علیرضا طبایی - شاعر و منتقد ادبیات ، گفت : اگر انبوه نویسی و پرگویی را از یک روزنامه نویس به دلیل ضرورت کاری بپذیریم و او را معذور بداریم ، این کار در مورد هنرمند یک ایراد اساسی است ، زرد شدن برگ ها دراواخرتابستان خبراز پاییزمی دهد ، پرگویی ها و تکرار مکررات ، از سوی شاعر و نویسنده خبر از خالی شدن ، به آخر خط رسیدن و دور شدن از شور و حس و حال نو آوری می دهد و اگر هنرمند فرصتها را نشناسد و ارزش سکوت را در نیابد ، به نوعی خود کشی هنری دست زده است ، بهتر است بدانیم کجا و چه زمانی باید سکوت کنیم .
این شاعر و منتقد ادبیات در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با بیان این مطلب افزود : اول ازهمه باید دیواری میان " اثر هنری" و " آثار مکتوب " در حوزه ی ادبیات - و حوزه های دیگر هنر- بکشیم . اثر هنری حاصل نیاز غیر اختیاری هنرمند است. حاصل در آمیختن اندیشه و حس و دریافت ، و فرآیند این آمیختگی ، تولد اثر هنری است. هنرمند درخلق آن ، در شکل گرفتن آن ، پی اختیار و بدون اراده است. شاید در دورانی کوتاه ، مثلا یک سال ، جوشش و فوران اندیشه و دریافت آن چنان نیرومند و بدون وقفه باشد که هنرمند حتی زمانی کوتاه نتواند خود را از آن افسون و بی خویشی جدا کند. جریانی سیال و نیرومند ذهن و اندیشه او را در خود گرفته و هستی روحی او را در گرداب پرتلاطم ، و در زیر آفاقی آکنده از تازگی ها و زیبایی های بدیع و بکر ، به هر سو می برد، و تصاویری از آفرینش ها و باز آفرینی ها در آیینه های بی نهایت تو در تو ، به او می نمایاند. او در جذبه ای ناشناخته و افسون زلال شناور است، و قلم او تصویرگر آن جهان شگفت است. حرف و گفت و صوت را برهم می زند، دهانی به پهنای فلک می خواهد، تا از ضمیر پنهان خود، رازهای ناشنیده را به گوش مخاطبان خود برساند و چه باک اگر از گفتن و گفتن و نوشتن و نوشتن ، گزیری نداشته باشد. اما تصور می کنم نظر شما درباره کسان دیگر و یا در مورد شرایط دیگر باشد.
وی تصریح کرد : من به مورد " پرگویی" و " بیان تکرار" و انبوه نویسی نظر دارم ، یادمان باشد که نزدیک به هشتصد سال پیش از این هم ، نظامی ، شاعر افسونگر و تصویر پرداز گفته است، کم گوی و گزیده گوی چون در...
علیرضا طبایی که از اولین مسئولان صفحات ادبی در نشریات ایران بوده است ، در مورد این که چرا جوانان امروز با ادبیات کلاسیک و گذشته ی فرهنگی خود و میراث کهن ادب فاصله دارند ، خاطرنشان ساخت : اول از همه باید گفت از کوزه ، همان برون تراود که در اوست ! در این چند دهه به جوانان چه آموخته ایم چه کسانی به آنان آموزش داده اند، که امروز انتظار داریم نسل جوان ما با میراث گران قدر ادب خود ،و گذشته ی فرهنگی خود آشنا باشد و نه تنها با آن فاصله نگیرد و آشکارا همه آن را رد نکند، بلکه به آن عشق بورزد؟
وی افزود : متاسفانه من خود شاهد بوده ام کسانی به آموزش مقوله ی ادبیات به دانش آموزان و دانشجویان پرداخته بودند، و یا در مورد مثلا آرایه ها و صور خیال در ادبیات فارسی کتاب و جزوه تدوین و تالیف کرده اند که از نظر صلاحیت ، جای بسی حرف ها داشته و دارند. از کتاب های درسی بویژه کتب " فارسی و دستور" که باید پایه ی آگاهی ها باشد نگوییم بهتر است . اما در حقیقت باید ریشه ی این غفلت و بی خبری را از یکسو درعدم ارایه آثار با ارزش ادبی در کتب آموزشی ، و از سوی دیگر در نتیجه ی هجوم روز افزون و چشم فریب مصنوعات فرهنگ غربی به کشور دانست و مقابله و قیاس پیشرفت ها در قلمرو تکنولوژی و فن آوری غرب با واماندگی و عقب راندگی در همان زمینه ها در داخل ، بی تردید ذهن و اندیشه ی نسل جوان را برای پذیرش هر اندیشه ی مسموم و نابه جا آماده می سازد، و برآیند این سنجش ها ، آنان را به جایی می کشاند که امروز در آن جا ایستاده اند. باید در این مورد بخصوص در مورد کیفیت ارایه آثار ارزشمند فرهنگی خود به نسل جوان ، دوباره اندیشی کرد.
وی با تشریح دلایل کم رونقی انتشار کتاب های ادبی درایران گفت : مشکل اقتصادی و مسئله ی ممیزی در این زمینه دخیل است ، این که در سبد هزینه های خانوارایرانی جایی برای خرید کتاب وجود ندارد، گرانی کاغذ و مقوا و هزینه چاپ ، مشکلات اقتصادی توده ی مردم و همراه با آن مشکلات اقتصادی ناشران وتنگناهای موجود در این زمینه موثر است ، اما به باور من عامل مهم تر اعمال سلیقه های فردی ، و مصلحت گرایی های رنگارنگ است که منجر به ایجاد فضایی می گردد که در آن اثر ادبی از مفهوم تهی و یا مثله می شود، یا اجازه انتشار نمی گیرد، و گاه به بروز مشکلات دیگری هم برای صاحب اثر می انجامد، اینها همه و همه ، وضع و موقعیت کنونی را رقم زده است.
وی در ادامه اظهار داشت : سازمانها و اداراتی که در این مورد وظایفی دارند، و مسئول نشر و چاپ و توزیع و غیره هستند باید از تساهل بیشتر ، و سعه صدری افزون تر برخوردار گردند، و به دگراندیشان و نوآوران مجال و میدان بازتر بدهند و یقین داشته باشند و از تضارب اندیشه ها و برخورد آرای مختلف است که هنر و ادب شکوفا شده و این خود ، شکفتگی های دیگر را در پی خواهد داشت.
طبایی درباره عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در صدور مجوز برای آثار ادبی و به ویژه شعر، گفت : اگر بخواهم در دو - سه جمله ی کوتاه به شما جواب بدهم باید عرض کنم که این وزارتخانه - بجز درمحدوده ای کوتاه از زمان - متاسفانه عملکرد چندان موفقی نداشته است . وجود سلیقه های فردی و اعمال پاره ای از مصلحت گرایی ها، در طول سالیان گذشته خود یکی از دلایل اصلی رکود بازار چاپ و نشر کتاب ، و عدم اقبال شاعران و نویسندگان به کار چاپ آثارخود بوده است. اگر فهرست مجموعه آثاری را که زیر نام و عنوان " شعر " در این سال ها چاپ شده است مطالعه و بازبینی کنیم در می یابیم که آثاری اجازه چاپ و انتشار دریافت داشته اند که با شعر ، به مفهوم واقعی فاصله ای کیهانی دارند. در میان این دفترهای به چاپ رسیده ، شاید بتوان به شمار انگشتان دو دست مجموعه های شعرخواندنی و با ارزش یافت. دفترهای شعری که در آن ها حس و حال و شور و اندیشه و خیال ، درهم آمیخته ، و قالب و محتوا ، همزادان توامی را می مانند که هر کدام به تکامل دیگری می افزایند.- البته چاپ مجدد بعضی مجموعه های شعر از نام آوران شعر معاصر را در این داوری دخالتی نداده ام - ، اما درکنار آن شماره های اندک ، شاهد چاپ و انتشار فراوان دفترهایی هستیم که زیر نام شعر ، هم سرمایه ها را به باد داده اند و هم وقت خود و دیگران را و دریغ از شعر در روزگار ما و چه مظلوم افتاده است و بی پناه " شعر " در زمانه ی ما!
وی درباره ی دلیل تنزل کیفی و محتوایی شعرهای دینی و مذهبی تا مرز " شعار " گفت : سرودن شعر، با محتوای مذهبی و خلق شعری که بتواند ضمن دربرداشتن تم و موضوع آیینی برمخاطب خود اثرگذار باشد ، دشوار است و قدرت و مهارت در فن بیان ، و برخورداری از فطرتی مذهبی و طبعی درخشان می طلبد. ما در تاریخ ادب خود، نمونه هایی موفق داریم هم در گذشته و هم در زمان معاصر . اما انصافا تعداد این شعرها بسیار اندک است زیرا حس و شور و حال مذهبی ، و اندیشه ی دینی اگر با فطرتی پاک و استعدادی شگرف در هم آمیزد، محتمل است حاصل درخشانی به ثمر آورد.
طبایی یاد آور شد : ویژگی های فرهنگی در روزگار ما و چالش های معرفت شناسی آیینی ، با کمال تاسف ، در ذهن و اندیشه ی سخنوران قدرتمند، اثرات مثبتی نداشته است. این رویکرد، باعث آمده تا شاعران کمتر خطر کنند و در این قلمرو ، به خلق اثری دست بیازند. از چند تن شاعر که بگذریم بیشتر کسانی که در این آفاق دست به کار سرودن شعر مذهبی زده اند، افرادی بوده اند که هم از پشتوانه دانش و فرهنگ و هم از استعداد شاعری ، درحد انتظار ، سهمی نیندوخته اند . کلام آنها به روایتگری بیشتر نزدیک است تا به شعر. نسخه برداری از کلام دیگران ، نداشتن پشتوانه تجربی و آسان گیری و آسان پسندی ، انتخاب زبانی که برای توده متوسط قابل تفهیم باشد و بیم از پیامدهای ناشناخته به دلیل تعصب و حساسیت مخاطبان خاص و ... به عقیده من از دلایل این روند می باشند.
این شاعر درباره ی راهیابی شعرمعاصر ایران به زبان های دیگر گفت : با کمال تاسف آن گونه که شایسته و درخور جایگاه شعر معاصر فارسی است ، کاری اساسی برای ترجمه و معرفی به مخاطبان خارج از ایران انجام نگرفته است. شعر معاصر ، دارای ارزش های والا ، و نمونه های موفقی است که اگر به دست صاحب نظران و اهل فن ترجمه شود و در رسانه های گوناگون در سطح جوامع دیگر و بویژه میان دوستداران ادب و شعر فارسی ، مطرح گردد، بی تردید مخاطبان خود را خواهد یافت.
طبایی افزود : این حقیقتی است که هنگام برگردان شعری از زبان اصلی به زبان دیگر شاید بی اغراق هشتاد درصد لطف و جوهره شعری ، ترصیع کاری ها و ابهام های شاعرانه و " کمال" بیانی خود را از دست می دهد مگر آن مترجم از آنچنان توانایی و ظرفیتی بهره مند باشد که شعر را در زبان تازه در جامه ی " شعر " عرضه کند. وهمین جا یکی از ضعف و کمبودها ، رخ می نماید. مورد دیگر ملاحظات خاص سیاسی و فضای حاکم بر آن است که کدام یک از شعرها و کدام شاعر فرصت بیابد، در آن فضا به نشر اثر خود توفیق بیابد و مترجم ، آثار او را در غرض ها و اهداف خاص خود سهیم و شریک نسازد. این معضل پیچیده ای است. در مورد بحران مخاطب هم باید گفت: که اگرچه این رویکرد ، تازگی ندارد ، اما شدت و ضعف دارد. بی تردید بالا رفتن سطح فرهنگ عمومی مردم و گسترده تر شدن مجال پرواز برای هنرمند - شاعر - در پیوند یافتن زبان شعر و درک عموم ، و جذب مخاطبان تازه ، تاثیر خواهد داشت.
این شاعر درباره ی شاخه ای جدی از ادبیات با عنوان ادبیات پایداری گفت : این سرزمین و این قوم ، هجومی مهلک و تلخ را تجربه کرده و در راه دفاع از آیین و باورها و مرز بوم خود خون پاک گروهی از مردان شایسته و معصوم بر خاک ریخته و بهایی سنگین پرداخت شده است. اما در مورد " شعر جنگ" تا آنجا که من خوانده ام ، اگر از چند استثنا بگذریم آثاری پرطپش و زنده ، آثاری که لحظه لحظه مردی و دلاوری را ، خطر کردن را ، از با ارزش ترین سرمایه یعنی از جان گذشتن را ، ایثار و بزرگواری و رادی را به تصویر در آورد، آن چنان که به راستی هراس مرگ و گلوله و خون و انهدام را در مخاطب بر انگیزد ، غوغای مرگ و زندگی را در میان دود و شعله و خاک و آتش و غبار در برابر دیدگان تجسم ببخشد، و در یک کلام ، در آن بتوان جریان حرکت و خشم و خروش ، اراده و صلابت و پایمردی را حس کرد، کمتر دیده ام ، تجربه ها ، اصیل و دست اول نبوده اند، یا بواسطه و یا از طریق کلام و تصویر و آثار بر جای مانده از جنگ بوده است . طبیعی است که نتیجه کامل نباشد.
گفتنی است علیرضا طبایی در سال 1323 در شهر شیراز ، در یکی از محله های کهن ، در خانواده ای متوسط به دنیا آمد ، پدرش کارمند بود و مادرش خانه دار. طبایی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شیراز به پایان برد . ازکلاس پنجم ابتدایی به شعر و ادبیات داستانی علاقه مند شد . طبایی کلاس دوم دبیرستان - معادل سوم راهنمایی امروز - بود که اولین آثار قلمی خود را در زمینه ی نظم ، برای چاپ به مطبوعات سپرد. اولین شعری که از وی به چاپ رسید درسال 1337 در مجله سپید و سیاه به مدیریت ابوالقاسم حالت بود. بعدها از سال 1337 با شعر امروز و آثار شاعرانی چون نصرت رحمانی ، نادر پور، کارو ، حسن هنرمندی ، فریدون توللی ، شاملو ، اخوان ، فروغ و سرانجام نیما آشنا و به مسیر شعر نو کشیده شد و سالهای 38 تا 40 همکارمطبوعات شد . چهار پاره ها و شعرهای نیمایی را به مجله تهران مصور ، سپید و سیاه ، اطلاعات هفتگی و اطلاعات بانوان و چند مجله دیگرسپرد و ...
من ، همان تبعیدی خاکم
خاک را بیدار کن از خواب ، اعجازی بهاری کن
گونه های باغ را با بوسه هایت ، گل اناری کن
خنده زن ، پروانه های مهربانی را به رقص آور
خانه ام را ، باز هم ، سرشار آواز قناری کن
میهمان خواب هایم باش ، ای پردیس رویاگون
بر زمین زن شیشه را ، کابوس هایم را حصاری کن
واژه واژه شعرهایی را که گفتم ، شاعر شرقی
با غرور کودکانه ، زیر و رو کن ، دستکاری کن
من همان تبعیدی خاکم ، رها در غربت تاریخ
ای تو روح بی قرار عشق ، بر من سوگواری کن
گرد بر گردم تب مرگ است و ، یال افشانی پاییز !
تا بشویی ، زندگانی را سوی من چون سیل ، جاری کن
***
برکه ی آرامش و شعر زلال عشق ، قصر من !
باز ، ویرانش اگر حرف مرا باور نداری کن
کاش بر اسب سفید یال افشان می رسید از راه
تا بگویم : آن که را می خواستی ... آنک ! سواری کن
از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "
ظرفیت های غزل ، بی پایان است
فریبرز رحیمی : جریان «شعر نیمایی» در طول عمر نه چندان درازش، فراز و فرودهای بسیاری را از سر گذرانده است. از روزگاری که به عنوان پدیدهای نو در شعر فارسی، بسیاری از جوانان روشنفکر و آرمانگرای آن روزگار را مجذوب خود ساخت و به تدریج به جریان غالب شعر معاصر بدل گشت، تا روزگاری که حتی بسیاری از سردمداران اینگونه شعری، برای آنکه از قافله نام و نان جا نمانند، بر احتضار این نهال تازه بارور، شهادت دادند. اما در این میان بودند شاعرانی که همواره بر طریقت پیشنهادی نیما وفادار ماندند و به دور از جنجال و هیاهوی رایج، افقهای جدیدی پیش روی جامعه ادبی گشودند. بیشک یکی از موفقترین این شاعران چه به لحاظ پایبندی بر مشی نیمایی و چه به لحاظ توجه به نوآوری و پویایی در خلق اثر، «علیرضا طبایی» است. شاعری که اینک در آستانه شصت و پنج سالگی، پنجاهمین بهار شاعریاش را تجربه میکند. علاوه بر این در سال گذشته، آخرین مجموعه شعر او با عنوان «شاید گناه از عینک من باشد» برگزیده نهایی دومین دوره «جایزه شعر خبرنگاران» نام گرفت. تقارن این دو رویداد، بهانهای شد برای دیدار و گفتوگو .
شما از جمله شاعرانی هستید که از آغاز کار شاعریتان همواره در قلمرو «شعر نیمایی» گام برداشتهاید و با فراز و نشیبهای این جریان شعری همراه بودهاید. اما امروزه عدهای معتقدند که دوره شعر نیمایی به سر آمده و این قالب شعری دیگر جوابگوی نیاز شاعران روزگار ما نیست. آیا با این تحلیل موافقید؟
من به هیچوجه این عقیده را قبول ندارم. فکر میکنم کسانی این سخنان را بر زبان میآورند که با مکتب شعر نیمایی آشنا نیستند و با آن بیگانهاند و یا اینکه ضعف خود را در پشت این عقیده میپوشانند. شعر نیمایی نه تنها پتانسیل خود را از دست نداده بلکه اگر به درستی از ظرفیتهای آن استفاده شود، این قدرت را دارد که اندیشه و حس و شعور شاعران را به طور کامل به مخاطب شعر منتقل کند و جوابگوی نیاز شاعر و زمانه او باشد.
چه ظرفیتهایی در شعر نیمایی هست که میتوان روی آن انگشت گذاشت؟
اگر پیشنهادها و راه و روشی را که نیما مطرح میکند، به درستی بشناسیم، میفهمیم که نیما عقیده دارد، شاعر باید از پشت عینک گذشته به زندگی نگاه نکند، روح زمانه خود را بشناسد، خود را در تجربههای زندگی و جریانی که در کوچه و خیابان جاری است حل کند، از برج عاج و چهار دیواری عادتها بیرون بیاید و قالبهای از پیش تعیین شده و منجمد شعر گذشته، اندیشه او را به زنجیر نکشد بلکه باید بتواند شعر را به طبیعت کلام نزدیک کند و به اقتضای نیاز خود هرجا که لازم شد، سطرها را کوتاه و بلند کند و از حشو و زواید دوری گزیند. اما فراموش نکنیم همانطور که در هر هنر دیگر هم محدودیتها و قراردادهای ویژهای وجود دارد، در شعر هم یکسری قواعد و محدودیتها هست که نه تنها باعث تعالی کلام و سنجش میزان قدرت شاعری است بلکه هم بر زیبایی آن میافزاید و هم فضایی را به وجود میآورد که به قول مولوی: «تا گریزد هر که بیرونی بود». یعنی متشاعر و ناشاعر مجال خودنمایی نمییابد.
پس شما عقیده دارید که شعر نیمایی به طور کامل نیاز شاعران امروز را برآورده میکند؟
همین طور است.
حال این سوال پیش میآید که جریانات شعری که پس از نیما شکل گرفتند و البته تعدادشان هم اندک نیست! بر اساس چه ضرورتی و برای پاسخگویی به کدام نیاز به وجود آمدند؟
من هنوز هم سخن فرخی سیستانی را قبول دارم که در قرن پنجم سروده بود: «سخن نو آر، که نو را حلاوتی است دگر». من با نوآوری هیچگاه مخالفتی نداشته و ندارم و معتقدم هر زمانهای کلام و هنر خاص خود را میخواهد. آنچه بعد از نیما شکل گرفت و زیر نامهایی مثل موج نو، حجم، پسامدرن و... خودنمایی کرد، میتوانست نشانه ضرورت و نیاز تازه باشد در صورتی که در بستری از اصول و در ارتباط با سنتهای پویا و زنده فرهنگی و ادبی این مرز و بوم، میبالید. اما متاسفانه آبشخور این جریانات، تئوریهای وارداتی و بدون پشتوانه ادبی و فرهنگی و در گسست کامل از پیشینه و میراث ادبی ما بود و من معتقدم بیشتر آنهایی که در مسیر این جریانات گام برداشتند، هدف اصلیشان شهرتطلبی و ناماندوزی بود و میخواستند استعداد نداشته و ضعفهای خود را پشت این به اصطلاح نوآوریها پنهان کنند.
گروهی میگویند بعد از خواندن کلیات نیما دچار سرخوردگی شدهاند. زیرا در میان آثار او قطعات متوسط و بسیار ضعیف کم نیستند. نظر شما چیست؟
من در نقدی که سالها پیش بر آثار نیما نوشتم، گفتهام و هنوز هم همان عقیده را دارم که اگر برای نیما ارزشی قائل هستیم و اگر نام او را با احترام بر زبان میآوریم به دلیل ارزش ادبی آثار او نیست. در میان آثار نیما، کارهای متوسط و گاه بسیار ضعیف کم نیستند، البته آثار درخشانی هم دارد که جامعه ادبی ما بیشتر با آن قطعات آشنا هستند. اما ارزش نیما در این است که راه تازه و شیوهای نو پیشنهاد کرد و با جسارت تمام در برابر سنت گرایان ایستاد، خون دلها خورد و توانست گروهی از شاعران جوانتر روزگار خود را به سوی خود جذب کند و اندیشه و پیشنهادهایش را در شعر آنها نهادینه کند. اگر ما امروز برای شعر نیمایی ارزشی قائلیم، معیار قضاوت ما آثار شاعرانی چون فروغ فرخزاد، مهدی اخوانثالث، سهراب سپهری و آثار نیمایی احمد شاملو، فریدون توللی، نادر نادرپور، منوچهر آتشی و... است که همگی اینها از پیروان و ادامه دهندگان راه نیما هستند.
شما در یک دوره ۱۴ ساله، مسئولیت اداره صفحات شعر مجله «جوانان امروز» را بر عهده داشتید و از این رهگذر بسیاری از شاعران نامدار امروز را در آن روزگار ـ در فاصله سالهای ۱۳۴۷ تا ۱۳۶۱ ـ به جامعه ادبی معرفی کردید. با مرور کوتاهی بر اسامی شاعران و شعرهای منتشر شده آنان در این صفحات، تنوع و تکثر در محتوای اشعار، جلب توجه میکند. به عبارت دیگر ما با نام و آثار شاعرانی از طیفهای مختلف فکری و سلایق گوناگون مواجه میشویم و به نوعی میتوان صفحات شعر مجله جوانان در این دوره را آغازگر نوعی از پلورالیسم ادبی در شعر معاصر قلمداد کرد. چه انگیزهای شما را به انتخاب این راه کشاند؟
برای روشن شدن مطلب باید بگویم که در آن سالها که من مسئولیت صفحات هنر و ادبیات مجله جوانان را بر عهده داشتم، مجلات و نشریات دیگری هم بودند و هرکدام صفحاتی را به شعر و ادبیات اختصاص میدادند. اما در آن روزگار هم مثل امروز دست یافتن به مسئول صفحه و توفیق در چاپ آثار با دشواریهایی همراه بود. بعضی از مسئولین صفحات ادبی به دلیل نوع برداشت و سلیقه خود، فقط و فقط شعرهای کلاسیک را چاپ میکردند که در نهایت گاه شاهد چاپ چهارپاره و دوبیتی هم بودیم. بعضی از نشریات هم در انحصار گروه خاصی بود و دسترسی به آنها از محالات مینمود که در این صفحات، بیشتر، آثار کسانی به چاپ میرسید که با مسئول صفحه، همفکری و یا نزدیکی در مرام و مسلک داشتند. در حقیقت این صفحات آئینهای بود برای انعکاس آثار دوستان محفلی و رفقای گرمابه و گلستان! من که از این مناسبات و روابط حاکم، رنج برده بودم، تصمیم گرفتم این سد را بشکنم و تنها معیار من ارزش اثر باشد. بنابراین برایم مهم نبود که شعر متعلق به کیست و یا به کدام جریان فکری و عقیدتی وابسته است. سراینده آن آشناست یا بیگانه. از تهران میرسد یا از شهرستان و یا حتی از دورترین روستا. به همین دلیل کوشیدم نگاه من تنها بر اساس ارزش گذاری روی آثار باشد.
مطالعه این صفحات بیانگر آن است که آثاری از شاعران نوپا و تازه کار در کنار آثار شاعران باسابقه و حتی شاعران تثبیت شده به چاپ رسیده...
من میکوشیدم تا ضمن چاپ آثاری از شاعران خوب و پیشرو، جوانان علاقهمند را با آثار ادبی شاخص آشنا کنم و پا به پای آن با چاپ شعرهایی از جوانترها و کسانی که در کار آنان بارقههایی از استعداد مییافتم، ضمن جرح و تعدیل گاه گاه، به آنها نشان دهم که ضعف کارشان در کجاست تا هم به نقاط ضعف کار خود آشنا شوند و هم مورد تشویق قرار گیرند.
این رویکرد شما تا چه حد در رشد و بالندگی شعر شاعران شهرستانی که امکان چندانی برای انتشار و عرضه آثار خود نداشتند، موثر بود؟
قضاوت با تاریخ است. اما به باور من این کار باعث شد دریچهای به روی استعدادهای شاعران شهرستانی و روستایی باز شود و آنها بتوانند برای شکوفایی و بالندگی خود و شعرشان فرصت تازهای بیابند. استقبال چشمگیر آنان، گواهی بر این مدعاست.
هرچند پیش از آنکه شما مسئولیت صفحات شعر مجله جوانان را در اواسط دهه ۴۰ بپذیرید، تجربههایی در زمینه غزل نو توسط چند تن از شاعران غزلسرا صورت گرفته بود، اما به دلیل توجه ویژه و تعلق خاطری که به این قالب شعری داشتید، اوج تکامل و تثبیت غزل نو را در صفحات شعر این مجله میتوان دید. در حقیقت باید خاستگاه اصلی غزل نو را صفحات شعر مجله «جوانان امروز» زیر نظر «علیرضا طبایی» دانست. حال این سوال مطرح میشود: در روزگاری که شعر فارسی از نظر محتوایی، به شدت به سمت و سوی مسائل اجتماعی سیاسی گرایش دارد و از نظر شکل، شکل غالب، نیمایی است پرداختن به مقوله تغزل در قالب غزل آن هم با برداشتی نو را چگونه میتوان توجیه کرد؟
اول اینکه تا انسان زنده است، عشق هم هست و هم پای انسان نفس میکشد، بنابراین پرداختن به عشق در همه زمانها امری طبیعی است. حافظ گفته است: «یک قصه بیش نیست غم عشق و...» ولی همواره میتوان از این نامکرر سخن گفت. پس اگر در روزگار غربت غزل و تنهایی عشق، من به سراغ غزل و چاپ آثاری با زمینه تغزل و مهرورزی رفتهام، کاری بایسته و بجا بوده است. دوم اینکه غزل، اگرچه در سنت ادبی ما چهرهای شناخته شده دارد، اما به عنوان یک شکل یا قالب، دارای ظرفیتهای بیپایانی است. به ظرفی میماند که میتوان در آن هر مظروفی را ریخت. پس یادمان باشد از این شکل میتوان برای بیان مقولههای دیگری هم به جز عشق و تغزل سود جست. پیشینه این کار را ما در دوران مشروطیت و حتی قبل از آن هم داریم. کدام غزل از پارهای از غزلهای حافظ سیاسیتر و اجتماعیتر است؟ بعضی از غزلهای سعدی، مولوی، فرخی یزدی، بهار و... دارای زمینه اجتماعی، سیاسی و انتقادی است. من دیدم میتوان از شکل غزل برای بیان دیدگاههای مختلف سود جست و به تصویرگری جامعه و ترسیم چهره زمانه پرداخت. مروری بر غزلهای چاپ شده در صفحات هنر و ادبیات که من مسئول تنظیم آن بودم نشان میدهد که سرایندگان این آثار چندان هم از دغدغه اجتماع و سرنوشت مردم خالی نبودهاند.
در مقدمه مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»، تاریخ انتشار اولین شعرتان در نشریات را سال ۱۳۳۷ ذکر کردهاید. بر این اساس، با سابقه نیم قرن شاعری، تنها چهار مجموعه شعر منتشر کردهاید. دلیل این کم کاری چیست؟
مثلی است که شما هم شنیدهاید: «آن خشت بود که پر توان زد». من عقیده دارم که حجم کار و به اصطلاح ورم کردن مجموعه آثار یک گوینده، دلیل بر توفیق و جاودانگی او نیست. شاعرانی را میشناسیم که تنها با یک یا دو قطعه شعر به جاودانگی دست یافتهاند. اگر میخواهید نام ببرم میگویم «طبیب اصفهانی» با همان شعر معروف «غمت در نهانخانه دل نشیند...» و یا «فصیح الزمان شیرازی» با یک غزل که مطلع آن این است؛
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی...
و یا چرا راه دور برویم، خیام بزرگ با سرودن کمتر از یکصد رباعی، نمونههای خوبی هستند. البته من دو مجموعه چاپ نشده، آماده برای چاپ دارم.
از ویژگیهای بارز شعر شما میتوان به زبان حماسی و فاخر و نیز توجه ویژه به اساطیر ملی و آئینی اشاره کرد. هرچند در زمینه شعر نیمایی، مهدی اخوانثالث و تا حدی منوچهر آتشی، پیشتر به چنین تجاربی دست زدند، اما شما علاوه بر شعرهای نیمایی، در غزل هم از زبانی حماسی بهره بردهاید و میتوان گفت، تلفیق غزل با زبان حماسی از نوآوریهای کار شماست. از آنجا که بیشتر عادت کردهایم غزل را با زبانی تغزلی بشنویم، این رویکرد، پارادوکسیکال نیست؟
شعر هر شاعر شناسنامه معنوی اوست. آئینهای است که روحیات او را بازتاب میدهد. من عقیده دارم که انعکاس شخصیت هر هنرمند را در آئینه هنر او میتوان دید. من نه تنها در غزل که در کارهای نیمایی هم ناخودآگاه لحن و زبانی حماسی دارم. در حقیقت این من نیستم که انتخاب کرده باشم، ذات کلام و ضرورت محتوا ایجاب میکند که از این تلفیق بهره بگیرم. در پایان خودم هم میبینم حاصل کار اینگونه از آب درآمده است. حال پارادوکسیکال است یا نه، این یک رویکرد غیرارادی است. توجه داشته باشیم که وارد شدن به این قلمرو، شناخت و آگاهی خاصی میطلبد که نبود آن باعث میشود شعر به ورطه شعار و یا برعکس، ابتذال درافتد.
به عنوان آخرین سوال، شما چشمانداز شعر معاصر را چگونه ترسیم میکنید؟
شعر فارسی در روزگار ما دوران شگفتی را میگذراند. حجم خس و خارها آنچنان زیاد هست که سطح زلالی جریان شعر را پوشانده. اما غمی نیست. داور زمانه، بیدار و بسیار بیرحم در کار داوری است. بگذارید هرکس هر ادعایی میخواهد بکند و برادران حاتمطایی به آلودن زمزمها مشغول باشند. من معتقدم شعر پویا و بالنده فارسی از آشوبها و آشفته بازارها سالم عبور خواهد کرد. پنجاه یا هفتاد و یا صد سال برای ما معادل یک عمر است ولی برای تاریخ، چشم بر هم زدنی بیش نیست...
روزنامه فرهنگ آشتي شماره ۱۶۵۶
بن بست
در گام هایم ، بیم ویرانی ست
حسی به رنگ لحظه های اولین روز کلاس درس
حسی شبیه ترس ،
حسی مرا از خویش آکنده ست
***
چیزی مرا از خود گرفته است
چیزی مرا با نام می خواند
حس می کنم مرزی میان روز و شب نیست
در گام هایم ، بیم ویرانی ست
***
راهی که از دیوارهای خانه ، از بستر می آغازد
راهی که شیب پلّکان را ،
با نیمکت های عبوس و سرد ،
با راهروهای دراز و میزهای مستطیلی شکل ،
و بخشنامه های رسمی می دهد پیوند ،
فرجام ، در آن کوچه ی بن بست ،
با انتهای خود می آمیزد .
در کوچه ای بن بست
با مردابی از هزرآب
سرشار از بوی عفونت ، بوی لاش و لوش
میعادگاه جاری هول ...
***
آه ، آن شیار ممتد جاری
آه ، آن خطوط منکسر بر چهره ی آیینه را دیدی ؟
وین چهره ی بیگانه با آیینه ؟
از کیست ؟
این چهره ی بیگانه با این سایه های هول در رفتار
در هاله ای از دود ، از بیگانگی ، از بیم ؟
در جستجوی لحظه ی بی رنگ اشراق ،
بر هودجی از رنگ ها ، پرها ، رهایی ،
او کیست ؟
***
مردی که خود را در غبار جادویی گم کرد ،
مردی که دستانش طناب دار خود را بافت ،
و پرسه زد در آن فضای مبهم خاکستری فام ،
و لحظه ای دیگر ، دهان نیمه باز در ،
او را به کام خود فرو برد ،
تمثیلی از فردای من ، نیست ؟
***
اینجا ،
غبار مرگ پاشیده است
و حاصل هر جست و جو ، باد است
و انتهای راه ،
در آخرین موج تشنج های مرگ آلوده ،
طرح پرسشی بی رنگ و ،
دیگر هیچ
***
آیا چه خواهی کرد ؟
***
آیینه ها ، طرح مرا در زهن خود دارند
این راه را ، با گام های آخرین بنویس .
از مجموعه " خورشیدهای آن سوی دیوار "
اردیبهشت ماه ۱۳۸۵ ، حدودا یک هفته پس از انتشار تازه ترین مجموعه شعر علیرضا طبایی با عنوان شاید گناه از عینک من باشد ، جلسه ای برای نقد این مجموعه در کانون ادبیات ایران برگزار شد که در آن عبدالعلی دستغیب ، زنده یاد عمران صلاحی و علیرضا بهرامی با حضور شاعر مجموعه ، به نقد و بررسی آن پرداختند .
در این جلسه ، دستغیب پس از ارایه نظراتش ، به ذکر خاطره ای از رهگذر سال ها دوستی و آشنایی با علیرضا طبایی پرداخت که بسیار جالب و شنیدنی بود :
« در سال ۱۳۴۴ ، درست در بحبوحه حمله ی نظامی آمریکا به ویتنام ، طبایی که در آن زمان بسیار جوان بود ، شعری در اعتراض به جنایت های صورت گرفته در حق مردم مظلوم ویتنام سرود و آن را برای عباس پهلوان سردبیر وقت مجله ی فردوسی فرستاد . پهلوان این شعر را با عنوان " آه ... خاموش کنید " ، در یک صفحه ی کامل مجله به همراه عکس یک مادر ویتنامی که نوزادش را در آغوش گرفته بود ، منتشر کرد .
چندی بعد ، وقتی برای کاری به دیدار پهلوان رفته بودم ، با شگفتی به من گفت :
ـ این علیرضا طبایی کیه ؟ بیشتر از شصت سازمان جهانی دفاع از حقوق بشر با دفتر مجله تماس گرفتند و از چاپ این شعر و شاعرش تشکر کردند ! »
وبلاگ سايه روشن
برای او که نماند
تا بر لبان تو نروید شعله ی تلخ پشیمانی
دریاب دستان مرا ، در فصل بی برگی و عریانی
من باغ شعرم ، باغ پربارم ، ولی بیهوده خواهم ماند
باران مهرت را اگر ای باغبان بر من نیفشانی
دشتی غریبم ، تشنه ی بانگ قدم هایت ، ولی افسوس !
تو رهسپار دشت های دیگری ، ای ابر بارانی
ای چشم های تو کلید آخرین بی پناهی ها
بگشا طلسم خواب من ، تا وارهد این مرغ زندانی
هر واژه را از سطرسطر دفترم می خوانی ، اما حیف
شیواترین شعر مرا ، از چشم های من نمی خوانی
خواهم که تا فانوس امّیدی به درگاه دل آویزم
با آن که می دانم نمی مانی ، نمی مانی ، نمی مانی
بعد از تو ، راه جست و جو ، با نقطه ی پایان می آمیزد
اما نمی گیرد ره عشق و تمنای تو ، پایانی ...
از مجموعه " خورشیدهای آن سوی دیوار "
علیرضا طبایی معتقد است: جايزههاي شعري در پيشرفت و شكوفايي شعر و به دنبال آن، تيراژ كتابهاي شعر تاثير زيادي خواهد داشت.
این شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، عنوان كرد: هر جايزه، حركت و اقدامي در جهت شكوفايي شعر ميتواند مؤثر باشد؛ اما كاش اين حركتها شكل دولتي و رسمي به خود نميگرفت؛ زيرا آنچه اعتبار آنها را زير سؤال ميبرد، رسمي شدن آنهاست و مردم نيز قدري روي اين قضيه حساسيت دارند. اگر اين جوايز از جانب مؤسسههاي معتبر مطرح ميشد، شايد همه شاعران و نويسندگان به شركت در آنها اقبال نشان ميدادند؛ اما اينك وقتي از جانب برخي سازمانهاي دولتي و فرمايشي برگزار ميشود، قدري بحثبرانگيز شده است.
وي با اشاره به ركود شعر در دو دهه اخير يادآوري كرد: در دو دهه اخير شعر به دلايل متفاوتي از مسير اصلي خود منحرف شده است و متاسفانه حركتهاي تازهاي كه تحت عنوان شعرهاي تازه و نو، بهخصوص شعرهاي بيوزن و برخي جريانهايي كه رواج يافته عرضه ميشود، كم شدن مخاطب شعر را موجب شده است. درواقع وقتي مخاطب شعري را ميخواند، چيزي را كه ميخواهد، شعر باید به او بدهد؛ ولي وقتي شعر چيزي به مخاطبش نميدهد، ميان مخاطب و شعر فاصله عميقي خواهد افتاد و ديگر شعر نميتواند با مخاطب ارتباط پيدا كند. اگر اين روند ادامه يابد، مخاطب شور و حالي نسبت به خواندن شعر از خود نمييابد. درنتيجه مخاطب شعر روز به روز كم خواهد شد.
طبايي درباره توجه به جوايز ادبي داستاني و نبود اقبال به جوايز شعري، توضيح داد: وقتي خواننده شعري را كه ميخواند نميفهمد، تصور ميكند وقتش تلف شده است؛ اما ميبينم كه داستان در اين چند دهه با اقبال مخاطب مواجه شد و مردم در داستانها زندگي و آرزوهاي خود را ميديدند؛ اما در شعر دو دهه اخير، بهخصوص در شعر جوانترها، يك چيز ذهني دور از درك عامه كه بيشتر حاصل لحظههاي خاصي از خود شاعر بود و با مخاطب ارتباط نداشته را ميبينيم كه از زندگي مردم جدا شده است، به همين دليل مخاطبش را از دست داده و به دليل عقبنشيني شعر، داستان جاي آن را گرفته است.
وي همچنين متذكر شد: اگر هنوز عدهاي به شعر اقبال نشان ميدهند، به دليل وجود شاعراني از دورههاي قبل است؛ كساني چون شفيعي كدكني، حسين منزوي، محمدعلي بهمني و... شعرشان هنوز اعتبار دارد و مخاطبان به حركتهاي تازه و موج نو اقبالي نشان نميدهند. امروز ديوانهاي شعر دو هزار نسخه تيراژ دارد و به صورت مجاني به اين و آن اهدا ميشود؛ تازه عدهاي از شاعران هم كه شعرشان فروش دارد، شهرداري، كانون پرورش فكري و... آثارشان را ميخرند؛ و الا كتابهايشان فروش نميرود.
طبايي در پايان برگزاري جايزههاي شعري را در شكوفايي شعر و تيراژ آن مؤثر دانست و تصريح كرد: امروز مردم شور و حالي را كه در شعرهاي دهه 40 و 50 حس ميكردند، ديگر حس نميكنند؛ به اين دليل شعر امروز منزوي شده است.
