از آن سوی دیوار شیشه ای...
چه بر تو می رود، ای آفتاب زندانی
در آن مکعب بی روزن زمستانی!
چه بر تو می رود آیا که گام زخمی تو
چو موج، پر شده از لحظه های ویرانی
کدام بالش، نوشیده اشک های تو را
در آن شبانه ترین فصل های ظلمانی
کدام واژه تو را تازیانه زد بر روح!
کدام عدل، تو را داغ زد به پیشانی؟
تو را، از آن سوی دیوار شیشه ای، پیداست
هراس غربت و تشویش های پنهانی
چو عمق دریا، آرامشی شگفت، تو راست
نهفته داری، اما خروش توفانی
چو چشم آینه، خاموش واری و... پیداست
به هر نگاه تو، هنگامه ی پریشانی
***
چه می توان کرد با پای سنگی مفلوج!
«و ناتوانی این دست های سیمانی!»
از مجموعه "شاید گناه از عینک من باشد"
حمیدرضا رحیمی
به یاد دارم که در شماره های آغازین طی سلسله مقالاتی از خواستگاه و خاستگاه شعر (فارغ از فرم) سخن گفته بودم و اینکه پیشینه ی ادبیات کلاسیک ما چه میراث گرانبهایی است و چه مایه می تواند در قوام و دوام شعر مدرن مان کارساز باشد. آنکه جانش با شعر آمیخته باشد، می داند که:
شور و وجد آمد غزل را تار و پود
هرکه شورش بیش، او خوشتر سرود
آتشی در دیگدان می بایدش
تا ز روزن دود بیرون آیدش
و دعوا دقیقا بر سر همین "دود" است و البته آتشی که ماخذ و خاستگاه آنست. هم از این روست آنانی که به ناگهان تصمیم می گیرند که شاعر بشوند! تا پایان دوران شاعری خودخواسته ی خود! ، از تبعات این "آتش" و "دود" بی بهره می مانند و آنچه صادر می فرمایند جز موجودی ابتر با بیانی بی بنچاق و کلافی آشفته از واژگانی سرگردان نیست هرچند که در این ارتباط، مدارکی مبسوط را هم یدک بکشند. به گمان من، شاعری که از دنیای شگفت انگیز شعر کلاسیک می آید، جان و نفسی عطرآگین دارد و در رهگذر این ورزش ذهنی آموخته است که باید زیبا و در عین حال بسامان بیاندیشد و بگوید. و باز به باور من، چنین شاعرانی به شرط آنکه آهسته و پیوسته روند و در این راستا محضر جهان و مردم معاصر را نیز درک کنند، آنگاه که به گستره ی شعر امروز / مدرن می رسند، شعرشان از جلا و استحکامی چشمگیر برخوردار می شود. باری مطلب را از بیم آنکه یک وقت مقدمه از موخره بیشتر نشود، درز می گیریم.
«شاید گناه از عینک من باشد» مجموعه شعری از علیرضا طبایی را پیش رو دارم که خود از پیشکسوتان در این عرصه است. از طبایی در عرصه شعر، تاکنون جوانه های پاییز ۱۳۴۴ / از نهایت شب ۱۳۵۰ / و خورشیدهای آن سوی دیوار ۱۳۶۰ پیش از این منتشر شده اند. طبایی از آن دسته از شاعرانی است که کم اما گزیده می گوید و سبب نیز به باور من آنست که او شعر را از آنجا که باید، آغاز کرده است . شاعر در این کتاب گزیده ای از آثارش را در عرصه ی غزل (شیوایی ها) و در عرصه ی شعر مدرن (نیمایی ها) گرد آورده است و پیرامون نیمایی ها در مقدمه می گوید: " در حقیقت در امتداد آثار گذشته ی من هستند و شاید تنها، زبان شعرها دیگرگونی گرفته است ..." که سخن درستی است چرا که شاعر وقتی به شعر رسید، زبان و فرم دیگر فرقی نمی کند. قالب های بخش نخست اگرچه کلاسیک اند اما نگاه و واژگان از جنس امروزند:
می آیی و جوانی ام آغاز می شود
لب های من، به روی سحر، باز می شود
ای معنی گشایش با واژه واژه ات
هر پنجره، دریچه ی پرواز می شود
می آیی (۶۳)
و همین ویژگی در ساختار کلی و نهایی، فارغ از فرم (نه زبان) است که شعری را معاصر می کند یا نمی کند:
تا می شکفت گاه سحر یاس چشم تو
می تافت عطر صبح، از احساس چشم تو
طیف هزار رنگ فلق را که چیده بود
می ریخت سوی بال زمان، داس چشم تو
در آخرین تلالو الماس چشم تو (۱۶۷)
بدیهی است بزرگوارانی که این نکته ظریف اما نه چندان پیچیده را در نمی یابند، طرح آن را نیز به ناگزیر، به مثابه ی ضدیت و عناد با شعر کلاسیک منظور می فرمایند. طبایی در بخش "شیوایی ها" که غیر از غزل، قصیده و نیز مثنوی هم دارد (۱۷۳ و ۱۷۶) شاعری تواناست و زبان و بیانی محکم، استوار و بسامان دارد و افزون بر آن، در مضمون و محتوا و پرداخت معنی نیز موفق است که نمونه های بسیاری در این راستا قابل نقل است. از سوی دیگر، طبایی که از معبر دشوار اما خیال انگیز و رنگین شعر کلاسیک به شعر امروز رسیده است، آثارش در عرصه ی "نیمایی ها" نیز بسامان است و حتی پیش از بررسی آثار او در در عرصه ی شعر کلاسیک، می توان به پیشینه و دستمایه ی نیرومند ادبی او پی برد. این بخش، مشتمل بر شعرهای نیمایی و نیز آزاد است:
اینجا چه عابرانی دارد!
ارواحی از سکوت و پذیرفتن!
با شانه های کوژ
با خط هر شیار
که تکرار رنجنامه ی خاک است
پوشیده در ردای زمستانی
با چتر مهربانی خاکستر
بر مطلع سپیده و خاکستر (۱۸۹)
یا این منظره که در مطلع شعر زایش ص ۱۹۶ به خوبی تصویر شده است:
چه لحظه های تری دارند
درخت های نگونسار
در برهنگی آب های پاییزی!
و نیز در ادامه (بند سوم):
چه لحظه های تری بر زمینه می گذرد
چه انتظاری، طولانی!
کسی گلوی زمان را
فشرده است به هم
...
که بند بعدی (شگفت نیست) چیزی به این شعر نمی افزاید و شعر می توانست پس از آن تمام شده باشد و نیز این شعر که شاید کوتاهترین شعر این بخش است:
خواب می بینم!
خواب می بینم
رفته ام از نردبان آسمان بالا
خواب می بینم (۲۰۷)
که در این شعر نیز سطر واپسین ( خواب کو ...؟ اما! ) به باور من زائد و جز آسیب رساندن به تصویر زیبا و فشرده ای که پیش از آن ساخته شده است، سود دیگری ندارد و می شد که از خیرش گذشت. و همین مفهوم حتی به وجهی زیباتر در آغاز شعر نیشخند ص ۲۳۰ که در اوزان نیمایی است:
خواب را در نسخه ای پیچید
و سایر ترکیبات خوب و تازه از جمله: (ناخن دلشوره) و (وحشت تقویم):
باز هم کابوس
چهره های ناشناس دور یا نزدیک!
خانه ها و کوچه ها و
کودکی ها و مصاحب های نامانوس
ناخن دلشوره های مبهم و تاریک
وحشت تقویم
...
طبایی در این شعر و نیز دهکده ی بازی ص ۲۰۹ و از شعر شرمتان باد ص ۲۴۷ تا حدودی به حوزه ی طنز نزدیک شده اما به آن نرسیده است:
بر سردر ورودی دروازه ی قدیمی این روستای خاکی مخروبه
دستی نوشته:
ـ «دهکده ی بازی!»
اخطار!
بازی کنید، پرسش ممنوع!
در انتخاب نقش
ـ آزادی گزینش ممنوع!
یا:
هشیارکار باشید!
همدست ابتذال، برانید
مانند مار، پوست بیندازید:
روزی قصیده، روزی نیمایی
روزی سپید و حجم
امروز، روز پست مدرن است
روز متال و رپ
تحمیق، یاوه، هذیان
***
اما همانگونه که پیشتر اشاره شد، طبایی در بخش نیمایی نیز موفق است. به ویژه در فطعاتی که همه یا اکثر عناصر شعر به میزانی درخور و چشمگیر در شعر حضور دارند:
آسمان، پیراهن شب را که بر تن داشت
پولک افشان کرده بود از نقره، از آویز
باز هم، از پله ی تنهایی خود، رفته بود آهسته بالا، ماه
تا شود لبریز
بر سکوی جذبه
از افسون روح آسمان آخر پاییز
آسمان، پیراهن شب را ... (۲۵۱)
یا این تصویر فشرده در مطلع شعر شهر و ابر و باد ص ۲۴۴ :
کفش بر پا کرد
باد جفت جوی مست
شنگ و بازیگوش، از جا جست
«شاید گناه از عینک من باشد» از جمله کارهای خوبی است که در این روزگار منتشر شده است. علیرضا طبایی شاعری مضمون گراست. واژگان و ترکیبات "تازه" و "بکر" در کارهایش هست با زبانی عمدتا آهنگین و در عین حال ساده و صمیمی و روان. ایجاز و فشردگی کلام جز در چند مورد، به قدر کفایت رعایت شده است. موضوعات شعر او برگرفته از مسایل عاطفی، اجتماعی، فرهنگی و گاه سیاسی است که از گذرگاه هایی نه چندان بلند به مخاطب می رسد. تاثیر مثبت شعر کلاسیک در شعرهای مدرن شاعر به راحتی قابل تشخیص است و او را در هر دو عرصه، شاعری توانا می نماید....
مجله جوانان (لس آنجلس) شماره ۱۰۹۵
