تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

"روز شعر و ادب فارسی"  كه بدون نظرسنجي از اهل فرهنگ به تصويب رسيد، حالا هم كه رسما با اين عنوان خوانده مي‌شود و در صفحه‌ي تقويم نقش بسته، هنوز جايي براي خود پيدا نكرده و نه تنها به پاسداشتي براي شعر و ادب تبديل نشده، بلكه بودن و ناديده گرفته شدنش بيش‌تر به مظلوميت شعر و ادب منجر مي‌شود.

عليرضا طبايي در اين‌باره به خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت: از اين نام‌گذاري اطلاع داشتم و به خاطر دارم كه عده‌اي موافق بودند و عده‌اي نيز مخالف. اما پيشنهاد ديگري دادم و آن اين‌كه به جاي روز درگذشت شهريار، بيايند روز تولد شخصيت بزرگ‌تري مثل حافظ و يا كسي‌ را كه با ادب ما هماهنگ باشد، انتخاب كنند و همچنان به آن نظر، معتقدم كه اين روز شايسته‌ي ادبيات ما نيست.

اين شاعر افزود: براي بزرگداشت روز شعر و ادب كهن ما، كه ميراث ارزنده‌ي ماست، شخصيت‌هاي بسيار ارزنده‌تر و واقعا شايسته‌تري داريم، كه هم به لحاظ آثار و هم جايگاه‌شان در ميان بزرگان ادب جهان، چهره‌اي شاخص‌اند؛ از جمله سعدي، حافظ، مولوي و فردوسي، كه به نظرم شايستگي بسيار بيش‌تري دارند و اگر هم بخواهند از شخصيت‌هاي معاصر نام‌گذاري كنند، از مشروطه تا امروز، خيلي چهره‌هاي بهتر و شايسته‌تري از شهريار داشته و داريم. از بين معاصران، كساني هستند كه هم به لحاظ آثارشان و هم به لحاظ هماهنگي و درك روح زمان و سخن روز و شايستگي كارها، مي‌توانند جايگاه بهتري از شهريار داشته باشند.

طبايي در ادامه متذكر شد: متأسفانه روزهاي تلخي بر ادبيات و بويژه شعر ما مي‌رود؛ يعني هيچ‌كس احساس مسؤوليت نمي‌كند و هيچ كانون و نهاد حقيقي يا حتا يك نهاد عمومي و ملي غم شعر را نمي‌خورد. البته شعار مي‌دهند؛ اما هيچ‌گاه يك گام به پيش برداشته نشده و در اين سال‌ها هم فقط برخي مواقع به مناسبت‌هايي مثل برگزاري نمايشگاه كتاب يا مطبوعات و برخي همايش‌ها، وعده‌هايي داده شده كه ما با شعر و شاعران و ادبيات، چنين و چنان مي‌كنيم؛ اما در عمل، هيچ‌وقت جامه‌ي عمل بر آن‌ها پوشيده نشده است و روز به‌روز، متأسفانه وضع شعر ما بدتر مي‌شود و بايد روزهاي تلخ‌تري را انتظار بكشد. هيچ جايي هم مسؤوليتي را نمي‌پذيرد.

وي همچنين گفت: از همان روز نام‌گذاري تا به امروز، هيچ حركتي كه شايسته‌ي فرهنگ و ادب ما باشد، شكل نگرفته و دليلش هم اين است كه مرزي بين خودي و غيرخودي حائل مي‌شوند؛ در حالي‌كه هنر مرزبندي نمي‌پذيرد و ديگر نمي‌توانيم بگوييم اين آدم از خود ماست و او از خود ما نيست. براي هنر بايد با يك ديد خيلي وسيع‌تر تصميم گرفت.

  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 17:4 | لینک 

 

بنگر چه برفی بر سرت بنشسته !

 

اینک زمستان ، نیمه همزاد من ، اسطوره ی پیری !

پاپوش برفی ، جامه ای خاکستری گون ، گیسوی شیری !

پیری رسید از راه ، هان ! ... این آخرین فصل است ، فرصت نیست

ای سوگوار فصل های رفته در ایوان دلگیری !

کو آن نوازش های آتش ، گرمی خورشیدهایت کو ؟

بنگر چه برفی بر سرت بنشسته در ویرانه ی پیری !

آن زخم ها ، این زخم ها ، بر پیکر روحت مگر بس نیست ؟

شیری مکن با این قفس ، زخمی ترین ، ای شیر زنجیری !

خضری نه و آب حیاتی نیست ، تاریکی و گمراهی ست

کو شعله ی فانوس دستی ، در گذر از این شب قیری

بالا و پایین را بسی دیدی ، نه بالا ماند و نه پایین !

بشنو ز من ، طرفی نمی بندی از این بالایی و زیری !

*** 

هر رفته از روی جهالت رفت ، بر آن رفته ها منگر !

بر من مگیر ای حاصل رفتن ، اگر رفته ست تقصیری !

از آن رفیق برترین ، بازم سروش آمد : ز شعر خوش

با آن که مشتی خاک می گردی ، ولی هرگز نمی میری !

 

از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 11:8 | لینک 

 

ادبيات آئينی شاخه‌ای از ادبيات فارسی است و ايجاد دانشكده‌‌ای مجزا برای آن مناسب نيست؛ چراكه هردو آبشخور مشتركی دارند.

«عليرضا طبايی» شاعر در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ایکنا) با بيان اين مطلب گفت: ايجاد دانشكده‌ای مجزا برای ادبيات آئينی بايد بر اساس سياست‌گزاری‌‌های فرهنگی شكل گيرد؛ اگر واقعا اين نياز احساس شود احداث آن الزامی است در غير اين صورت بازده‌ چندانی نخواهد داشت.

وی افزود: ادبيات آئينی جدای از ادبيات فارسی و فرهنگ ما نيست، بلكه در برگيرنده‌ی مفاهيمی از جمله سنت‌های مذهبی، نمايش‌ها و باورهای ملی‌ و مذهبی، مسائل اخلاقی و عرفانی، آموزه‌های ملی، فرهنگی و اعتقادی ما است كه مجموعه‌ی آن فرهنگ قومی ايران را تشكيل می‌دهد.

سراينده‌ی مجموعه شعر «جوانه‌های پائيز» تصريح كرد: به منظور احيای اين گونه از ادبيات فارسی ابتدا بايد مقوله‌ی ادبيات آن‌چنان كه شايسته است به نسل جوان شناسانده شود و با برنامه‌ريزی منسجمی، روند چندين ساله‌ی آن مورد نقد و ارزيابی قرار گيرد تا كم و كاستی‌ها مشخص شود و ضمن آن برنامه‌ريزی مناسبی برای احيای ادبيات ‌آئينی انجام گيرد.

وی در پايان با اشاره به رويكرد شاعران و نويسندگان به اين شاخه از ادبيات گفت: همه‌ی شاعران و نويسندگان به طور متفاوت بنابر نوع تفكر و كارشان با اين نوع از ادبيات برخورد داشته‌اند كه نمونه‌های بارز آن‌را در داستان‌ها و نمايشنامه‌های مذهبی مثل تعزيه و سرودها و اشعار مذهبی می‌توان ديد.‌

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 10:11 | لینک 

 

«سير تكويني غزل معاصر از مشروطه تا امروز» با همكاري عليرضا طبايي و عليرضا بهرامي در حال تدوين است.

طبايي در توضيحي در اين‌باره به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: در مجموعه‌ي حاضر به بررسي سير تكويني غزل، از زماني‌كه بذر نوآوري در شعر امروز پاشيده شد، پرداخته‌ايم و نيز به شاعراني كه تحت تأثير اين نوآوري‌ها كار كردند و اين‌كه هركدام چه سهمي داشته‌اند.

او ادامه داد: معتقدم شاعران غزل‌سرا علاوه بر خود غزل، تحت تأثير آثار شاعران ديگر نيز كه در آفاق نيمايي يا ديگر زمينه‌ها آثاري خلق كرده‌اند، بوده و هستند.

اين شاعر افزود: آن‌چه امروز زير نام غزل معاصر قرار دارد، شناسنامه‌ي غزل معاصر را با ويژگي‌هاي خاص خودش در چشم‌انداز تاريخ و مردم قرار داده است؛ اما متأسفانه چند نفر مدعي دارد كه خودشان را پايه‌گذار مي‌دانند و يك‌سري عنوان‌ها مثل پدر غزل، مادر غزل و يا سلطان غزل و امثال اين‌ها را بين يكديگر رد و بدل مي‌كنند. درحالي‌كه چيزي كه امروز به‌عنوان غزل معاصر داريم، سيري طولاني را از مشروطه تا امروز طي كرده است و هركسي سهمي در تكوين آن دارد، كه بايد به سهم آن‌ها هم اشاره كرد و چيزي نيست كه يك‌شبه به دست آمده باشد. كساني‌كه امروز مدعي‌اند، صددرصد ميراث‌خوار شاعران قبل از خود هستند.

طبايي همچنين گفت: بازار شعر و جو حاكم بر دنياي ادب، فرهنگ و شعر امروز دوران تلخي را مي‌گذراند و آن‌چنان كه بايد و شايد، حمايت نمي‌شود و با چاپ خيلي از مجموعه‌هايي كه به اسم شعر درمي‌آيند، بيش‌تر از شبه‌ شعر و شبه ‌هنر حمايت مي‌شود. اين‌ها باعث مي‌شود مخاطب دل‌زده شود و انگار دارند فضاي شعر را به‌سويي خاص هدايت مي‌كنند؛ درحالي‌كه شعر اصيل امروز در محاق بي‌تفاوتي تهديد مي‌شود.

از سوي ديگر، مجموعه‌ي نيمايي‌هاي عليرضا طبايي با عنوان احتمالي «گزارش به آينده» و كتاب «مجموعه‌ي نقد و نظر»، نقدهايي بر آثار برخي شاعران معاصر از جمله: نيما يوشيج، نوذر پرنگ، محمد زهري و سهراب سپهري، «گزيده‌ي آثار»، انتخابي از همه‌ي كتاب‌ها از ابتدا تا امروز، و «يك تندر، اما ناگهاني‌تر» از ديگر كتاب‌هاي آماده‌ي چاپ او هستند كه هنوز به چاپ سپرده نشده‌اند.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 17:11 | لینک 

 

با دودمان خونی پرواز ...

 

آن گونه زیستن !

بر پای ایستادن

در جامه ای از عاطفه و نور

بر مطلع سپیده و لبخند

منصوروار ، عرصه ی میثاق را به پای نوشتن

در واژه ای شکفتن :

                         ـ نه !

                               ـ نه !

در بستری ز جاری خون خفتن !

اما ، هماره ، حق

                      حق

                          حق گفتن !

ای جاری همیشه ی دریادل !

دریادل همیشه ی جاری !

با من بگو ، بدانم

آیا تو از کدام ستاره

یا از کدام افلاک

این گونه پاک

                خاسته ای از خاک ؟

آیا تو از زلال کدامین عطش

                                 نوشیده ای ؟

                              *

ای کاش

می شد

یک قطره از زلالی آن جام شوکران که تو لاجرعه درکشیدی

می نوشیدم

تا راز و رمز پویا بودن

تا رمز و راز دریا بودن

بر من گشوده گردد !

                              *

اینان ، به یاوه ، صد نقش

بر آب می نگارند

و آزموده ها را تکرار می کنند

گفتار

هرچند نیک باشد ، گفتار است

سقف بلند گفتار

بر باد آرمیده ست !

و ذات باد ، تنها ، باد است !

اما

میزان ، هماره ، کردار

میزان ، هماره ، منطق کردار است

زیرا که ذات تاریخ ، کردار است

زیرا که ذات انسان ، کردار است !

                              *

دریادلان قافله کردار !

می خواهم

بیگانه با عشیره ی گفتار

فرزندی از تبار شما باشم

می خواهم از شمایان

پرواز را ، دوباره ، بیاموزم

 

ای دودمان خونی پرواز ...

 

از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "    

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 17:16 | لینک 

 

عليرضا طبايي ـ شاعر و روزنامه‌نگار پيشكسوت ـ با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران، در نشستي با بخش ادب ايسنا ، به بازگويي خاطراتش از سال‌هاي فعاليت در سمت مسؤول بخش شعر مجله‌ي «جوانان امروز» ـ معروف به جوانان، وابسته به مؤسسه‌ي اطلاعات ـ پرداخت؛ سال‌هايي كه از اواخر دهه‌ي 40 شروع شد، تا اوايل دهه‌ي 60 ادامه يافت و توانست مخاطبان زيادي را به خود درگير سازد. اين صفحه‌ها (از دو تا چهار صفحه در هر شماره‌ي هفته‌نامه)، همچنين محل معرفي و باليدن بسياري از چهره‌هاي شعر امروز ما بوده است.

عليرضا طبايي 

آشنايي طبايي (متولد اواخر 1323) با مجله‌ي جوانان از سال 1346 آغاز شد. علاوه بر صفحه‌هاي شعر، يك صفحه‌ي جداگانه بود كه به يك قطعه شعر با نقاشي علي مسعودي ـ از نقاشان مطرح آن روزگار ـ اختصاص داشت. دو سه قطعه از شعرهاي طبايي به اين صورت در مجله چاپ شد؛ تا سال 1347 كه براي ادامه‌ي تحصيل ـ در رشته‌ي ادبيات نمايشي ـ به تهران آمد. تحصيلات تا ديپلم و خدمت سربازي را در شيراز گذرانده بود و اولين مجموعه‌ي شعرش - شامل شعرهاي از 14 سالگي - توسط انتشارات پيروز كه در آن روزها فعال بود، به چاپ رسيده بود. آثاري از او هم در مجله‌هاي فردوسي، سپيدسياه، اطلاعات هفتگي و تهران مصور منتشر شده بود. طبايي با سيمين بهبهاني، رهي معيري و اكبر معاوني كه به‌ترتيب: در تهران مصور، اطلاعات هفتگي و سپيد سياه فعاليت مي‌كردند، آشنايي داشت. عباس پهلوان نيز در مجله‌ي فردوسي فعاليت مي‌كرد و سال 1344، شعري از طبايي را كه براي جنگ ويتنام و خطاب به آمريكا سروده شده بود، با عنوان « آه!... خاموش كنيد»، به‌شكل ويژه‌اي در صفحه‌ي اول مجله منتشر كرد؛ با تصويري از پيرزن ويتنامي و نوزادي در آغوشش.

به گفته‌ي طبايي، اين شعر ترجمه و از راديوهاي ويتنام پخش شد و گرفتاري‌هايي از طرف ساواك براي او پديد آورد. تاريخ سرايش اين شعر يك سال قبل از شعر محمدعلي سپانلو براي ويتنام بوده است.

شعر ديگري از او - «حماسه‌اي براي قاره‌ي سياه» - نيز باز به همان صورت در فردوسي به چاپ رسيد و اين دو شعر موقعيت ويژه‌اي را براي او فراهم آورد.

طبايي مي‌گويد: با وجود همه‌ي محدوديتي كه نظام، به‌خاطر سيطره‌ي آمريكا، به وجود آورده بود، اين شعر هم نفوذ كرد و ترجمه شد.

اما شروع همكاري طبايي با مجله‌ي «جوانان امروز» به سال 1347 برمي‌گردد. او به‌خاطر كاري به مجله رفته بوده كه «ر. اعتمادي» در مقام سردبير، از او براي همكاري دعوت مي‌كند. محمد نوعي و تيمور گرگين، مسئولان قبلي صفحه‌ي شعر اين مجله بودند. طبايي با درج مطلبي نيم‌صفحه‌يي، حضورش را در اين صفحه اعلام مي‌كند و از اهدافش كه اعتلاي ادبيات، غبارزدايي از چهره‌هاي نجيب و فراموش‌شده، گرفتن دست جوان‌ها و شهرستاني‌هاي دور از مركز و مبارزه با بي‌بندوباري در قلمرو شعر و ادبيات و در عين حال مقابله با تحجر‌گرايي بود، مي‌نويسد.

طبايي 4ـ23 ساله، اولين مطلبش را به شعر شاعران بزرگ و معروفي چون نيما يوشيج، احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و نادر نادرپور اختصاص مي‌دهد.

او به مقبول واقع شدن اين مجله در آن دوران و رقابت پنهانش با مجله‌ي فردوسي اشاره مي‌كند و مي‌گويد: پهلوان، مخاطبان مجله‌اش را روشنفكران، دانشگاهيان و جوانان مي‌دانست و ر.اعتمادي هم نوشته بود، ما مجله‌ي «نسل ديگر» هستيم، و سطح خواننده‌ها را كم‌سن‌تر و در حد نوجوانان گرفته بود؛ تيپ مدرن‌تري كه ساندويچ و نوشابه مي‌خورد و روي نيم‌كت پارك‌ها مي‌خوابيد. اين باعث شد پهلوان اسم مجله‌ي جوانان را بگذارد: «مجله‌ي نسل اون‌جوري».

طبايي حتا به اين مساله هم اشاره مي‌كند كه در آن جو و كشمكش پنهاني، ر.اعتمادي به‌خاطر اسمش - رجبعلي - هم مورد تمسخر پهلوان و همفكران او قرار مي‌گرفت.

تيراژ جوانان در سال‌هاي اول 12 هزار تا بوده و در زمان شروع فعاليت طبايي كه دو سال از عمر مجله مي‌گذشت، به 18 هزار تا رسيده بوده است. جوانان در سال 57 به تيراژ 480 هزار تايي مي‌رسد و در شماره‌هاي ويژه تا تيراژ 520 هزار تا هم پيش مي‌رود.

عليرضا طبايي مي‌گويد سعي داشته اين جو كه ”جوانان” را به‌عنوان مجله‌اي سطحي و بازاري معرفي مي‌كرد، بشكند. حتا بعضي از دوستانش هم به همكاري او با اين مجله معترض بودند، اما بعد از چند سال، همان‌هايي كه جوانان را جدي نمي‌گرفتند، از خوانندگان پروپاقرص مجله شدند.

او مي‌گويد حدود يك‌ سال تا يك‌ونيم سال طول مي‌كشد تا مجله به اين موقعيت برسد كه همان معترضان بگويند صفحه‌ي شعر را جدا مي‌كنند و بقيه را دور مي‌ريزند.

طبايي به دو كار اساسي كه در اين صفحه‌ها انجام داده بوده، اشاره مي‌كند و مي‌گويد: سعي كردم به ادبيات اصيل، وراي سطح مجله كه در اوايل، نازل و در حد پسند قشر پايين بود، بپردازم و مورد ديگر اين بود كه كاري نداشتم آثاري كه مي‌رسد، از چه كسي است؛ معيار، فقط شعر بود و قالبش هم مهم نبود.

او همچنين مي‌گويد سعي داشته در اين صفحه‌ها تنوعي به‌وجود آورد و نمونه‌هاي درخشاني از غزل گذشته و شعرهايي از شاعران موج نو را به‌ترتيب، با عنوان‌هاي «از دفترهاي شاعران گذشته» و «از افق‌هاي تازه‌تر» منتشر مي‌كند. او همچنين يك ستون به غزل و غزل نو اختصاص مي‌دهد كه مجموع اينها باعث شده بود شاعراني از قشرهاي مختلف براي او شعر بفرستند.

طبايي از ديگر دلايل جذب شاعران را به اين صفحه‌ها، برگزاري مسابقه‌هاي شعر موضوعي عنوان مي‌كند و مي‌گويد: از اين طريق، كساني كه در شهرستان‌ها هيچ پايگاهي نداشتند، جذب شدند.

از ديگر فعاليت‌هاي جانبي اين مجله، برگزاري جلسه‌هاي دوشنبه‌ها بود كه به شعرخواني اختصاص داشت. همچنين بزرگداشت‌هايي براي شاعراني مثل نيما يوشيچ و فروغ فرخزاد برگزار مي‌شد كه تعداد زيادي را به سالن چندصدنفري مؤسسه‌ي اطلاعات كه در طبقه‌ي چهارم اين ساختمان، جنب پارك ‌شهر واقع بود، مي‌كشاند. به گفته‌ي طبايي در جلسه‌هاي معمولي شعرخواني، كمتر از 50 نفر حضور نداشتند و جمعيت گاه تا 100 و 200 نفر مي‌رسيد. حسين منزوي، محمدعلي بهمني، جواد طالعي، جلال سرفراز و كريم رجب‌زاده به‌صورت ثابت در جلسه‌ها بودند و شاعران شهرستاني، همچون رحمت موسوي از رشت يا كساني از كرمانشاه، هم هر وقت به تهران مي‌آمدند، در جلسه‌ها حاضر مي‌شدند.

عليرضا طبايي شاعراني را كه شعرشان در صفحه‌هاي شعر مجله‌ي جوانان منتشر مي‌شد، به سه دسته تقسيم مي‌كند: دسته‌ي اول كساني بودند كه كارشان را با آن صفحه‌ها شروع كردند و امروز هم هر كدام در حد خود و به‌نوعي معروفند؛ افرادي مثل سيدحسن حسيني، نصرالله مرداني، عزيزالله زيادي، ناهيد يوسفي، روح‌انگيز كراچي، اسكندر آزادي، عباس باقري، محمد و حميد حاجي‌زاده، اكبر بهداروند، رضا عبداللهي، افسر نيك‌روي، شاپور پساوند، اردلان سرفراز، اكبر اكسير، حسن فدايي، سيروس احمدي‌فر، ميرزا آقا عسگري، حسن اسدي، مرتضي ميردورقي، رحمت‌الله شاكري، شهرام شمس‌پور، محمدرضا سهرابي‌نژاد، عباس درويشي و ناصحي.

دسته‌ي دوم، گروهي بودند كه با جوانان باليدند؛ چهره‌هايي مثل حسين منزوي، حسين آهي، محمدعلي بهمني، محمدجواد محبت، كريم رجب‌زاده، مهدي و محمد ذكايي و عمران صلاحي. و دسته‌ي ديگر، شاعران معروف يا تقريبا معروف آن روزگار؛ مثل محمدعلي سپانلو، منصور اوجي و پرويز خائقي كه شعرشان در اين صفحه چاپ مي‌شد. همچنين هر ماه شعرهايي با لهجه‌ي يكي از شهرها در اين صفحه‌ها به چاپ مي‌رسيد.

البته طبايي در ذكر نام دو گروه اول و دوم، از بيان نام‌هايي، به‌دلايلي كه آن‌ها را رفتارهاي بعدي اين افراد عنوان كرد، صرف نظر كرد.

عليرضا طبايي در ادامه‌ي گفت‌وگويش با ايسنا، به بيان خاطره‌هايي از آن سال‌ها ‌پرداخت:

خواهرزاده‌ي‌ مهدي سهيلي، شعرهايي را براي مجله مي‌فرستاد. يك مرتبه سهيلي كه آن زمان شاعر معروفي بود، تماس مي‌گيرد كه چرا شعر مرا به اسم ديگري چاپ كرده‌ايد؟ طبايي به‌صورت محترمانه و بدون آوردن اسم كامل، در شماره‌ي بعد توضيح مي‌دهد كه كسي شعري را از مهدي سهيلي به اسم خودش براي مجله فرستاده است؛ اما چند سال بعد، اين فرد مجددا غزلي را در مجله چاپ مي‌كند. يك نامه با بولتن بانك سپه به مجله مي‌رسد كه چرا غزل مرا به اسم ديگري چاپ كرده‌ايد و بولتن نشان مي‌داده شعر متعلق به اين فرد است كه دو سال قبل چاپ شده است. اين بار طبايي به‌صورت صريح در شماره‌ي بعد مساله را توضيح مي‌دهد.

اين خاطره‌ي طبايي وقتي جالب‌تر مي‌شود كه دو هفته بعد نامه‌اي از كرمانشاه مي‌رسد؛ با اين مضمون كه چه‌قدر كار بعضي‌ها كه شعر مي‌دزدند و سرقت ادبي مي‌كنند، زشت است. ضميمه‌ي همان نامه، چهار قطعه از شعرهاي منتشرشده در كتاب‌هاي فروغ فرخزاد بوده كه نويسنده‌ي نامه آنها را به اسم خودش براي چاپ در مجله فرستاده بوده. طبايي در صفحه‌ي پاسخ به نامه‌ها مي‌نويسد: خانم ... انتظار چنين كاري نبود.

يك بار هم چند نفر از اهواز براي مجله نامه مي‌فرستادند كه چرا از شاعر و استاد شهر ما، ...، شعر چاپ نمي‌كنيد؟ كمي بعد نامه‌اي با همان دست‌خط‌ها مي‌رسد، شعري بوده براي چاپ در مجله با اسم همان شاعر و استاد شهر! طبايي به اين‌جا كه مي‌رسد مي‌خندد و مي‌گويد: حداقل به فكرش نرسيد دست‌خطش را عوض كند و شعرش را بفرستد.

يكي از خاطره‌هايي كه طبايي با عنوان خاطره‌اي تلخ از آن ياد مي‌كند، به خبر انتشار و معرفي كتاب احمد سروش ـ مصحح ديوان اقبال لاهوري ـ برمي‌گردد. طبايي بر كتاب «دراي خودفراموشان» او نقدي مي‌نويسد و اتفاقا متن تصحيح‌شده‌ي پيش از چاپ را هم مي‌بيند. فردا كه به مجله مي‌رود، ر.اعتمادي را ناراحت مي‌بيند كه چرا «دراي خودفراموشان»، «دراي خودفروشان» چاپ شده است؟! متن پيش از چاپ را مي‌بينند كه مشكلي نداشته است. با پي‌گيري مشخص مي‌شود در حروف چيني، كسي كه احتمالا با سروش مشكل داشته، در لحظه‌هاي آخر، اين كلمه را در تيتر عوض كرده است.

طبايي يكي از اتفاق‌هاي مضحك را هم توقيف مجله‌ي جوانان به‌خاطر اين مصرع از يك دوبيتي عنوان مي‌كند: لبان تو گل سرخ حيات است؛‌ گل سرخ شعر را به خسرو گلسرخي ربط داده بودند و به اين خاطر، مجله را پيش از چاپ توقيف مي‌كنند.

اما با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357، تنها پشت جلد اولين شماره‌ي مجله عوض مي‌شود و همچنين چند صفحه‌ي مربوط به اخبار روز. چند هفته‌اي تيراژ مجله افت مي‌كند كه مجددا جايگاه خود را مي‌يابد.

ر.اعتمادي سال 61 از مجله مي‌رود و همكاري طبايي هم در همين زمان قطع مي‌شود. از زمان انقلاب تا اين سال‌ها، بيشتر، شعرهاي انقلابي را از شاعراني مثل اسماعيل خويي، نصرت‌الله رحماني و احمد شاملو و شاعران جوان‌تر، مورد استفاده قرار مي‌داده.

ماجراي پايان فعاليتش را اين‌طور تعريف مي‌كند: طبق معمول مطالب را برده بودم كه به من گفتند سردبيرمان عوض شده و فردي به‌نام حاتم قادري‌ آمده است كه آن زمان جواني بود. از من براي ادامه يافتن همكاري دعوت كرد و با هم صحبت كرديم و بحث به يكي از چهره‌هاي مؤثر انقلاب مشروطه كشيد كه من گفتم او چهره‌ي مثبتي نبوده؛ اما او قبول نداشت. وقتي گفتم فلان مورخ مشهور هم اين موضوع را نوشته است، قرار شد مطلب را پيدا و معرفي كنم كه اگر آن مورخ گفته باشد، ايشان هم بپذيرد. به خانه رفتم و از كتاب تاريخ، صفحه‌هايي را كه مطالب تندي عليه اين شخص نوشته شده بود، يادداشت كردم و تماس گرفتم و گفتم. ضمن صحبت، تلفن قطع شد و در تماس مجدد، منشي گفت كه كاري براي آقاي قادري پيش آمده است؛ به‌همين دليل پاسخگو نخواهد بود. پس از كمي مكث، گفتم به او بگوييد من كار خودم را كرده‌ام و انگار الان نوبت جوان‌هاست.

طبايي كه بعد از تجربه‌ي جوانان، نزديك دو سال به درخواست كمال حاج‌سيدجوادي، و به‌خواست خودش: بدون اسم، به‌گونه‌اي در فصلنامه‌ي هنر سردبيري كرده است، به نازل شدن سطح مجله‌ي جوانان اشاره مي‌كند و مي‌گويد: در سال‌هاي نخست، از اين كه ثمره‌ي كارهايي كه كرده بودم به آنجا رسيد، حس بدي داشتم؛ ولي بعدا خوشحال شدم كه شاعراني كه ما با آن‌ها كار كرده بوديم، به موفقيت‌هايي رسيدند.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 12:12 | لینک 

 

بر ما چه خواهد رفت ...

 

ای خواب دریا دیده ، در زندان ماهی ها

زنجیری دیوارها ، با بی گناهی ها

ای رسته چون نیلوفر خورشید ، بی گاهان

بر پهنه ی مرداب ، در فصل تباهی ها

ای سرفراز از دانش جادویی پرواز

در شهربند سر به زیری ، سر به راهی ها

ای داغ تهمت خورده بر رخساره ی معصوم

سیمای تو ، بر عصمت روحت ، گواهی ها

آزاد دریایی ! ... چه خواهی کرد در این دام

با کوسه ها ، خرچنگ ها ، کفتار ماهی ها ... ؟

                        ***

فرسوده ایم از تیرگی ها ، دیر پاییده است

تا کی کلامت مژده آرد از پگاهی ها ؟

دیوان تازی رسته اند از بند و می تازند

کو کاوه ها ، کو آن درفش دادخواهی ها

بر ما چه خواهد رفت ... ؟ این شب را کلیدی هست ؟

اینک من و پیری ، تو و کام سیاهی ها !

 

از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "   

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 18:33 | لینک 

 

علیرضا طبایی - شاعر و منتقد ادبیات ، گفت : وضعیت شعر و آثار مکتوب شعری ، بستگی به شرایط چاپ کتاب در کشور و استقبال مردم از مجموعه های شعری دارد ، متاسفانه مجموعه های با ارزش شعری از سوی ناشران مورد استقبال قرار نگرفته تا در دسترس علاقه مندان قرار بگیرد .

این شاعر و منتقد ادبیات ،  درگفت وگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با بیان این مطلب افزود : معضل و مشکلی که در حال حاضر ما با آن مواجه هستیم ، این است که شاعران ما که شعرهایشان در مقام و مرتبه متعالی است امکان چاپ کتاب ندارند ، حالا یا به دلیل شرایط اجتماعی یا موارد ممیزی است و یا عدم استقبال ناشران ، البته ممکن است دلایل دیگرهم در این پسرفت ، دخیل و موثر باشد ، مانند عرضه مجموعه هایی با نام " شعر" از سوی کسانی که مدعی نو آوری و موج های به اصطلاح مختلف بوده اند و در این سالها به بازار عرضه شده است .

علیرضا طبایی تصریح کرد : این کتابها نه به این منظور که حرفی برای گفتن داشته  باشند و یا مردم زبان آنها را بفهمند ، بلکه مخاطبین محدودی در همان انجمن های خصوصی دارند ، به همین دلیل مردم با شعر امروز احساس بیگانگی می کنند یعنی مخاطبین شعر اصلا کتاب خوب نمی بینند و یا ندیده اند و اگراستقبالی هم بوده ،  بیشتر از آثار شاعران شناخته شده بود ، کسانی که مردم آثارشان را قبلا خوانده باشند درغیراین صورت متاسفانه در این سالها و چند دهه گذشته شاهد عرضه مجموعه شعری نبودیم که مورد استقبال قرار گیرد .

وی افزود: چاپ کتابهای بی ارزش باعث بی میلی مخاطب به کتابهای شعر شده است ، ازسویی ناشران نیز چاپ مجموعه های شعر را نوعی خطر کردن می بینند .

این شاعر در پاسخ به پرسش مهر ، با انتقاد از این که تعامل مثبتی بین شاعران و مخاطبان وجود ندارد ، در حالی که با یک برنامه ریزی ساده ، چنین امکانی فراهم می شد ، خاطرنشان ساخت : این موضوع ازدوحالت خارج نیست . دلیل اول این که ممکن است شاعر در رویا رویی با مخاطب در پاسخ دادن به پرسش های مخاطب درمانده شود و این موضوع باعث شرمساری صاحب اثر خواهد شد ، اما دلیل دوم ، عدم امکان توضیح درباره برخی از شعرهاست ، در مورد بعضی از شعرها نمی توان توضیح داد ، به خاطر این که فضایی درشعرحاکم است که باید در ایهام و ابهام بماند و به همین دلیل شاعر خودش را درگیر این مسائل نمی کند ؛ اما همه اینها هم دلیلی برای بی توجهی مسئولان به شعر و شاعر نمی شود .  

علیرضا طبایی در پایان ، گفت : استقبال خوب مردم از کتاب ، باعث شکوفا شدن آثار بعدی پدید آورندگان فرهنگ مکتوب می شود و اگر شعری کامل و جامع باشد ،  مسلما مورد استقبال قرارمی گیرد ، اگرهم مقطعی انتخاب شود ، بعدها رنگ می بازد و ماندگار نخواهد بود . پس شعرخوب همیشه مورد استقبال  و ماندگاراست .

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 11:23 | لینک