تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

علیرضا طبایی ؛ حامی شاعران بی‌تریبون

 

سه‌شنبه 20 اسفند ماه به ساعت پنج عصر، دوستداران شعر و شاعری در خانه هنرمندان ایران جمع شدند تا از 50 سال شاعری علیرضا طبایی تقدیر شود.

طبایی برای آنها که دل در گرو شعر دارند، نامی آشناست؛ چرا که او سالیان سال، بی‌هیچ منت و چشمداشتی، سروده‌های بسیاری از شاعران جوان و گمنام را در مطبوعات به چاپ رساند؛ شاعرانی که شاید برای اولین بار، اسم و شعر خود را در نشریات می‌دیدند.

طبایی متولد 1323 در شیراز است و تا كنون مجموعه‌ شعرهای مختلفی چون «جوانه‌های پاییز» ( 1344)، «از نهایت شب» ( 1350)، «خورشیدهای آن سوی دیوار» (1360)، و «شاید گناه از عینك من باشد» (1385) از وی به چاپ رسیده است . مجموعه شاید گناه از عینك من باشد برنده جایزه دومین دوره كتاب خبر نگاران شد.

طبایی به مدت 14 سال مسئول صفحات شعر در مجله «جوانان امروز» وابسته به موسسه اطلاعات و همچنين سردبير فصلنامه هنر و دبير دبيرستان علامه حلي بوده است.

اکبر اکسیر، شاعر آستارایی، در یادداشتی که به بهانه این مراسم نوشت و در فرهنگ آشتی به چاپ رسید، عنوان کرد: «خبر بزرگداشت یک عمر شاعری استاد علیرضا طبایی در خانه هنرمندان، موجی از شور و شعف دردل شاعران دهه پنجاه برانگیخت، به راستی که اقدام جانانه‌ای است.

خانه هنرمندان و شاعران با تکریم این پیر فرزانه جوان دل ثابت کردند که قدر آدم‌های مخلص را می‌دانند و به یک عمر تلاش ادبی بها می‌دهند. نام علیرضا طبایی در دل یکایک شاعران شهرستان نامی ماندگار است؛ شاعری که بی‌هیاهوی راسته مسگران چونان سروی سرفراز به حمایت از شعر شاعران بی‌تریبون برخاست و امروز پس از سال‌ها به موفقیت شاگردان خود خرسند است. او یک تکه از نجابت شعر شیراز است که از لابه‌لای آهن و سیمان پایتخت سربرآورده و پیرانه سر با فروتنی تمام اعتراف می‌کند: شاید گناه از عینک من باشد!»

در مراسم بزرگداشت علیرضا طبایی جمع زیادی از شاعران و نویسندگان و روزنامه‌نگاران حضور داشتند. در اين مراسم علاوه بر سخنراني درباره آثار و سابقه عليرضا طبايي، شعر خواني، پخش فيلم مستند 10 دقيقه‌اي از زندگي اين شاعر معاصر و اجراي برخي از ترانه‌هاي ماندگار او با پيانو صورت گرفت.


روزنامه فرهنگ آشتی شماره ۱۶۸۶ 

  

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 14:46 | لینک 

 

جز چتر دست مردم هيچ حمايتي نداشتم

 

مراسم پاسداشت نيم‌ قرن تلاش ادبي عليرضا طبايي با سخنراني شاعران و بازگويي خاطراتي از صفحات شعر «مجله‌ي جوانان»، عصر روز سه‌شنبه، بيستم اسفند‌ماه با حضور جمعي از اهالي ادب در خانه‌ي هنرمندان ايران برگزار شد.

تجليل از عليرضا طبايي

 گزارش اين مراسم در : ایسنا ، مهر ، فارس ، ايبنا ، خانه هنرمندان ايران 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کامروز در ساعت 18:34 | لینک 

 

شاعران ايران از «عليرضا طبايي» گفتند

 

در آستانه‌ي مراسم بزرگداشت عليرضا طبايي به پاس 50 سال فعاليت ادبي‌، شمس لنگرودي، محمدعلي بهمني، پرويز خائفي،‌ اكبر اكسير، محمدجواد محبت و اكبر آزاد درباره‌ي اين شاعر، ترانه‌سرا و مسؤول صفحات شعر  «مجله‌ي جوانان» در دهه‌ي 50 سخن گفتند.

عليرضا طبايي

نوآوري در سن بالا

محمد شمس‌ لنگرودي در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ي طبايي گفت: بسياري از افراد با بالا رفتن سن‌شان از نوآوري شعرشان كاسته مي‌شود؛ اما در اين عرصه، طبايي برعكس عمل كرده و آخرين مجموعه‌ي شعرش شامل بهترين شعرهايش است كه تا امروز از او خوانده‌ام.

او همچنين شعر عليرضا طبايي را شعري معتدل، ميانه‌رو و بين شعر نيمايي و سنتي توصيف كرد و يادآور شد: آشنايي من با عليرضا طبايي به وقتي كه در لنگرود زندگي مي‌كردم و عشق شعر، مرا به طرف همه‌ي مجلات از جمله «مجله‌ي جوانان» مي‌كشيد، بازمي‌گردد. شعر مورد علاقه‌ي او، شعري معتدل و ميانه‌رو و بين شعر نيمايي و سنتي بود كه باب پسند هم‌سن و سال‌هاي من بوده و هنوز هم مورد پسند بسياري از جوانان است.

شمس‌ لنگرودي از جمله‌ مزاياي طبايي را نسبت به هم‌سالانش در آن سال‌ها، دانش او نسبت به شعر نيمايي ذكر كرد كه باعث انتشار بسياري از شعرهاي خوب نيمايي در «مجله‌ي جوانان» شد.

او ادامه داد: من با مجلات ارتباط تنگاتنگي نداشتم. در آن سال‌ها از من در سه مجله، شعر چاپ شد، كه نيمايي‌ترين و يا شجاعانه‌ترين شعرم در عرصه‌ي شكل، شعري بود كه در «مجله‌ي جوانان» و زير نظر عليرضا طبايي چاپ شد.

به اعتقاد اين شاعر، شعرهاي مجموعه‌ي شعر «شايد گناه از عينك من باشد» طبايي، دقايق و ظرايفي دارد كه هرگز در شعر مثلا «ويتنام» او كه در سنين جواني خوانده است، وجود ندارد.

شمس همچنين گفت: شعرهاي گذشته‌ي طبايي در مجموع، روايي و احساسي بود كه با اتكا به وزن نمودي مي‌يافت؛ حال آن‌كه شعرهاي اخيرش در اين مجموعه از اشعار خوب و قابل دفاع نيمايي است.

خود ما هم شاگردي طبايي را كرده‌ايم

محمدعلي بهمني هم درباره‌ي طبايي معتقد است: جايگاه طبايي در شعر و پرورش بچه‌هاي شعر، در زمان خودش تا امروز كم نيست.

اين شاعر متذكر شد: طبايي تا امروز تلاش زيادي كرده است؛ حتا بيش‌تر از شعر خودش، روي شعر ديگران وقت گذاشته است. او حتا در حوزه‌هاي ديگر مانند ترانه نيز كار كرده است و دوره‌اي با نام شهرام يا شهرام طبا، ترانه‌هايش را منتشر مي‌كرد و كارهاي باارزشي داشت.

بهمني يادآور شد: اگر بخواهند براي طبايي بزرگداشت بگيرند، بحق‌ترين كاري است كه مي‌توان براي او انجام داد. او نه تنها به شعر بچه‌هاي شعر تعالي بخشيده؛ بلكه نقطه‌نظراتش در ابتداي كارش در «مجله‌ي جوانان» بسيار باارزش است.

اين شاعر ساكن بندرعباس افزود: شاعران بسياري نزد طبايي شاگردي كرده‌اند. سپيده كاشاني اولين مجموعه‌ي شعرش را با همت عليرضا طبايي منتشر كرد و او در تعالي ‌بخشيدن شعر كاشاني، كمك بسياري به وي كرد و درواقع، كاشاني يكي از شاگردان طبايي است.

بهمني در پايان تصريح كرد: امثال سپيده كاشاني كه شاگردي طبايي را كرده باشند، بسيارند؛ حتا خود ما هم شاگردي او را كرده‌ايم.

طبايي بر شعر ما حق پدري دارد

اكبر اكسير نيز عليرضا طبايي را نماينده‌ي شاعران شهرستان دانست و گفت: قبل از انقلاب، تنها مجله‌اي كه صفحه‌ي ادبي پرباري داشت، «مجله‌ي جوانان» بود كه در آن، شعر شاعران شهرستان منتشر مي‌شد.

اين شاعر افزود: «مجله‌ي جوانان» دوشنبه‌ها منتشر مي‌شد و شاعران دوشنبه، شاعران بي‌تريبون شهرستان بودند كه به دليل مشكلات عديده، نيمي از آن‌ها قادر به ادامه‌ي راه نشدند و نيمي ديگر بعد از انقلاب درخشيدند كه اين به بركت حضور عليرضا طبايي بود كه به تمام شاعران شهرستان‌ توجه داشت.

اكسير متذكر شد: خيلي از شاعراني كه بعد از انقلاب به نام و ناني رسيده‌اند، از اين حقيقت سر باز زدند كه بگويند «مجله‌ي جوانان» پايگاه اوليه‌شان بود؛ اما در برهوت آن موقع، اين مجله واقعيتي بود كه خيلي‌ها از جمله خود من مديون آن هستيم.

او افزود: خيلي دلم مي‌خواست در جلسه‌ي بزرگداشت اين شاعر بودم و درباره‌اش حرف مي‌زدم. اگر طبايي در آن زمان نبود، شايد خيلي از استعدادها به هرز مي‌رفت و بسياري از چهره‌هاي درخشان شعر ظهور نمي‌كردند. شاعران شهرستان، زخم نداشتن تريبون را مي‌خورند و اكثر شاعران از اين دست، با اين مجله رشد كردند.

اين شاعر ساكن آستارا در پايان عنوان كرد: در خانه‌ي هنرمندان، از بزرگ‌مردي حرف زده مي‌شود كه بر گردن شعر شهرستان حق پدري دارد. بايد قدرش را بدانيم. سه‌شنبه، شاعران دوشنبه به پاس اين بزرگ‌مرد برخيزند و كلاه از سر بردارند كه طبايي بر شعر ما حق پدري دارد.

يكي از ترانه‌سرايان خوب

اكبر آزاد هم طبايي را از ترانه‌سرايان خوب دوران خود دانست و يادآور شد: اين شاعر كارهاي خوب بسياري در عرصه‌ي ترانه انجام داده، كه يكي از معروف‌ترين آن‌ها، ترانه‌ي «هر عشقي مي‌ميرد» است.

اين ترانه‌سرا همچنين درباره‌ي فعاليت طبايي در «مجله‌ي جوانان» آن دوره گفت: زماني كه طبايي در «مجله‌ي جوانان» كار مي‌كرد، بسياري از شاعران جوان را به جامعه‌ي شعري ما معرفي كرد. او فردي بود كه در آن زمان، اولين جلسات شعرخواني را راه انداخت.

دريچه‌اي براي انعكاس حرف جوانان

محمدجواد محبت نيز عليرضا طبايي را يكي از چهره‌هاي خدمت‌گزار ادبيات در سال‌هايي كه جوانان ايران حرف‌هايي براي گفتن داشتند، توصيف كرد.

اين شاعر ساكن كرمانشاه يادآور شد: آن زمان كه جوانان ايران حرف‌هايي براي گفتن داشتند، طبايي صفحات شعر «مجله‌ي جوانان» را اداره مي‌كرد و موجب انعكاس حرف‌هاي جوانان آن روزگار مي‌شد. در آن روزگار در مجله‌هاي «تهران مصور»، «جوانان» و «اطلاعات هفتگي»، شعرهايي مي‌داديم؛ اما «مجله‌ي جوانان» براي ما دريچه‌اي بود.

وي افزود: در سال 39، يك شعر نوشتم و به طبايي دادم. شعر مرا در «مجله‌ي جوانان» چاپ كرد و اين آغاز آشنايي من با او بود. ديداري نيز در سال‌هاي پيشين با او داشتم و از غزل‌هاي نابش حظ بردم. هر از گاهي، چند غزل با عنوان اين‌كه ديگران را يادآور شاعر‌ي‌اش شود، مي‌سرايد.

محبت‌ همچنين متذكر شد: هرچقدر او را نوازش كنيم، حقش است؛ زيرا او از شاعران بزرگ است. طبايي از افرادي كه با شعر و غزل امروز مؤانست دارند و در رديف غزل‌سرايان ما، هيچ‌چيز كم ندارد.

كارهاي تازه در اوزان نيمايي

اما پرويز خائفي درباره‌ي طبايي به ايسنا گفت: عليرضا طبايي شاعري است كه سعي كرده در شرايط مختلف زمانه، با چشم‌اندازهاي تازه‌اي ببيند.

اين شاعر متذكر شد: عليرضا طبايي از دوستان صميمي من است. در شيراز مجله‌اي به نام «دريا» را چاپ مي‌كرديم كه طبايي چند شعر و يك كتاب به نام «جوانه‌ها» را به من داد كه در همان شيوه‌ي كارهاي فريدون توللي بود و بارقه‌ي شعري در كارهاي اوليه‌اش پيدا بود. بعد از مدتي رفت تهران و مسؤوليت صفحات ادبي «مجله‌ي جوانان» را گرفت.

خائفي كار مهم عليرضا طبايي را در آن دوره، معرفي بسياري از چهره‌هاي جوان شعر در اين صفحات دانست و متذكر شد: در آن دوره از اغلب شهرستان‌ها برايش شعر، عكس و نامه مي‌آمد و با كمال محبت آن‌ها را چاپ مي‌كرد.

او افزود: طبايي بعدا شيوه‌ي كارش تغيير كرد و در اوزان نيمايي، كارهاي تازه‌اي كرد و از چهره‌هاي خوب شعر معاصر ما شد.

اين شاعر ساكن شيراز در پايان يادآور شد: چند سال بعد، طبايي را در كنگره‌ي خواجوي كرمان ديدم و فهميدم كه زمينه‌ي فكري‌اش تغيير يافته است و نوآوري‌هاي بديعي در شعر دارد.

مراسم تجليل از عليرضا طبايي

مراسم تجليل از عليرضا طبايي - شاعر و روزنامه‌نگار پيشكسوت - به‌همت جمعي از شاعران و پيشكسوتان و با همراهي مؤسسه‌ي اطلاعات و سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران، از ساعت 17 روز سه‌شنبه (20 اسفند) در تالار بتهوون خانه‌ي هنرمندان برگزار خواهد شد.

طبايي متولد سال 1323 در شيراز، از سال 1337 به انتشار آثارش در نشريات پرداخت و از سال 47 تا 61، مديريت صفحات شعر و ادب مجله‌ي «جوانان امروز» را برعهده داشت.

در ميان آثار او، چهار مجموعه‌ي شعر «جوانه‌هاي پاييز» (پيروز، 1344)، «از نهايت شب» (بامداد، 1350)، «خورشيدهاي آن‌سوي ديوار» (توس، 1360) و «شايد گناه از عينك من باشد» (آيينه‌ي جنوب، 85 - كتاب سال جايزه‌ي شعر خبرنگاران) به‌چشم مي‌خورد.


همین خبر در : مهر ، فارس ، ایلنا ، ايبنا ، شبستان ، برنا ، اطلاعات ، ايران ، جام جم ، قدس ، فرهنگ آشتی ، دينگ دانگ ، لوح ،  کتاب نیوز ، آتي بان ، کانون ادبیات ایران

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 13:51 | لینک 

 

مراسم گرامي‌داشت 50 سال فعاليت ادبي «عليرضا طبايي» بيستم اسفندماه در خانه‌ي هنرمندان ايران برگزار مي‌شود. 

به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، اين مراسم با سخنراني اهالي ادبيات درباره‌ي شخصيت و آثار طبايي، شعرخواني شاعران پيشكسوت و جوان، و اجراي برخي از ترانه‌هاي خاطره‌انگيز او توسط هنرمندان عرصه‌ي موسيقي همراه خواهد بود.

مراسم تجليل از اين شاعر و روزنامه‌نگار پيشكسوت، به‌همت جمعي از شاعران و پيشكسوتان و با همراهي مؤسسه‌ي اطلاعات و سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران، از ساعت 17 در تالار بتهوون خانه‌ي هنرمندان برگزار خواهد شد.

عليرضا طبايي متولد سال 1323 در شيراز، از سال 1337 به انتشار آثارش در نشريات پرداخت و از سال 47 تا 61، مديريت صفحات شعر و ادب مجله‌ي «جوانان امروز» را برعهده داشت.

در ميان آثار او، چهار مجموعه‌ي شعر «جوانه‌هاي پاييز» (پيروز، 1344)، «از نهايت شب» (بامداد، 1350)، «خورشيدهاي آن‌سوي ديوار» (توس، 1360) و «شايد گناه از عينك من باشد» (آيينه‌ي جنوب، 85 - كتاب سال جايزه‌ي شعر خبرنگاران) به‌چشم مي‌خورد.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 19:59 | لینک 

 

محمدعلی بهمنی

تا به یاد دارم علیرضا طبایی برایم جایی نه، جایگاهی فراتر از آشنایی دو شاعر داشته است. ارادت من به او به مصداق الفت شاگرد و معلمی است هم سن و سال ، که دلبستگی به شعر نه به دلیل رفتار مهر ورزانه معلم بلکه به پاس کردار آگاهانه و خردورزانه اوست در توام ساختن تحسین و انتقاد.

آن سالیان که شعر سرپناهی نداشت و تهران رو به بزرگ شدن، شاعران جوانش را به جلوه‌های ویژه ( کاخ جوانان) در حال ساخت وعده می‌داد. آن روزگاران که انجمن‌های ادبی پایتخت جز یکی دو ایمن‌گاه مابقی تفرجگاه تنی دلخوش به چاپلوسی‌ها و چپ زدن هم پالگان خویش بود. آن ایام که بسیاری از شاعران جوان و شوقمند، توانِ فیض بردن از محضر بزرگان کافه نادری نشین و کافه فیروزه گزین را نداشتند و شادروان عمران صلاحی به درستی می‌گفت: «با منزوی پیاده‌روی می‌کنیم ما، خود را بدین وسیله قوی می‌کنیم ما»، طبایی عزیز عطر شهرش شیراز را به تهران آورد و در کنار آفرینش‌هایش ـ شعر و ترانه و نقد و ... ـ دبیری صفحه شعر جوانان را نیز بر عهده گرفت و ابتدا در گوشه‌ای از تحریریه و بعد در سالن اجتماعات روزنامه اطلاعات، دعوتگاهی بی دریغ و فضا ساز برای شاعرانِ جوانِ رو به افزایش پدید آورد. من بخت دیگری هم برای بیشتر با او بودن در رادیو داشتم و ترانه‌های زیبای طبایی شاید شوق درونی ترانه سرایی من هم می‌شد.

طبایی که غزل خوب گفتن یکی از تعداد کارستان‌های اوست تاثیر حضور بی ریا و بی‌دریغش بر من و هم‌نسلان من و او فراموش ناشدنی است.


روزنامه فرهنگ آشتی شماره ۱۶۵۶

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 17:41 | لینک 

 

تو ، ای فرصت ناگهان ! 

 

فراسوی اندیشه ، حس غریبی ست !

                                               ـ بیگانه با واژه ها ، فرصتی ناگهانی !

که لب پرزنان ، ناگهان ، شعله ور می کند لحظه ای

                                                                 ـ ظلمت روح را ، قامت خواستن را

و می چیند از غفلت باغبان ، خوشه ای ترد

و در نورباران خود ، با فرودی دگرگونه ، می پاشد از هم حصار زمان را ، نهانی !

*

تو ، ای فرصت ناگهان !

ای هبوط نخستین عطش در گلوگاه ادراک آدم !

تو ، ای فرصت موج گونی که از سمت آفاق نیلوفری

                                                               ـ می وزی بر سراپرده ی روح !

مرا ، دستبردی بر اقلیم جان زن !

تو ، ای دعوت خوشه ، لبخند پنهان گندم

مرا ، شیوه ای دستبردانه آموز

شبیخونی آن گونه رندانه بر ظلمت ساکت روح

مرا سهمی از زیستن بخش !

 

تو ، ای خواهش شعله ور

                             ـ انعکاس هماوایی بال نیلوفرینه

نشان مرا ، از سکوت سحرگاهی دره ها پرس و جو کن !

تلاوت کن آیات نیلوفری را

مرا ، شعله ای از عطش بر شکیبایی دودمان زن

مرا زیر و رو کن !

ردایی که بر دوش داری

                             ـ به من بخش !

*

چه سرمای بی رحمی از دور و نزدیک ها ، می تراود ...

 

از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد "

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 12:39 | لینک