تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

ساحره

 

وقتی تو بر برهنگی باغ می وزی

روح کدام ساحره را از بند

                               آزاد می کنی

که خفتگان منتظر خاک را ، ز خواب ، می انگیزد ، می نوشد !

و نازکانه ، جامه ای از یشم

بر انحنای منحنی نرم و آهوانه ی اندام تپه ها و تن شیب ها و پیکره ی

           دره ها و بازوان لخت درختان و بوته های صحاری ، می پوشد !

***

این روح سبز کیست از اشراق ناشناخته می تابد

بر عصمت نجابت پوشیدگان خاک ، گذر می کند

تا مریمانه بار بگیرند

***

حس می کنی ؟ ... طنین را ؟

گرمای عارفانه ی تب ، در عروق سرد زمین را ؟

هم چند یک تبسم

                       ـ ساکت باش !

آیا عبور آتش سبزینه

                          در تن علف و ساقه را

آیا حضور شعله در آوند بافه را

                                     می بینی ؟

آیا تو ، عطر شعله ور آسمان و مزرعه را می نوشی !

***

نبض نهال های جوان می زند

رقص هزار شعله

از دستمال ساحره می بارد ...

 

از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 21:1 | لینک 

 

علیرضا طبایی - شاعر و منتقد ادبیات گفت : آنچه " حافظ " ما را در جهان به عنوان زبان گویای یک ملت معرفی کرده و او را بر قله رفیع ادبیات ایران قرار داده است ، انعکاس موفقیت آمیز رنج ها ، عصیان ها ، مظلومیت ها و افتخارات قوم ایرانی در آثار این مرد بزرگ است .

عليرضا طبايي

این شاعر و منتقد ادبیات در گفت و گو با خبرنگار ادبی مهر با بیان این مطلب افزود : حافظ به روشنی و درستی توانست از قوم خود معرفت و شناخت پیدا کند ، ضمن این که شناخت و تعلق خاطر شگرفی نیز به فرهنگ اسلامی دارد.

علیرضا طبایی تصریح کرد : خواجه شیراز تصویرگر هزاره های گذشته ایران و ایرانی است ، او زبان  آمال و آرزوهای سرخورده ماست ، شعر حافظ به شدت به دنبال تعالی انسان و آزادی اندیشه ایرانی است ، این شاعر در روزگار خودش وارث رنج ها و دردهایی بزرگ بود .

این شاعر و منتقد ادبیات اظهار داشت : معتقدم که حافظ دارای زبانی چند پهلوست ، به تعبیری دیگر زبان او را باید طیفی از یک منشور دانست که  ابعاد نورهایی که از این طیف به بیرون می تابد ، برای اهل نظر و اهل شناخت قابل لمس و رویت است ، زبان ادبی حافظ تا همیشه روزگار پرتو افشان و دارای مخاطب گسترده خواهد بود ، اما نسل های جدید باید برای درک شعر حافظ و لذت بردن از آن ، در تاریخ ایران و ادبیات کهن آن تامل کنند ، در غیر این صورت نمی توانند درک کنند که منظور حافظ از دردها و رنج های گذشته ایران و ایرانی چیست . در چنین شرایطی خیلی خوب می توانند بفهمند که حافظ چه می گوید و اصولا کلام او حامل چه اندیشه هایی است.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 19:46 | لینک 

 

... مردی از تبار دانش و رادی !

 

از شعله ی خشم ، آسمان ها شعله ور بود و زمین می سوخت

لب های خاک تشنه ، زیر نیزه های آتشین می سوخت

یک سوی ایمان بود و عشق و رادمردی ، در صفی ستوار

آن سو ، ولی ، قلب دنائت از لهیب آز و کین می سوخت

هنگامه ی مردی و رویارویی بیداد بود و داد

بیم زوال روح دین می رفت ، کم کم داشت دین می سوخت

شور شهادت بود و رفتن ، آتش و دل های دریایی

در یورش تاراج طوفانی ، کز آن ، باغ یقین می سوخت

گاه وداع آخرین خورشید ، نبض آسمان می کوفت

از این وداع واپسین ، بال و پر روح الامین می سوخت

عباس ، مردی از تبار دانش و رادی ، ... علی واری!

یادآور مردی که از یادش ، غرور کافرین می سوخت

لب تشنه ، آبی بر گرفت و ریخت ، چون در آب پیدا بود

در خیمه ها ، لب های خشک غنچه هایی نازنین می سوخت

بیرون شد از شط ، تاخت سوی خیمه ، با مشکی پر از لبخند

در پیش رویش ، گرچه ، تیغ روبهان در کمین می سوخت

تیغ از کمین برجست ، ماهی در محاق افتاد ، دستی سوخت

دستی که بر آن بوسه ها می زد امیر المومنین ، می سوخت

یکباره سقف آسمان آمد فرود و نخل ها دیدند

از زخم گرگان ، مشک از هم می درید و اسب و زین می سوخت

با نعره عباس ، فریاد حسین (ع) آمیخت با امواج

موج "برادر جان " طنین افکند و خواهر ، زان طنین می سوخت

عباس پرپر می شد و آزادگی بر خاک می غلتید

هم چون علی (ع) ، زهرا (س) ، کنار زینب و ام البنین ، می سوخت

یک کهکشان منظومه ، گویی از مدار خود ، به خاک افتاد

یا خرمنی گل ، از فرود تندری مرگ آفرین می سوخت

امواج رحمت گر نمی آمد به جنبش ، آسمان می دید

تا صبح رستاخیز ، از این بیداد ، فردوس برین می سوخت

 

از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 19:57 | لینک 

 

عليرضا طبايي عنوان كرد: هم‌صدا با آزادگان ديگر خاك با شعر خود، صداي اعتراضم را در برابر جنايت سنگين و ناباورانه‌اي كه بر مردم محاصره‌شده‌ي بي‌پناه و تنهاي غزه مي‌رود، به گوش مردم جهان مي‌رسانم.

اين شاعر همچنين به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: اين شعر فرياد رساي اعتراض من و همه‌ي آزادگان ايران‌زمين و به‌عنوان صداي اهالي فرهنگ و ادب اين مرز و بوم اهورايي به جنايات كساني است كه بي‌شرمانه با دستان آلوده به خون و پليدي، چهره‌ي بشريت را شرمگين و سياه كرده‌اند. من اين شعر را براي ثبت در تاريخ به‌دست انتشار مي‌سپارم.

عليرضا طبايي

 

در مشق های کودکان ...

 

تنديس اهريمن، تقاص خواري ديرينه مي‌گيرد؟

يا نفرت سرب، انتقام از پاكي آيينه مي‌گيرد؟

چاهي به عمق غربت انسان... ولي بي‌رخصت فرياد!

اين بغض بي‌باران، مرا راه نفس در سينه مي‌گيرد

گاهي كه شمشير علي (ع) در موزه، قارون‌زاده بر تخت است

خلخال‌ها را، خوك مسخ شنبه از آدينه مي‌گيرد

در مشق‌هاي كودكان، هر واژه، سنگي مي‌شود هر صبح

سنگي كه از چشمان دشمن، مستي دوشينه مي‌گيرد

اين سنگ‌ها، در دست‌ها، فردا بدل با سرب خواهد شد

سربي كه طعم از خون و روح از مرگ و رنگ از كينه مي‌گيرد

اين‌سان كه شيطان، بذر باد افشانده، توفان است پاداشش

پاداش را، هر روز، بيش از پار يا پارينه مي‌گيرد

با گام زخمي، بر تفنگت تكيه ده، برخيز و باور كن

جز تو، كليد خانه، از قوم دروغ‌آيين نمي‌گيرد

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 20:49 | لینک 

 

عليرضا طبايي معتقد است: غزل روايي به‌خصوص در دو دهه‌ي اخير، بعضي جوانان ما را به خودش جذب كرده است و بعضي شاعران جوان‌تر و حتا ميانسال به خلق آن گرايش پيدا كرده‌اند.

اين شاعر در توضيح بيشتر به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: غزل روايي نوعي از قالب غزل است كه در آن گوينده تلاش مي‌كند از همان مصراع آغازين تا آخرين مصراع، به بيان حادثه‌اي، رويدادي ـ چه از جنس عشق در همه‌ي ابعادش و چه از نوع خاطره‌هاي تلخ و شيرين زندگي ـ حتا ذهنيات دور از دسترس، تصاويري از روان‌پريشي، روايت‌گري‌هايي از كابوس‌ها، تلخي‌ها و اضطرابها و بيمارهاي رواني و غيره بپردازد.

او افزود: ويژگي اين نوع غزل‌ها در اين است كه از آغاز تا پايان، مخاطب، خودش را در فضايي شناور مي‌بيند كه از سوي شاعر به تصوير كشيده مي‌شود و در برابر او قرار دارد؛ يعني بر سرتاسر اين گونه‌ي ادبي نوعي يكپارچگي حاكم است و ‌شكل دروني غزل بيشتر به ساحت روايت نزديك است، با اين تفاوت كه عناصر روايت در اين شكل از غزل بيشتر با خيال آميخته است تا با واقعيت، يعني آنچه كه به تصوير كشيده شده، بيشتر جريان سيال ذهن و انديشه‌ي شاعر است و دور از دنياي واقعي؛ يعني شاعر از دنياي واقعيت دور شده و مخاطب را در ميان فضا به حال تعليق درآورده است؛ ‌به اين معنا كه خواننده نه مي‌تواند روي زمين خاكي فرود بيايد، نه در جهاني كه از تار و پود خيال و انديشه‌ي صرف بافته شده است، ما‌به‌ازايي براي آنچه مي‌خواند، پيدا كند.

طبايي در ادامه يادآور شد: درست همين جاست كه آشوب و درهم‌ريختگي جلوه‌گر و رشته‌ي ارتباط عاطفي پيوند خيال و عامل انجذاب، گسسته مي‌شود. وقتي خواننده بعضي از اين نوع آثار را مي‌خواند، در دنيايي ناشناخته سقوط مي‌كند كه از هر حس و عاطفه و روشني خالي است؛ دنيايي سرشار از افكار و انديشه‌هاي ماليخوليايي، هذياني، جهاني پر از تلخي و خيانت و خون و جنازه، دنيايي كه اگر به گوشه‌ي آن نگاه كنيم، سايه‌ي مرگ، قطره‌هاي خون، پيكرهاي مثله‌شده و خنجر‌هاي خون‌چكاني را مي‌بينيم كه در حال فرود آمدن در كتف و سينه يا چشم نزديك‌ترين عزيزان خود هستند.

اين شاعر همچنين خاطرنشان كرد:‌ بعضي ديگر از اين‌گونه آثار، يا به بازگو كردن سطحي‌ترين انديشه‌ها و بيان مبتذل‌ترين و ساده‌ترين رويكردها مي‌پردازند، يا برعكس، آن چنان پيچيده و معماگونه سخن مي‌گويند كه هيچ‌گاه نمي‌توان به درستي به عمق انديشه و ذهن گوینده راه يافت.

او با بيان اينكه نوآوري در آفاق تازه هميشه مي‌تواند جذاب و پرثمر باشد، اما عده‌اي با كمال تاسف تنها و تنها به شهرت مي‌انديشند، گفت: خلق اثر تازه و آفرينش گونه‌اي نو كه از پيام آرماني و حس و حال و انديشه‌اي انساني بهره برده باشد، مورد نظر اين افراد نيست، ‌بلكه فقط و فقط مي‌خواهند به اشتهار برسند، ‌چون فهميده‌اند كه در روزگار ما موفقيت تنها معروف بودن است و اين مصيبت جامعه‌ي ادبي ماست.

طبايي سپس با اشاره به گروه‌هاي مختلفي كه به غزلسرايي در اين دوره‌ي زماني مشغولند، گفت: دسته‌ي اول كساني هستند كه از سر تفنن و عادت و براي ارضاي حس دروني خود چيزهايي به هم مي‌بافند كه شايد بتوان گفت ‌٩٠ درصد گويندگان غزل از اين گونه هستند. انجمن‌هاي ادبي پر از اين گونه افراد است؛ با كارهايي كليشه‌يي، تكراري و به دور از هر نوع كشش و تازگي. دسته‌ي دوم كه اگرچه از نظر تعداد بسيار كمتر از گروه اولند و از نظر سني هم در گروه جوانان جا مي‌گيرند، كساني هستند كه به خاطر ايجاد فضاي تازه و درك حس و حال زمان خود درصدد خلق آثار تازه هستند؛ اما متاسفانه به چند دليل حاصل كارشان آنچنان كه بايد، ارزنده نيست.

او در توضيح اين دلايل گفت: ناآشنايي با گذشته پربار ادبي، نشناختن فرهنگ و روح جامعه‌ي ما و شيفتگي خاص و بيش از حد به فرهنگ غرب، از دلايل موفق نبودن اين گروه است و شايد همين‌ها هستند كه آثاري از نوع غزل‌ روايي به وجود مي‌آورند.

او ادامه داد: ‌دسته سوم كه شايد تعداد آنان از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نكند، ‌كساني هستند كه با شناخت گذشته ادب و شعر فارسي، با كار مداوم روي ساختار و روند تكامل غزل و درك روحيه‌ي زمان و نيز آشنايي با شعر نيمايي و شعر معاصر فارسي، جريان تحول را در قلمرو غزل دنبال كرده و مي‌كنند.

عليرضا طبايي در بخش ديگري از اين گفت‌وگو درباره‌ي علت پرداختن به غزل روايي گفت:‌ شاعران جواني كه به سرودن غزلهاي روايي مي‌پردازند، اگرچه از نظر درك جامعه و دارا بودن استعداد نمي‌توان از آنان گذشت و كارشان را انكار كرد، ‌اما متاسفانه در سالهاي گذشته آن گونه كه بايد، شعر فارسي و غزل فارسي را نشناخته‌اند؛ ‌يعني آنان كه بايد كار آموزش را به پايان مي‌بردند و به آنان مي‌آ‌موختند، در كار خود موفق نبوده‌اند، بنابراين متاسفانه اين گروه از شاعران بااستعداد ما شايد ندانند كه تمام جرياناتي را كه امروز زير عنوان نوآوري در گوشه و كنار اين سرزمين مي‌گذرد، در گذشته‌هاي نه چندان دور توسط ديگران تجربه شده است. همچنين همين مساله غزلهاي روايي را لااقل اگر در غزل حافظ پي‌گير باشيم، به عنوان يكي از نمونه‌ها به غزلي با مطلع «زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست // پيرهن چاك و غزل خوان و صراحي در دست» مي‌رسيم كه در سرتاسر غزل تقريبا يكپارچگي محتوا و شكل روايي حاكم است. نظير اين نمونه را در آثار مولوي و سعدي هم مي‌بينيم.

او با بيان اينكه نظير اين نمونه‌ها كم نيستند، افزود: اما آنچه دليل اصلي رويكرد شاعران جوان‌تر به اين موضوع است، آشفتگي و ويژگي‌هاي تلخ زمانه‌اي است كه در آن تمام آثار سينمايي پر از خشونت، تمام داستانها و آثار ادبي سرشار از لحظه‌هاي تلخ مرگ و كشتار و خون و بي‌رحمي و جامعه‌اي جهاني پر از خشونت و بي‌رحمي و فقر و در مجموع سرشار از تضادهاي انساني است. طبيعي است در چنين جامعه‌اي حاصل كار و برآيند ذهن و انديشه‌ي يك شاعر چه مي‌تواند باشد. آيا او هم به گونه‌اي زمانه‌ي خود را تصوير نمي‌كند؟ آيا اگر در آثار اين نوع از شاعران شاهد پوچي، ابتذال و تلخي و خون و مرگ و نااميدي و تيرگي هستيم، اينها پيام زمانه‌ي آنها نيست؟ طبيعي است كه عواملي از اين دست، آنان را به سوي خلق آثاري از آن گونه راهبري مي‌كنند.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 18:2 | لینک