تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

در فصل خنجرهای بوسه

 

عریانی ام را ، جامه ای باش

سرگشتگی ها را ، پناهی ، مامنی ،

                                                 ـ سقفی

ناباوری ها را ، یقینی ،

                              ـ سهمناک آن سان که روح مرگ !

ناباوری ها را یقینی باش

                                   ***

چون رحمتی نازل ،

با اعتمادی بارور ، از دانش نور

می آیی از آن سوی نومیدی :

میلاد ، با آهنگ گام تو ، می آغازد

هر پله ، خواب سنگی خود را

بدرود می گوید ،

دهلیز ، خود را می سپارد در سکون خلسه ی اشراق

زنجیرها ، با نام تو ،

                         ـ بر دستهایم آب می گردد

هر واژه ، جاری می شود تا بر لبان تو

مفهوم خود را ، بازیابد

میلاد "حافظ" !

میلاد "سهراب" و "فروغ" و شعر

                                   ***

آیینه ، عریان می شود در خواهش اندامهایت

و پرده ها ، پلک صبور پنجره ها را

مشتاق می بندد

                                   ***

با خفت و خیز پلک های تو

شوق سفر را بادبان ها ، می افرازم

تا چشمه ی حیوان ، یقین نور

                                   ***

در نبض من خورشید می روید

خون تو ، عریان می شود بر گونه های تو

نجوای ما ، آهنگ رویش ، در تن سبز گیاهان ست

در التهاب تو ، زمین می ماند از گردش

در بازوان من ، زمان می ماند از رفتار

                                   ***

آنک

    ـ زلال چشمه ی حیوان

با رقص نرم ماهی اندام تو ، سیراب

و آرامش خورشیدها

                          ـ در انعکاس آب

                                   ***

آوازه خوان کوچه های جستجوی من

در فصل خنجرهای بوسه

عریانی ام را ، جامه ای باش ؟

 

از مجموعه " خورشیدهای آن سوی دیوار "

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 19:52 | لینک 

 

اگر در جامعه بسته‌اي نبود تعادل انديشه‌هاي رنگارنگ و ديالوگ فرهنگي حاكم باشد، ميراث‌هاي ارزشمند رنگ باخته و ايستا مي‌شوند.

عليرضا طبايي با اعتقاد به مطلب بالا در آستانه روز جهاني شعر - يكم فروردين - در مورد تعامل شعر و ساير هنرها به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: از ميان انواع بيان هنري فقط زبان شعر بوده كه عامل در هم تنيدن تار و پود ميراث‌هاي گذشته با جريان‌هاي كوتاه‌مدت انديشه در هر عصر بوده و آن هم به دست معدودي اندك از نخبگان. دليلش هم اين است كه وجود حرمت‌هاي تشبيه و ترسيم، حرمت‌ مجسمه سازي، نقاشي،‌ موسيقي، رقص و ... منع آميختگي زن و مرد در صحنه هنر، نبود سنت و تجربه نمايشي و ... باعث شده كه نگاه‌ها به سوي نوعي از بيان يعني بيان منظوم معطوف شود.

وي يادآور شد: اگر در جامعه بسته‌اي عدم تعادل انديشه‌هاي رنگارنگ و ديالوگ فرهنگي حاكم باشد، علاوه بر رنگ‌باختگي ميراث‌هاي ارزشمند و متحجر و ايستا ‌شدن آنها، افراد آن جامعه از تكامل و پيشرفت باز مي‌مانند و اين وضعيت جامعه ما تا پيش از روزگار مشروطه است كه بعد از انقلاب مشروطه هنر كه عامل پويايي و دوام يك جامعه و قوم است از دگرگوني بي‌نصيب نماند و به دليل حرمت‌ها و محدوديت‌ها، نگاه‌ها همه به سمت تنها زبان هنري مجازي كه بر حسب اتفاق و از بخت مساعد مورد تشويق و ترغيب دولتمردان و صاحبان قدرت بود، يعني زبان شعر و بيان منظوم معطوف ‌شد.

طبايي يادآور شد: رونق شاعري در اين دوران به جايي مي‌رسد كه گروهي از شاعران براي بروز انديشه‌هاي خود اين باور را مي‌پذيرند كه ميزان موفقيت و تكامل اثرشان در قلمرو سرايش با كسب دانش‌هاي زمان از جمله فلسفه، رياضي، نجوم و ... پيوند بخورد. به همين دليل و بر اساس اين اعتقاد شعر و قريحه شاعري را در خدمت بيان انديشه‌هاي حكمي يا مذهبي، رويدادهاي تاريخي، اشارات فلسفي و ... درمي‌آورند.

وي ادامه داد: هنرمند و شاعر فارسي زبان كه در قلمروهاي ديگر هنر، راه را بسته مي‌بيند و بال پرواز نمي‌يابد ناگزير در شعر خود به طور غريزي كاخ‌هايي مي‌سازد كه از باد و باران گزندي نمي‌بيند. شاعر در شعر خود نقاشي مي‌كند؛ آن طور به جادوگري و زيبايي كه شايد هيچ نقاشي را بر اعجاز نقش او دسترسي نباشد. ارتباط تنگاتنگ و تعامل چندسويه به فارسي‌زبان هنرمند امكان داد با تكيه بر نبوغ و استعداد خود محدوديت‌ها را در هم بريزد و اگر از در نشد از پنجره به درون بيايد.

طبايي شعر گذشته پارسي را يكي از نمودهاي والا و بي‌همتاي تعامل ميان هنرها دانست و افزود: از ديدگاه كابردي نيز هنر در خدمت اساتيد فن قرار مي‌گيرد و كار استادانه آنها را رنگي از هنرزده و جاودانگي مي‌بخشد. اما امروز تعامل هنرها به گونه‌اي ديگر است و حالت تسلسل به خود گرفته هر يك از هنرها مستقيم و غير مستقيم روي بالندگي، والايي و تكامل ديگري اثر مي‌گذارد. مثلاً فلسفه به روند تازه و بررسي ديدگاهاي نو و گشايش غموض و پيچيدگي‌ها اهتمام دارد.

وي در مورد تعامل شعر و فلسفه اظهار داشت: در زبان هنر و شعر هنرمند و شاعر به دنبال چيزي فراتر از صورت مادي آفريده خود و مفهوم ساده و قراردادي واژه‌هاست. شناخت هنري مانند شناخت علمي مستلزم تجربه است و تجربه از زمينه‌هاي فلسفي تأثير مي‌پذيرد. در روزگار ما فلسفه به عنوان تنها عامل هستي‌شناسي و انسان شناختي توانايي خود را در مقايسه با ديروز از دست داده، اگر در گذشته زبان شعر از جمله ابزاري بود كه شاعر به وسيله آن مي‌توانست باورها و انديشه‌هاي فلسفي خود را بيان كند، امروز با توجه به تفكيك جوامع و خواسته‌هاي متفاوتي كه در آفاق انديشگي هر قوم رايج است و برداشت متفاوت از شعر و تعريف آن، ديگر انجام چنين وظيفه‌اي بيهوده و حاصل آن ناقص به نظر مي‌رسد.

طبايي در مورد ارتباط شعر و رويدادهاي اجتماعي اظهار داشت: در جهان معاصر شاعر از چند سو در كشمكش و رويارويي با انگيزه‌ها و عواملي است كه او را در ميان گرفته است. شاعر نه تنها فرزند روزگار خويش است كه گويي روزگاري را به قدمت هستي زيسته است و وجود تصاوير ازلي در ناخودآگاه ضمير و روان او كه همواره مانند پرتوي ملايم و روشن بر او تاخته و او را در ميان گرفته، انبوه تجربه‌هاي تاريخي، قومي كه در صفحات و چين‌خوردگي‌هاي مغز او نقش بسته، درگيري او با مفاهيمي مانند آزادي، آزادگي و نحوه نگرش و پذيرش او از واقعيت‌هاي عصري و زماني، مذهبي، سياسي، استبدادي و ... از او مخلوقي ساخته كه وجودش مجموعه‌اي از برآيند همه اين آميزه‌هاست.

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 18:18 | لینک 

 

... ولی دیوار می روید

 

تو در آن سوی دیواری و من ، این سوی دیوارم

زمین و آسمان می داند از دیوار بیزارم

نگاهم می رود تا دوردست و هیچ مرزی نیست

ولی دیوار می روید ، اگر یک گام بردارم

به سویم آمدی ای آرزوی دور و می باید

به روی هستی خود ، بار دیگر ، پای بگذارم

مرا مفهوم بودن ، بی تو ، مرگ تلخ تدریجی ست

به پایان می رسد این قصه و از مرگ ، ناچارم

                                ***

چه شیرین بود پیوند نگاه و دست تو با من

اگر می شد که همگام تو در شب گام بسپارم

مرا دریای عشق است این و باید دل به دریا زد

به پاکی دوستم داری و من هم ، ... دوستت دارم

 

از مجموعه " شاید گناه از عینک من باشد

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 17:9 | لینک 

 

«علیرضا طبایی» در سال ۱۳۲۳ در شهر شیراز به دنیا آمد‌. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشته ریاضی به پایان برد و در همان سال‌ها در زمینه ادبیات و روزنامه‌نگاری مقام اول را در سطح آموزشگاه‌های کشور كسب كرد.

سرایش شعر و همکاری با مطبوعات را از همان زمان آغاز کرد و اولین شعرش در سال ۱۳۳۷ در مجله‌ی «سپید و سیاه» منتشر شد‌. پس از آن‌، دیگر آثارش در صفحات شعر روزنامه‌ها‌، مجلات هفتگی و ماهنامه‌های ادبی از جمله‌: سخن ، نگین ، رودکی ، فردوسی ، تهران مصور ، امید ایران ، زن روز ، اطلاعات هفتگی ، اطلاعات بانوان ، کیهان ، پیغام امروز و ... به چاپ رسید.

اولین مجموعه شعرش ـ جوانه‌های پاییز ـ را در تیرماه ۱۳۴۴ منتشر کرد که بزرگانی چون دکتر خانلری ‌، شمیم بهار و فریدون مشیری بر آن نقد نوشتند‌.

دیدگاه و زبان شعری طبایی بعد از انتشار جوانه‌های پاییز دیگرگون شد و با سرودن آثاری چون «شعری برای ویتنام» (مجله فردوسی ـ بهمن ۱۳۴۴) و «حماسه‌ای برای قاره سیاه» (مجله فردوسی ـ ۱۳۴۶) و ... راهی متفاوت برگزید‌. شعر ویتنام او‌، به ویژه‌، مورد استقبال بی‌نظیر قرار گرفت و به زبان‌های مختلف ترجمه و منتشر شد و از سوی حدود شصت سازمان و تشکل بین‌المللی دفاع از حقوق بشر مورد تقدیر قرار گرفت‌.

طبایی در نیمه اول سال ۱۳۴۷ برای ادامه تحصیلات دانشگاهی راهی تهران شد و تا امروز در این شهر اقامت گزیده است‌. او تحصیلات خود را تا سطح کارشناسی ارشد در رشته ادبیات دراماتیک به پایان رساند‌.از همین سال‌، مسوولیت اداره صفحات شعر مجله «جوانان امروز» را پذیرفت و در طول ۱۴ سال‌، با انتشار اشعار شاعران جوانی که پایگاهی برای عرضه آثار خود نداشتند‌، بسیاری از شاعران مستعد آن روزگار و صاحب نام امروز را به جامعه ادبی معرفی کرد‌.
او همجنین مدتی سردبیری «فصلنامه هنر» را نیز بر عهده داشت‌.

طبایی از سال ۱۳۴۸ در کنار شاعرانی چون ایرج جنتی عطایی ، نوذر پرنگ و پرویز وکیلی به ترانه‌سرایی هم پرداخت و‌ با سرودن ترانه‌هایی چون «طلسم آرزوها» ،«کوچه میعاد»‌،«عشق تو نمی‌میرد» ،«شهر فرنگه چشمات»‌، «مرد سرگردان» و ... توانایی خود را به نمایش گذاشت. بعد از چند سال‌، به دلیل فضای حاکم بر کار ترانه سرایی‌، دیگر اقبالی به ادامه این راه نشان نداد‌.

طبایی در زمینه نقد شعر هم فعال بود و بر آثار بزرگانی چون نیما یوشیج ، سهراب سپهری‌ ، محمد زهری‌ ، اسماعیل خوئی‌ ، نوذر پرنگ و ... نقد نوشته است‌. علاوه بر این مقالات متعددی در زمینه شعر در بسیاری از نشریات تخصصی منتشر کرده است‌.

در کنار فعالیت‌های ادبی و مطبوعاتی‌، سال‌ها به امر آموزش در دبیرستان علامه حلی تهران و مراکز آموزشی دیگر پرداخت.

از طبایی تا امروز مجموعه شعرهای زیر منتشر شده‌اند: «جوانه‌‌های پاییز» سال ۱۳۴۴‌، انتشارات پیروز تهران ـ «از نهایت شب» سال ۱۳۵۰‌، انتشارات بامداد تهران ـ «خورشیدهای آن سوی دیوار» سال ۱۳۶۰، انتشارات توس تهران ـ «شاید گناه از عینک من باشد» سال ۱۳۸۵‌، انتشارات آیینه جنوب تهران‌؛ مجموعه اخیر به عنوان کتاب سال‌، برگزیده جایزه شعر خبرنگاران شد .


سایت آتی بان

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 18:2 | لینک 

 

تصحیح

 

صبح فروردین ، بر سفره ی آئینه و سیب و قرآن

آفتاب آمد

گوشه ی باغچه ، بر دیوار کاشی روز

جامه ی مشرقی اش را آویخت

در فضا عود افشاند

ریشه ها را انگیخت

متن دیباچه ی خاکی را با حوصله خواند

واژه های غلط برفی را

ظهر ، از مشق زمستان ، خط زد ...

                               ***

کاش می شد "شب" را

دستی از خانه ی من خط بزند


سایت دینگ دانگ 

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 8:8 | لینک