تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ...
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

شاعران با اکراه به ترانه سرایی روی می آوردند!

اکبر کتابدار

استاد! ممنونیم که دعوت ما رو پذیرفتید. جنابعالی شروع بفرمایید.

... او ز جنگل های باران / من ز خورشید کویرم

می روم تا در کنارش / شاید آرامش پذیرم

می روم با او بسازم / سرنوشت دیگری را

تا بیابم در کنارش / سرگذشت دیگری را 

اشاره ای هم بفرمایید که چند ترانه دارید؟

حدود ۱۰۰ ترانه

استاد طبایی! با توجه به اینکه جنابعالی ترانه های بسیار زیادی سروده و سال ها، مسوولیت صفحات شعر مجلات رو عهده دار بودین، در خصوص ترانه سرایی امروز، چه نظری دارید؟

ترانه سرایان امروز ما، وارث دو جریان کلی هستند. یکی میراث گذشتگان و کسانی که قبل از آن ها در این قلمرو کار کردن و با تکیه بر حس و عاطفه و بینش خودشون اثری متنوع و گوناگون به وجود آوردند و به عنوان میراثی به ترانه سرایان امروزی ارایه شده و جریان دوم، به باور من، تجربه های بعد از انقلاب اسلامی است. تجربه های جامعه شناختی و اجتماعی ما، و باورهای تازه ای که در جامعه ما به وجود آمده و نوآوری هایی که آبشخور آن هر دو جریان هستند. بنابراین کسانی که امروز به کار خلق ترانه روی میارن و دست اندرکار ترانه سرایی هستند، اگه از اون اهلیتی که باید برخوردار باشند و از اون قریحه و استعداد خدادادی که باید در وجود هر شاعری باشه، بهره گرفته باشند و در صورتی که بتونن به خوبی از اون تجارب و اون میراث و این رهاوردهای تازه بهره بگیرند، می تونن آثاری رو خلق کنند که در حد متعالی ، قابل ارایه به جامعه و دلنشین و ماندنی باشد.

علیرضا طبایی

در خصوص آثاری که در این چند سال اخیر ارایه شده بفرمایید؟

در این سال ها، شاهد به وجود اومدن ترانه های زیبایی بودیم که بی تردید برای خودم شنیدنی و بسیار جذاب بوده و هست. نوآوری هایی که بعضا در این ترانه ها شده، همراه با مضمون یابی ها و زبان ویژه ای که به کار گرفته شده، همه از نقاط قوت و روشن این ترانه هاست.

در گذشته های نه چندان دور، ترانه سرا رو اصولا شاعر نمی دونستند، بلکه از اون به لفظ «تصنیف ساز» یاد می شد، دلیل این مسئله رو چی می دونید؟

پیشینه ی ترانه سرایی در ایران، دوره های خاصی رو گذرونده. به دلیل سنت های حاکم بر جامعه و بعضی محدودیت هایی که بوده، و به دلیل حرمت موسیقی، معمولا بسیاری از افراد جامعه به کار ترانه آنچنان که باید و شاید ارج نمی ذاشتن و حتی در باور بعضی از نخبگان هم، همین باور رسوخ داشته. وجود این اعتقاد و این باور در جامعه، ناخودآگاه در ذهن کسانی هم که می خواستن به کار خلق ترانه روی بیارن هم، تاثیر گذاشته و همونطوری که اشاره شد، در گذشته به افراد یک ارکستر، «عمله طرب» و بعدها «مطرب» با معنا و مفهومی تحقیرآمیز، اطلاق می شده. به همین دلیل کسانی که به کار ترانه سرایی می پرداختن ترجیح می دادند کمتر در این قلمرو طبع آزمایی کنند، مگر اونهایی که اشتیاقی عطش آلود به هنر موسیقی داشتند، و یا بر اساس باورهای خود، برای تعمیم اندیشه های خویش، قالب ترانه رو برمی گزیدند و می خواستند از این طریق انگار خودشون رو در جامعه رواج بدن و آنچه در دل دارند، و به خصوص اندیشه های تازه و نو رو که با حقوق جامعه در ارتباط بود، بین مردم رسوخ دهند.

مثل چه کسانی؟

مثل بهار و عشقی و بعدها عارف و افراد دیگه. اما همون طور که همه می دانند، جامعه ما هرگز بهار یا عشقی رو به عنوان ترانه سرا به رسمیت نمی شناخت و نمی شناسه و خود اونها هم چنین داعیه و چنین اشتیاقی نداشتند و ترجیح می دادند به نام شاعر شناخته بشن تا ترانه سرا یا تصنیف ساز.

اما در فاصله سال های بعد از انقلاب مشروطه، ترانه از چنان جایگاه بالا و والایی برخوردار شد که ترانه به عنوان یک ابزار سیاسی، در خدمت نهضت مشروطه قرار گرفت، آیا باز هم همون دیدگاه سابق وجود داشت؟

در فاصله سال های بعد از انقلاب مشروطه و تا قبل از انقلاب اسلامی، طی حوادثی که بر جریان موسیقی و ترانه و شعر در ایران رفت، ترانه سرایی هم متحول شد ولی شاید با تلخی بتوان گفت که همواره سایه آن شوخی زودگذری که مرحوم ایرج میرزا با عارف کرد، بر ذهن ترانه سرایان سنگینی می کند و آن شوخی این بود که ایرج میرزا در شعر عارفنامه معروفش، خطاب کرده بود که «تو شاعر نیستی، تصنیف سازی!» و شاعران برای گریز از این صفت، یعنی صفت تصنیف سازی، همواره با اکراه به کار ترانه سرایی روی می آوردند. همین جا ذکر نکته ای رو لازم می دونم و اون نکته اینه که باید حساب گروهی خاص رو که بیشتر سرمایه عمر خودشون رو در کار ترانه سرایی خرج کرده اند، از بقیه جدا کرد و یادآور شد که این گروه با به جان خریدن تهمت تصنیف سازی! کوشیدند که یکی از نحله های هنر شعر، یعنی ترانه سرایی رو رواجی تازه بخشیده و در این قلمرو به نوآوری بپردازند و حداقل زمینه رو برای شاعران بعد از خودشون هموارتر ساخته و راه رو از چاه به اونها نشون بدن.

امروزه چی؟

به عقیده من امروزه هم این اندیشه در ذهن و باور گروهی از شاعران و نخبگان جامعه و شاید اکثریت مردم جا داره، ولی وجود آثار به جا ماندنی و ارزشمندی که در زمینه ترانه وجود داره، می رود تا آرام آرام خط بطلان بر این اندیشه بکشه و ترانه جای خودشو به عنوان یک هنر، باز کنه.

استاد طبایی! یک مسئله که ذهن بنده رو مشغول کرده اینه که چرا ترانه های امروزی، اولا اینقدر به هم شبیه هستند و ثانیا چرا هیچ ترانه ای، امروزه، جاودانه نمی شه و مردم اونها رو زمزمه نمی کنن؟ و به اصطلاح ترانه ها گل نمی کنند؟

به نظر من دلیل این امر، اینه که بیشتر ترانه های امروزی، فاقد اون کشش لازم هستند و اونچنان که باید و شاید در جامعه گل نمی کنند، اینه که کسانی که به کار سرودن ترانه می پردازن، متاسفانه از پشتوانه غنی فرهنگی بهره ای نگرفته و در میراث گذشتگان تامل نکرده اند و از همه مهمتر، روح زمان خودشون رو و نیاز جامعه رو نمی شناسند. در حقیقت می شه اینطور گفت: دغدغه این افراد ترانه سرایی نیستّ، بلکه دغدغه گذران زندگی است. موضوع مهمی که باید هر ترانه سرا در نظر بگیره، اینه که در هر ترانه حصه ای از زندگی و عاطفه و عشق و اندیشه شاعر، وجود داره و ترانه سرا، باید قسمتی از روح زمان خودش رو در اون بدمه تا جامعه هم به سهم خودش اونو دریابه و باور کنه و با اون احساس نزدیکی و همراهی کنه. به این ترتیب، این ترانه جزیی از زندگی جامعه خواهد شد. زیرا به قول شاملو: «امروز شاعران خود شاخه ای ز جنگل خلقند». عامل دیگه اینه که متاسفانه گروهی از ترانه سرایان تجربه شعری ندارند و بلکه از روی دست هم آموخته اند. و به زبان بهتر، به رونویسی آثار همدیگه مشغولند، به همین دلیل، بیشتر این آثار یک رنگ و بو دارند و فاقد اون عطر و کشش لازم هستند.

اگه میشه به یکی دو نمونه از کارهای موفق و قابل قبولی که طی این سال ها ارایه شده، اشاره بفرمایید.

البته کارهای قابل قبول هم زیاد بوده، اما اگه بخوام دو نمونه به طور مشخص اشاره کنم، یکی ترانه ای از محمدعلی بهمنی است که در همون سال های آغازین بعد از انقلاب ساخته شد با این مضمون که «دست تو زخمی، دست من پینه» و نمونه دوم ترانه ای از اکبر آزاد با این عبارت «مزرعه شرقیمونو  هجومی از ملخ زده / شعله خورشیدی بزن تو قلبایی که یخ زده...»

و ختم کلام با یک ترانه

کی میشه تو کوچه ها / جار بزنن آی آدما:

سبدها رو بیارین و / خوشه لبخند ببرین

کینه ها رو بدین به شب / به جاش شکرقند ببرین

سبدها رو بیارین و / گلاب و لبخند ببرین

عطر گل محمدی / سیب و گل و قند ببرین

آی آدما که قلبتون / تو سینه ها کپک زده

دلای مرده تون واسه ی / یه ذره شادی لک زده

قفل درا قفل دلا / یه عالمه کلید دارم

برای پرواز برا عشق / نوشداروی امید دارم


مجله جوانان امروز شماره ۱۷۷۸

                     

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 11:43 | لینک