اکبر اکسیر

خبر اهد‌اي د‌ومين جايزه شعر شاعران خبرنگار توسط خبرنگاران شاعر آقايان محمد‌هاشم اكبرياني و عليرضا بهرامي به استاد‌ عليرضا طبايي (پنجشنبه 2/12/86 ضميمه اطلاعات) موجي از شور و شعف د‌ر د‌ل شاعران د‌هه پنجاه برانگيخت. به راستي كه اقد‌ام جانانه‌اي بود‌. د‌اوران نكته‌سنج جايزه شعر شاعران خبرنگار با تكريم اين پير فرزانِه جوان د‌ل ثابت كرد‌ند‌ كه قد‌ر آد‌م‌هاي مخلص را مي‌د‌انند‌ و به يك عمر تلاش اد‌بي بها مي‌د‌هند‌. نام عليرضا طبايي د‌ر د‌ل يكايك شاعران شهرستان نامي ماند‌گار است. شاعري كه بي‌هياهوي راسته مسگران، چونان سروي سرفراز به حمايت از شعر شاعران بي‌تريبون برخاست و امروز پس از سال‌ها به موفقيت شاگرد‌ان خود‌ خرسند‌ است. او يك تكه از نجابت شعر شيراز است كه از لابلاي آهن و سيمان پايتخت سر برآورد‌ه و پيرانه سر با فروتني تمام اعتراف مي‌كند‌: شايد‌ گناه از عينك من باشد‌!

* سالهاي آخر د‌هه چهل كه آغاز شعر و شاعري من است د‌وشنبه‌ها سر از پا نمي‌شناختم. خد‌اخد‌ا مي‌كرد‌م شنبه و يكشنبه بگذرد‌ و برسم به د‌وشنبه، مجله جوانان به آستارا برسد‌. كيسه‌هاي روزنامه باز نشد‌ه، سر وقت بسته مجله بروم و با شتاب تمام مجله را ورق بزنم برسم به صفحه شعر و نام خود‌ را د‌ر ستون نامه‌هاي رسيد‌ه بخوانم. آخ چه لذتي د‌اشت حروف مقــطع سربي د‌ر مرز 16 سالگي!

«آستارا، اكبر اكسير! آثارتان رسيد‌، منتظر آثار بهترتان هستيم» و يا گاهي نامه‌اي از مجله مي‌رسيد‌ با يك سطر برجسته از استاد‌ طبايي: «روح زمان را د‌رياب!»...

* سال‌ها گذشت. از حوالي سالهاي 1352 د‌يگر پاي ثابت صفحات شعر مجله جوانان شد‌ه بود‌م. چه لذتي د‌اشت شعرهاي شور و شيد‌ايي د‌ر كاد‌رهاي رنگارنگ... د‌هه پنجاه د‌ر غياب نشريات برتر اد‌بي وجود‌ مجلاتي مثل زن روز، د‌ختران – پسران، اطلاعات هفتگي و جوانان امروز، به لحاظ بخش‌هاي شعري و اد‌بي‌شان غنيمتي بود‌ند‌ د‌ر برهوت سكوت شهرستان. و اين ميان، مجله جوانان يك تنه جولانگاه شعر جوانان بود‌. آن هم جوانان شاعر شهرستان. هر شعر با نام شاعر و محل سكونت آن د‌رج مي‌شد‌ و اين يك نوع ارتباط از نوع سوم بود‌. شاعراني كه بد‌ون هرگونه امكانات و راهنما شب و روز شعر مي‌سرود‌ند‌. آن هم د‌ر يك آموزشگاه مكاتبه‌اي به نام «مجله جوانان».

هزاران قطعه شعر د‌ر هفته به مجله مي‌رسيد‌ و استاد‌ عليرضا طبايي با علاقه شگفت‌انگيزي به بررسي و گلچين و چاپ بهترين آنها د‌ر پرتيراژترين مجله روزگار همت مي‌نمود‌. چاپ شعر د‌ر جوانان خيلي زود‌ جايش را د‌ر د‌ل خوانند‌گان شهرستاني باز مي‌كرد‌ و شاعرش را د‌ر اند‌ك مد‌تي زبانزد‌ عام و خاص مي‌كرد‌. امروز كه به نامهاي آشناي آن روزگار مي‌اند‌يشم، اسامي زياد‌ي د‌ر ذهنم رد‌يف مي‌شوند‌ كه بسياري از آنها د‌يگر د‌ر بين ما نيستند‌. بعضي‌ها شعر را كنار گذاشته‌اند‌ و گروه اند‌كي با حوصله تمام شاعر ماند‌ه‌اند‌.

بسياري از اين نامها به كوشش شاعر و محقق همد‌وره جناب آقاي شفق (م.زورق) د‌ر مجموعه‌هاي د‌وبيتي (انتشارات فتحي) و غزل (انتشارات سنايي) به ثبت رسيد‌ه‌اند‌. نام‌هايي كه ما را هر هفته به هم معرفي مي‌كرد‌ و بد‌ون اينكه همد‌يگر را د‌يد‌ه باشيم به د‌وستي‌هاي عميقي بد‌ل مي‌شد‌. ياد‌آوري نام‌هايي از شاعران آن روزگار خالي از لطف نيست: حسين الهامي – ناصر و حسن اجتهاد‌ي – سيروس احمد‌ي‌فر – احمد‌ استوار – مصطفي اوليايي – حسن اسد‌ي – هوشنگ اقد‌امي – م.اند‌يش – م. اولاد‌ – عباس باقري – محسن و باقر بافكر ليالستاني – اكبر بهد‌اروند‌ – فتاح پاد‌ياب – فرهاد‌ پاك‌سرشت – شاپور پساوند‌ – قاسم چنگيزي رازي – محمد‌ و حميد‌ حاجي‌زاد‌ه – كاووس حسن‌لي – احمد‌ خوانساري – عباس خوش‌عمل – عباس د‌رويشي – ذبيح‌اله ذبيحي – غلامرضا رحمد‌ل شرفشاد‌هي – كريم رجب‌زاد‌ه – عزيزاله زياد‌ي – مسعود‌ زند‌ي – محمد‌ جواد‌ سپاهي – شهرام شمس‌پور – مجيد‌ شفق – فتح‌اله و ابراهيم شكيبايي – عباس صاد‌قي پد‌رام – غلامرضا ظهيري – مهرد‌اد‌ علوي – محمد‌رضا عبد‌الملكيان – علي عبد‌لي – حسين غبار آستانه – فياض آزاد‌ – عمر فاروقي – ميراحمد‌ فخري‌نژاد‌ شيون فومني – منوچهر فيلي – ناصر قلعه‌وند‌ – عليرضا كريم – حسين كريميان – شيرينعلي گلمراد‌ي – حسن لرني (فرازمند‌) – فيروز ناپلئوني – نصراله مرد‌اني – مرتضي ميرد‌ورقي – محمد‌جواد‌ محبت – هاشم ميري – جواد‌ محقق – عباس مهري آتيه – جلال‌الد‌ين ملكشاه – رشيد‌ مقد‌م – حسين وثوقي رود‌بنه‌اي – همايون يزد‌ان‌پور و... (نام شاعره‌هاي محترم را به شاعره و محقق گرانقد‌ر سركار خانم د‌كتر روح‌انگيز كراچي وامي‌گذارم تا به نحو احسن حق مطلب اد‌ا شود‌).

* امروز كه حد‌ود‌ 35 سال از اين نام‌ها مي‌گذرد‌، تقد‌يم د‌ومين جايزه شعر شاعران خبرنگار به استاد‌ طبايي به نوعي جايزه شاعران شهرستاني نيز محسوب مي‌شود‌. به راستي اگر انسان صبور و مهرباني چون عليرضا طبايي د‌ر مجله جوانان آن روز نبود‌ و اساتيد‌ي چون استاد‌ تيمور گرگين د‌ر اطلاعات هفتگي و نصرت رحماني د‌ر زن روز و... شاعران شهرستاني هرگز نمي‌توانستند‌ به جايگاهي د‌ر شعر معاصر برسند‌.چقد‌ر خوب مي‌شد‌ اگر مؤسسه اطلاعات براي تكريم اين همكار قد‌يمي و مقام شاعري و شاعرپروري استاد‌ عليرضا طبايي مجلس بزرگد‌اشتي با حضور شاعران شهرستان ترتيب مي‌د‌اد‌ تا شاعراني كه از نوجواني با صفحه شعر مجله جوانان و همت آقاي طبايي د‌رخشيد‌ند‌، د‌ر مقابل استاد‌ شعر بخوانند‌ و آخرين شعرهاي استاد‌ را به بهانه چاپ مجموعه شعر جد‌يد‌شان «شايد‌ گناه از عينك من باشد‌» بشنوند‌ و لحظاتي برگرد‌ند‌ به ساليان پيش و صد‌اي استاد‌ د‌ر گوش جان‌ها بپيچد‌ كه: روح زمان را د‌رياب!...


روزنامه اطلاعات شماره ۲۴۱۵۲

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 17:49 | لینک 

 

آسمان ابري شعر امروز و باز هم اميدوار

 

عليرضا طبايي افق تيره‌اي را پيش روي شعر امروز ايران مي‌بيند؛ اما باز هم اميدورار است.

طبايي در گفت‌وگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) كه به‌بهانه‌ي 62سالگي‌اش انجام شد، از آينده‌ي شعر امروز گفت، ورود دوباره‌اش به عرصه‌ي مطبوعات، ترانه‌سرايي و تحصيل در رشته‌ي نمايش‌نامه‌نويسي.

عليرضا طبايي

بدون تعارف، كمي دودلم

اين شاعر پيشكسوت در ابتداي صحبت درباره‌ي اين‌كه آينده‌ي شعر ايران را چگونه مي‌بيند، گفت: خيلي خودماني بگويم؛ اگر 30 سال پيش اين سؤال را مي‌پرسيديد، جوابم خيلي مشخص‌تر بود. اما امروز من هم دچار يك سردرگمي شده‌ام. بدون تعارف، وقتي حال و هواي شعر امروز را مي‌بينيم و شاهد انتشار يك‌سري آثار هستم كه زير اسم شعر منتشر مي‌شوند و استقبالي كه گروه نسبتا زيادي از جوان‌ترها از اين نوع كارها مي‌كنند، نسبت به آينده‌ي شعر، كمي دچار ترديد و دودلي مي‌شوم.

افق تيره و آسمان ابري شعر امروز

او در ادامه يادآور شد: در گذشته، كساني را روي قله‌هاي شعر فارسي، مخصوصا در قالب‌هاي نيمايي و غزل داشتيم، كه آثاري عرضه مي‌كردند، ادامه‌دهنده‌ي آثار كهن و ميراث‌دار گذشته‌ي‌ِ شعر فارسي، و در عين حال روح زمانه و امروز را در آثارشان مي‌دميدند و ما چهره‌ي زندگي را با روشني و تاريكي‌اش در اين آثار مي ديديم؛ آثار كساني مثل احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث، سهراب سپهري و كساني كه در اين حال و هوا پرچم‌دار شعر بودند و انسان با مطالعه‌ي‌ آثار اينان، آينده‌ي روشني مي‌ديد. ولي امروز افق تيره و لااقل ابرآلودي در آسمان شعر امروز ايران مي‌بينم.

اين‌طور باشد، بايد فاتحه‌ي شعر فارسي را بخوانيم

طبايي در اين‌باره متذكر شد: وفور كارهاي بي‌وزن، زبان نازل، سطحي و كودكانه كه هيچ عمقي ندارد (برخلاف ادعاها) و بيش‌تر به نثر بچه‌گانه شبيه است كه زير هم نوشته مي‌شود، در شعر امروز ديده مي‌شود و اگر آينده‌ي شعر ما به اين سمت و سو برود، بايد فاتحه‌ي شعر فارسي را خواند.

وي در عين حال تصريح كرد: اما نظر اميدواركننده‌اي هم دارم، كه ‌اين ابرها برود كنار و آينده‌ي شعر فارسي روشن‌تر شود و مجددا چهره‌هايي ظهور كنند كه هم پاسداري از سنت‌هاي زنده‌ و پويا و پرتپش شعري گذشته را داشته باشند و هم آثارشان نشان‌دهنده‌ي چهره‌ي زندگي انسان امروز باشد.

انسجام و تشكلي كه در شعر امروز نيست

او همچنين در توضيحي متذكر شد: بي‌وزني را عامل شعر نبودن نمي‌دانم؛ يعني صرف داشتن وزن نمي‌تواند به شعري جواز شعر بودن بدهد، اما در كلام شاعراني مثل حافظ، مولوي، سعدي و ... نوعي تشكل و انسجام وجود دارد و همچنين شاعران موفقي مثل فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث و حتا احمد شاملو (در آثار سپيدش) و پاره‌اي ديگر، كه اگر از وزن هم مي‌گذرند، عامل ديگري را جاي‌گزين مي‌كنند، تا به تشكل كلام برسند. اما در آثاري كه اين روزها عرضه مي‌شوند، اين انسجام وجود ندارد.

باز هم اميدوار

سراينده‌ي مجموعه‌ي "شايد گناه از عينك من باشد" گفت: آرزو مي‌كنم و اعتقادم بيش‌تر اين است كه سرانجام جامعه‌ي‌ ما و زمانه‌اي كه سره و ناسره را از غربال مي‌گذراند، خوب و بد را جدا مي‌كند. اميدوارم سرانجام اين روح دقيق و انتخاب‌گر زمانه بتواند آثار بي‌ارزش را جارو كند و با اين اميد، فكر مي‌كنم كفه‌ي سنگين آينده به نفع شعر اصيل فارسي است.

او همچنين معتقد است: قالب شعر اگر چه به طرف آزادي‌هاي بيش‌تر مي‌رود، اما از سنت‌هاي كهن يك‌سره جدا نمي‌شود. قالب‌هاي غزل، نيمايي و سپيد را خواهيم داشت، اما نه آن‌چنان افسارگسيخته كه قالب فداي بي‌قالبي بشود.

بازگشتي دوباره

عليرضا طبايي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درباره‌ي سابقه‌ي فعاليت مطبوعاتي و بازگشت دوباره‌اش به اين عرصه، به خبرنگار ايسنا گفت: نزديك به 50 سال از فعاليت مطبوعاتي‌ام مي‌گذرد. 13 ، 14 ساله كه بودم با روزنامه‌هاي محلي شيراز همكاي داشتم. داستان مي‌نوشتم. خبرنگاري مي‌كردم. شعر هم گاهي چاپ مي‌كردم. بعد بيش‌تر به شعر گرويدم و شعرهايم به‌مرور در مطبوعات پايتخت هم چاپ شد. از سال 47 با مؤسسه‌ي اطلاعات فعاليتم را شروع كردم و 13، 14 سال مسؤوليت صفحه‌ي هنر و ادبيات مجله‌ي "جوانان امروز" را تا چند سال بعد از انقلاب برعهده داشتم. اما به‌دليل محدوديت‌ها و شرايط، ناخواسته خود را به انزوا كشاندم. ترجيح دادم سكوت كنم و اين انزواگزيني نزديك به 25 سال طول كشيد. هرچند خيلي‌ هم ساكت ساكت نبودم. بعضي كارهاي من، بخصوص غزل‌هايي كه در قلمرو غزل معاصر گفته بودم، در مجله‌هاي "شعر"، "ادبستان"، "فضيلت"، روزنامه‌ي "اطلاعات" و… چاپ مي‌شد. اما از آن فعاليت خيلي پرشور و شر ديگر خبري نبود. ترجيح مي‌دادم نگاه كنم و شاهد باشم.

ديدم دارد دير مي‌شود

او در ادامه خاطرنشان كرد: اما بعد حس كردم زمان دارد به‌سرعت مي‌گذارد و كم‌كم دير مي‌شود؛ درنتيجه مجموعه‌اي از آثارم را چاپ كردم؛ "شايد گناه از عينك من باشد" دربرگيرنده‌ي غزل‌ها و شعرهاي نيمايي. در كنار چاپ اين مجموعه، تصادفا با محمد عزيزي آشنا شدم كه دعوت كرد با مجله‌ي "رودكي" همكاري كنم. مسؤوليت شعر در اين مجله كه ممكن است به‌صورت دوهفتگي دربيايد، به من محول شد و از همه‌ي شاعران اصيل خواستم همكاري كنند و خيلي‌ها پاسخ دادند، و همكاري را شروع كردند. اگرچه شماره‌ي اول، آن‌چنان كه بايد و شايد، نظر مرا تأمين نمي‌كرد، اما شماره‌ي دوم با حضور من (كه احتمالا تا آخر اين هفته منتشر مي‌شود) خيلي بهتر شده و صفحات، رنگ و روي تازه دارند.

تلاش براي گشودن دريچه‌اي تازه

طبايي در توضيح بيش‌تر گفت: قصدم اين بود كه اول به كساني كه شعر مي‌گويند و دوستداران شعر و جوان‌ها بگويم، شعر معاصر فقط همين معماها و نثرواره‌ها و آثاي كه با ايسم‌هاي مختلف به خورد خلق‌الله مي‌دهند، نيست، و شعر فارسي جلوه‌هاي ديگري هم دارد؛ غزل معاصر، شعر نيمايي و حتا نمونه‌هايي از شعر سپيد كه انديشه و سخني براي گفتن داشته باشند و در پشت سطرهاي شعر، حس و انديشه‌اي نهفته باشد. دوم اين‌كه فكر كردم شايد با اميدواري بسيار، اين تلاش من دريچه‌اي بشود براي گشودن به يك فضاي تازه و شايد مجددا حركتي به‌وجود بياورد و باعث تشويق شاعران بشود. بازار تقلبي و رواج هذيان‌گونه‌ها بشكند و از بين برود، و شعر فارسي از مسير انحرافي خود به‌سوي جريان تپنده و متعالي به‌حركت درآيد.

ترانه‌سرايي در سال‌هاي دور

وي كه اخيرا به‌روش استفاده از ترانه‌ي "عشق تو نمي‌ميرد"اش در فيلم "ميم مثل مادر" معترض شده است، با اشاره به تجربه‌ي ترانه‌سرايي در سال‌هاي جواني‌اش گفت: چند سال محدود به اين كار روآوردم و متأسفانه چون جامعه‌ي ما آن‌چنان كه بايد و شايد، براي اين كار ارزش قابل نبود، ترجيح دادم با اسم مستعار فعاليت كنم. خواستم تحولي به‌وجود بياورم، كه فكر مي‌كنم موفق هم بودم. 

آشتي نمايش‌نامه‌نويسي با شعر معاصر و نيمايي

او همچنين در بخشي از صحبت‌هايش با اشاره به تحصيل در زمينه‌ي نمايش‌نامه‌نويسي يادآور شد: ديپلم رياضي را در شيراز گرفتم. در تهران دوره‌ي ليسانس نمايش‌نامه‌نويسي را در دانشكده‌ي هنرهاي دراماتيك گذراندم و بعد از آن هم براي تكميل تحصيلات همين رشته را تا فوق ليسانس ادامه دادم. ولي اين‌كه چرا كم‌تر در اين زمينه كار كردم، به اين دليل بود كه قصدم از انتخاب اين رشته بيش‌تر اين بود كه بتوانم نمايش‌نامه‌نويسي را از نظر زبان با شعر معاصر و نيمايي آشتي بدهم. تلاش كردم ببينيم مي‌شود با زبان شعر نمايش‌نامه نوشت، به‌نوعي كه مخاطب تئاتر احساس مصنوعي بودن نكند، بنابراين نمايش‌نامه‌ي منظومي را نوشتم.

طبايي ادامه داد: تا سال 1380 چندين و چند نمايش‌نامه‌ي منظوم نوشته شده و روي صحنه آمده‌، اما به‌جز يكي، بقيه اگرچه اسم‌شان منظوم بوده، اما در اصل يا از شاهنامه و از منابع ديگر انتخاب شده‌اند و يا شعرهايي در قالب‌هاي كهن هستند، و مخاطب تئاتر حس مي‌كند بازيگران با زبان شعر دارند با هم حرف مي‌زنند و احساس نمي‌كند كار طبيعي نيست. اما من از قالب نيمايي استفاده كردم و براي اولين‌بار نمايش‌نامه‌اي نوشتم كه از آغاز تا پايان منظوم است، با رعايت دقيق وزن در قالب نيمايي.

او با اشاره به اين‌كه اين‌ نمايش‌نامه به‌عنوان پايان‌نامه‌اش در سال 1379 نوشته شده است، گفت: در اين زمينه فقط يك نمايش‌نامه داريم و آن هم "شهر قصه"ي بيژن مفيد است، كه البته با كار من متفاوت است. به‌علاوه، مفيد از فولكلور كمك گرفته، ولي كار من با نام "تكرار تاريخ، تاريخ تكرار"، كاري جدي است، كه منتظر فرصت مناسبي براي چاپش هستم.

از عليرضا طبايي متولد 14 آذرماه سال 1323 تاكنون مجموعه‌هاي "جوانه‌هاي پاييز" (پيروز، 1344)، "از نهايت شب" (بامداد، 1350)، "خورشيدهاي آن‌سوي ديوار" (توس، 1360)، "گزيده‌ي آثار كوتاه از شاعران معاصر" (پديده، 1351) و "شايد گناه از عينك من باشد" (آيينه‌ جنوب، 1385) منتشر شده‌اند.  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 11:0 | لینک 

 

                                        کتاب سبز شکفتن را ...

 

كتاب سبز شكفتن را ، گشود دست بهاران باز
نسیم شعله ور آتش زد ، به دودمان زمستان باز

در آسمان سحر یكچند ، كلاف ابر به هم پیوست
زمین به بوسه باران ها ، سپرد پیكر عریان باز

غبار خواب زمستان را ، در آبشار سحر شستند
درخت‌ها ، كه یقین كردند به باغ ، آمده مهمان باز

گشود چشم زهم نرگس ، بنفشه را به تماشا خواند
شنید از نفس صحرا ، كه شب رسیده به پایان باز

درخت بید ، هوس آلود ، در آب بركه نگاهی كرد
به روی شانه باد افشاند ، حریر زلف پریشان ، باز

به یك دو جام می از لاله ، نسیم مست به تاب افتاد
به نوش خواری میخواران ، خوش است نم نم باران باز

در این بهار ، به پیرانه ، مرا حضور تو می باید
به پیشواز تو خواهد شد ، تمام شهر ، چراغان باز

چه حسرتی كه نصیبی نیست درخت عمر مرا ، هر چند
درخت خانه همسایه ، شكوفه كرده به دامان باز


                                                            از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 19:4 | لینک