عليرضا طبايي به «مثله كردن» و «استفادهي بدون اجازه» از شعر «خليج فارس»اش اعتراض كرد.
اين شاعر در يادداشتي كه در اختيار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گذاشته، نوشته است: «روزگار باژگونهاي است. هنرمند ديگر هرجا ميرود، نه قدر ميبيند و نه بر صدر مينشيند؛ بلکه بايد در زير آسمان، همواره تاوان نجابت بپردازد و پرومتهوار، به پاس هنر خود، کيفر بيند و صليب سرنوشت رنجآلوده را به جرم آزادگي، بر دوش کشد.
بعد از بيدادي که بر ترانههاي «عشق تو نميميرد» و «مرد سرگردان» رفت، بار ديگر شعر «خليج فارس» من که زير نام «صداي سيلي ايران به روي گونههاي آز...» در سطح ايران و جهان منتشر و با اقبال دوستداران ايرانزمين روبهرو شد، مورد سوء استفاده قرار گرفته است و تلختر اينکه صورتمسأله به گونهاي طرح شده که نام و شرافت ادبي و هنري مرا بازيچهي طمعورزي و سودجويي شهرتطلبانهي خود قرار دادهاند.
خوانندهاي مقيم خارج از كشور با قطعه قطعه کردن شعر «خليج فارس» من و در هم ريختن سطرها و جابهجايي واژههاي آن، و از همه دردناکتر، آميختن آن با چند سطر از ترانهاي که سرودهي ديگري است، معجوني ناهمگون پديد آورده، سپس با همکاري آهنگساز، بر روي اين آميزهي ناساز، آهنگي ساخته شده و با صداي همين خواننده، به اجرا درآمده است. هماکنون نيز اين اثر در آنسوي آبها در دست اجراست.
ايران سربلند، سرزمين من و فخر من است و پاسداشت آن را ارج مينهم؛ اما اکنون سخن ديگري است. امروز براي آگاهي مردم دوستدار هنر و ثبت در تاريخ اعلام ميدارم، هم شعر و هم نام من مورد بيحرمتي قرار گرفته است؛ زيرا:
1- شعر «خليج فارس» مرا مثله کردهاند.
2- اين شعر را با پارههايي از يک ترانه که اثر ديگري است، آميختهاند.
3- اثر جديد را به نام من منتشر ساخته و حيثيت مرا بازيچه قرار دادهاند.
4- بدون کسب اجازه از من، از اثر من استفاده کرده و ميکنند.
من با فرياد رسا به اين بيداد نامبارک اعتراض دارم و اين کار را بدعتي زشت ميشمارم و داوري دربارهي آن را به جامعهي هنر و مردم آگاه واگذار ميکنم. اين نکته را نيز ميافزايم که حق شکايت و احقاق حقوق معنوي و مادي را در مراجع ذيصلاح براي خود محفوظ ميدارم.»
در همین زمینه:
شعر "خلیج فارس" من را مثله کردهاند
صداي سيلي ايران به روي گونههاي آز!
عليرضا طبايي با اعتقاد به اينكه مولانا روايتگر زواياي ناشناختهي روح انسان است، گفت: در آثار مولانا و سرودههاي اين شاعر بزرگ ايراني ميتوان زيباترين نمونههاي شعر فارسي را ديد.

اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، عنوان كرد: به اعتقاد من، مولانا در شاعري دو وجه دارد؛ از سويي، شاعر است به تمام معنا و سرودههايي بس شگفت دارد، از سويي ديگر، ناظمي است بلند كه در نظمهايش روايتهايي بس دلنشين را طرح ميكند و در هر دو اين زمينهها مولانا را بايد سرآمد دانست.
به گفتهي او، مولانا هنرمندي جهانديده و داراي نگاه مستقل خود است كه دركي تند و ذهني حساس نسبت به هستي و از سويي وقايع زمان خودش داشته است. همچنين به آنچه مسألهي انسان بوده، همواره حساسيت داشته و به آن انديشيده است و همين نوع نگاه و تفاوت نگاه است كه كار مولانا را ماندگار ميكند.
طبايي در عين حال تصريح كرد: البته مولانا را نميتوان يكسره وامدار نگاه متفاوتش دانست؛ بلكه او به هماناندازه كه نگاهي متفاوت دارد، به بيان و چگونگي شعر گفتن هم توجه دارد كه اين را ميتوان از رفتارش در غزلهايش به وضوح ديد.
اين شاعر غزلسرا متذكر شد: مولانا در سرودههايش مخاطب را به جهاني ميبرد كه پيش از او، شاعران آن مرزها را طي نكرده بودند و بعد از وي هم چندان در فتح كسي نيامد؛ البته مگر شاعران بزرگ بعد از مولانا. به نوعي جناب مولانا به قلمروهايي ممنوع وارد ميشود و توانسته جهاني از ناشناختهها را بشناسد.
طبايي از سويي، پرگويي اين شاعر را در غزل به عنوان يكي از ايرادهاي وارد بر غزلهايش دانست و تصريح كرد: او در عين حالي كه نمونههاي موفق شعر پارسي را دارد، آثاري كه گرفتار پرگويي هست، كم ندارد.
وي تمايز آثار مولانا را با ديگر شاعران ادبيات كلاسيك در تفاوت شهود و دريافتها و ادراكهاي اين شاعر و عارف بزرگ ايراني عنوان و تأكيد كرد: مولانا به اعتبار آنچه كه در آثارش منعكس شده، دركش جداي آنچه بوده كه ديگران دريافتهاند.
تغيير ذائقه خوانندگان به سوي سلامت و تابناكي پيش ميرود و زمان اقبال و رويكرد مردم به آثار خوب دارد فرا ميرسد.
عليرضا طبايي ـ شاعر ـ با اعتقاد به اين مطلب در ادامه به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) گفت: در دو دهه گذشته عوامل مختلفي در شكلگيري و تغيير سمت و سوي ادبيات معاصر، به ويژه در شعر ـ از نظر زبان شعر و محتوا ـ موثر افتاد كه در تغيیر ذائقه مخاطبان و در برداشت ذهني عدهاي از شاعران تاثیر داشت.
وي شوك رويداد انقلاب و پيامدهاي غيرمنتظرانه بعد از آن را بر شاعران معاصر، باعث سكوت ابهامآلود و سپس نوعي درونگريزي دانست و يادآور شد: آن همه جوش و خروش و اميد و خشم سكونستيز در آغاز به نوعي ياس تبديل شد و بعد از آن رويكردي بهوجود آمد كه بيشتر به تغزل گرايش و غنا را به دنبال داشت.
طبايي شكلگيري دو دسته از شاعران وابسته به نسلهاي قبل و بعد را جزو شاعراني نام برد كه همراه و همصدا با رخدادهاي بعد از انقلاب، راه سپردند. اين شاعران از نظر زبان و انتخاب قالبهاي شعري پايبندي به سنتهاي نو و شيوه و اسلوبهاي پذيرفته شده پيشكسوتان، به تعهد پايبند بودند كه اگر از محتواي آثار آنان بگذريم، تلاش ميكردند پايبندي خود را به سنتهاي نو و گاه بدعتها و قالبهاي تازه حفظ كنند.
وي افزود: دسته دومي از گويندگان اين نسل از جواناني بودند كه هم جوياي نام بودند و هم در سيطره ايسمهاي وارداتي و هجوم فرهنگ غرب. بيشتر از آنچه كه بايد با ادبيات خودي الفت و نگاهي به ميراث خانه خودي داشته باشند، نگاه گستاخانه و حتا از سر غرور و اشتهاي حريصانه به نامآوري، به فرهنگ بيرون و بيگانه داشتند كه متاسفانه نه به آگاهيها مجهز بودند و نه از تجارب ادبي، چندان بهره گرفته بودند. نياز مردم را هم به دليل اينكه در آغاز راه بودند در نيافته بودند.
اين شاعر، حركت اين دسته از شاعران را براساس حرمتشكني و سنتشكني دانست و عنوان كرد: اين عده كارشان را بيشتر جسارت هنري ميدانستند و اين جسارت هنري را نوآوري ميپنداشتند كه راهي سهل و ساده زير عنوانهاي دهانپركن تعبيراتي مثل معناگريزي و رويكرد به مدرنيته روز، يعني پستمدرن، انتخاب كردند و نوشتن آثاري را شروع كردند كه البته دريافتكنندگان پيامشان بسيار محدود بودند. در نتيجه اين كار، ديواري بين مخاطبان و گويندگان به وجود آمد. اينان دفترهاي معدودي را كه مخاطبان اندكي داشت، منتشر ميكردند كه به دليل نداشتن زبان مشترك، پيوندي كه بايد بين خود مردم باشد را كاملا از بين برد. اين امر باعث شد كه مردم به راه خود رفته و آنان هم به راه خود بروند.
طبايي دليل پايين آمدن مخاطب اين نوع كتابها را بيگانگي مردم با اينگونه آثار دانست و متذكر شد: اگر به شمارگان فروش كتابها در اين دو دهه اخير توجه كنيد، ميبينيد كه بهترين آيينه حقيقتنماي روزگار ما و زندگي، شعر و بهخصوص شعر معاصر ماست. دوستداران شعر هنوز آثار شاعراني را ميخواندند و ميخوانند كه پيامي داشته و پيوند شاعر با آنها قطع نشده است.
وي معتقد است: اينك زمان آن رسيده كه گرد و غبارها زدوده شود و اينك روزگار پستمدرن و امثال اينها مثل عمر زودگذر موج نو، داداييسم و... به سر رسيده و اين زنگ پايان به صدا درآمده است.
طبايي خاطرنشان ساخت: امروز مدعيان و به وجود آورندگان اين آثار به آخر خط رسيدهاند؛ زيرا شعر فارسي و معاصر بعد از يك دوره ابهام، سكوت و سردرگمي، كم كم دارد شخصيت خود را پيدا ميكند. اقبال جوانان صاحب انديشه در چند دهه اخير به آثار خوب و شاعراني كه حرفي براي گفتن دارند، نويدآور و بشارتدهنده اين است كه اين خاشاكها و زائدهها دارد از سطح چشمهسار شعر به كناري ميرود و زلالي انديشه و حس و دريافت آمال متعالي انساني و پيامهاي والاي روحي دارد خود را نشان ميدهد و به حيات خود ادامه ميدهد.
وي معتقد است: مجموعه شعرهاي منتشر شده در سالهاي اخير كه در تيراژ پايين حرفي براي گفتن ندارند و فقط به اين دليل منتشر ميشود كه هم عطش نامجويي خود و هم يكسري امتيازات را ارضا كرده باشند و زير عنوان اين كه ما آثاري داشته و صاحب چندين اثر هستيم، چاپ ميشود؛ اينك روزگار اين قضايا دارد به پايان ميرسد و دوام اين كتابها همان روزي است كه از كتابخانه درميآيد و بيشتر به درد كساني ميخورد كه به دوستان و نزديكان خود هديه دهند و دلشان خوش باشد كه داراي مجموعه شعر هستند.
عليرضا طبايي معتقد است: در اين سالها همچنان غلبه با دشوارنويسي است و تا رسيدن به سادهنويسي، راه زيادي پيش رو داريم.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: سادهنويسي را بايد مؤلفهاي از يك حركت يا جريان در شعر معاصر دانست كه هنوز خود نتوانسته است به جرياني مسلط تبديل شود.
او در عين حال عنوان كرد: جريان سادهنويسي نه تنها در قلمرو شعر؛ بلكه در زمينههاي ديگر از جمله داستاننويسي با حضور محمدعلي جمالزاده و طنز و مقاله و روزنامهنويسي با كار علياكبر دهخدا آغاز شد. همچنين ايرج ميرزا سادهنويسي را در شعر كلاسيك دنبال كرد كه با طلوع نيما، سادگي به گونهاي ديگر به شعر راه يافت.
او در ادامه يادآور شد: يادمان باشد عليرغم غلبهي دشوارنويسي، جريان شعر معاصر از نيما به اينسو در پي تحقق سادگي در زبان بوده است و ما اين را به نسبت دوران پيش از نيما هم شاهديم. ما تا پيش از نيما، با زباني سنگين و دور از فهم عامه روبهرو بوديم كه عموما شاعران با آوردن كلمات مطنطن و فاخر در پي به رخ كشيدن توان و قدرتشان بودند.
شاعر «شايد گناه از عينك من باشد» افزود: پيشنهاد نيما هم براي نزديك شدن به زبان مردم و طبيعت بوده است و نوید سرآغازي ديگر را در حيات شعر فارسي ميدهد. شعر ديگر از آن حالت مغلق و پيچيدگي بيرون ميآيد و رفته رفته سعي ميكند به زبان مردم نزديك شود.
او سپس در تبيين انگيزههاي دخيل در دشوارنويسي گفت: دليلهاي روآوردن به دشوارنويسي متفاوت ميتواند باشد؛ اما به اعتقاد من، عدهاي به دليل اينكه استعداد نداشتهي خود را در خلق شعر جبران كنند، به دشوارنويسي روي ميآورد.
او در ادامه اظهار كرد: البته ما پس از نيما هم شاهد دشوارنويسيهايي در شعر سالهاي اخير هستيم كه اين مسأله بر دوري مخاطب از شعر دامن زد، تا چند سال اخير كه به نظر ميرسد شاعران جوانتر به راه دشوارنويسان كمتر رفتهاند و سعي در بيان حرفشان به زباني ساده دارند؛ اما هنوز اين حركت تثبيت نشده است.
طبايي يادآور شد: البته در مقاطع شعر معاصر ايران در قالبهاي نيمايي، آزاد و غزل، شاعراني بودهاند كه به سادهنويسي اهتمام جدي داشتهاند كه از جملهي آنها به شعرهاي بيژن جلالي، نادر نادرپور، سهراب سپهري، فروغ فرخزاد و احمدرضا احمدي ميتوان اشاره كرد.
او همچنين شعر ساده را عموما مورد توجه مخاطب عام دانست و در توضيحي دربارهي مخاطبان شعر گفت: مخاطب شعر را بايد به چند دسته تقسيم كرد؛ نخست مخاطباني هستند كه مخاطب عام شعر و به دنبال شعر سادهاند؛ طيفي ديگر، مخاطباني هستند كه مخاطبان حرفهيي شعرند و آنها در عين حالي كه به آثار ساده توجه دارند، از اشعار پيچيده هم استقبال ميكنند.
عليرضا طبايي در پايان گفت: با اين حال، قضاوت دربارهي ماجراي سادهنويسي را بايد به زماني ديگر واگذاشت و بايد ديد كه شاعران از سادهنويسی چگونه بهره ميبرند تا در آينده به جرياني مسلط تبديل شود يا نه؟
ظهور نكردن چهرههاي شاخص ادبي در اين دو سه دهه، كاملا محسوس است و دليلش هم به طور قطع، فضاي سياسي - اجتماعي حاكم بر فرهنگ جامعه است.
عليرضا طبايي ـ شاعر ـ با بيان اين مطلب به خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) گفت: در فضاي امروز جامعه ما نوعي خودسانسوري ناگزير و تحميلي بر هنرمندان حاكم است و در محيطي كه خودسانسوري، تنگ نظري و سختگيريهاي خاصي وجود داشته باشد، طبيعي است افراد آنگونه كه بايد رشد نميكنند و نميتوانند جوابگوي نيازهاي جامعهشان باشند يا لااقل ترجيح ميدهند ساكت باشند.
وي دربارهي اينكه به اعتقاد برخي ديگر دوران تك چهرهها گذاشته است عنوان كرد: به هرحال ميتوان دربارهي اين مساله هم فكر كرد و مثلا انديشيد كه آيا ديگر نوبت به تشكلهاي جمعي و گروهي رسيده است تا ايدههاي تازه را بيان كنند؟ اما من تصور ميكنم در محدودهي هنر و بويژه ادبيات، خيلي مسائل هست كه سرانجام بايد در وجود خود هنرمند تهنشين شود و به گونهاي خود را نشان دهد و استنباطم اين است كه اگر محيط مناسب باشد، هنوز هم كساني هستند كه چهره شوند؟ در واقع در اقيانوس است كه نهنگ به وجود ميآيد و يك ماهي در تنگ تبديل به شاه ماهي نميشود.
وي در ادامه تاكيد كرد: به هر حال هر انساني ديدگاهش با ديگران متفاوت است و با توجه به اينكه هنر يك مشغلهي فردي و واكنش طبيعي است، بنابراين اگر شرايط به گونهاي باشد كه امكان بده بستان آزادي وجود داشته باشد، امكان چاپ آثار به صورت يكسان فراهم باشد و خيلي چيزها در انحصار عدهاي نباشد، در اين صورت ميتوان مطمئن بود كه باز هم چهرههايي هستند كه حرفي براي گفتن داشته باشند.
شاعر «خورشيدهاي آن سوي ديوار»، سپس با رد اين مطلب كه مردم از ادبيات جدا شدهاند، افزود: مردم نگاه ميكنند كه شما چه چيزي به آنها ميدهيد. در همين چند دههي گذشته خيلي از كتابها به صورت رايگان با امكانات بسيار گسترده چاپ شد و اگر شمارگان اينها زياد بود، به خاطر حمايتهايي بود كه از طريق موسسات خاصي صورت ميگرفت. اما مردم دنبال يك سري آثار ديگر ميروند و تشنهي خواندن آنها هستند.
وي ادامه داد: در اين چند دهه و البته پيش از انقلاب هم، كتابهايي را كه مردم ميخواستند، شايد به گونهاي بازار سياه داشت و خيلي از كتابهايي كه اجازهي نشر نداشته، عملا مورد استقبال قرار گرفته است. در همين سالها مثلا آثار فروغ فرخزاد بسيار مورد استقبال قرار گرفت؛ در صورتي كه هيچ نوع اقبالي از طرف سازمانهايي كه مسؤول و متولي چاپ بودند، به خاطر محدوديتهايي كه داشتند، به عمل نيامد.
طبايي گفت: استقبال مردم از اين نوع آثار باعث شد بعضي از ناشران صورتها و شگردهاي خاصي را براي چاپ آنها در نظر بگيرند. اگر مردم آنچه را كه ميخواهند در اختيارشان قرار گيرد، مشخص ميشود كه به ادبيات توجه دارند.
شاعر «از نهايت شب» همچنين متذكر شد: البته نبايد يك عامل را از نظر دور بداريم؛ به هر حال روزنامهها، و رسانههايي مثل اينترنت، ماهواره و ... توجه مردم را به خود معطوف كرده است و خيليها به جاي صرف هزينه و وقت براي كتاب ترجيح ميدهند اطلاعات دلخواهشان را از اين وسايل بهدست آورند؛ اما مسائل هنري، بويژه ادبي، چيزي نيست كه كسي بتواند در چند لحظه درك كند و شايد نياز است كه بارها و بارها به آن تامل كند و اين كار فقط از طريق كتاب امكان پذير است، بنابراين كتاب جايگاه خود را دارد.
وي در ادامه بيان كرد: كتابهاي خوب، امروز هم شمارگان بالايي دارند، اما متاسفانه به جاي آثار دلخواه مردم، هزينهها صرف يك سري آثاري ميشود كه ظاهرا بيشتر زينتالمجالس هستند و يقينا اگر كار خوب باشد، فاصله كم خواهد شد.
طبايي دربارهي ارزيابياش از چشمانداز ادبيات در دههي 80 به خبرنگار ايسنا گفت: اگر متوليان انتشار از اينكه بعضي كلمات را با منقاش از كارها بيرون بكشند و حساسيت بيهوده نشان دهند، مقداري دست بردارند، آن وقت امكان رشد با اتكا به سنتهاي غني فرهنگ فارسي فراهم خواهد شد.
اگر در جامعه بستهاي نبود تعادل انديشههاي رنگارنگ و ديالوگ فرهنگي حاكم باشد، ميراثهاي ارزشمند رنگ باخته و ايستا ميشوند.
عليرضا طبايي با اعتقاد به مطلب بالا در آستانه روز جهاني شعر - يكم فروردين - در مورد تعامل شعر و ساير هنرها به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: از ميان انواع بيان هنري فقط زبان شعر بوده كه عامل در هم تنيدن تار و پود ميراثهاي گذشته با جريانهاي كوتاهمدت انديشه در هر عصر بوده و آن هم به دست معدودي اندك از نخبگان. دليلش هم اين است كه وجود حرمتهاي تشبيه و ترسيم، حرمت مجسمه سازي، نقاشي، موسيقي، رقص و ... منع آميختگي زن و مرد در صحنه هنر، نبود سنت و تجربه نمايشي و ... باعث شده كه نگاهها به سوي نوعي از بيان يعني بيان منظوم معطوف شود.
وي يادآور شد: اگر در جامعه بستهاي عدم تعادل انديشههاي رنگارنگ و ديالوگ فرهنگي حاكم باشد، علاوه بر رنگباختگي ميراثهاي ارزشمند و متحجر و ايستا شدن آنها، افراد آن جامعه از تكامل و پيشرفت باز ميمانند و اين وضعيت جامعه ما تا پيش از روزگار مشروطه است كه بعد از انقلاب مشروطه هنر كه عامل پويايي و دوام يك جامعه و قوم است از دگرگوني بينصيب نماند و به دليل حرمتها و محدوديتها، نگاهها همه به سمت تنها زبان هنري مجازي كه بر حسب اتفاق و از بخت مساعد مورد تشويق و ترغيب دولتمردان و صاحبان قدرت بود، يعني زبان شعر و بيان منظوم معطوف شد.
طبايي يادآور شد: رونق شاعري در اين دوران به جايي ميرسد كه گروهي از شاعران براي بروز انديشههاي خود اين باور را ميپذيرند كه ميزان موفقيت و تكامل اثرشان در قلمرو سرايش با كسب دانشهاي زمان از جمله فلسفه، رياضي، نجوم و ... پيوند بخورد. به همين دليل و بر اساس اين اعتقاد شعر و قريحه شاعري را در خدمت بيان انديشههاي حكمي يا مذهبي، رويدادهاي تاريخي، اشارات فلسفي و ... درميآورند.
وي ادامه داد: هنرمند و شاعر فارسي زبان كه در قلمروهاي ديگر هنر، راه را بسته ميبيند و بال پرواز نمييابد ناگزير در شعر خود به طور غريزي كاخهايي ميسازد كه از باد و باران گزندي نميبيند. شاعر در شعر خود نقاشي ميكند؛ آن طور به جادوگري و زيبايي كه شايد هيچ نقاشي را بر اعجاز نقش او دسترسي نباشد. ارتباط تنگاتنگ و تعامل چندسويه به فارسيزبان هنرمند امكان داد با تكيه بر نبوغ و استعداد خود محدوديتها را در هم بريزد و اگر از در نشد از پنجره به درون بيايد.
طبايي شعر گذشته پارسي را يكي از نمودهاي والا و بيهمتاي تعامل ميان هنرها دانست و افزود: از ديدگاه كابردي نيز هنر در خدمت اساتيد فن قرار ميگيرد و كار استادانه آنها را رنگي از هنرزده و جاودانگي ميبخشد. اما امروز تعامل هنرها به گونهاي ديگر است و حالت تسلسل به خود گرفته هر يك از هنرها مستقيم و غير مستقيم روي بالندگي، والايي و تكامل ديگري اثر ميگذارد. مثلاً فلسفه به روند تازه و بررسي ديدگاهاي نو و گشايش غموض و پيچيدگيها اهتمام دارد.
وي در مورد تعامل شعر و فلسفه اظهار داشت: در زبان هنر و شعر هنرمند و شاعر به دنبال چيزي فراتر از صورت مادي آفريده خود و مفهوم ساده و قراردادي واژههاست. شناخت هنري مانند شناخت علمي مستلزم تجربه است و تجربه از زمينههاي فلسفي تأثير ميپذيرد. در روزگار ما فلسفه به عنوان تنها عامل هستيشناسي و انسان شناختي توانايي خود را در مقايسه با ديروز از دست داده، اگر در گذشته زبان شعر از جمله ابزاري بود كه شاعر به وسيله آن ميتوانست باورها و انديشههاي فلسفي خود را بيان كند، امروز با توجه به تفكيك جوامع و خواستههاي متفاوتي كه در آفاق انديشگي هر قوم رايج است و برداشت متفاوت از شعر و تعريف آن، ديگر انجام چنين وظيفهاي بيهوده و حاصل آن ناقص به نظر ميرسد.
طبايي در مورد ارتباط شعر و رويدادهاي اجتماعي اظهار داشت: در جهان معاصر شاعر از چند سو در كشمكش و رويارويي با انگيزهها و عواملي است كه او را در ميان گرفته است. شاعر نه تنها فرزند روزگار خويش است كه گويي روزگاري را به قدمت هستي زيسته است و وجود تصاوير ازلي در ناخودآگاه ضمير و روان او كه همواره مانند پرتوي ملايم و روشن بر او تاخته و او را در ميان گرفته، انبوه تجربههاي تاريخي، قومي كه در صفحات و چينخوردگيهاي مغز او نقش بسته، درگيري او با مفاهيمي مانند آزادي، آزادگي و نحوه نگرش و پذيرش او از واقعيتهاي عصري و زماني، مذهبي، سياسي، استبدادي و ... از او مخلوقي ساخته كه وجودش مجموعهاي از برآيند همه اين آميزههاست.
جز چتر دست مردم هيچ حمايتي نداشتم
مراسم پاسداشت نيم قرن تلاش ادبي عليرضا طبايي با سخنراني شاعران و بازگويي خاطراتي از صفحات شعر «مجلهي جوانان»، عصر روز سهشنبه، بيستم اسفندماه با حضور جمعي از اهالي ادب در خانهي هنرمندان ايران برگزار شد.

گزارش اين مراسم در : ایسنا ، مهر ، فارس ، ايبنا ، خانه هنرمندان ايران
ادامه مطلب
مراسم گراميداشت 50 سال فعاليت ادبي «عليرضا طبايي» بيستم اسفندماه در خانهي هنرمندان ايران برگزار ميشود.
به گزارش بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، اين مراسم با سخنراني اهالي ادبيات دربارهي شخصيت و آثار طبايي، شعرخواني شاعران پيشكسوت و جوان، و اجراي برخي از ترانههاي خاطرهانگيز او توسط هنرمندان عرصهي موسيقي همراه خواهد بود.
مراسم تجليل از اين شاعر و روزنامهنگار پيشكسوت، بههمت جمعي از شاعران و پيشكسوتان و با همراهي مؤسسهي اطلاعات و سازمان فرهنگي - هنري شهرداري تهران، از ساعت 17 در تالار بتهوون خانهي هنرمندان برگزار خواهد شد.
عليرضا طبايي متولد سال 1323 در شيراز، از سال 1337 به انتشار آثارش در نشريات پرداخت و از سال 47 تا 61، مديريت صفحات شعر و ادب مجلهي «جوانان امروز» را برعهده داشت.
در ميان آثار او، چهار مجموعهي شعر «جوانههاي پاييز» (پيروز، 1344)، «از نهايت شب» (بامداد، 1350)، «خورشيدهاي آنسوي ديوار» (توس، 1360) و «شايد گناه از عينك من باشد» (آيينهي جنوب، 85 - كتاب سال جايزهي شعر خبرنگاران) بهچشم ميخورد.
علیرضا طبایی - شاعر و منتقد ادبیات ، گفت : اگر انبوه نویسی و پرگویی را از یک روزنامه نویس به دلیل ضرورت کاری بپذیریم و او را معذور بداریم ، این کار در مورد هنرمند یک ایراد اساسی است ، زرد شدن برگ ها دراواخرتابستان خبراز پاییزمی دهد ، پرگویی ها و تکرار مکررات ، از سوی شاعر و نویسنده خبر از خالی شدن ، به آخر خط رسیدن و دور شدن از شور و حس و حال نو آوری می دهد و اگر هنرمند فرصتها را نشناسد و ارزش سکوت را در نیابد ، به نوعی خود کشی هنری دست زده است ، بهتر است بدانیم کجا و چه زمانی باید سکوت کنیم .
این شاعر و منتقد ادبیات در گفت و گو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با بیان این مطلب افزود : اول ازهمه باید دیواری میان " اثر هنری" و " آثار مکتوب " در حوزه ی ادبیات - و حوزه های دیگر هنر- بکشیم . اثر هنری حاصل نیاز غیر اختیاری هنرمند است. حاصل در آمیختن اندیشه و حس و دریافت ، و فرآیند این آمیختگی ، تولد اثر هنری است. هنرمند درخلق آن ، در شکل گرفتن آن ، پی اختیار و بدون اراده است. شاید در دورانی کوتاه ، مثلا یک سال ، جوشش و فوران اندیشه و دریافت آن چنان نیرومند و بدون وقفه باشد که هنرمند حتی زمانی کوتاه نتواند خود را از آن افسون و بی خویشی جدا کند. جریانی سیال و نیرومند ذهن و اندیشه او را در خود گرفته و هستی روحی او را در گرداب پرتلاطم ، و در زیر آفاقی آکنده از تازگی ها و زیبایی های بدیع و بکر ، به هر سو می برد، و تصاویری از آفرینش ها و باز آفرینی ها در آیینه های بی نهایت تو در تو ، به او می نمایاند. او در جذبه ای ناشناخته و افسون زلال شناور است، و قلم او تصویرگر آن جهان شگفت است. حرف و گفت و صوت را برهم می زند، دهانی به پهنای فلک می خواهد، تا از ضمیر پنهان خود، رازهای ناشنیده را به گوش مخاطبان خود برساند و چه باک اگر از گفتن و گفتن و نوشتن و نوشتن ، گزیری نداشته باشد. اما تصور می کنم نظر شما درباره کسان دیگر و یا در مورد شرایط دیگر باشد.
وی تصریح کرد : من به مورد " پرگویی" و " بیان تکرار" و انبوه نویسی نظر دارم ، یادمان باشد که نزدیک به هشتصد سال پیش از این هم ، نظامی ، شاعر افسونگر و تصویر پرداز گفته است، کم گوی و گزیده گوی چون در...
علیرضا طبایی که از اولین مسئولان صفحات ادبی در نشریات ایران بوده است ، در مورد این که چرا جوانان امروز با ادبیات کلاسیک و گذشته ی فرهنگی خود و میراث کهن ادب فاصله دارند ، خاطرنشان ساخت : اول از همه باید گفت از کوزه ، همان برون تراود که در اوست ! در این چند دهه به جوانان چه آموخته ایم چه کسانی به آنان آموزش داده اند، که امروز انتظار داریم نسل جوان ما با میراث گران قدر ادب خود ،و گذشته ی فرهنگی خود آشنا باشد و نه تنها با آن فاصله نگیرد و آشکارا همه آن را رد نکند، بلکه به آن عشق بورزد؟
وی افزود : متاسفانه من خود شاهد بوده ام کسانی به آموزش مقوله ی ادبیات به دانش آموزان و دانشجویان پرداخته بودند، و یا در مورد مثلا آرایه ها و صور خیال در ادبیات فارسی کتاب و جزوه تدوین و تالیف کرده اند که از نظر صلاحیت ، جای بسی حرف ها داشته و دارند. از کتاب های درسی بویژه کتب " فارسی و دستور" که باید پایه ی آگاهی ها باشد نگوییم بهتر است . اما در حقیقت باید ریشه ی این غفلت و بی خبری را از یکسو درعدم ارایه آثار با ارزش ادبی در کتب آموزشی ، و از سوی دیگر در نتیجه ی هجوم روز افزون و چشم فریب مصنوعات فرهنگ غربی به کشور دانست و مقابله و قیاس پیشرفت ها در قلمرو تکنولوژی و فن آوری غرب با واماندگی و عقب راندگی در همان زمینه ها در داخل ، بی تردید ذهن و اندیشه ی نسل جوان را برای پذیرش هر اندیشه ی مسموم و نابه جا آماده می سازد، و برآیند این سنجش ها ، آنان را به جایی می کشاند که امروز در آن جا ایستاده اند. باید در این مورد بخصوص در مورد کیفیت ارایه آثار ارزشمند فرهنگی خود به نسل جوان ، دوباره اندیشی کرد.
وی با تشریح دلایل کم رونقی انتشار کتاب های ادبی درایران گفت : مشکل اقتصادی و مسئله ی ممیزی در این زمینه دخیل است ، این که در سبد هزینه های خانوارایرانی جایی برای خرید کتاب وجود ندارد، گرانی کاغذ و مقوا و هزینه چاپ ، مشکلات اقتصادی توده ی مردم و همراه با آن مشکلات اقتصادی ناشران وتنگناهای موجود در این زمینه موثر است ، اما به باور من عامل مهم تر اعمال سلیقه های فردی ، و مصلحت گرایی های رنگارنگ است که منجر به ایجاد فضایی می گردد که در آن اثر ادبی از مفهوم تهی و یا مثله می شود، یا اجازه انتشار نمی گیرد، و گاه به بروز مشکلات دیگری هم برای صاحب اثر می انجامد، اینها همه و همه ، وضع و موقعیت کنونی را رقم زده است.
وی در ادامه اظهار داشت : سازمانها و اداراتی که در این مورد وظایفی دارند، و مسئول نشر و چاپ و توزیع و غیره هستند باید از تساهل بیشتر ، و سعه صدری افزون تر برخوردار گردند، و به دگراندیشان و نوآوران مجال و میدان بازتر بدهند و یقین داشته باشند و از تضارب اندیشه ها و برخورد آرای مختلف است که هنر و ادب شکوفا شده و این خود ، شکفتگی های دیگر را در پی خواهد داشت.
طبایی درباره عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در صدور مجوز برای آثار ادبی و به ویژه شعر، گفت : اگر بخواهم در دو - سه جمله ی کوتاه به شما جواب بدهم باید عرض کنم که این وزارتخانه - بجز درمحدوده ای کوتاه از زمان - متاسفانه عملکرد چندان موفقی نداشته است . وجود سلیقه های فردی و اعمال پاره ای از مصلحت گرایی ها، در طول سالیان گذشته خود یکی از دلایل اصلی رکود بازار چاپ و نشر کتاب ، و عدم اقبال شاعران و نویسندگان به کار چاپ آثارخود بوده است. اگر فهرست مجموعه آثاری را که زیر نام و عنوان " شعر " در این سال ها چاپ شده است مطالعه و بازبینی کنیم در می یابیم که آثاری اجازه چاپ و انتشار دریافت داشته اند که با شعر ، به مفهوم واقعی فاصله ای کیهانی دارند. در میان این دفترهای به چاپ رسیده ، شاید بتوان به شمار انگشتان دو دست مجموعه های شعرخواندنی و با ارزش یافت. دفترهای شعری که در آن ها حس و حال و شور و اندیشه و خیال ، درهم آمیخته ، و قالب و محتوا ، همزادان توامی را می مانند که هر کدام به تکامل دیگری می افزایند.- البته چاپ مجدد بعضی مجموعه های شعر از نام آوران شعر معاصر را در این داوری دخالتی نداده ام - ، اما درکنار آن شماره های اندک ، شاهد چاپ و انتشار فراوان دفترهایی هستیم که زیر نام شعر ، هم سرمایه ها را به باد داده اند و هم وقت خود و دیگران را و دریغ از شعر در روزگار ما و چه مظلوم افتاده است و بی پناه " شعر " در زمانه ی ما!
وی درباره ی دلیل تنزل کیفی و محتوایی شعرهای دینی و مذهبی تا مرز " شعار " گفت : سرودن شعر، با محتوای مذهبی و خلق شعری که بتواند ضمن دربرداشتن تم و موضوع آیینی برمخاطب خود اثرگذار باشد ، دشوار است و قدرت و مهارت در فن بیان ، و برخورداری از فطرتی مذهبی و طبعی درخشان می طلبد. ما در تاریخ ادب خود، نمونه هایی موفق داریم هم در گذشته و هم در زمان معاصر . اما انصافا تعداد این شعرها بسیار اندک است زیرا حس و شور و حال مذهبی ، و اندیشه ی دینی اگر با فطرتی پاک و استعدادی شگرف در هم آمیزد، محتمل است حاصل درخشانی به ثمر آورد.
طبایی یاد آور شد : ویژگی های فرهنگی در روزگار ما و چالش های معرفت شناسی آیینی ، با کمال تاسف ، در ذهن و اندیشه ی سخنوران قدرتمند، اثرات مثبتی نداشته است. این رویکرد، باعث آمده تا شاعران کمتر خطر کنند و در این قلمرو ، به خلق اثری دست بیازند. از چند تن شاعر که بگذریم بیشتر کسانی که در این آفاق دست به کار سرودن شعر مذهبی زده اند، افرادی بوده اند که هم از پشتوانه دانش و فرهنگ و هم از استعداد شاعری ، درحد انتظار ، سهمی نیندوخته اند . کلام آنها به روایتگری بیشتر نزدیک است تا به شعر. نسخه برداری از کلام دیگران ، نداشتن پشتوانه تجربی و آسان گیری و آسان پسندی ، انتخاب زبانی که برای توده متوسط قابل تفهیم باشد و بیم از پیامدهای ناشناخته به دلیل تعصب و حساسیت مخاطبان خاص و ... به عقیده من از دلایل این روند می باشند.
این شاعر درباره ی راهیابی شعرمعاصر ایران به زبان های دیگر گفت : با کمال تاسف آن گونه که شایسته و درخور جایگاه شعر معاصر فارسی است ، کاری اساسی برای ترجمه و معرفی به مخاطبان خارج از ایران انجام نگرفته است. شعر معاصر ، دارای ارزش های والا ، و نمونه های موفقی است که اگر به دست صاحب نظران و اهل فن ترجمه شود و در رسانه های گوناگون در سطح جوامع دیگر و بویژه میان دوستداران ادب و شعر فارسی ، مطرح گردد، بی تردید مخاطبان خود را خواهد یافت.
طبایی افزود : این حقیقتی است که هنگام برگردان شعری از زبان اصلی به زبان دیگر شاید بی اغراق هشتاد درصد لطف و جوهره شعری ، ترصیع کاری ها و ابهام های شاعرانه و " کمال" بیانی خود را از دست می دهد مگر آن مترجم از آنچنان توانایی و ظرفیتی بهره مند باشد که شعر را در زبان تازه در جامه ی " شعر " عرضه کند. وهمین جا یکی از ضعف و کمبودها ، رخ می نماید. مورد دیگر ملاحظات خاص سیاسی و فضای حاکم بر آن است که کدام یک از شعرها و کدام شاعر فرصت بیابد، در آن فضا به نشر اثر خود توفیق بیابد و مترجم ، آثار او را در غرض ها و اهداف خاص خود سهیم و شریک نسازد. این معضل پیچیده ای است. در مورد بحران مخاطب هم باید گفت: که اگرچه این رویکرد ، تازگی ندارد ، اما شدت و ضعف دارد. بی تردید بالا رفتن سطح فرهنگ عمومی مردم و گسترده تر شدن مجال پرواز برای هنرمند - شاعر - در پیوند یافتن زبان شعر و درک عموم ، و جذب مخاطبان تازه ، تاثیر خواهد داشت.
این شاعر درباره ی شاخه ای جدی از ادبیات با عنوان ادبیات پایداری گفت : این سرزمین و این قوم ، هجومی مهلک و تلخ را تجربه کرده و در راه دفاع از آیین و باورها و مرز بوم خود خون پاک گروهی از مردان شایسته و معصوم بر خاک ریخته و بهایی سنگین پرداخت شده است. اما در مورد " شعر جنگ" تا آنجا که من خوانده ام ، اگر از چند استثنا بگذریم آثاری پرطپش و زنده ، آثاری که لحظه لحظه مردی و دلاوری را ، خطر کردن را ، از با ارزش ترین سرمایه یعنی از جان گذشتن را ، ایثار و بزرگواری و رادی را به تصویر در آورد، آن چنان که به راستی هراس مرگ و گلوله و خون و انهدام را در مخاطب بر انگیزد ، غوغای مرگ و زندگی را در میان دود و شعله و خاک و آتش و غبار در برابر دیدگان تجسم ببخشد، و در یک کلام ، در آن بتوان جریان حرکت و خشم و خروش ، اراده و صلابت و پایمردی را حس کرد، کمتر دیده ام ، تجربه ها ، اصیل و دست اول نبوده اند، یا بواسطه و یا از طریق کلام و تصویر و آثار بر جای مانده از جنگ بوده است . طبیعی است که نتیجه کامل نباشد.
گفتنی است علیرضا طبایی در سال 1323 در شهر شیراز ، در یکی از محله های کهن ، در خانواده ای متوسط به دنیا آمد ، پدرش کارمند بود و مادرش خانه دار. طبایی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شیراز به پایان برد . ازکلاس پنجم ابتدایی به شعر و ادبیات داستانی علاقه مند شد . طبایی کلاس دوم دبیرستان - معادل سوم راهنمایی امروز - بود که اولین آثار قلمی خود را در زمینه ی نظم ، برای چاپ به مطبوعات سپرد. اولین شعری که از وی به چاپ رسید درسال 1337 در مجله سپید و سیاه به مدیریت ابوالقاسم حالت بود. بعدها از سال 1337 با شعر امروز و آثار شاعرانی چون نصرت رحمانی ، نادر پور، کارو ، حسن هنرمندی ، فریدون توللی ، شاملو ، اخوان ، فروغ و سرانجام نیما آشنا و به مسیر شعر نو کشیده شد و سالهای 38 تا 40 همکارمطبوعات شد . چهار پاره ها و شعرهای نیمایی را به مجله تهران مصور ، سپید و سیاه ، اطلاعات هفتگی و اطلاعات بانوان و چند مجله دیگرسپرد و ...
علیرضا طبایی معتقد است: جايزههاي شعري در پيشرفت و شكوفايي شعر و به دنبال آن، تيراژ كتابهاي شعر تاثير زيادي خواهد داشت.
این شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، عنوان كرد: هر جايزه، حركت و اقدامي در جهت شكوفايي شعر ميتواند مؤثر باشد؛ اما كاش اين حركتها شكل دولتي و رسمي به خود نميگرفت؛ زيرا آنچه اعتبار آنها را زير سؤال ميبرد، رسمي شدن آنهاست و مردم نيز قدري روي اين قضيه حساسيت دارند. اگر اين جوايز از جانب مؤسسههاي معتبر مطرح ميشد، شايد همه شاعران و نويسندگان به شركت در آنها اقبال نشان ميدادند؛ اما اينك وقتي از جانب برخي سازمانهاي دولتي و فرمايشي برگزار ميشود، قدري بحثبرانگيز شده است.
وي با اشاره به ركود شعر در دو دهه اخير يادآوري كرد: در دو دهه اخير شعر به دلايل متفاوتي از مسير اصلي خود منحرف شده است و متاسفانه حركتهاي تازهاي كه تحت عنوان شعرهاي تازه و نو، بهخصوص شعرهاي بيوزن و برخي جريانهايي كه رواج يافته عرضه ميشود، كم شدن مخاطب شعر را موجب شده است. درواقع وقتي مخاطب شعري را ميخواند، چيزي را كه ميخواهد، شعر باید به او بدهد؛ ولي وقتي شعر چيزي به مخاطبش نميدهد، ميان مخاطب و شعر فاصله عميقي خواهد افتاد و ديگر شعر نميتواند با مخاطب ارتباط پيدا كند. اگر اين روند ادامه يابد، مخاطب شور و حالي نسبت به خواندن شعر از خود نمييابد. درنتيجه مخاطب شعر روز به روز كم خواهد شد.
طبايي درباره توجه به جوايز ادبي داستاني و نبود اقبال به جوايز شعري، توضيح داد: وقتي خواننده شعري را كه ميخواند نميفهمد، تصور ميكند وقتش تلف شده است؛ اما ميبينم كه داستان در اين چند دهه با اقبال مخاطب مواجه شد و مردم در داستانها زندگي و آرزوهاي خود را ميديدند؛ اما در شعر دو دهه اخير، بهخصوص در شعر جوانترها، يك چيز ذهني دور از درك عامه كه بيشتر حاصل لحظههاي خاصي از خود شاعر بود و با مخاطب ارتباط نداشته را ميبينيم كه از زندگي مردم جدا شده است، به همين دليل مخاطبش را از دست داده و به دليل عقبنشيني شعر، داستان جاي آن را گرفته است.
وي همچنين متذكر شد: اگر هنوز عدهاي به شعر اقبال نشان ميدهند، به دليل وجود شاعراني از دورههاي قبل است؛ كساني چون شفيعي كدكني، حسين منزوي، محمدعلي بهمني و... شعرشان هنوز اعتبار دارد و مخاطبان به حركتهاي تازه و موج نو اقبالي نشان نميدهند. امروز ديوانهاي شعر دو هزار نسخه تيراژ دارد و به صورت مجاني به اين و آن اهدا ميشود؛ تازه عدهاي از شاعران هم كه شعرشان فروش دارد، شهرداري، كانون پرورش فكري و... آثارشان را ميخرند؛ و الا كتابهايشان فروش نميرود.
طبايي در پايان برگزاري جايزههاي شعري را در شكوفايي شعر و تيراژ آن مؤثر دانست و تصريح كرد: امروز مردم شور و حالي را كه در شعرهاي دهه 40 و 50 حس ميكردند، ديگر حس نميكنند؛ به اين دليل شعر امروز منزوي شده است.
علیرضا طبایی - شاعر و منتقد ادبیات گفت : آنچه " حافظ " ما را در جهان به عنوان زبان گویای یک ملت معرفی کرده و او را بر قله رفیع ادبیات ایران قرار داده است ، انعکاس موفقیت آمیز رنج ها ، عصیان ها ، مظلومیت ها و افتخارات قوم ایرانی در آثار این مرد بزرگ است .

این شاعر و منتقد ادبیات در گفت و گو با خبرنگار ادبی مهر با بیان این مطلب افزود : حافظ به روشنی و درستی توانست از قوم خود معرفت و شناخت پیدا کند ، ضمن این که شناخت و تعلق خاطر شگرفی نیز به فرهنگ اسلامی دارد.
علیرضا طبایی تصریح کرد : خواجه شیراز تصویرگر هزاره های گذشته ایران و ایرانی است ، او زبان آمال و آرزوهای سرخورده ماست ، شعر حافظ به شدت به دنبال تعالی انسان و آزادی اندیشه ایرانی است ، این شاعر در روزگار خودش وارث رنج ها و دردهایی بزرگ بود .
این شاعر و منتقد ادبیات اظهار داشت : معتقدم که حافظ دارای زبانی چند پهلوست ، به تعبیری دیگر زبان او را باید طیفی از یک منشور دانست که ابعاد نورهایی که از این طیف به بیرون می تابد ، برای اهل نظر و اهل شناخت قابل لمس و رویت است ، زبان ادبی حافظ تا همیشه روزگار پرتو افشان و دارای مخاطب گسترده خواهد بود ، اما نسل های جدید باید برای درک شعر حافظ و لذت بردن از آن ، در تاریخ ایران و ادبیات کهن آن تامل کنند ، در غیر این صورت نمی توانند درک کنند که منظور حافظ از دردها و رنج های گذشته ایران و ایرانی چیست . در چنین شرایطی خیلی خوب می توانند بفهمند که حافظ چه می گوید و اصولا کلام او حامل چه اندیشه هایی است.
عليرضا طبايي معتقد است: غزل روايي بهخصوص در دو دههي اخير، بعضي جوانان ما را به خودش جذب كرده است و بعضي شاعران جوانتر و حتا ميانسال به خلق آن گرايش پيدا كردهاند.
اين شاعر در توضيح بيشتر به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: غزل روايي نوعي از قالب غزل است كه در آن گوينده تلاش ميكند از همان مصراع آغازين تا آخرين مصراع، به بيان حادثهاي، رويدادي ـ چه از جنس عشق در همهي ابعادش و چه از نوع خاطرههاي تلخ و شيرين زندگي ـ حتا ذهنيات دور از دسترس، تصاويري از روانپريشي، روايتگريهايي از كابوسها، تلخيها و اضطرابها و بيمارهاي رواني و غيره بپردازد.
او افزود: ويژگي اين نوع غزلها در اين است كه از آغاز تا پايان، مخاطب، خودش را در فضايي شناور ميبيند كه از سوي شاعر به تصوير كشيده ميشود و در برابر او قرار دارد؛ يعني بر سرتاسر اين گونهي ادبي نوعي يكپارچگي حاكم است و شكل دروني غزل بيشتر به ساحت روايت نزديك است، با اين تفاوت كه عناصر روايت در اين شكل از غزل بيشتر با خيال آميخته است تا با واقعيت، يعني آنچه كه به تصوير كشيده شده، بيشتر جريان سيال ذهن و انديشهي شاعر است و دور از دنياي واقعي؛ يعني شاعر از دنياي واقعيت دور شده و مخاطب را در ميان فضا به حال تعليق درآورده است؛ به اين معنا كه خواننده نه ميتواند روي زمين خاكي فرود بيايد، نه در جهاني كه از تار و پود خيال و انديشهي صرف بافته شده است، مابهازايي براي آنچه ميخواند، پيدا كند.
طبايي در ادامه يادآور شد: درست همين جاست كه آشوب و درهمريختگي جلوهگر و رشتهي ارتباط عاطفي پيوند خيال و عامل انجذاب، گسسته ميشود. وقتي خواننده بعضي از اين نوع آثار را ميخواند، در دنيايي ناشناخته سقوط ميكند كه از هر حس و عاطفه و روشني خالي است؛ دنيايي سرشار از افكار و انديشههاي ماليخوليايي، هذياني، جهاني پر از تلخي و خيانت و خون و جنازه، دنيايي كه اگر به گوشهي آن نگاه كنيم، سايهي مرگ، قطرههاي خون، پيكرهاي مثلهشده و خنجرهاي خونچكاني را ميبينيم كه در حال فرود آمدن در كتف و سينه يا چشم نزديكترين عزيزان خود هستند.
اين شاعر همچنين خاطرنشان كرد: بعضي ديگر از اينگونه آثار، يا به بازگو كردن سطحيترين انديشهها و بيان مبتذلترين و سادهترين رويكردها ميپردازند، يا برعكس، آن چنان پيچيده و معماگونه سخن ميگويند كه هيچگاه نميتوان به درستي به عمق انديشه و ذهن گوینده راه يافت.
او با بيان اينكه نوآوري در آفاق تازه هميشه ميتواند جذاب و پرثمر باشد، اما عدهاي با كمال تاسف تنها و تنها به شهرت ميانديشند، گفت: خلق اثر تازه و آفرينش گونهاي نو كه از پيام آرماني و حس و حال و انديشهاي انساني بهره برده باشد، مورد نظر اين افراد نيست، بلكه فقط و فقط ميخواهند به اشتهار برسند، چون فهميدهاند كه در روزگار ما موفقيت تنها معروف بودن است و اين مصيبت جامعهي ادبي ماست.
طبايي سپس با اشاره به گروههاي مختلفي كه به غزلسرايي در اين دورهي زماني مشغولند، گفت: دستهي اول كساني هستند كه از سر تفنن و عادت و براي ارضاي حس دروني خود چيزهايي به هم ميبافند كه شايد بتوان گفت ٩٠ درصد گويندگان غزل از اين گونه هستند. انجمنهاي ادبي پر از اين گونه افراد است؛ با كارهايي كليشهيي، تكراري و به دور از هر نوع كشش و تازگي. دستهي دوم كه اگرچه از نظر تعداد بسيار كمتر از گروه اولند و از نظر سني هم در گروه جوانان جا ميگيرند، كساني هستند كه به خاطر ايجاد فضاي تازه و درك حس و حال زمان خود درصدد خلق آثار تازه هستند؛ اما متاسفانه به چند دليل حاصل كارشان آنچنان كه بايد، ارزنده نيست.
او در توضيح اين دلايل گفت: ناآشنايي با گذشته پربار ادبي، نشناختن فرهنگ و روح جامعهي ما و شيفتگي خاص و بيش از حد به فرهنگ غرب، از دلايل موفق نبودن اين گروه است و شايد همينها هستند كه آثاري از نوع غزل روايي به وجود ميآورند.
او ادامه داد: دسته سوم كه شايد تعداد آنان از تعداد انگشتان دو دست تجاوز نكند، كساني هستند كه با شناخت گذشته ادب و شعر فارسي، با كار مداوم روي ساختار و روند تكامل غزل و درك روحيهي زمان و نيز آشنايي با شعر نيمايي و شعر معاصر فارسي، جريان تحول را در قلمرو غزل دنبال كرده و ميكنند.
عليرضا طبايي در بخش ديگري از اين گفتوگو دربارهي علت پرداختن به غزل روايي گفت: شاعران جواني كه به سرودن غزلهاي روايي ميپردازند، اگرچه از نظر درك جامعه و دارا بودن استعداد نميتوان از آنان گذشت و كارشان را انكار كرد، اما متاسفانه در سالهاي گذشته آن گونه كه بايد، شعر فارسي و غزل فارسي را نشناختهاند؛ يعني آنان كه بايد كار آموزش را به پايان ميبردند و به آنان ميآموختند، در كار خود موفق نبودهاند، بنابراين متاسفانه اين گروه از شاعران بااستعداد ما شايد ندانند كه تمام جرياناتي را كه امروز زير عنوان نوآوري در گوشه و كنار اين سرزمين ميگذرد، در گذشتههاي نه چندان دور توسط ديگران تجربه شده است. همچنين همين مساله غزلهاي روايي را لااقل اگر در غزل حافظ پيگير باشيم، به عنوان يكي از نمونهها به غزلي با مطلع «زلف آشفته و خوي كرده و خندان لب و مست // پيرهن چاك و غزل خوان و صراحي در دست» ميرسيم كه در سرتاسر غزل تقريبا يكپارچگي محتوا و شكل روايي حاكم است. نظير اين نمونه را در آثار مولوي و سعدي هم ميبينيم.
او با بيان اينكه نظير اين نمونهها كم نيستند، افزود: اما آنچه دليل اصلي رويكرد شاعران جوانتر به اين موضوع است، آشفتگي و ويژگيهاي تلخ زمانهاي است كه در آن تمام آثار سينمايي پر از خشونت، تمام داستانها و آثار ادبي سرشار از لحظههاي تلخ مرگ و كشتار و خون و بيرحمي و جامعهاي جهاني پر از خشونت و بيرحمي و فقر و در مجموع سرشار از تضادهاي انساني است. طبيعي است در چنين جامعهاي حاصل كار و برآيند ذهن و انديشهي يك شاعر چه ميتواند باشد. آيا او هم به گونهاي زمانهي خود را تصوير نميكند؟ آيا اگر در آثار اين نوع از شاعران شاهد پوچي، ابتذال و تلخي و خون و مرگ و نااميدي و تيرگي هستيم، اينها پيام زمانهي آنها نيست؟ طبيعي است كه عواملي از اين دست، آنان را به سوي خلق آثاري از آن گونه راهبري ميكنند.
عليرضا طبایي گفت: به طور طبيعي نميتوان انتظار داشت وقتي شاعري شاهد تماشاي حوادث تلخ زمان خود است، از شاديها بگويد.
اين شاعر در گفت و گو با خبرنگار شبستان ، گفت: شعر چه در قالبهاي سنتي و كلاسيك و چه در قالب های آزادتر امروز، مثل اشعار نيمايي و شعرهاي سپيد، با توجه به شرايط زندگي، حوادث تاريخي و در مجموع برآيند و مقايسهي رويدادهايي كه در زمان زندگي شاعر روي داده است سروده شده و شاعر با نگاهي اجمالي به حوادثي كه در طول تاريخ بر اين آب و خاك رفته و اين قطعه از سرزمين ما را بدل به چهارراه حوادث كرده است، از زبان مردم و روزگار خود سخن می گوید.
طبایي در ادامه گفت: به طور طبيعي نميتوانيم انتظار داشته باشيم وقتي شاعري شاهد تماشاي قتل عامها و شبيخونهاي دشمنان بر آب و خاك خود بوده است و چشمانداز او را منارهاي از سر، چشم و اعضاي پيكر هموطنانش شكل دادهاند و او شاهده بوده كه زورمداران، هر زماني كه مجال يافتهاند روزگار را بر مردم سياه كردهاند، او كه تصويرگر روزگار خويش است از شاديها بگويد.
نويسنده ''خورشيدهاي آنسوي ديوار'' همچنين گفت: حوادث تلخي كه در روزگاران گذشته از زمان باستان و نهضت مشروطه و بعد از آن بر مردم ايران رفت باعث شد تا شاعران بيشتر از آنچه به شادي و نشاط روي آورند به بيان اندوه و تلخيها بپردازند و اين نتيجه طبيعي زندگي آنها و واكنش آنها بوده است.
وي افزود: در روزگار معاصر نيز حوادث تلخي كه بر مردم و بر سرزمين آنها رفته، همواره روح حساس و ضمير ناخودآگاه شاعران را رنج داده است و اگر منصفانه قضاوت كنيم ميبينيم چه در شعر كلاسيك و چه در شعر امروز بيشتر شاهد بيان تلخيها و اندوهها هستيم تا شادي و نشاط .
طبایي در پايان با اشاره به اين مطلب كه ادبيات ما به عنوان آئينه تمام نماي تاريخ و زندگي مردمش، هيچ گاه از توجه به شادي و اميد خالي نبوده است، گفت: شاعران پس از هر رويداد تلخي، سهم خود را در روشن داشتن چراغ اميد و زنده نگاه داشتن آرزوهاي انسان ادا كردهاند و همواره در شعر خود به دميدن روح اميد و آبياري نهال فردا همت كردهاند.
ترانه سرايي امروز مانند خمره رنگرزي شده كه سريع از آن ترانه درميآورند.
عليرضا طبايي ـ شاعر ـ با بيان مطلب بالا به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) ، با مقايسه ترانه قبل و بعد از انقلاب گفت: در ترانههاي قبل از انقلاب يك حقيقت مشخص است؛ آنها داراي ويژگي خاصي بودند كه دست آهنگساز را باز ميگذاشت و اگر چه براي ترانه سرا دشوارتر بود، اما در مجموع حاصل كار؛ يعني حاصل پيوند حسی ميان ترانه سرا و آهنگساز و تلفيق ميان كلام، هارموني و موسيقي نتيجه متعاليتر به بار ميآورد.
وي با ابراز تاسف از اين موضوع كه امروز خيلي از شاعران به كار ترانه سرايي رو آوردهاند متذكر شد: در حقيقت از هنگامي كه هنر شعر و به ويژه ترانه سرايي با چيزي به اسم ماديات آلوده شده نتيجه كار فاجعه بار شده. امروز بسياري از شاعران به ترانهسرايي روي آوردهاند زيرا از اين راه ارتزاق ميكنند و مبناي زندگيشان را بر درآمدهاي گاه حتي كلان گذاشتهاند؛ به اين دليل ترانه سرايي عبارت شده از سرودن چند مصرع و معمولا چند چهار پاره و ارايه آن به آهنگساز.
اين شاعر يادآوري كرد: امروز شاهديم ترانه سرا علاوه بر اينكه زحمت چنداني درباره تلفيق ميان موسيقي و كلام نميكشد، حتي آشنايي نيز با اين مقولات ندارد. قبل از انقلاب حاصل تلفيق كلام و ريتم و همكاري آهنگساز و شاعر نتيجه كار را متنوع، رنگين و عميق ميكرد، در حالي كه امروزه شاعر فقط چند مصرع و چند بيت اكثرا كوتاه را ميگويد و آن را به دست آهنگساز ميدهد، آهنگساز بر روي آن يك هارموني و آهنگ ميسازد و اين ترانه ميشود.
وي در ادامه اين بحث توضيح داد: در گذشته آهنگساز آهنگي را که ساخته بود؛ آن را به ترانه سرا عرضه ميكرد، ترانه سرا بر اساس نيازي كه آهنگ به شعر داشت؛ روي آن كار مي كرد و مدتها روي آن زحمت ميكشيد.
او همچنين متذكر شد: در كار آهنگسازي گاه كلمات، گاه مصراع و گاه بيت نقش دارد. در حالي كه امروز آهنگ قبلا ساخته نميشود؛ معمولا آهنگساز روي ترانه، هارموني را پياده ميكند، اين مساله باعث شده، در زمينه ترانه با بعضي نوآوريها در مضمون همراه باشيم. گاه ترانهها نوآوري دارند، اما این به ندرت اتفاق ميافتد. اين كار به خصوص بعد از تكرار، حالت دلزدگي پيدا مي كند؛ يعني بر اثر تكرار زيبايياش را از دست مي دهد و از نوآوري در آن خبري نيست.
طبايي ادامه داد: در يك داوري كلي و جامعتر بايد گفت ترانه سرايي نسبت به قبل از انقلاب دچار پس رفت و ركود شده، به خصوص از نظر آشنا بودن شاعران به فن ترانه سرايي؛ كار فاجعه بار است. شاهدم كه كار ترانه سرايي امروز از آن مسايل حتي خالي است. اگر بر ترانهها مروري كنيد، ميبينيد بيشتر يك چهارپاره و شعر با مصراعهاي كوتاه ارايه شده و روي آن ريتم تقريبا تكراري اعمال شده است كه نتيجه اين كار قدري تنبلي و عدم درك فنوني كه بايد و شايد يك ترانه سرا داشته باشد هست.
وي با يادآوري اينكه امروز ما كمتر شاهد خلق پيوند خوب حسی ترانه سرا با آهنگساز هستيم ، افزود: ترانه يكي از اشكال ادبي به خصوصاست. لطف و زيبايي ترانه به اين است كه از دل برخاسته و زماني كه از حس و شعور و نياز جامعه برخاسته باشد و درست با آهنگ تلفيق شود؛ نتيجه كار عالي خواهد بود. مردم از كودك تا سالمند، در لحظاتي به خصوص در لحظههاي تنهايي كه با خود خلوت مي كنند، بعضي اوقات در لحظات كار براي اينكه سنگيني كار را فراموش كنند؛ ترانه را زير لب زمزمه ميكنند. بايد به ياد داشته باشيم ترانه با زندگي روزمره مردم آميخته و اگر درست و به جا و از روي حس، شعور و نياز و آميخته با جادوی هنر خلق شود؛ مي تواند لحظههايي از زندگي مردم را پر كند.
طبايي با بيان اين مطلب كه مردم خيلي اوقات ترانهها را زبان نياز خود ميدانند و زير لب زمزمه ميكنند تصريح كرد: به اين دليل ترانه نقش شايستهاي در زندگي ايفا ميكند، به شرطي كه زبان مردم باشد.
وي درباره اين موضوع كه چرا امروز كمتر آثار زيبا درعرصه ترانه شاهديم، به دو دليل اشاره كرد و اظهار كرد: وجود مميزي شديد همراه با كجسليقگي بسيار بچگانه و اعمال و مميزيهاي رنگارنگ، حتي ثبت بعضي كلمات در حوزههاي ادبي از يك سو و عدم آشنايي شاعراني كه به ترانه سرايي روي آوردند به فن ترانه سرايي و سطح پايين معلوماتشان و گاه سطح پايين استعدادشان، عواملي است كه در ركود ترانه موثر است. طبايي همچنين متذكر شد: در اين سالها نبايد از حق گذشت، بعضي ترانههاي زیبا را شنيدهايم و شاهدخلق چند ترانه زيبا بوديم. در دو دهه گذشته بعضي ترانهها از نظر كلام و مضمون داراي زيباييهاي ويژه خود بوده، اما وقتي مجموعه آنچه در بازار است به خصوص ترانههاي بازاري آن طرف آب را بررسي ميكنيم ميبينيم سطح كار بسيار نازل، خالي از عمق هنر و بيشتر آلوده به مطامع مادي است كه بيشتر آميخته با روحيه كاسبكارانه بوده و اين هم فاجعه بار است.
وي عامل اصلي دورافتادگي ترانه از جاودانگي را سانسور شديد و ديگر بيسوادي، كم سوادي و بياستعدادي بعضي ترانه سراها دانست و يادآورشد: اين دسته متاسفانه در زمينه ادعا كردن، مدعيان بسيار زبان آوري هستند ولي در عمل نتيجه كار با حرف بسيار فاصله دارد.
عليرضا طبايي معتقد است: كار آن كس كه اثر هنري را به هر شكلي به سرقت ميبرد، بسياربار ناشايستهتر از كار كسي است كه به خانه و اموال كسي دستبرد ميزند.
اين شاعر پيشكسوت در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، افزود: هنر، شناسنامهي هنرمند است و اثر هنري در حقيقت، حاصل عرقريزي روح و برآيند و نتيجهي زندگي اوست. هنرمند با خلق هر اثر ميكوشد پارهاي از حيات خود را به جاودانگي بسپرد؛ به همين دليل، هر اثر هنري، گوشهاي از حق و پارهاي از هستي هنرمند است كه بايد به آن احترام گذاشت؛ زيرا نام او و لحظههاي او، پارههاي حس و ادارك و شعور او را در خود جاي داده است.
او در ادامه دربارهي علل رواج بيتوجهي به حقوق پديدآورندهي آثار ادبي و هنري، گفت: متأسفانه در روزگار ما، شرايطي شكل گرفته است كه هر يك، براي رواج اين رفتار نابهنجار، كافي است؛ بهطور مثال، ميتوان به تعدد و تكثر وسايل ارتباط جمعي، دسترسي آسان به رسانههاي تصويري و ارتباطي و همچنين رشد قارچگونهي جرياناتي كه در فضاي آن، تعداد بيشماري از جوانان، به تب «شهرت» و اپيدمي «هنرنمايي» مبتلا شدهاند، در كنار انگيزههاي صرفا مادي برخي بنگاهها و مؤسسات شبههنري و بيشتر اقتصادي، اشاره كرد. علاوه بر اين، فقدان روحيهي تعهدگرايي، بيتوجهي به مقوله و مباني اخلاق و نيز نداشتن شناخت و آگاهي از گذشته باعث شده است كه بر سرعت روند اين معضل افزوده شود.
طبايي افزود: بنا بر همين دلايل، ضروري است كه علاوه بر لزوم رعايت حقوق بديهي هر هنرمند، براي آشنايي آيندگان با واقعيتهاي فرهنگي، هنري و تاريخي و نيز جلوگيري از افتادن آنها در چاه گمراهي، در درجهي نخست، نسبت به رعايت اين حقوق توجه نشان داده و در مراتب بعد، علاوه بر اصلاح تحريفها - به هر شكل كه رخ داده باشد - براي ثبت واقعيتها با همان صورت حقيقي خود، به كمك ايجاد مؤسسات و بانكهاي اطلاعاتي همت گماشته شود.
اين شاعر و ترانهسرا در پاسخ به اينكه آيا خود او در اين زمينه با مواردي برخورد داشته است، اظهار كرد: چنين اتفاقي چندبار براي آثارم رخ داده است؛ از جمله، در همان روزهاي پرتب و تاب انقلاب، كتابي كه دربرگيرنده تعدادي از اشعار و آثار شاعران و نويسندگان بود، بهصورت مجموعهاي منتشر شد، كه بر روي جلد آن، نام فردي بهنام «محمدرضا شريفينيا» بهعنوان گردآورنده و مؤلف درج شده بود. جالب اينكه خيلي از آثار زير نام شاعران و سرايندگان اصلي آن به چاپ رسيده بود؛ اما مؤلف، پارههايي از شعر «حماسهاي براي قارهي سياه» مرا - كه كم هم نبود - در كتاب خود با افزودن چند سطر به اول و وسط و آخر آن، بهنام خود به چاپ رسانده بود.
او در ادامه يادآور شد: مورد ديگري در سالهاي اخير، استفادهي البته مثلهشده از ترانهي «عشق تو نميميرد» من در متن فيلم سينمايي «ميم مثل مادر» بود، كه آمدن نام فرد ديگري در تيتراژ پاياني آن بهعنوان ترانهسرا - كه گويا سرايندهي ترانهي همان تيتراژ بود - موجب شد علاوه بر پايمال شدن حقوق معنويام، واقعيت به شكل ديگري به مخاطب القا شود.
طبايي همچنين گفت: اخيرا هم مطلع شدهام يكي ديگر از آثار قديميام با عنوان «مرد سرگردان» در آلبومي از ترانههاي قديمي كه در شكل و قالبي جديد از سوي شركت نوا به تهيهكنندگي منوچهر چشمآذر و در خارج از كشور منتشر شده است، بهنام «پرويز وكيلي» معرفي شده؛ اما مراجعه به آرشيو راديو و اصل صفحهاي كه سالها پيش با صداي ويگن دردريان منتشر شده بود، مؤيد اين است كه بار ديگر، حقوق معنوي مؤلف، علاوه بر ناديده گرفته شدن، پايمال هم شده است.
"روز شعر و ادب فارسی" كه بدون نظرسنجي از اهل فرهنگ به تصويب رسيد، حالا هم كه رسما با اين عنوان خوانده ميشود و در صفحهي تقويم نقش بسته، هنوز جايي براي خود پيدا نكرده و نه تنها به پاسداشتي براي شعر و ادب تبديل نشده، بلكه بودن و ناديده گرفته شدنش بيشتر به مظلوميت شعر و ادب منجر ميشود.
عليرضا طبايي در اينباره به خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت: از اين نامگذاري اطلاع داشتم و به خاطر دارم كه عدهاي موافق بودند و عدهاي نيز مخالف. اما پيشنهاد ديگري دادم و آن اينكه به جاي روز درگذشت شهريار، بيايند روز تولد شخصيت بزرگتري مثل حافظ و يا كسي را كه با ادب ما هماهنگ باشد، انتخاب كنند و همچنان به آن نظر، معتقدم كه اين روز شايستهي ادبيات ما نيست.
اين شاعر افزود: براي بزرگداشت روز شعر و ادب كهن ما، كه ميراث ارزندهي ماست، شخصيتهاي بسيار ارزندهتر و واقعا شايستهتري داريم، كه هم به لحاظ آثار و هم جايگاهشان در ميان بزرگان ادب جهان، چهرهاي شاخصاند؛ از جمله سعدي، حافظ، مولوي و فردوسي، كه به نظرم شايستگي بسيار بيشتري دارند و اگر هم بخواهند از شخصيتهاي معاصر نامگذاري كنند، از مشروطه تا امروز، خيلي چهرههاي بهتر و شايستهتري از شهريار داشته و داريم. از بين معاصران، كساني هستند كه هم به لحاظ آثارشان و هم به لحاظ هماهنگي و درك روح زمان و سخن روز و شايستگي كارها، ميتوانند جايگاه بهتري از شهريار داشته باشند.
طبايي در ادامه متذكر شد: متأسفانه روزهاي تلخي بر ادبيات و بويژه شعر ما ميرود؛ يعني هيچكس احساس مسؤوليت نميكند و هيچ كانون و نهاد حقيقي يا حتا يك نهاد عمومي و ملي غم شعر را نميخورد. البته شعار ميدهند؛ اما هيچگاه يك گام به پيش برداشته نشده و در اين سالها هم فقط برخي مواقع به مناسبتهايي مثل برگزاري نمايشگاه كتاب يا مطبوعات و برخي همايشها، وعدههايي داده شده كه ما با شعر و شاعران و ادبيات، چنين و چنان ميكنيم؛ اما در عمل، هيچوقت جامهي عمل بر آنها پوشيده نشده است و روز بهروز، متأسفانه وضع شعر ما بدتر ميشود و بايد روزهاي تلختري را انتظار بكشد. هيچ جايي هم مسؤوليتي را نميپذيرد.
وي همچنين گفت: از همان روز نامگذاري تا به امروز، هيچ حركتي كه شايستهي فرهنگ و ادب ما باشد، شكل نگرفته و دليلش هم اين است كه مرزي بين خودي و غيرخودي حائل ميشوند؛ در حاليكه هنر مرزبندي نميپذيرد و ديگر نميتوانيم بگوييم اين آدم از خود ماست و او از خود ما نيست. براي هنر بايد با يك ديد خيلي وسيعتر تصميم گرفت.
ادبيات آئينی شاخهای از ادبيات فارسی است و ايجاد دانشكدهای مجزا برای آن مناسب نيست؛ چراكه هردو آبشخور مشتركی دارند.
«عليرضا طبايی» شاعر در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ایکنا) با بيان اين مطلب گفت: ايجاد دانشكدهای مجزا برای ادبيات آئينی بايد بر اساس سياستگزاریهای فرهنگی شكل گيرد؛ اگر واقعا اين نياز احساس شود احداث آن الزامی است در غير اين صورت بازده چندانی نخواهد داشت.
وی افزود: ادبيات آئينی جدای از ادبيات فارسی و فرهنگ ما نيست، بلكه در برگيرندهی مفاهيمی از جمله سنتهای مذهبی، نمايشها و باورهای ملی و مذهبی، مسائل اخلاقی و عرفانی، آموزههای ملی، فرهنگی و اعتقادی ما است كه مجموعهی آن فرهنگ قومی ايران را تشكيل میدهد.
سرايندهی مجموعه شعر «جوانههای پائيز» تصريح كرد: به منظور احيای اين گونه از ادبيات فارسی ابتدا بايد مقولهی ادبيات آنچنان كه شايسته است به نسل جوان شناسانده شود و با برنامهريزی منسجمی، روند چندين سالهی آن مورد نقد و ارزيابی قرار گيرد تا كم و كاستیها مشخص شود و ضمن آن برنامهريزی مناسبی برای احيای ادبيات آئينی انجام گيرد.
وی در پايان با اشاره به رويكرد شاعران و نويسندگان به اين شاخه از ادبيات گفت: همهی شاعران و نويسندگان به طور متفاوت بنابر نوع تفكر و كارشان با اين نوع از ادبيات برخورد داشتهاند كه نمونههای بارز آنرا در داستانها و نمايشنامههای مذهبی مثل تعزيه و سرودها و اشعار مذهبی میتوان ديد.
«سير تكويني غزل معاصر از مشروطه تا امروز» با همكاري عليرضا طبايي و عليرضا بهرامي در حال تدوين است.
طبايي در توضيحي در اينباره به خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: در مجموعهي حاضر به بررسي سير تكويني غزل، از زمانيكه بذر نوآوري در شعر امروز پاشيده شد، پرداختهايم و نيز به شاعراني كه تحت تأثير اين نوآوريها كار كردند و اينكه هركدام چه سهمي داشتهاند.
او ادامه داد: معتقدم شاعران غزلسرا علاوه بر خود غزل، تحت تأثير آثار شاعران ديگر نيز كه در آفاق نيمايي يا ديگر زمينهها آثاري خلق كردهاند، بوده و هستند.
اين شاعر افزود: آنچه امروز زير نام غزل معاصر قرار دارد، شناسنامهي غزل معاصر را با ويژگيهاي خاص خودش در چشمانداز تاريخ و مردم قرار داده است؛ اما متأسفانه چند نفر مدعي دارد كه خودشان را پايهگذار ميدانند و يكسري عنوانها مثل پدر غزل، مادر غزل و يا سلطان غزل و امثال اينها را بين يكديگر رد و بدل ميكنند. درحاليكه چيزي كه امروز بهعنوان غزل معاصر داريم، سيري طولاني را از مشروطه تا امروز طي كرده است و هركسي سهمي در تكوين آن دارد، كه بايد به سهم آنها هم اشاره كرد و چيزي نيست كه يكشبه به دست آمده باشد. كسانيكه امروز مدعياند، صددرصد ميراثخوار شاعران قبل از خود هستند.
طبايي همچنين گفت: بازار شعر و جو حاكم بر دنياي ادب، فرهنگ و شعر امروز دوران تلخي را ميگذراند و آنچنان كه بايد و شايد، حمايت نميشود و با چاپ خيلي از مجموعههايي كه به اسم شعر درميآيند، بيشتر از شبه شعر و شبه هنر حمايت ميشود. اينها باعث ميشود مخاطب دلزده شود و انگار دارند فضاي شعر را بهسويي خاص هدايت ميكنند؛ درحاليكه شعر اصيل امروز در محاق بيتفاوتي تهديد ميشود.
از سوي ديگر، مجموعهي نيماييهاي عليرضا طبايي با عنوان احتمالي «گزارش به آينده» و كتاب «مجموعهي نقد و نظر»، نقدهايي بر آثار برخي شاعران معاصر از جمله: نيما يوشيج، نوذر پرنگ، محمد زهري و سهراب سپهري، «گزيدهي آثار»، انتخابي از همهي كتابها از ابتدا تا امروز، و «يك تندر، اما ناگهانيتر» از ديگر كتابهاي آمادهي چاپ او هستند كه هنوز به چاپ سپرده نشدهاند.
عليرضا طبايي ـ شاعر و روزنامهنگار پيشكسوت ـ با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران، در نشستي با بخش ادب ايسنا ، به بازگويي خاطراتش از سالهاي فعاليت در سمت مسؤول بخش شعر مجلهي «جوانان امروز» ـ معروف به جوانان، وابسته به مؤسسهي اطلاعات ـ پرداخت؛ سالهايي كه از اواخر دههي 40 شروع شد، تا اوايل دههي 60 ادامه يافت و توانست مخاطبان زيادي را به خود درگير سازد. اين صفحهها (از دو تا چهار صفحه در هر شمارهي هفتهنامه)، همچنين محل معرفي و باليدن بسياري از چهرههاي شعر امروز ما بوده است.
آشنايي طبايي (متولد اواخر 1323) با مجلهي جوانان از سال 1346 آغاز شد. علاوه بر صفحههاي شعر، يك صفحهي جداگانه بود كه به يك قطعه شعر با نقاشي علي مسعودي ـ از نقاشان مطرح آن روزگار ـ اختصاص داشت. دو سه قطعه از شعرهاي طبايي به اين صورت در مجله چاپ شد؛ تا سال 1347 كه براي ادامهي تحصيل ـ در رشتهي ادبيات نمايشي ـ به تهران آمد. تحصيلات تا ديپلم و خدمت سربازي را در شيراز گذرانده بود و اولين مجموعهي شعرش - شامل شعرهاي از 14 سالگي - توسط انتشارات پيروز كه در آن روزها فعال بود، به چاپ رسيده بود. آثاري از او هم در مجلههاي فردوسي، سپيدسياه، اطلاعات هفتگي و تهران مصور منتشر شده بود. طبايي با سيمين بهبهاني، رهي معيري و اكبر معاوني كه بهترتيب: در تهران مصور، اطلاعات هفتگي و سپيد سياه فعاليت ميكردند، آشنايي داشت. عباس پهلوان نيز در مجلهي فردوسي فعاليت ميكرد و سال 1344، شعري از طبايي را كه براي جنگ ويتنام و خطاب به آمريكا سروده شده بود، با عنوان « آه!... خاموش كنيد»، بهشكل ويژهاي در صفحهي اول مجله منتشر كرد؛ با تصويري از پيرزن ويتنامي و نوزادي در آغوشش.
به گفتهي طبايي، اين شعر ترجمه و از راديوهاي ويتنام پخش شد و گرفتاريهايي از طرف ساواك براي او پديد آورد. تاريخ سرايش اين شعر يك سال قبل از شعر محمدعلي سپانلو براي ويتنام بوده است.
شعر ديگري از او - «حماسهاي براي قارهي سياه» - نيز باز به همان صورت در فردوسي به چاپ رسيد و اين دو شعر موقعيت ويژهاي را براي او فراهم آورد.
طبايي ميگويد: با وجود همهي محدوديتي كه نظام، بهخاطر سيطرهي آمريكا، به وجود آورده بود، اين شعر هم نفوذ كرد و ترجمه شد.
اما شروع همكاري طبايي با مجلهي «جوانان امروز» به سال 1347 برميگردد. او بهخاطر كاري به مجله رفته بوده كه «ر. اعتمادي» در مقام سردبير، از او براي همكاري دعوت ميكند. محمد نوعي و تيمور گرگين، مسئولان قبلي صفحهي شعر اين مجله بودند. طبايي با درج مطلبي نيمصفحهيي، حضورش را در اين صفحه اعلام ميكند و از اهدافش كه اعتلاي ادبيات، غبارزدايي از چهرههاي نجيب و فراموششده، گرفتن دست جوانها و شهرستانيهاي دور از مركز و مبارزه با بيبندوباري در قلمرو شعر و ادبيات و در عين حال مقابله با تحجرگرايي بود، مينويسد.
طبايي 4ـ23 ساله، اولين مطلبش را به شعر شاعران بزرگ و معروفي چون نيما يوشيج، احمد شاملو، مهدي اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و نادر نادرپور اختصاص ميدهد.
او به مقبول واقع شدن اين مجله در آن دوران و رقابت پنهانش با مجلهي فردوسي اشاره ميكند و ميگويد: پهلوان، مخاطبان مجلهاش را روشنفكران، دانشگاهيان و جوانان ميدانست و ر.اعتمادي هم نوشته بود، ما مجلهي «نسل ديگر» هستيم، و سطح خوانندهها را كمسنتر و در حد نوجوانان گرفته بود؛ تيپ مدرنتري كه ساندويچ و نوشابه ميخورد و روي نيمكت پاركها ميخوابيد. اين باعث شد پهلوان اسم مجلهي جوانان را بگذارد: «مجلهي نسل اونجوري».
طبايي حتا به اين مساله هم اشاره ميكند كه در آن جو و كشمكش پنهاني، ر.اعتمادي بهخاطر اسمش - رجبعلي - هم مورد تمسخر پهلوان و همفكران او قرار ميگرفت.
تيراژ جوانان در سالهاي اول 12 هزار تا بوده و در زمان شروع فعاليت طبايي كه دو سال از عمر مجله ميگذشت، به 18 هزار تا رسيده بوده است. جوانان در سال 57 به تيراژ 480 هزار تايي ميرسد و در شمارههاي ويژه تا تيراژ 520 هزار تا هم پيش ميرود.
عليرضا طبايي ميگويد سعي داشته اين جو كه ”جوانان” را بهعنوان مجلهاي سطحي و بازاري معرفي ميكرد، بشكند. حتا بعضي از دوستانش هم به همكاري او با اين مجله معترض بودند، اما بعد از چند سال، همانهايي كه جوانان را جدي نميگرفتند، از خوانندگان پروپاقرص مجله شدند.
او ميگويد حدود يك سال تا يكونيم سال طول ميكشد تا مجله به اين موقعيت برسد كه همان معترضان بگويند صفحهي شعر را جدا ميكنند و بقيه را دور ميريزند.
طبايي به دو كار اساسي كه در اين صفحهها انجام داده بوده، اشاره ميكند و ميگويد: سعي كردم به ادبيات اصيل، وراي سطح مجله كه در اوايل، نازل و در حد پسند قشر پايين بود، بپردازم و مورد ديگر اين بود كه كاري نداشتم آثاري كه ميرسد، از چه كسي است؛ معيار، فقط شعر بود و قالبش هم مهم نبود.
او همچنين ميگويد سعي داشته در اين صفحهها تنوعي بهوجود آورد و نمونههاي درخشاني از غزل گذشته و شعرهايي از شاعران موج نو را بهترتيب، با عنوانهاي «از دفترهاي شاعران گذشته» و «از افقهاي تازهتر» منتشر ميكند. او همچنين يك ستون به غزل و غزل نو اختصاص ميدهد كه مجموع اينها باعث شده بود شاعراني از قشرهاي مختلف براي او شعر بفرستند.
طبايي از ديگر دلايل جذب شاعران را به اين صفحهها، برگزاري مسابقههاي شعر موضوعي عنوان ميكند و ميگويد: از اين طريق، كساني كه در شهرستانها هيچ پايگاهي نداشتند، جذب شدند.
از ديگر فعاليتهاي جانبي اين مجله، برگزاري جلسههاي دوشنبهها بود كه به شعرخواني اختصاص داشت. همچنين بزرگداشتهايي براي شاعراني مثل نيما يوشيچ و فروغ فرخزاد برگزار ميشد كه تعداد زيادي را به سالن چندصدنفري مؤسسهي اطلاعات كه در طبقهي چهارم اين ساختمان، جنب پارك شهر واقع بود، ميكشاند. به گفتهي طبايي در جلسههاي معمولي شعرخواني، كمتر از 50 نفر حضور نداشتند و جمعيت گاه تا 100 و 200 نفر ميرسيد. حسين منزوي، محمدعلي بهمني، جواد طالعي، جلال سرفراز و كريم رجبزاده بهصورت ثابت در جلسهها بودند و شاعران شهرستاني، همچون رحمت موسوي از رشت يا كساني از كرمانشاه، هم هر وقت به تهران ميآمدند، در جلسهها حاضر ميشدند.
عليرضا طبايي شاعراني را كه شعرشان در صفحههاي شعر مجلهي جوانان منتشر ميشد، به سه دسته تقسيم ميكند: دستهي اول كساني بودند كه كارشان را با آن صفحهها شروع كردند و امروز هم هر كدام در حد خود و بهنوعي معروفند؛ افرادي مثل سيدحسن حسيني، نصرالله مرداني، عزيزالله زيادي، ناهيد يوسفي، روحانگيز كراچي، اسكندر آزادي، عباس باقري، محمد و حميد حاجيزاده، اكبر بهداروند، رضا عبداللهي، افسر نيكروي، شاپور پساوند، اردلان سرفراز، اكبر اكسير، حسن فدايي، سيروس احمديفر، ميرزا آقا عسگري، حسن اسدي، مرتضي ميردورقي، رحمتالله شاكري، شهرام شمسپور، محمدرضا سهرابينژاد، عباس درويشي و ناصحي.
دستهي دوم، گروهي بودند كه با جوانان باليدند؛ چهرههايي مثل حسين منزوي، حسين آهي، محمدعلي بهمني، محمدجواد محبت، كريم رجبزاده، مهدي و محمد ذكايي و عمران صلاحي. و دستهي ديگر، شاعران معروف يا تقريبا معروف آن روزگار؛ مثل محمدعلي سپانلو، منصور اوجي و پرويز خائقي كه شعرشان در اين صفحه چاپ ميشد. همچنين هر ماه شعرهايي با لهجهي يكي از شهرها در اين صفحهها به چاپ ميرسيد.
البته طبايي در ذكر نام دو گروه اول و دوم، از بيان نامهايي، بهدلايلي كه آنها را رفتارهاي بعدي اين افراد عنوان كرد، صرف نظر كرد.
عليرضا طبايي در ادامهي گفتوگويش با ايسنا، به بيان خاطرههايي از آن سالها پرداخت:
خواهرزادهي مهدي سهيلي، شعرهايي را براي مجله ميفرستاد. يك مرتبه سهيلي كه آن زمان شاعر معروفي بود، تماس ميگيرد كه چرا شعر مرا به اسم ديگري چاپ كردهايد؟ طبايي بهصورت محترمانه و بدون آوردن اسم كامل، در شمارهي بعد توضيح ميدهد كه كسي شعري را از مهدي سهيلي به اسم خودش براي مجله فرستاده است؛ اما چند سال بعد، اين فرد مجددا غزلي را در مجله چاپ ميكند. يك نامه با بولتن بانك سپه به مجله ميرسد كه چرا غزل مرا به اسم ديگري چاپ كردهايد و بولتن نشان ميداده شعر متعلق به اين فرد است كه دو سال قبل چاپ شده است. اين بار طبايي بهصورت صريح در شمارهي بعد مساله را توضيح ميدهد.
اين خاطرهي طبايي وقتي جالبتر ميشود كه دو هفته بعد نامهاي از كرمانشاه ميرسد؛ با اين مضمون كه چهقدر كار بعضيها كه شعر ميدزدند و سرقت ادبي ميكنند، زشت است. ضميمهي همان نامه، چهار قطعه از شعرهاي منتشرشده در كتابهاي فروغ فرخزاد بوده كه نويسندهي نامه آنها را به اسم خودش براي چاپ در مجله فرستاده بوده. طبايي در صفحهي پاسخ به نامهها مينويسد: خانم ... انتظار چنين كاري نبود.
يك بار هم چند نفر از اهواز براي مجله نامه ميفرستادند كه چرا از شاعر و استاد شهر ما، ...، شعر چاپ نميكنيد؟ كمي بعد نامهاي با همان دستخطها ميرسد، شعري بوده براي چاپ در مجله با اسم همان شاعر و استاد شهر! طبايي به اينجا كه ميرسد ميخندد و ميگويد: حداقل به فكرش نرسيد دستخطش را عوض كند و شعرش را بفرستد.
يكي از خاطرههايي كه طبايي با عنوان خاطرهاي تلخ از آن ياد ميكند، به خبر انتشار و معرفي كتاب احمد سروش ـ مصحح ديوان اقبال لاهوري ـ برميگردد. طبايي بر كتاب «دراي خودفراموشان» او نقدي مينويسد و اتفاقا متن تصحيحشدهي پيش از چاپ را هم ميبيند. فردا كه به مجله ميرود، ر.اعتمادي را ناراحت ميبيند كه چرا «دراي خودفراموشان»، «دراي خودفروشان» چاپ شده است؟! متن پيش از چاپ را ميبينند كه مشكلي نداشته است. با پيگيري مشخص ميشود در حروف چيني، كسي كه احتمالا با سروش مشكل داشته، در لحظههاي آخر، اين كلمه را در تيتر عوض كرده است.
طبايي يكي از اتفاقهاي مضحك را هم توقيف مجلهي جوانان بهخاطر اين مصرع از يك دوبيتي عنوان ميكند: لبان تو گل سرخ حيات است؛ گل سرخ شعر را به خسرو گلسرخي ربط داده بودند و به اين خاطر، مجله را پيش از چاپ توقيف ميكنند.
اما با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357، تنها پشت جلد اولين شمارهي مجله عوض ميشود و همچنين چند صفحهي مربوط به اخبار روز. چند هفتهاي تيراژ مجله افت ميكند كه مجددا جايگاه خود را مييابد.
ر.اعتمادي سال 61 از مجله ميرود و همكاري طبايي هم در همين زمان قطع ميشود. از زمان انقلاب تا اين سالها، بيشتر، شعرهاي انقلابي را از شاعراني مثل اسماعيل خويي، نصرتالله رحماني و احمد شاملو و شاعران جوانتر، مورد استفاده قرار ميداده.
ماجراي پايان فعاليتش را اينطور تعريف ميكند: طبق معمول مطالب را برده بودم كه به من گفتند سردبيرمان عوض شده و فردي بهنام حاتم قادري آمده است كه آن زمان جواني بود. از من براي ادامه يافتن همكاري دعوت كرد و با هم صحبت كرديم و بحث به يكي از چهرههاي مؤثر انقلاب مشروطه كشيد كه من گفتم او چهرهي مثبتي نبوده؛ اما او قبول نداشت. وقتي گفتم فلان مورخ مشهور هم اين موضوع را نوشته است، قرار شد مطلب را پيدا و معرفي كنم كه اگر آن مورخ گفته باشد، ايشان هم بپذيرد. به خانه رفتم و از كتاب تاريخ، صفحههايي را كه مطالب تندي عليه اين شخص نوشته شده بود، يادداشت كردم و تماس گرفتم و گفتم. ضمن صحبت، تلفن قطع شد و در تماس مجدد، منشي گفت كه كاري براي آقاي قادري پيش آمده است؛ بههمين دليل پاسخگو نخواهد بود. پس از كمي مكث، گفتم به او بگوييد من كار خودم را كردهام و انگار الان نوبت جوانهاست.
طبايي كه بعد از تجربهي جوانان، نزديك دو سال به درخواست كمال حاجسيدجوادي، و بهخواست خودش: بدون اسم، بهگونهاي در فصلنامهي هنر سردبيري كرده است، به نازل شدن سطح مجلهي جوانان اشاره ميكند و ميگويد: در سالهاي نخست، از اين كه ثمرهي كارهايي كه كرده بودم به آنجا رسيد، حس بدي داشتم؛ ولي بعدا خوشحال شدم كه شاعراني كه ما با آنها كار كرده بوديم، به موفقيتهايي رسيدند.
علیرضا طبایی - شاعر و منتقد ادبیات ، گفت : وضعیت شعر و آثار مکتوب شعری ، بستگی به شرایط چاپ کتاب در کشور و استقبال مردم از مجموعه های شعری دارد ، متاسفانه مجموعه های با ارزش شعری از سوی ناشران مورد استقبال قرار نگرفته تا در دسترس علاقه مندان قرار بگیرد .
این شاعر و منتقد ادبیات ، درگفت وگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر ، با بیان این مطلب افزود : معضل و مشکلی که در حال حاضر ما با آن مواجه هستیم ، این است که شاعران ما که شعرهایشان در مقام و مرتبه متعالی است امکان چاپ کتاب ندارند ، حالا یا به دلیل شرایط اجتماعی یا موارد ممیزی است و یا عدم استقبال ناشران ، البته ممکن است دلایل دیگرهم در این پسرفت ، دخیل و موثر باشد ، مانند عرضه مجموعه هایی با نام " شعر" از سوی کسانی که مدعی نو آوری و موج های به اصطلاح مختلف بوده اند و در این سالها به بازار عرضه شده است .
علیرضا طبایی تصریح کرد : این کتابها نه به این منظور که حرفی برای گفتن داشته باشند و یا مردم زبان آنها را بفهمند ، بلکه مخاطبین محدودی در همان انجمن های خصوصی دارند ، به همین دلیل مردم با شعر امروز احساس بیگانگی می کنند یعنی مخاطبین شعر اصلا کتاب خوب نمی بینند و یا ندیده اند و اگراستقبالی هم بوده ، بیشتر از آثار شاعران شناخته شده بود ، کسانی که مردم آثارشان را قبلا خوانده باشند درغیراین صورت متاسفانه در این سالها و چند دهه گذشته شاهد عرضه مجموعه شعری نبودیم که مورد استقبال قرار گیرد .
وی افزود: چاپ کتابهای بی ارزش باعث بی میلی مخاطب به کتابهای شعر شده است ، ازسویی ناشران نیز چاپ مجموعه های شعر را نوعی خطر کردن می بینند .
این شاعر در پاسخ به پرسش مهر ، با انتقاد از این که تعامل مثبتی بین شاعران و مخاطبان وجود ندارد ، در حالی که با یک برنامه ریزی ساده ، چنین امکانی فراهم می شد ، خاطرنشان ساخت : این موضوع ازدوحالت خارج نیست . دلیل اول این که ممکن است شاعر در رویا رویی با مخاطب در پاسخ دادن به پرسش های مخاطب درمانده شود و این موضوع باعث شرمساری صاحب اثر خواهد شد ، اما دلیل دوم ، عدم امکان توضیح درباره برخی از شعرهاست ، در مورد بعضی از شعرها نمی توان توضیح داد ، به خاطر این که فضایی درشعرحاکم است که باید در ایهام و ابهام بماند و به همین دلیل شاعر خودش را درگیر این مسائل نمی کند ؛ اما همه اینها هم دلیلی برای بی توجهی مسئولان به شعر و شاعر نمی شود .
علیرضا طبایی در پایان ، گفت : استقبال خوب مردم از کتاب ، باعث شکوفا شدن آثار بعدی پدید آورندگان فرهنگ مکتوب می شود و اگر شعری کامل و جامع باشد ، مسلما مورد استقبال قرارمی گیرد ، اگرهم مقطعی انتخاب شود ، بعدها رنگ می بازد و ماندگار نخواهد بود . پس شعرخوب همیشه مورد استقبال و ماندگاراست .
يادمان باشد كه يك هنرمند يا شاعر اگر خود هم در رفاه باشد، وقتي غم و اندوه ديگران را ميبيند، درد احساس ميكند.
عليرضا طبايي در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، با بيان اين مطلب، دليل اندوه در ادبياتمان را دو عامل ذكر كرد و گفت: يكي از عواملي كه باعث شده اندوه در ابعاد مختلف، حتا در شادترين لحظات ما رسوخ كند و از عوامل بسيار قابل لمس بوده كه افراد با خون، عصب و پوست آن را حس كردهاند، وضع اجتماعي و رويدادهاي تاريخي، شرايط جامعه، مجموعه محدوديتها و در نهايت فقر اقتصادي كه دامنگير همه شده است، اين اندوه را به ادبيات ما منتقل كرده؛ طوري كه سعدي ميگويد:
بنيآدم اعضاي يك پیکرند // كه در آفرينش ز يك گوهرند / چون عضوي به درد آورد روزگار // دگر عضوها را نماند قرار. درواقع شاعر و نويسنده از درد ديگران درد احساس ميكند و نسبت به اين درد نميتواند بيتفاوت باشد.
وي افزود: هر شاعر و هنرمندي خواسته انسان ايدهآلي باشد و نه تنها خود، بلكه ديگران را در آن شرايط ببيند. رويارويي برآيند خيال و واقعيت، برزخ وحشتناكي است كه انسان آن را ميبيند كه چقدر با درد و محرومیت روبهروست در عين اينكه بيشترين امكان را داشته باشد. در اين كشور در ادوار گذشته هر كه بيشتر قدرت داشته، حاكم شده است كه نمودهاي آن در ادبيات ما بروز داشته است.
اين شاعر عامل دوم را بازتاب اين رنج و اندوه از نسلهاي گذشته به نسلهاي بعدي دانست و افزود: آنچه كه ما از نسلهاي گذشته تاثير پذيرفتهايم، رنجهاي گذشته، محروميتها، شكنجهها و تمام مسائلي كه در طول تاريخمان داشتهايم است كه اين امر در ناخودآگاه رسوخ كرده و فكر ميكنيم كه اين گذرا و دروغ است؛ اما به دنبالش دوباره تلخي ميآيد. درواقع ما نگران تلخيهاي آينده هستيم و تجربههاي پدران ما در ناخودآگاه ذهني و قومي به ما ياد داده است كه از يك عامل ذهني نگران باشيم.
وي متذكر شد: اين همان چيزي است كه هنرمان را با غم آميخته و در هنر و زندگي ما عجين شده است كه بهترين آن را در شعر و موسيقي مشاهده ميكنيم. تعزيهها و سينهزنيها در روزهاي جشن و شادي هم ديده ميشود كه تمام اين موارد در ناخودآگاه قومي ما عجين شده است. بنابراين آنچه كه سينه به سينه و نسل اندر نسل به ما منتقل شده، همين اندوه بوده است.
طبايي اندوه گذشته را اندوهي جمعي دانست و افزود: ما وارث يك اندوه جمعي بودهايم؛ درواقع در گذشته اندوه جمعي بود، اما در روزگار ما اين اندوه در تمام لحظههاي ما رسوخ كرد. اگر در گذشته تلخي و غمي بود، آن اندوه مشترك بود؛ به عنوان مثال عشق در تمام ابعاد زندگي و تاريخ، مشتركترين است؛ اندوه عشق ليلي و مجنون، وامق و عذرا و...، اما در روزگار ما اندوههايي است كه بقيه لحظههاي ما را تلخ كرده است؛ نگراني از زلزله، بيماري، از دست دادن موقيعت اجتماعي، جنگ هستهيي مقايسه امروز با گذشته، گذشته با امروز و امروز با آينده و... رنج را خصوصيتر كرده است، در واقع رنجهاي گذشته عموميتر بود.
طبايي از دلايل عموميتر شدن رنج و اندوه در جهان امروز را برداشتن فاصلهها و ايجاد دهكده جهاني ذكر كرد و اظهار داشت: در گذشته مردم به دليل نگرشي كه داشتند، فاصلهها زيادتر بود و دهكده جهاني نداشتيم، سالها طول ميكشيد مردم از رنج هم باخبر شوند، اما امروز به دليل برداشتن فاصلهها، خبر رنجها و نگرانيها زودتر ميرسد و در ابعاد خصوصيتر حضور مدامتري در مردم يافته است و چون فاصلهها كم شده، جامعه جهاني به خانوادهاي تبديل شده است كه غم و اندوه تاثير بيشتري روي مردم ميگذارد.
مدیریت فرهنگی از حساسیت بالایی برخوردار است و کوچک ترین اشتباهی در این حوزه جامعه را با آسیب های جبران ناپذیری رو به رو می سازد.
علیرضا طبایی، شاعر معاصر به خبرنگار شبستان گفت: سال هاست که گرفتار مشکلات متعدد مدیریتی به ویژه مدیریت های فرهنگی هستیم و پیشینه این مساله قدمتی بسیار بیشتر از عصر انقلاب دارد. شاید این مشکلات میراثی از گذشتگان ماست و ریشه در سنت ها دارد که به دلیل بافت جامعه ما از گذشته های دور به یادگار مانده است.
وی افزود: کشور ما در گذشته براساس شخصی مداری حرکت می کرد به گونه ای که همواره یک فرد به عنوان پادشاه یا وزیر در راس هرم قدرت قرار می گرفت و مسئولیت همه فعالیت های جامعه بر عهده او بود و کارها با نظر او انجام می گرفت که این فرد گاه باعث شکفتگی و گاه موجب انحطاط جامعه می گردید که با نابودی آن ، جامعه دچار هرج و مرج شدید می شد و بسیاری از کارهای زیربنایی باید از نو انجام می گرفت.
طبایی ادامه داد: اگرچه امروزه این شیوه از بین رفته است اما آثار متعددی از خود به جای گذاشته است به گونه ای که با تغییر مدیریت یک سیستم بسیاری از مسایل زیربنایی تغییر می کند بنابراین برای مبارزه با این روند و تغییر آن باید نخست به افراد آگاهی های لازم داده شود و سپس با برنامه ریزی های درازمدت وارد عمل شویم تا با رفتن یک مدیر خدشه ای به اصل برنامه وارد نشود در واقع هر فردی در هر رده ای از مدیریت باید موظف به انجام برنامه ای باشد که برایش ترسیم شده است و این طور نباشد که با رفتن یک مدیر همه چیز از نو شروع شود.
این شاعر تصریح کرد: مدیریت در حوزه های فرهنگی از حساسیت بسیاری برخوردار است و نیاز به آگاهی کافی دارد و برای موفقیت در این حوزه باید اندیشه های جامعه را شکوفا ساخت و با یک برنامه ریزی دقیق به سمت هدف پیش رفت زیرا کوچک ترین خطایی در این حوزه آسیب های جبران ناپذیری را به جامعه تحمیل می کند.
این شاعر عنوان کرد: چرخه تحول جامعه بر یک محور خاص استوار نیست و براساس محورهای مختلف و متعدد می چرخد در حقیقت پیشرفت و عقب افتادگی جامعه براساس حرکت این محورهای مشخص می شود مثلاً حوزه فرهنگی بی تاثیر از محور اقتصادی جامعه نیست ثروت و رفاه موجب شکوفایی جامعه است و فقر تاثیرات خاص خود را بر فرهنگ می گذارد بنابراین سیاست های فرهنگی جامعه باید با در نظر گرفتن همه محورهای جامعه تهیه و تنظیم شود .
وی در پایان یادآور شد: جامعه ما در مرحله ای است که نمی تواند پیوندش را با دیگر جوامع قطع کند زیرا ما در دورانی از شکفتگی اطلاعات و آگاهی ها به سر می بریم و هر خبری در گوشه و کنار دنیا به سرعت در تمام جهان منعکس می شود . برای اینکه در چنین دنیایی از آسیب ها در امان بمانیم باید میزان آگاهی های خود را ارتقا بخشیم تا بتوانیم در برابر مشکلات مقاومت کنیم .
در عصر عشقهاي بازاري و نبود مهرورزي، از شبه شعرهاي مدرن چه انتظاري ميتوان داشت؟
عليرضا طبايي ـ شاعر ـ در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، با بيان مطلب بالا عنوان كرد: براي رسيدن به تفاهم، بايد اول به من بگوييد عشق در انديشه و باور شما چه تعريفي دارد، اول عشق را تعريف كنيد تا بشود به تاثير آن در شعر معاصر و نيز شعر كهن پرداخت. اگر عشق را تجاذب دو روح و شيفتگي دو انسان و سرانجام اشتياق آن دو براي يگانه شدن و پيوستن بدانيم، بايد گفت كه از آغاز حيات، انگيزهي همهي هستي، عشق بوده و هست و خواهد بود. از مراحل والا و روحاني گرفته از نياز ما و استغناي خالق، از آتش سرمدي كه در ازل، دم از تجلي ميزند، و شعلهي عشقي كه آتش در همه جا ميافكند، و صداي دلنشين عشقي كه خوشتر از آن، يادگاري زير گنبد افلاك نپيچيده است، تا عشق دو انسان ساده و خاكي در روزگار ما، ... همه و همه حاصل عشق است و شاعران هم، تنها واسطهاي هستند براي بيان اوصاف عشق و شرح جمال آن؛ چه وحشي آنرا سروده باشد، چه وصال يا حافظ يا نيما. يادمان باشد كه عشق، در طول تاريخ، چهرههاي متفاوتي داشته است و مفاهيم گوناگوني.
وي ادامه داد: در همهي عصرها و زمانها هم شاعران، و به زبان بهتر، هنرمندان بودهاند كه تصويرگر عشق، اين تجاذب روحي و جسمي بودهاند و هستند. در گذشته با توجه به شرايط خاص زندگي آن روزگاران، با وجود محدوديتها و بايد و نبايدهاي حاكم بر سرنوشت جوامع و بينش كلي مردم، در محدوده’ همان فرهنگ حاكم، عشق در شكلهايي جلوه مينمود كه امروز نمونهي آن جلوهگريها را در آثار شاعران كهن، و سرايندگان شعر كلاسيك ميتوان ديد و خواند.
اين شاعر سراينده غزل و شعرهاي نيمايي، با اعتقاد بر اينكه بيش از نيمي از آثار كلاسيك، بيشتر از آن كه حاصل عشقهاي واقعي و رويدادهاي طبيعي باشند، حاصل خيالپردازيهاي شاعرانه، عشقهاي مجازي و در يك كلام، نتيجهي آرزوهاي شاعرانه بوده است، گفت: كيست كه نداند حرمتها و محدوديتها، سنتهاي سنگشده و رسومي كه مانند اختاپوس بر دست و پاي جامعهي ديروز پيچيده بود - و امروز هم هنوز شاهد حضور بعضي از اين محدوديتها و بايد و نبايدها هستيم - هيچگاه اجازه نميداد شاعران آنچه را كه در انديشه داشتند، و آنچه را كه در آثار خود، به تصوير ميپرداختند، جامهي عمل بپوشانند.
طبايي با بيان اين مطلب كه امروز مفاهيم ديگري جايگزين برداشتهاي مردم و به تبع آن شاعران، از عشق و شيفتگي و دلدادگي شده است، در ادامه افزود: عاشق در عصر ما ديگر نه كفش مجنون برپا دارد، نه جامهي فرهاد بر تن. شمع و پروانه، در موزهها، آرميدهاند. ديگر سخن از توسن باد و مركب صبا نيست، عصر چت است و اينترنت و تلفن همراه و ساندويچي كه در پيادهرو، در پارك و سينما گاز زده ميشود. دوران ناز معشوق و نياز عاشق گذشته، و امروز كلمات معناي تازهاي يافتهاند. معشوق و عشق سهلالوصول شدهاند. به همين دليل، تصوير عشق هم در ادبيات روزگار ما دگرگونه شده است.
او ادامه داد: وقتي انديشهها عوض شد و افكار شكلي تازه به خود گرفت، كردارها هم به تبع آن انديشهها و افكار، ديگرگونه ميشوند. عشقورزي با شيوهي گذشتگان، بوي كهنگي گرفته است. اگر شاعري بخواهد به همان شيوه از چهرهي زرد و آه گرم و اشك خونين و روزگار فراق و... سخن بگويد، بيش از آنكه از سوي معشوق، نوازش ببيند، مورد تمسخر قرار خواهد گرفت.
طبايي عشق را در روزگار ما، داراي مفاهيم و چهرههاي ويژهي خود دانست و يادآور شد: پيداست كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست؛ وقتي معناي عشق به نازلترين و بازاريترين شكل خود، سقوط كرد، و جاذبههاي والاي روحي، به جاذبههاي رنگ و روغن، نور و دكور و بازيچههاي دلالان زراندوز بدل شد، طبيعي است كه آثار و پيامدهاي چنين عشقهايي، از گونههاي همان «آثار» بينظير سوپرمدرن و پسامدرن در عصر ماست؛ آثاري مصنوعي، خالي از حس و خون و حركت و بهدور از هرگونه اثرگذاري.
وي دربارهي عشق در شعر معاصر متذكر شد: دفترهاي شعر شاعران چند دهه، فقط چند دهه قبلتر از امروز را ورق بزنيد، كارنامهي شاعران دهههاي ٣٠ تا ٦٠ را، مثلا. و آن وقت واقعا دچار تاسف و تاثر و تعجب ميشويد بر مدعيان شاعري امروز، بهخصوص بر انبوه آنان كه مدعي پيروي از مكتبهاي مدرنوار ادبي و غربي هستند، چه رفته است؟ آن همه شكوه و جاذبه، آنهمه مفاهيم عالي انساني و روحي، و آنهمه تلاش و تكاپو براي صعود بر قلههاي عظيم انساني و مردمي به كجا منتهي شده است! عشق، در والاترين و انسانيترين پايگاه و جايگاه خود، در شعر شاعران چند دهه قبل از اين، انعكاسي از انديشهها و افكار انسانهايي بود كه ميخواستند پنجه در خورشيد اندازند، و بر سراسر شب تاريخ، جرياني از نور و روشني، باراني از مهر و دوستي بگسترند، و با قلبي به بزرگي همهي مهرباني و گرمي همهي آتشفشانها، تاريكي را از ريشه برآورند و بسوزند. با انسانها، يگانه شوند و به مقام و جايگاهي برسند كه انسان، آيينهي جلوهي ذات خالق گردد و اهريمن را براندازد.
اين شاعر معاصر عشق را در آثار معاصران شاعر غايب دانست و ادامه داد: در شعر امروز عشق اگر هم حضوري كمرنگ دارد، آلوده به غرضهاي نازل و گاه غير انساني است. عشق به متاعي بازاري تبديل شده است كه ميتوان آنرا بهآساني، در بازار پيدا كرد. ديگر از آن حال و هواي عرفاني جاذبههاي آسماني و حتا انديشههاي متعالي زميني، نه تنها خبري در شعر روزگار ما نيست، بل آنچه هست اعلام مرگ عشق، پيام نابودي مهرورزيهاي ساده و پاك و دعوت به همرنگ شدن و همگامي با جرياني است كه انسان را و شاعر را ابزاري فاقد ارزش و موجود سرگردان و بيهدفي ميخواهد كه در چرخهي هستي از خاك برآمده است و بيهدف و بيمقصود، راه ميپويد و تنها به خور و خواب و خشم و... ميانديشد و عشق در قاموس او، آميختگي دو تن است براي لحظاتي كوتاه. پيداست كه از چنين طرز تفكري، چه پيام و چه حاصلي، خواهد روييد.
او دربارهي عشق، و فرق ميان جلوههاي آن در شعر كلاسيك و شعر روزگار ما ادامه داد: اگر بخواهيم در داوري خود، به نتيجه برسيم، بايد بهياد داشته باشيم كه امروز، معنا و مفهوم عشق مثل همهي مفاهيم ديگر، تحت تاثير عوامل داخلي و خارجي زمانهي ما، نسبت به گذشته، تغيير كرده است. مقولهي «عشق» هم، چه در زندگي و چه در شعر، شكلي «خصوصي» پيدا كرده است و ديدگاه خود را، در آن به نمايش درميآورد. او نه ميتواند و نه ميخواهد مثل گذشتگان چشمي به آسمان داشته باشد و چشمي به عرفان، او ناگزير بر خاك ايستاده است و بايد اگر چشمي هم به آسمان داشته باشد، ناگزير نگاهي به خاك گرداگرد خود بيفكند، زيرا از هر سو وابسته به خاك است. پس طبيعي است اگر عشق او خاكي و نگاهش زميني باشد، مساله اينجاست كه ما روي اين خاك چگونه زندگي ميكنيم. آيا مثل كرمي حقير، خود را به آلودگيهاي خاكي ميسپاريم يا خاك اطراف خود را با عطر بينش و انديشهي خويش، عطرآگين ميسازيم و مشام همعطران خود را، آكنده از شميم دلنشين زيستن ميكنيم؟
طبايي در پايان تصريح كرد: عشق، تا انسان هست، خواهد بود و اين «انسان» است كه ميتواند ارزشهاي وجودي خود را در عشق بدمد، و عشق او، آيينهي زيبايي و مهرورزي و مهرباني باشد و شاعر اگر انسان باشد، عشق او، شعر او، تجليگاه اينهمه است.
به گزارش خبرگزاري موج ، عليرضا طبايي در گفتگو با ستاد خبري بيست و يكمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران گفت: برپايي نمايشگاه به رونق كتابخواني و گسترش سطح آگاهي عامه و بهبود شرايط اقتصادي بازار كتاب كمك مي كند و مي توان تدابيري انديشيد كه اين نمايشگاه فرصت برابري در تمام طول سال براي همه مردم و اهالي فرهنگ فراهم كند.
وي با اشاره به جهاني شدن شعر گفت: براي جهاني شدن شعر به دو عامل زبان و محتواي غني نياز داريم تا بتوانيم با ترجمه و برگرداندن آن به زبانهاي زنده دنيا، پيام، انديشه و فرهنگ خود را به گوش مخاطبان برسانيم.
عليرضا طبايي عصر امروز ( جمعه ) با حضور در نمایشگاه کتاب با مخاطبان اثار خود دیدار می کند .
به گزارش خبرنگار مهر ، این شاعر که سال گدشته جایزه شعر خبرنگاران را به خاطر کتاب " شاید گناه از عینک من باشد " دریافت کرد ، عصر امروز از ساعت ۱۶ تا ۱۹ میهمان غرفه موسسه ( نشر ) داستانسرا در راهرو ۲۳ بخش ناشران داخلی است .

طبایی کتاب هایی چون " جوانه های پاییز " ( ۱۳۴۴ ) ، " از نهایت شب " ( ۱۳۵۰ ) ، " خورشیدهای ان سوی دیوار " ( ۱۳۶۱ ) را هم در کارنامه دارد .
از این شاعر مجموعه هایی از اشعار نیمایی ، غزل ها و نیز اشعار انتخابی از تمام کتاب هایش به زودی منتشر می شود .
عليرضا طبايي به همراه مجموعهي سرودههاي نيمايي، دفتري از غزلهايش را منتشر ميكند.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، مجموعهي سرودههاي نيمايي طبايي احتمالا به نام «گزارش به آينده»، دربرگيرندهي سرودههاي نيمايي او از سال 57 تا كنون است، كه به زعم شاعر، اين مجموعه، تجربهاي تازه با زبان پيراسته و موجز است. البته بخشي از اين شعرها در دفتر «شايد گناه از عينك من باشد» منتشر شدهاند، كه قرار است در اين مجموعه هم بيايند.
اما دفتر غزلهاي او با نام «تندر، اما ناگهانيتر»، غزلهايي تازه سرودهشده و همچنين بخشي از غزلهايي است كه در كتابهاي ديگرش: «جوانههاي پاييز»، «خورشيدهای آنسوي ديوار» و «از نهايت شب» آمدهاند. طبايي اين غزلها را واپسگرا نميداند و تأكيد دارد، از سويي گرفتار نوآوريهاي لجامگسيخته نيستند.
گزينهي شعرهاي او نيز پس از توافق با ناشر منتشر خواهد شد؛ دفتري كه 50 سال شاعرياش را روايت ميكند.

طبايي با بيان اينكه از وضع موجود انتشار مجموعههاي شعر گلهمند است، يادآور شد: با ناشراني حرف زدهام؛ اما به نتيجه نرسيدهام. بسياري از ناشران براي شعر سرمايهگذاري نميكنند و چنانچه شاعر خود هزينهي چاپ را بپذيرد، حاضر به انتشار دفترند كه اين رويكردي تجاري و بازاري است، تا فرهنگي.
اما «ديدگاهها؛ نقد و نظر»، مجموعهي مقالات و نقدهاي منتشرشده به قلم اين شاعر در بررسي كارنامهي شاعران پيش از خودش است. او گفت، سعي كرده به آنچه در آثار ديگران برايش پرسش است، نگاهي دوباره بياندازد. در اين نقدها كه در طول سه دهه در نشريههاي ادبي منتشر شده، نيما يوشيج، سهراب سپهري، محمد زهري، نوذر پورنگ و چند شاعر ديگر مورد واكاوي قرار گرفتهاند. طبايي درصدد است، اين مقالهها را كه حدود 10 عنوان هستند، در قالب كتابي با عنوان يادشده منتشر كند.
او همچنين به چاپ نمايشنامهي منظوم «تكرار تاريخ، تاريخ تكرار» اشاره كرد و گفت، پس از «شهر قصه»ي بيژن مفيد، نمايشنامهي منظوم نداشتيم، كه پس از آن، «تكرار تاريخ، تاريخ تكرار» براي نخستينبار كاملا منظوم و در قالبي نيمايي سروده شده است.
اين شاعر پيش از اين گفته بود، درنظر دارد تا گزيدهاي از شعرهاي شاعران مختلف از سال 1301 يعني بعد از «افسانه»ي نيما يوشيج تا امروز را منتشر كند، كه گفت، تا الآن تنها يادداشتهايي برداشته شده و هنوز بهشكل مدون درنيامدهاند.
طبايي با «شايد گناه از عينك من باشد»، كه آخرين مجموعهي منتشرشدهي اوست، به عنوان برگزيدهي دومين دورهي جايزهي شعر خبرنگاران در سال گذشته معرفي شد.
از عليرضا طبايي متولد 14 آذرماه سال 1323، تاكنون مجموعههاي «جوانههاي پاييز» (پيروز، 1344)، «از نهايت شب» (بامداد، 1350)، «خورشيدهاي آنسوي ديوار» (توس، 1360)، «گزيدهي آثار كوتاه از شاعران معاصر» (پديده، 1351) و «شايد گناه از عينك من باشد» (آيينهي جنوب، 1385) منتشر شدهاند.
عليرضا طبايي گفت: در دوران مشروطه آنچه كه در نگاه اول جلب توجه ميكند و اين دوران را از ديدگاه آثار ادبي شاخص ميكند، تنوعي است كه از ديدگاه محتوا در آئينه ادبيات رخ داد. چه در آثار منظوم و چه شعر و داستان .
اين شاعر و پژوهشگر ادبي در گفت و گو با خبرنگار شبستان با بيان اين مطلب افزود: در حقيقت گروه هنر پرور و اهالي هنر با ديدگاههاي تازهاي خودشان را رو به رو ديدند كه به عنوان ميراثهاي نو و ارزندهاي براي نسلهاي معاصر خودشان و براي آيندگان ميشد از آنها بهرهگرفت . چشم اندازهاي تازه در حقيقت دريچهاي به روي ذهن و انديشه آنها باز كرد و باعث شد به آفاق تازهاي از انديشهگي دست پيدا كنند كه تا آن روز اگر چه در ذهن و انديشه ميتوانستند تصور كنند اما هرگز با گوشت و خون وعصبشان آن را تجربه نكرده بودند.
سراينده كتاب " از نهايت شب " گفت: شاعران، محققان، نويسندگان و خلاصه تمام كساني كه فعاليت ادبي داشتند و به خلق شكلهاي ادبي دست ميزدند بعد از آشنايي با آثار اديبان مغرب زمين به خصوص فرانسه و بعد از آن ايتاليا و انگليس خودشان را با شكل ها و امكانات تازهاي از نظر قالب ادبي مواجه ديدند و دريافتند شكلهاي تازهتري هم هست و ميشود از سنتهاي كلاسيك و از آنچه كه در گذشته سرپيچي كردن از آنها گناه نابخشودني شمرد ميشد گامي فراتر گذاشت و با حفظ سنتهاي پويا به دنياهاي تازهتري هم رسيد نمونه اين تلاش را در آثار اديبان آن دوره ميبينيم كه بعدا منجر به نوشتن آثار تازهاي شد.
وي تصريح كرد: مساله ديدگاه تازه و نگاه تازه به زندگي جاري كه با نگاه گذشتگان متفاوت بود و دريافت روح زمان باعث دگرگوني در قالب و محتوا شده بود كه با دميدن خورشيد مشروطه در ايران نضج بيشتري گرفت و در حقيقت آغازي بود براي كساني كه دنبال تحول بيشتري بودند كه منجر به آثار امروز شد.
سرآينده كتاب " خورشيدهاي آن سوي ديوار " همچنين گفت: دين به طور عام با ادبيات و زندگي مردم ما در طول قرون آميختهگي داشته و ما جلوههاي آن را در اثار ادبي و به خصوص در آثار منظوم بيشتر ميبينيم. اما با ظهور مشروطه نگرش به مقوله دينخواهي هم دچار دگرگوني شد و نويسندگاني كه بيشتر گرايشهاي مذهبي داشتند با بهرهگيري از نگاه تازه آثارشان دچار تنوع شد چه روح زمانه را در آن دميدند و با زبان زمان سخن گفتند.
طبايي در پايان گفت: مساله نزديك شدن زبان مكتوب به زبان محاوره با دهخدا و كساني در اينحال و هوا شروع شد و اينها زبان ادبي و خيلي كلاسيك و مدرسهاي و دانشگاهي را به زبان توده نزديك كردند. همين كار در مقوله دين خواهي هم صورت گرفت و ادبيات مشروطه توانست آن زبان را هم به زبان عامه نزديكتر كند و مردم را با ادبيات آشتي دهد.
آسمان ابري شعر امروز و باز هم اميدوار
عليرضا طبايي افق تيرهاي را پيش روي شعر امروز ايران ميبيند؛ اما باز هم اميدورار است.
طبايي در گفتوگويي با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) كه بهبهانهي 62سالگياش انجام شد، از آيندهي شعر امروز گفت، ورود دوبارهاش به عرصهي مطبوعات، ترانهسرايي و تحصيل در رشتهي نمايشنامهنويسي.

بدون تعارف، كمي دودلم
اين شاعر پيشكسوت در ابتداي صحبت دربارهي اينكه آيندهي شعر ايران را چگونه ميبيند، گفت: خيلي خودماني بگويم؛ اگر 30 سال پيش اين سؤال را ميپرسيديد، جوابم خيلي مشخصتر بود. اما امروز من هم دچار يك سردرگمي شدهام. بدون تعارف، وقتي حال و هواي شعر امروز را ميبينيم و شاهد انتشار يكسري آثار هستم كه زير اسم شعر منتشر ميشوند و استقبالي كه گروه نسبتا زيادي از جوانترها از اين نوع كارها ميكنند، نسبت به آيندهي شعر، كمي دچار ترديد و دودلي ميشوم.
افق تيره و آسمان ابري شعر امروز
او در ادامه يادآور شد: در گذشته، كساني را روي قلههاي شعر فارسي، مخصوصا در قالبهاي نيمايي و غزل داشتيم، كه آثاري عرضه ميكردند، ادامهدهندهي آثار كهن و ميراثدار گذشتهيِ شعر فارسي، و در عين حال روح زمانه و امروز را در آثارشان ميدميدند و ما چهرهي زندگي را با روشني و تاريكياش در اين آثار مي ديديم؛ آثار كساني مثل احمد شاملو، فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث، سهراب سپهري و كساني كه در اين حال و هوا پرچمدار شعر بودند و انسان با مطالعهي آثار اينان، آيندهي روشني ميديد. ولي امروز افق تيره و لااقل ابرآلودي در آسمان شعر امروز ايران ميبينم.
اينطور باشد، بايد فاتحهي شعر فارسي را بخوانيم
طبايي در اينباره متذكر شد: وفور كارهاي بيوزن، زبان نازل، سطحي و كودكانه كه هيچ عمقي ندارد (برخلاف ادعاها) و بيشتر به نثر بچهگانه شبيه است كه زير هم نوشته ميشود، در شعر امروز ديده ميشود و اگر آيندهي شعر ما به اين سمت و سو برود، بايد فاتحهي شعر فارسي را خواند.
وي در عين حال تصريح كرد: اما نظر اميدواركنندهاي هم دارم، كه اين ابرها برود كنار و آيندهي شعر فارسي روشنتر شود و مجددا چهرههايي ظهور كنند كه هم پاسداري از سنتهاي زنده و پويا و پرتپش شعري گذشته را داشته باشند و هم آثارشان نشاندهندهي چهرهي زندگي انسان امروز باشد.
انسجام و تشكلي كه در شعر امروز نيست
او همچنين در توضيحي متذكر شد: بيوزني را عامل شعر نبودن نميدانم؛ يعني صرف داشتن وزن نميتواند به شعري جواز شعر بودن بدهد، اما در كلام شاعراني مثل حافظ، مولوي، سعدي و ... نوعي تشكل و انسجام وجود دارد و همچنين شاعران موفقي مثل فروغ فرخزاد، مهدي اخوان ثالث و حتا احمد شاملو (در آثار سپيدش) و پارهاي ديگر، كه اگر از وزن هم ميگذرند، عامل ديگري را جايگزين ميكنند، تا به تشكل كلام برسند. اما در آثاري كه اين روزها عرضه ميشوند، اين انسجام وجود ندارد.
باز هم اميدوار
سرايندهي مجموعهي "شايد گناه از عينك من باشد" گفت: آرزو ميكنم و اعتقادم بيشتر اين است كه سرانجام جامعهي ما و زمانهاي كه سره و ناسره را از غربال ميگذراند، خوب و بد را جدا ميكند. اميدوارم سرانجام اين روح دقيق و انتخابگر زمانه بتواند آثار بيارزش را جارو كند و با اين اميد، فكر ميكنم كفهي سنگين آينده به نفع شعر اصيل فارسي است.
او همچنين معتقد است: قالب شعر اگر چه به طرف آزاديهاي بيشتر ميرود، اما از سنتهاي كهن يكسره جدا نميشود. قالبهاي غزل، نيمايي و سپيد را خواهيم داشت، اما نه آنچنان افسارگسيخته كه قالب فداي بيقالبي بشود.
بازگشتي دوباره
عليرضا طبايي در بخش ديگري از اين گفتوگو دربارهي سابقهي فعاليت مطبوعاتي و بازگشت دوبارهاش به اين عرصه، به خبرنگار ايسنا گفت: نزديك به 50 سال از فعاليت مطبوعاتيام ميگذرد. 13 ، 14 ساله كه بودم با روزنامههاي محلي شيراز همكاي داشتم. داستان مينوشتم. خبرنگاري ميكردم. شعر هم گاهي چاپ ميكردم. بعد بيشتر به شعر گرويدم و شعرهايم بهمرور در مطبوعات پايتخت هم چاپ شد. از سال 47 با مؤسسهي اطلاعات فعاليتم را شروع كردم و 13، 14 سال مسؤوليت صفحهي هنر و ادبيات مجلهي "جوانان امروز" را تا چند سال بعد از انقلاب برعهده داشتم. اما بهدليل محدوديتها و شرايط، ناخواسته خود را به انزوا كشاندم. ترجيح دادم سكوت كنم و اين انزواگزيني نزديك به 25 سال طول كشيد. هرچند خيلي هم ساكت ساكت نبودم. بعضي كارهاي من، بخصوص غزلهايي كه در قلمرو غزل معاصر گفته بودم، در مجلههاي "شعر"، "ادبستان"، "فضيلت"، روزنامهي "اطلاعات" و… چاپ ميشد. اما از آن فعاليت خيلي پرشور و شر ديگر خبري نبود. ترجيح ميدادم نگاه كنم و شاهد باشم.
ديدم دارد دير ميشود
او در ادامه خاطرنشان كرد: اما بعد حس كردم زمان دارد بهسرعت ميگذارد و كمكم دير ميشود؛ درنتيجه مجموعهاي از آثارم را چاپ كردم؛ "شايد گناه از عينك من باشد" دربرگيرندهي غزلها و شعرهاي نيمايي. در كنار چاپ اين مجموعه، تصادفا با محمد عزيزي آشنا شدم كه دعوت كرد با مجلهي "رودكي" همكاري كنم. مسؤوليت شعر در اين مجله كه ممكن است بهصورت دوهفتگي دربيايد، به من محول شد و از همهي شاعران اصيل خواستم همكاري كنند و خيليها پاسخ دادند، و همكاري را شروع كردند. اگرچه شمارهي اول، آنچنان كه بايد و شايد، نظر مرا تأمين نميكرد، اما شمارهي دوم با حضور من (كه احتمالا تا آخر اين هفته منتشر ميشود) خيلي بهتر شده و صفحات، رنگ و روي تازه دارند.
تلاش براي گشودن دريچهاي تازه
طبايي در توضيح بيشتر گفت: قصدم اين بود كه اول به كساني كه شعر ميگويند و دوستداران شعر و جوانها بگويم، شعر معاصر فقط همين معماها و نثروارهها و آثاي كه با ايسمهاي مختلف به خورد خلقالله ميدهند، نيست، و شعر فارسي جلوههاي ديگري هم دارد؛ غزل معاصر، شعر نيمايي و حتا نمونههايي از شعر سپيد كه انديشه و سخني براي گفتن داشته باشند و در پشت سطرهاي شعر، حس و انديشهاي نهفته باشد. دوم اينكه فكر كردم شايد با اميدواري بسيار، اين تلاش من دريچهاي بشود براي گشودن به يك فضاي تازه و شايد مجددا حركتي بهوجود بياورد و باعث تشويق شاعران بشود. بازار تقلبي و رواج هذيانگونهها بشكند و از بين برود، و شعر فارسي از مسير انحرافي خود بهسوي جريان تپنده و متعالي بهحركت درآيد.
ترانهسرايي در سالهاي دور
وي كه اخيرا بهروش استفاده از ترانهي "عشق تو نميميرد"اش در فيلم "ميم مثل مادر" معترض شده است، با اشاره به تجربهي ترانهسرايي در سالهاي جوانياش گفت: چند سال محدود به اين كار روآوردم و متأسفانه چون جامعهي ما آنچنان كه بايد و شايد، براي اين كار ارزش قابل نبود، ترجيح دادم با اسم مستعار فعاليت كنم. خواستم تحولي بهوجود بياورم، كه فكر ميكنم موفق هم بودم.
آشتي نمايشنامهنويسي با شعر معاصر و نيمايي
او همچنين در بخشي از صحبتهايش با اشاره به تحصيل در زمينهي نمايشنامهنويسي يادآور شد: ديپلم رياضي را در شيراز گرفتم. در تهران دورهي ليسانس نمايشنامهنويسي را در دانشكدهي هنرهاي دراماتيك گذراندم و بعد از آن هم براي تكميل تحصيلات همين رشته را تا فوق ليسانس ادامه دادم. ولي اينكه چرا كمتر در اين زمينه كار كردم، به اين دليل بود كه قصدم از انتخاب اين رشته بيشتر اين بود كه بتوانم نمايشنامهنويسي را از نظر زبان با شعر معاصر و نيمايي آشتي بدهم. تلاش كردم ببينيم ميشود با زبان شعر نمايشنامه نوشت، بهنوعي كه مخاطب تئاتر احساس مصنوعي بودن نكند، بنابراين نمايشنامهي منظومي را نوشتم.
طبايي ادامه داد: تا سال 1380 چندين و چند نمايشنامهي منظوم نوشته شده و روي صحنه آمده، اما بهجز يكي، بقيه اگرچه اسمشان منظوم بوده، اما در اصل يا از شاهنامه و از منابع ديگر انتخاب شدهاند و يا شعرهايي در قالبهاي كهن هستند، و مخاطب تئاتر حس ميكند بازيگران با زبان شعر دارند با هم حرف ميزنند و احساس نميكند كار طبيعي نيست. اما من از قالب نيمايي استفاده كردم و براي اولينبار نمايشنامهاي نوشتم كه از آغاز تا پايان منظوم است، با رعايت دقيق وزن در قالب نيمايي.
او با اشاره به اينكه اين نمايشنامه بهعنوان پاياننامهاش در سال 1379 نوشته شده است، گفت: در اين زمينه فقط يك نمايشنامه داريم و آن هم "شهر قصه"ي بيژن مفيد است، كه البته با كار من متفاوت است. بهعلاوه، مفيد از فولكلور كمك گرفته، ولي كار من با نام "تكرار تاريخ، تاريخ تكرار"، كاري جدي است، كه منتظر فرصت مناسبي براي چاپش هستم.
از عليرضا طبايي متولد 14 آذرماه سال 1323 تاكنون مجموعههاي "جوانههاي پاييز" (پيروز، 1344)، "از نهايت شب" (بامداد، 1350)، "خورشيدهاي آنسوي ديوار" (توس، 1360)، "گزيدهي آثار كوتاه از شاعران معاصر" (پديده، 1351) و "شايد گناه از عينك من باشد" (آيينه جنوب، 1385) منتشر شدهاند.
آنچه كه امروز شعر معاصر را به عنوان يك مقوله آسيب زده كرده، افراط و تفريط جريان هاي واپس گرا و متحجر است.
عليرضا طبايي شاعر معاصر در گفت و گو با خبرنگار آنا ضمن بيان اين مطلب افزود: كساني در عرصه شعر آمده اند كه حاضر نيستند از قرن هاي گذشته قدم به دنياي معاصر بگذارند و تاريخ زمان سرايش شعرشان امروز اما شعر متعلق به قرن ها قبل است.
وي با اشاره به اين كه اين افراد با اين طرز ديدگاه و نگاه و نگرش، مخاطب را جذب نمي كنند، اظهار داشت: اين ها افراطي هايي هستند كه به پاسداري از سنت ها دچار شده اند و نقطه مقابل كساني هستند كه از شعر و فرهنگ گذشته بريده اند و شعر را نمي شناسند.
طبايي ادامه داد: اين افراد در ذهن و انديشه شان تئوري هاي غرب و شرق جايگزين سنت هاي شعري شده و يكباره پيوندشان را از فرهنگ و هنر و انديشه و از شناخت روح و جامعه قطع كرده اند .
وي با بيان اين كه زمان تكليف همه مسايل را روشن خواهد كرد، گفت: زمان بهترين داور است و حساب هنر اصيل از شبه هنر هميشه جدا بوده است.
طبايي تاكيد كرد:اگر بتوانيم پيوندي بين اين دو جريان به وجود آوريم و با تلفيق در انديشه و افكار اين گروه ها، شايد شعر ما شاهد رشد نسل تازه اي از شاعراني باشد كه حرفي براي گفتن دارند.
تلطيف لحظههاي زندگي و بالابردن سطح تحمل افراد براي مبارزه با مشكلات و ياريرساندن به ستمديدگان و ترويج محبت در جامعه از كاركردهاي شعر معاصر است.
عليرضا طبايي، شاعر معاصر به خبرنگار شبستان گفت: شعر در گذشته ابزاري بود كه به وسيله آن تلاش ميشد كه اذهان جامعه به سمت اهداف متعالي و انساني پيش برود و خير و شر توسط شعر نشان داده ميشد. در واقع شعر در گذشته مرحمي براي تسكين عواطف انساني محسوب ميشد و در لحظاتي كه انسانها با شعر خلوت ميكردند به زندگي خود لطافتي دوباره ميبخشيدند.
وي با اشاره به ابعاد اعتقادي شعر گذشته اظهار داشت: شعر در گذشته همواره مسئوليت تعليم افراد را بر عهده داشت و با بيان عواطف انساني و اعتقادي مخاطبان خود، آنان را به سمت زندگي بهتر راهنمايي ميكرد اما در روزگار ما وسايل ارتباط جمعي و رسانههاي مختلف وظيفه تعليم و آموزش را بر عهده دارند و شعر از اين هدف متعالي خود دور شده است.
وي تصريح كرد: با وجود همه اين مسايل اگر شعر را از زندگي انسانها برداريم، حس ميكنيم زندگي چيزي كم دارد. در واقع اعتقاد من بر اين است كه شعر به زندگي انسان معناي بهتري ميبخشد. امروز انساني كه در چنگال تمدن ماشيني در حال فرسودن است و زندگي را تكرار لحظهها ميپندارد و به وسيله شعر ميتواند به روح لطافتي دوباره ببخشد و به آرامش نسبي برسند.
طبايي خاطرنشان كرد: هدف شعر بايد بالابردن سطح آگاهي و ارتقاي فرهنگي و تلطيف لحظههاي زندگي باشد و شاعران امروز نيز وظيفه دارند روح زمانه را بشناسند و به مردم در راه رسيدن به اهداف متعالي ياري برسانند.
اين شاعر در پايان عنوان كرد: تلطيف زندگي، دادن روحيه تحملپذيري، ياريرساندن به ستمديدگان و اعتراض به زورمندان و ترويج محبت، عشق و علاقه در بين افراد از كاركردهاي اصلي شعر معاصر است.
عليرضا طبايي در اينباره به ایسنا گفت: من به جايزههايي كه از طرف نهادهاي دولتي و رسمي ذيل هر عنوان اعلام و اهدا ميشوند، نه خوشبينام و نه آنها را تأييد ميكنم؛ زيرا عقيده دارم مروري بر اسامي و محتواي كتابهايي كه در اين سالهاي بهعنوان كتاب سال معرفي شدهاند، نشاندهندهي حقيقتها و واقعيتهاي تلخ و شيرين و گاه طنزآلود و تأسفبار است.
اين شاعر افزود: فقط يك تورق سطحي هم ميتواند شما را به اين حقيقت برساند كه در انتخاب كتابها شايستگي و ارزشهاي والا و زنده و پويا معيار نبوده است؛ بلكه سليقهي فردي و اعمال سياستهاي مشخص و سرانجام خط گرايي بر آن حاكم بوده است. خود قضاوت كنيد اينهمه ناهمگوني، اين همه تشتت و اينهمه نبود تجانس در معيارها فاجعه نيست؟! كسب عنوان كتاب سال در زمينهاي از هنر، به عقيدهي من، در اين روز و روزگار نه تنها افتخارآميز نيست كه دردسرخيز هم هست.
طبايي يادآور شد: در اين چند دهه اقبال جامعهي كتابخوان و استقبال اهالي كتاب بر مبناي اين عناوين و تحت تأثير اين اسامي نبوده و به عقيدهي من، مردم و اهالي كتاب و رسانه بيشتر از آنكه فريفتهي اين عناوين شوند و تحت تأثير آنها قرار گيرند، خريدار پيام و انديشه و ارزشها و در جستوجوي اثري بودهاند كه زبان حال آنها و شناسنامهي روزگار آنها بوده است. كدام كتاب برگزيده در اين سالها اثرگذار بوده و به واقع به رشد و شكوفايي هنرمندان و محيط هنري مدد رسانده است؟
او افزود: آخر وقتي معيار انتخاب كتاب شاخصههاي "خودي و غيرخودي"، "بده بستان"، "شهرت رسانهيي" و "انگيزههاي مادي و سليقهيي" باشد، هيچكس براي اينگونه داوريها تره هم خرد نميكند.
اين شاعر تصريح كرد: من تصور ميكنم انتخاب كتاب سال در همهي زمينههاي هنر و ادب اگر بر مبناي اصولي باشد، ميتواند به شكوفايي و پويايي هنر و ادبيات بيانجامد؛ اما به شرط آنكه از آبشخور اهليت و صلاحيت و فرهيختگي تغذيه شده باشد؛ نه بر پايهي سليقهي فردي و خط گرايي.
وي همچنين متذكر شد: در كشورهاي ديگر مانند فرانسه، انگلستان و... كتابهايي از سوي آكادمي و فرهنگستان به عنوان كتاب برگزيده معرفي ميشوند؛ اما دستكم هم سياستها مشخص است و هم چهرههاي داوران در قد و قوارهاي قابل قبول. اما متأسفانه در اينجا داوران ناشناخته ميمانند. معيارها هم بهطور دقيق، پايا و مفهوم نيست. اگر صداي اعتراضي به اينگونه گزينش بلند شود، دستاندركاران با القاب و عناوين مانند دكتر و استاد و غيره دهان معترض را ميبندند و اين القاب كيلويي را بر سرش آوار ميكنند.
طبايي همچنين گفت: با توجه به اينكه كتاب من نيز سال گذشته منتشر شده، ممكن است سبب ايجاد سوء تفاهمي شود؛ اما دربارهي اسامي و كتابها يك تشتت و گسيختگي هست كه هيچ معياري به دست نميدهد و تا انتخاب قطعي، نميشود دربارهي آثار اظهار نظر كرد. براي همهي اسامي احترام قائلام؛ اما معيار داوري برايم روشن نيست. فاصلهي ديدگاهها، كتابها، محتوا و زبان آثار معرفيشده زياد است و از اينرو نميشود قضاوت كرد.
شعري كه با عنوان پست مدرن در جامعه و ادبياتمان شكل گرفته است، با انديشه و سنتهاي ما فاصله دارد.
عليرضا طبايي در ادامه گفتوگو با بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) متذكر شد: براي اين نوع كارها، اينك لفظ شعر را مناسب نميدانم؛ بلكه گونهاي نوشتار است كه با فضاي فرهنگي حاكم بر جامعه ما بيتناسب است؛ زيرا يكباره پيوندش را با سنتهاي ما گسسته و ابتر و بياصل و نسب است كه با آن ارتباطي نميتوان برقرار كرد؛ مگر اينكه آنرا با شكلهايي از فرهنگ خود مرتبط بدانيم.
وي با تاكيد بر اينكه اگر شعر موسوم پستمدرن پيوندش را با شعر و ادبيات كلاسيك و فضاي فرهنگ ايراني قطع نكرده باشد، آنرا گونهاي ادبي ميتوان محسوب كرد، افزود: ابتدا بايد پستمدرن را تعريف كرد و دانست كه اين نوع، به چه شعري اطلاق ميشود؛ بعد قضاوت بهتري ميتوان داشت.
طبايي درباره غزل پستمدرن نيز اظهار داشت: غزل يكي از شكلهاي ادبي ماست كه از سدههاي گذشته، يعني از مشروطه تا امروز، از نظر محتوا بسيار دگرگون شده و با توجه به نوآوريهايي كه در آن صورت گرفته است، امروز آنرا با عنوان غزل پست مدرن ميبينيم؛ كه اگر از بعضي زيادهرويها، كجانديشي و كجسليقگيها دور باشد، به آينده آن ميتوان اميدوار بود؛ زيرا نوعي ارتباط تازه با مخاطب امروز است.
وي تصريح كرد: غزل پستمدرن را بهطور كلي نفي نميكنم؛ بلكه بايد تعريف خاصي از آن داشت. طبيعي است كه جامعه ادبي ما هر بيگانهاي را به خود راه نميدهد. بايد براي مردم ما، زبان، چهره، ظاهر و حتا نوع باورهايش آشنا باشد. اگر غزل پستمدرن يا هر اسم ديگري كه دارد، با غزل پربار فارسي ارتباط يا مخاطب پيوند داشته باشد، خوب بوده و يكي از تلاشهايي است كه صورت گرفته است؛ ولي اگر كجسليقگي و مندرآورديهاي بيمزه در آن باشد، به سرنوشت نمونههايي مانند موج نو و جيغ بنفش و... دچار خواهد شد.
اين شاعر با بيان اين مطلب كه غزل پستمدرن اگر نوآوري و روح زمانه خود را در قالب غزل بدمد، نتيجه اين پيوند نمونههاي خوب و مباركي خواهد بود، افزود: گاهي كلمات بيگانه در غزل پستمدرن وحشتانگيز است و گاهي بازيهايي با رديف و قافيه صورت ميگيرد كه غيرمنطقي است كه همه اينها رو به فنا خواهد بود؛ اما اگر اين نوآوريها نتيجه دريافت پيام تازهاي باشد كه روزگار به شاعران داده، بسيار خوب است.
عليرضا طبايي معتقد است: ادبيات، جولانگاه دلقكان ادبي نيست؛ تنها كساني جريان شعر را بهراستي ترسيم ميكنند كه شاعر روزگار خود باشند؛ نه اهالي تفنن و خودشيفتگان نام و شهرت.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) يادآور شد: شعر فارسي با جرياني كه نيما پايهگذارش بود و با تحولي كه با وجود نيما بهوجود آمد، ميرفت تا با شاعراني كه شاگردان مكتب او بودند و حس و نياز به ايجاد تحول در وجود آنها شكل گرفته بود، دوران تازهيي از زندگي و بالندگياش را آغاز كند.
وي افزود: در جرياني كه در چند دههي گذشته بهوقوع پيوست، شاهد اين بالندگي بوديم؛ شاهد رشد و شكوفايي وجود شاعراني كه هر يك بهگونهاي، پيشنهادهاي نيما را در زمينهي خلق شعر پذيرا شدند و هر كدام به سهم خود تلاش كردند كه در قالب و شكلي خاص، انديشهها، باورها، حس و شعورشان را در قالب شعر بريزند. شعر فارسي با وجود اين تحول، از ساير دورههاي عمرش جدا شد و به دوران تازهاي پا گذاشت.
او با اعتقاد براينكه با نزديكي به دوران ما و با از دست رفتن و درگذشت تني چند از شاعران نامآوري كه از ميان رفتند و جاي خالي آنان را كسي پر نكرد، شعر امروز را فضاي خاصي توصيف كرد.
طبايي متذكر شد: شعر فارسي از حدود دههي ٦٠ تا امروز بهشكلي آفتزده شده است. بذر مسمومي كه از سالها پيش تعدادي از شبه شاعران يا كممايگاني فريفتهي نام و شهرت در زمين ادبيات افشاندند، از اواخر دههي ٦٠ و بهخصوص در دو دههي گذشته، بهبار نشست و محصول مسمومش، امروز ادبيات و بهويژه شعر و داستان را آلوده كرده است.
اين شاعر با اشاره به آفتهاي دو دههي گذشته كه در شعر و ادبيات رخ داده است، توضيح داد: نخست، آفتي چون شعارزدگي، بعد، كمسوادي را داشتيم و امروز هم تعارف و هوچيگري را داريم. شعر فارسي امروز به آفتي كه آميزهاي از خودنمايي، شهرتطلبي و بيسوادي است، دچار شده و براي هرس اين آفت، بايد چارهاي انديشيد.
او افزود: من براي آيندهي شعر فارسي نگران نيستم، زيرا نقاد زمانه، آگاهانه و بيدار، هوشيارتر و سختگيرتر از گذشتههاي دور و نزديك، بر مسند داوري و خردورزي و بهگزيني نشسته و به كار خود ادامه ميدهد. سخن آخر را هميشه زمانه خواهد زد؛ داوري نهايي با روزگار است كه بهترين داورهاست.
طبايي همچنين معتقد است: تجربه به ما آموخته كه در غربال زمانه، آثار غيراصيل و تقلبي و آثاري كه از هوس و خودفريبي ناشي هستند، نميمانند. آنچه كه حاصل وازدگي و مردمفريبي است و از تار و پود تحجر بههم بافته شده و آنچه را كه محصول تفنن و كمذوقي شبه شاعران خرد يا كلانسال است، با پوزخند به تندباد فراموشي خواهد سپرد.
او با اشاره به نقد ادبيات و شعر در اين سالها، يادآور شد: نقد در اين سالها بيشتر به تعارف و در پارهاي زمانها، به رفيقبازي و هوچيگري شبيه بوده است. گوهرشناسان و اهالي آگاه نقد و داوري يا به اجبار و اكراه سر در گريبان خاموشي بردهاند و با عبرت به جريانهاي كاذب نقد مينگرند، يا آنها را به زور و با هزاران ترفند رنگين به حاشيه رانده و مجال سخنورزي و نقادي را از آنها گرفتهاند. امروز حرافان و ياوهبافان از سر بيسوادي و كممايگي، بر سر سكوي داوري مينشينند و با سماجتي بيمانند از سر كاسبكاري، چربزباني ميكنند. گرهي گشوده نميشود و ضعفها آشكار نميشوند، چراكه خود از خردورزي نصيبي نبردهاند و صرافي نميشناسند. آنچنان فريفتهي فرهنگ صادراتي غرب و شرق شدهاند كه فرهنگ و شناسنامهي خود را از ياد بردهاند.
وي در ادامه اين مطلب تصريح كرد: خودكمبينيها، نشناختن ادبيات معاصر و كهن، گوشهگيريها و بيگانگي با جريان بالندهي خلاقيت هنري و شعري، وجود و خودباختگي در تضارب و برخورد با آرا و انديشه، اين عده از شاعران را دچار بيماري ويژهاي كرده است كه در تصور آنان همه معيارها به كساني بازميگردد كه حتا نميدانند شعر فارسي چه خاستگاه يا پايگاهي داشته و جامعهي امروز در قلمرو مرزهاي جغرافيايي زبان فارسي، كدام كلام را شعر مي شناسد يا به چه صورتي از كلام نياز دارد و ساختار گذشته يا امروزين شعر و دگرگونيهاي كلامي و انديشگي در قلمرو شعر فارسي كدام است.
اين شاعر با بيان اين مطلب كه هنر و شعرهيچگاه جريانهاي كاذب را بر نميتابند، آنچه را امروز به نام شعر فارسي در رسانهها مجال خودنمايي يافته و مييابند، سه دسته دانست و ادامه داد: اين سه دسته با خواستهاي ويژه هستند. بدون تعارف و ملاحظه دوست و غير دوست آنچه زير نام "شعر" ارايه ميشود و در رسانههاي مكتوب و يا تصويري و صوتي و... تكثير ميشود، نشاندهندهي جريان سهگانهاي است كه بر رويكرد خلق آثار شعري سايه افكنده است.
سرايندهي "جوانههاي پاييز" جريان اول را جرياني دانست كه خاستگاه و پايگاه آن براساس سنتگرايي صرف و در فضاي محدود تحجر و زير اسم شعر سنتگرا نفس ميكشد و در توضيح اين جريان اظهار داشت: اين جريان بدون هيچ شور، تپش و بدون هيچ گرمي، حس، حركت و انديشه، سرشار از يكنواختي و تكرار و مردگي، قالبي بيروح، كالبدي بيجان، اما گاه آراسته به جامههاي رنگين و خوشدوخت دارد. محصول آنچه غزل و قصيده، نيمايي، آزاد و مدرن، همه دور از حال و هواي زندگي معاصر، برخاسته از دنياي ماقبل تاريخي است كه اگرچه تاريخ روز را دارند، اما قرنها از قافلهي حركت، زندگي و شور و تپش دور ماندهاند. بيشتر فاضلان و انجمنهاي مثلا ادبي و درصد چشمگيري از صفحههاي رسانه و شاعران رسمي وابسته به اين جريان هستند.
وي با اشاره به جريان دوم كه بهظاهر و به ادعا برخلاف جريان اول است، اين جريان را داراي خاستگاه و پايگاهي متقاوت دانست و گفت: آثار اين خيل عظيم، آبشخوري جز كممايگي و بيگانگي با شعر و ادبيات فارسي - چه كهن و معاصر - شهرتطلبي و ناماندوزي، آسانگيري و تقنن ندارد؛ شبه شاعر محصولي جز شبه شعر نميآفريند. سوداي نامآوري، گروه عظيمي را به اينسو كشانده است. فاجعه از آنجا آغاز شد كه تعدادي از مدعيان شاعري كه تلاش بيثمر آنان در ساليان دراز و در زمينهي خلق شعر، راه به جايي نبرده، بعد از احساس سرخوردگي و عقبماندگي، به تئوريسينهاي روز تبديل شدند و آراي وارداتي به نام تئوريهاي تازه، زير عنوانهاي گمراهكننده و ويرانگر، از قبيل معناگريزي، شعر فرم، شعر ديگر، شعر پستمدرن و پساپستمدرن، در قالب مقالهها و مطالبي ظاهرفريب طرح كردند و با حمايتهاي پنهان و گاه آشكار سازمانها و گروههايي كه از شعر فارسي زخم خورده بودند و سلاح شعر را خطر حقيقي بر سر منافع نواستعماري خود و حاميان خود ميديدند، براي نابودي آن برخاستند و كوشيدند تا با ارايهي معماها، هذيانها و ياوهها بهجاي شعر، هم ديواري ميان شعر و درك مردم ايجاد كنند و هم شعر را به انزوايي مسخگونه كشانند كه حاصل آن امروز به بار نشسته: دفترهاي شعر را نه ناشري چاپ ميكند، نه خوانندهاي ميخواند و نه مخاطبي از سرنياز و انديشه به آن جذب ميشود.
وي يادآوري كرد: جالب اينجاست، چند تن از شاعران معاصر كه آثار ارزشمندي در زمينهي شعر خلق كردهاند و نام آنان به پاس گراميداشت خلق همان آثار گذشته، ازسوي اهالي شعر و ادبيات با احترام برده ميشود، در اين دام گرفتارآمدهاند. حال يا به انتهاي خط شاعري رسيده بودند يا براي جلب و جذب مخاطبان جوان يا به پيروي از مد روز به اين قافله پيوستند؛ دريغا از نامردمي زمانه كه بهقول شاملو: "دريغا كه فقر به آساني احتضار فضيلتهاست"؛ اگرچه نياز دستمايه ابتذال است و انگيزهاي براي فروختن نام و سودا كردن با پلشتي، اما جامعه اين گناه را كمتر به شاعران ميبخشد. من با حافظ همباورم كه:
"غلام آن كلماتم كه آتش انگيزد / نه آب سرد زند در سخن بر آتش تيز"
طبايي متذكر شد: اگر از آثار سطحي اين گروه كه به انشايي بچهگانه ميماند بگذريم، نوشتههايي ميماند سخت انتزاعي، درونگرا و تصنعي كه زير تاثير مستقيم ترجمههاي آثار شاعران غربي يا شرق دور بوده و درنهايت، نثري است با سطرهايي كوتاه و بلند، معماوار، بدون هرگونه حس، شعور، شور و انديشه. و هميشه اين افسوس براي من ميماند كه نام و آثار چند نفر مثل "بيژن جلالي" و"احمدرضا احمدي" كه صميمانه حرفي براي گفتن داشتهاند يا پيامي كه با زبان ويژهي خود، و همچنين آثار شاعري چون شاملو كه كلامي سخته و بههنجار با انديشه و آرمان انساني داشت، در هياهوي اين آشفتهبازار به ناحق رنگ ميبازد، و دستمايهي سند و مرجع اين خيل مدعي قرار ميگيرد، تا بيمايگي خود را بپوشانند.
وي جريان سوم را جرياني بالنده دانست كه اگرچه از نظر كمي قابل التفات نيست و همراهان با اين جريان گروهي اندك را شكل ميدهند، اما از ديدگاه كيفي و ارزشي بسيار قابل توجه و قابل اهميت است.
اين شاعر ادامه داد: شاعراني كه از نام و آثارشان زير جريان سوم نام ميبرم، از نظر شماره بسيار كم هستند، اما دربرگيرندهي هنرمنداني بهراستي شاعراند كه انديشه و پيامي دارند؛ آتشي در جان آنها زبانه ميكشد كه گرمي آنرا ميتوان از واژه واژه و سطر سطر آثارشان حس كرد و دريافت.
او همچنين اين جريان را جرياني توصيف كرد كه هيچگاه در برخورد با بازيهاي زودگذر زباني، خود را نباخته و زبان، قلم، انديشه و دست خود را نيالودهاند.
وي در ادامه گفت: شكل در آثارشان از سر شور، نياز و به اقتضاي انديشه و كلام، هستي خود را مييابد؛ نه از سر تقنن و فريفتن مخاطب، يا همراهي با جريانهاي مد روز. اگرچه ضرورت تحول را در همهي زمانها درمييابند و تلاشي ناخودآگاه، ضمير پنهان آنها را برميانگيزد؛ تا زبان مردم عصر خود را با روح زمانهي خود، و با انديشه، حس، شور، شعور و تپش روزگار خود در هم آميزند و كلامي مخيل، آميزهي انديشه، شعور، حس و تازگي بيافرينند كه آميخته با آهنگي موزون از درون و بيرون اثر باشد، و برخاسته از سر نياز مردمي كه با آنان زندگي ميكنند.
سرايندهي "از نهايت شب" و "شايد گناه ازعينك من باشد" اظهار داشت: راهيان جريان سوم را طيف ويژهاي در برنميگيرد. تني چند از آنان از شاعران بهنام و پيشكسوتاند كه زنده و پويا به پيش ميتازند و تني چند از شاعران جوان و ديگرانديشاند كه شعله نبوغ و جوهرهي شعر را در آثاري كه به دست چاپ و انتشار سپردهاند، ميتوان حس كرد و مهمتر اينكه، فرم يا شكل درآثار آنها زادهي نياز كلام، و برخاسته از راهبرد تجربهها و عرقريزان روح است: شعري زنده، پراز تپش، سرشار از خون و عصب و گرمي، و متلاطم و موزون كه جامهي انديشه و آرمان انساني را بر قامت خود پوشيده است.
به باوراين شاعر، جريانهاي اول و دوم بهدوراز هر تعارف و مداهنه، نه تنها به بيراهه، كه به مرداب و فراموشي خواهند پيوست. اما آيندهي شعر معاصر و شعر فارسي را راهيان جريان سوم رقم ميزنند؛ شاعراني كه در شكنجهگاه قرن ما، بار سنگين رسالتي انساني و پيامبرگونه را بردوش دارند.
عليرضا طبايي معتقد است: اهل قلم و هنرمندان موظفاند در كنار خلق آثارشان، هويت قوم ايراني را هم به جهانيان بشناسانند.
اين شاعر در ادامهي گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، تصريح كرد: ميراث فرهنگي ما شناسنامهي قوم ايراني است. از نظر ايراني بودن، در هر نقطه از جهان كه برويم، در وهلهي اول، زبان فارسي است كه ما را به جهانيان ميشناساند، و در مرحلهي بعدي، ميراث فرهنگي و آنچه كه از گذشتهي دور تا امروز براي ما بهجا مانده، و آنچه رويدادهاي فرهنگي، فلسفي و هنري است.
او در ادامه افزود: اين ميراث ميتواند در شكل آثار ادبي باشد؛ مثل «شاهنامه» - حماسهي فردوسي - يا « گلستان» و «بوستان» سعدي و يا آنچه كه بهصورت ميراثهايي از گونههايي ديگر مثل تخت جمشيد، پاسارگاد، ميدان امام (ره) و ... هست. البته منهاي اينها، قوم ايراني در طول تاريخ، حماسههايي را هم آفريده است، كه علاوه بر جلوههايي در شكل ادبي يا ميراثهايي در ابنيهي تاريخي، در شكل رويدادهاي تاريخي هستند؛ مثل فتوحاتي كه داشتهايم و آنچه به آن ميباليم، كه كوروش، قوم يهود را از اسارت نجات داد، و يا پايهگذار اولين منشور برابري انسانها بودهايم.
طبايي يادآور شد: در روزگار نزديك نيز انقلاب مشروطه را داشتهايم، كه اقوام ديگر را تحت تأثير قرار داد. ما بايد به اين ميراث ارج نهيم. حال كه غرب با همهي قدرت تبليغاتي، به دلايلي كه جنبههاي اقتصادي دارد، براي كمرنگ نشان دادن افتخارات گذشتهي ما يورش آورده و حتا گاهي درخشندگيها و شخصيت واقعي بزرگان ما را وارونه جلوه ميدهد و شخصيتي سياه و منفي و در شكلي توحشآفرين از آنها ارايه ميدهد؛ به اين دليل، همهي ايرانيها و كساني كه براي فرهنگ سرزمين ايران دلشان ميتپد، بايد از بيتفاوتي بيرون بيايند و در برابر اين هجوم، واكنش نشان دهند؛ بخصوص هنرمندان و كساني كه اهل قلم هستند، ميتوانند با سلاح قلم به اين مبارزه شكل ديگري دهند و مردم جهان را از حقيقت آگاه كنند.
اين شاعر دربارهي دليل بيتوجهي شاعران به هويت ملي و فرهنگي ما، گفت: شايد دليل اين بيتوجهي، اين باشد كه بعضي از شاعران و نويسندگان ما هنوز نتوانستهاند خود را بيابند و در ذهن و انديشهشان راه جلوگيري از اين سلطه را هنوز نيافتهاند. بعضيها هم احساس ناتواني ميكنند. البته تصور نميكنم هيچ هنرمند متعهد ايراني باشد، كه از هنر بهره برده باشد و در برابر اين تهاجمها بيتفاوت باشد. شايد آنچنان نياز به اين رويارويي را حس نكرده يا عمق فاجعه را درنيافتهاند؛ درحاليكه همه بايد به سهم خود براي روشنگري فرهنگ ايراني تلاش كنند، تا كساني كه ميخواهند فرهنگ ايراني را زير سؤال ببرند و هويت ما را خدشهدار كنند، به جايي راه نبردند.
او همچنين دربارهي نقش دولتها در شناساندن فرهنگ و هويت ملي ما، توضيح داد: فكر ميكنم دولت نبايد بهصورت مستقيم در هنر دخالت كند. هرگز به هنر رسمي اعتقاد نداشتهام و اعتقاد دارم هر جا مردم حس كنند هنر جنبهي فرمايشي دارد، نتيجهي برعكس ميگيرد و واكنش آنها پوزخند و استهزاست. اگر چه قوم ايراني ثابت كرده كه خيلي از مواقع خود را همرنگ نشان ميدهد، اما در درون خود به اين هنر پوزخند ميزند.
طبايي با بيان اين مطلب كه هنر بايد از دل مردم بجوشد و با احساس مسؤوليت و هنرمندي همراه باشد، ادامه داد: هيچ علاقهاي جز علاقهي قلبي و احساس تعهد دروني، نبايد هنرمند را به خلق اثر وادار كند؛ وگرنه اگر دولت پيشنهاد دهد و وسيله فراهم كند كه آثاري خلق شود، اين آثار از «آن» هنري دور خواهند بود. اما دولت ميتواند بهصورتهاي ديگر، وسيلهي اشاعه را فراهم كند و تسهيلاتي را براي كساني كه در اين عرصهي هنري اثر خلق ميكنند، فراهم كند و زمينهاي فراهم آورد تا هنرمند اثر خود را خلق كند؛ بدون اينكه از جايي دستوري گرفته باشد.
او همچنين افزود: اگر دولت امكاناتي بهوجود آورد كه هنرمندان ما صرف نظر از هنرهايي كه دارند، در زمينهي هويت فرهنگي و ملي، آنچه را حس و وظيفه ميدانند، به شكل هنري ارايه دهند و دولت نيز براي خلق اثرشان به آنها كمك كند، در اين شرايط هنرمندان ما بايد از لاك بيتفاوتي بيرون آيند؛ زيرا مسأله به گذشته و آيندهي ما مربوط است. وقتي اثر هنري واقعي خلق شود، مانند خورشيد ميدرخشد و ستارهها در تاريكي محو ميشوند؛ پس اگر ما آثاري بهوجود آوريم كه درخشش درخور و شايستهاي داشته باشند، تأثيرشان از آثار دروغ و فريبكارانهي غربيها بيشتر خواهد بود و آنها را مخدوش خواهد كرد.
علیرضا طبایی - شاعر ، گفت : وادی نقد ادبی همواره با دو آسیب جدی مواجه بوده است و همین موضوع باعث شده که به نقطه مطلوب نرسیم.
این شاعر در گفت و گو با خبرنگار ادبی مهر ، با بیان این مطلب افزود : عدم شناخت نقادان و منتقدان به ادبیات معاصر و حساسیت و تعصب بیش از حد آنها نسبت به ادبیات کلاسیک و کهن ، تا امروز موضوع نقد ادبی را به امری سلیقه ای و محدود مبدل ساخته است.
علیرضا طبایی تصریح کرد : از سویی دیگر در طول تاریخ ادبیات ایران ، متاسفانه " نقــد " همواره به عنوان سلاحی برای سرکوب کردن نویسنده و شاعر و به عنوان ابزاری برای از میدان به در کردن اهل ادب استفاده شده است ، من این نوع نقد سرکوبگرانه را قبول ندارم ، در حالی که واقعیت نهفته و آشکار در نقد ادبی ، پویایی و ظرفیت بخشی است نه محدودیت و بخل و بغض .
این شاعر که از قدیمی ترین مسئولین صفحات ادبی در مطبوعات ایران بوده است ، خاطرنشان ساخت : تلقی امروز من از نقد ادبی این است که باید خرد ، دانش ادبی و انصاف با آن تلفیق پیدا کند ، زیرا هیچ منتقدی قادر نیست بدون در نظر گرفتن این سه عامل ، مدعی نقد سالم و پیشرو باشد.
گروه فرهنگ و ادب: عليرضا طبايي گفت: اگر به جريان آزاد انديشه و تعامل انديشهها توجه شود. باعث شكوفا شدن روند كتابخواني و استقبال جوانان و طبقات فيلم از كتاب بيشتر خواهد شد.
اين منتقد ادبي در گفتگو با خبرنگار شبستان، با بيان اينكه مشكل كمبود خواننده و مخاطب در قلمرو كتاب و كتابخواني چه در حوزه مسائل و مباحث ديني و چه در حوزههاي ديگر از چند عامل اساسي نشات گرفته است. اظهار داشت: امكان دسترسي به انواع رسانههاي جمعي از اصليترين عواملي است كه باعث كمبود مخاطب و عدم اقبال خواننده از كتاب شده است.
وي در ادامه افزود: متاسفانه در اين سال ها آنچنان كه بايد و شايسته است اثر جذابي براي مخاطب نوشته نشده است و بيشتر آثار سطح محتوايي نازلي داشتهاند كه نتوانسته است مخاطب را جذب كند.
سراينده مجموعه شعر ''خورشيدهاي آن سوي ديوار''، اضافه كرد اگر موسساتي ايجاد شود كه بتواند نيازهاي اساسي مخاطبان را شناسايي و آن را از طريق رسانهها در اختيار نويسندگان بگذارند تا آن ها با آگاهي از نياز مخاطب آثار بهتري براي آنان خلق كنند.
طبايي يكي ديگر از مشكلات عرصه كتاب و كتابخواني را سودجويي بيش از حد ناشران و گراني كتاب عنوان كرد و ادامه داد: با توجه به اينكه تنها قشر جوان، و تحصيلكرده جامعه كتاب ميخوانند و آنها نيز از درآمد چنداني برخوردار نيستند همين امر باعث ركود بازار كتاب شده است.
صاحب كتاب ''جوانههاي پاييز'' در پايان خاطرنشان كرد: اگر وزارت فرهنگ و ارشاد و دستگاههاي فرهنگي ديگر از ناشر و نويسنده حمايت كنند جريان چاپ كتاب سرعت و روند بيشتري خواهد گرفت.
به اعتقاد عليرضا طبايي، وقتي سرايندگان نگران آينده باشند، طبيعي است ترانههايشان گوياي اندوه باشد.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: ترانههاي فارسي امروز دو دستهاند؛ يك دسته آنهايي كه در ايران سروده نشدهاند كه اينها هرچند باري از اندوه دارند، ولي بيشتر در يك تم هيجانآور هستند؛ زمينه اين نوع ترانهها از نظر موسيقي زمينهاي است كه مخاطبان را به وجد مي آورد، ولي از نظر كيفيت، اين ترانهها بسيار نازل و فاقد ارزش هنرياند.
وي با اشاره به ترانههايي كه در داخل كشور ساخته ميشود، گفت: اين ترانهها، گرچه بعضيهايش تحت تاثير استقبال از ترانههاي آنطرف سعي كردند به سمت آنها بروند، ولي فرم بيشترشان مأيوسكننده و غمآلود است كه در چند عامل ريشه دارد؛ يكي به دليل اندوه و غمي است كه با ما ايرانيان سرشته شده و اين ميراث را پيشينيان براي ما گذاشتهاند.
طبايي متذكر شد: ما هميشه اندوهي نامحسوس را در خود ميبينيم كه شايد دليلش به اين خاطر باشد كه ايران هميشه در طول تاريخ چهارراه هجوم اقوام مختلف بوده و اين مردم شاهد قحطي و جنگ بودهاند و طبيعي است كه اين موضوع در آثارشان نمايان باشد.
وي با اشاره به استقبال نسل جوان بعد از انقلاب از ترانه توضيح داد: بعد از انقلاب جوانان از ترانه استقبال بيشتري كردهاند؛ اين نسل هم با مشكلاتي چون بيكاري، نگراني از آينده و دغدغهها و اضطرابهايي كه هر جواني با آن روبهروست، مواجه است كه نتيجه آن به صورت ناخودآگاه در آثار فرهنگي ما نمايان ميشود.
او همچنين با اشاره به غم و اندوه ادبيات كلاسيك ما ادامه داد: در شعر گذشته، شاعران حتا در توصيف شادترين لحظهها، باز به اندوه گريزي زدهاند، بنابراين طبيعي است كه ترانهسرايان امروز اين ميراث را داشته باشند و به تقليد از آنها غم و اندوه را در آثارشان بياورند.
علیرضا طبایی گفت : مشکل بزرگ شاعران جوان اسان گیری در زمینه سرودن و شاعری است . اکثر جوانان شاعر گمان می کنند که شعر ساده ترین فعالیت ادبی است .
عليرضا طبايي ـ شاعر ـ در گفت وگو با خبرگزاري فارس، اظهار داشت: شعر وقتي شعر باشد كه از جوهره شعري سرشار باشد و ماهيت و حقيقت شعر را در خود داشته باشد.
وي افزود: صفت جوان را نه به شعر، بلكه به شاعر ميتوان اطلاق كرد. متاسفانه آنچه در مورد شعر شاعران جوان ميتوان گفت اين است كه زبان اينگونه اشعار بسيار خام است و متاسفانه سطح كار آنان را بسيار نازل كرده است.
طبايي با اشاره به اينكه در اين اشعار شاهد خوانش گونهاي خاص از شعر نيستيم، ادامه داد: نميتوانيم شعر شاعران جوان را به عنوان شعر جوان نام ببريم. حتي كتابهايي كه زير عنوان كتابهاي برگزيده شعر جوان چاپ ميشود، بسيار نازل است.
وي گفت: اما در هر صورت ميدانم كه گروهي ميخواهند نسل جوان شاعر را تشويق كنند و مجالي براي استعدادهاي شعري جوان فراهم كنند تا اين استعدادها شكوفا شود. اين كار بسيار ميمون است. تشويق جوانان در قلمرو شعر و شاعري مسلما در بهتر شدن وضعيت شعر كمك خواهد كرد. اما اينكه ما بياييم بدون هدف خاصي و بدون شناخت طيفهاي مختلف شعر و صرفا بر اساس يك نامگذاري هر نوع كاري را كه كيفيت آن نازل است، مطرح كنيم، مطمئنا راه به جايي نخواهيم برد.
طبايي خاطر نشان كرد: من استنباطم اين است كه شعر جوانان ما داراي مشخصه خاصي نيست و نميتوان گفت كه شعر جوان از تمام سبكهاي سنتي ما فاصله گرفته و يا اينكه ويژگيهايي دارد كه تا به حال در شعر هيچ شاعر گذشتهاي به چشم نخورده است.
متاسفانه وقتي آثار شعري شاعران جوان را ميخوانيم، ميبينيم كه اغلب با فرهنگ سنتي ما بيگانه هستند و معلوم است كه كمتر كسي از آنان تعمقي در آثار گذشتهگان ادب فارسي كردهاند.
وي در پايان اظهار داشت: فضايي كه متاسفانه در مطبوعات ادبي ما رايج شده، فضاي خوبي نيست. آثاري چاپ ميشود كه شاعران جوان فكر ميكنند كه اگر ميخواهند اثري از آنها چاپ شود، بايد مثل آنها شعر بگويد. مسئولان صفحات ادبي نشريات بايد كمي تخصصيتر و دلسوزانهتر فعاليت كنند و الگوبرداري نكنند.
آنا: بيشتر آثاري که زير نام شعر نو چاپ شده، نثر و اره هاي سطحي و بي ارزش است که فاقد هرگونه معني و زيبايي است.
عليرضا طبايي – شاعر و منتقد ادبي – ضمن بيان اين مطلب افزود: اين نثر واژه ها زبان مردم روزگار ما نيست و توده مردم نمي توانند با اين اشعار ارتباط برقرار کنند، حتي خواص ادبي و آشنايان با دقايق شعر و سخن هم با اين اشعار بيگانه اند.
وي در ادامه به ريشه يابي اين جريان پرداخت و گفت: حدود سال هاي 40 به بعد، عده اي زير نام موج نو و نوآوري هاي من در آوردي و بي هويت، شروع کردند به نشر تئوري خودشان و اکثر اين گروه هم کساني بودند که بعد از تلاش در زمينه خلق شعر و بعد از چاپ کتابهايشان هيچ توفيقي به دست نياورده بودند که اين افراد، بيشتر به دنبال شهرت و نام بودند. در نتيجه بذري افشاندند با عنوان دهان پرکن «نوآوري و ادبيات پيشرو». در حقيقت بذري که آنها افشاندند، امروز به بار نشسته است.
طبايي در پاسخ به اين پرسش که چه قدر جريان نقد در رشد بذرهاي مسموم تأثير داشته است، گفت: يکي از مشکلات مهم ادبيات ما کمبود منتقدان با سواد و منصف است، متأسفانه کساني که در زمينه شعر موفق نبوده اند به سراغ نقد و بررسي شعر رفته اند و مشخص است که خود داعيه دار اين نوع تئوري ها شوند! خود آنها نيز در گسترش اين جريان بي هويت و کاذب ادبي سهم داشته اند.
وي ادامه داد: فضاي نقد ما هميشه درگير برخي بده، بستان ها و تعارفات کاسب کارانه بوده است.
وي در پايان درباره فعاليت هاي اخيرش گفت: به تازگي پس از 25 سال مجموعه شعر «شايد گناه از عينک من باشد» را به چاپ رسانده ام و به زودي مجموعه غزل هايم را زير نام «یک تندر، اما ناگهانی تر » منتشر مي کنم.
عليرضا طبايي معتقد است: اكثر شاعران ما از ظرفيتها و قابليتهاي قالب نيمايي در شعر معاصر بيخبرند.
اين شاعر پيشكسوت به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، گفت: چون بيشتر شاعران ما از قابليتهاي قالب نيمايي اطلاع ندارند، كمتر از آن قالب و ظرفيتهايش استفاده ميكنند و دليل عمدهاش نداشتن شناخت از شعر فارسي است. بسياري از ناثران، نه شاعران، از ادبيات كهن و ميراث ادبي ما اطلاعي ندارند و متاسفانه مطالعه آنها در اين زمينه يا در حد صفر است يا در حد بسيار نازل، ادبيات كهن را ميشناسند.
وي با بيان اين مطلب كه شاعران از دو ديدگاه با ابزار ادبيات و سرايش بيگانهاند، افزود: اولين ديدگاه اين است كه وزن را نميشناسند و با آن بيگانهاند و چون نميشناسند، فكر ميكنند وزن يك عامل مزاحم و عرضي است و در لحظه سرودن شعر، باعث ميشود شاعر رشته انديشه و شكل سرايشش را از دست دهد و انديشگياش مختل شود.
طبايي وزن را عامل بيروني شعر دانست و گفت: فكر ميكنم اگر شاعر وزن را بشناسد و وزن با ذهن او آنچنان آميختگي داشته باشد و در لحظه سرايش اصلا به آن فكر نكند، آنچه در ذهنش به شكل شعر زاده ميشود، بهصورت موزون پديد خواهد آمد. اگر شاعري با وزن آشنايي داشته باشد، نه تنها وزن مزاحم او نيست و آسيبي به جريان سيال خلاقيت او نخواهد زد، بلكه يكي از عوامل انسجامدهنده به انديشه و شعرش خواهد بود.
او متذكر شد: متاسفانه طيف وسيعي از شاعران ما كه به سراغ قالبهاي سنتي و نيمايي رفتهاند، با وزن بيگانهاند. امروز اكثر كساني را كه به نثر روآوردهاند، شاعر نميدانم، بلكه آنها بيشتر ناثرند و منثور مينويسند و تنها كارشان اين است كه سطرها را زير هم بنويسند كه اين گروه از جريان شاعري به طور كامل بهره نبردهاند.
طبايي يادآور شد: ميتوان تصور كرد كه بعضي شاعران وزن را ميشناسند و در زمينه شعر - چه در قالبهاي كهن و چه نيمايي - به تجربههايي دست زدهاند، اما بعدا حس ميكنند اين قالبها جوابگوي نياز آنها نيست و آنوقت به آفاق بيوزني ميرسند كه حساب اين دسته جداست. منظورم، عدهاي از شاعران است كه بدون شناخت از وزن و بدون آشنايي از جريان موزون انديشگي و آنچه باعث انسجام فكر آنها ميشود، از وزن استفاده نميكنند؛ كار اينها در حقيقت ابتر و ناقص است.
وي ادامه داد: در روزگار ما شاعراني كه وزن را نميشناسند و از ظرفيتهاي قالبهاي نيمايي آگاهي ندارند و نميدانند كه قالبهاي نيمايي ميتواند دنياهاي گستردهاي را در برابر شاعران بگشايد و از اين پتانسيل استفاده كامل ببرند، از شكل شعر نيمايي و قالبهاي سنتي دوري گزيدهاند.
اين شاعر با اشاره به دسته ديگري از شاعران كه از قالب نيمايي استفاده نميكنند، توضيح داد: عدهاي نيز از قالبهاي نيمايي به اين دليل استفاده نميكنند كه به آن اعتقادي ندارند و فكر ميكنند كه شعر بايد در همان محدوده سنتي نفس بكشد و كارهايشان را در قالب مثنوي، قصيده، غزل، قطعه، رباعي و در نهايت چارپاره محدود ميكنند. آنها اعتقادشان اين است كه به قالبهاي نيمايي اعتقادي ندارند. حسابشان هم با خودشان است و قضاوت اهالي شعر و جامعه درباره شعر آنان قضاوت خاصي است و داوري با زمان است.
وي دليل اين موضوع را كه بيشتر كساني كه امروز شروع به سرايش ميكنند، كمتر از قالبهاي نيمايي بهره ميبرند، نشناختن وزن و ظرفيتهاي نهفته در آن دانست و تصريح كرد: اين دسته از شاعران با وزن و به همين دليل با قالبهاي نيمايي بيگانهاند.
سال هاي فاجعه باري بر مديريت فرهنگي ما رفته است و دليل آن را بيشتر در اين حقيقت بايد جستجو كنيم كه از آغاز مهرهها در جاي خود به شكل اصولي و شايسته و با توجه به تواناييشان چيده نشده اند .
"عليرضا طبايي"، شاعر و روزنامهنگار در گفت و گو با خبرنگار گروه فرهنگ و هنر ايلنا، در خصوص كيفيت مديريت فرهنگي پس از انقلاب 57 گفت : از رويداد انقلاب اسلامي در اين مرز و بوم حدود ربع قرن مي گذرد و در طول سال ها حوزه فرهنگي و مديريت حاكم بر آن فراز و نشيبهاي گوناگوني را تجربه كرده است .
وي تصريح كرد: اگر به سال هاي آغازين برگرديم , يعني به طور تقريبي، دهه اول عمر انقلاب اسلامي, متاسفانه بايد اذعان كنيم كه سال هاي فاجعه باري بر مديريت فرهنگي رفته است و دليل آن را بيشتر در اين حقيقت بايد جستجو كنيم كه از آغاز مهرهها در جاي خود به شكل اصولي و شايسته و با توجه به توانايي و كارايي هر يك و نيازي كه حس مي شد چيده نشدهاند .
اين شاعر با اشاره به انتخاب مهرهها و چينش مسوولان فرهنگي كه براساس شايسته سالاري صورت نگرفته است، گفت: اين چيدمان بر اساس مصلحت انديشي، آشنايي و دوستي صورت مي گرفت و اين كار درست در زماني كه بايد خشت اول را درست مي نهادند، آن چنان پيامدها و نتايج تلخي به دنبال داشت كه هنوز هم حوزههاي فرهنگي از آسيبها و ندانم كاريها زيان ميبينند .
وي افزود: در حوزه مديريت فرهنگي انتخاب و انتصاب مسوولان به نحوي بود كه با كمال تعجب ميديدم كه به طور مثال كسي را كه از هنرستان فني و حرفهاي مثلا مدرك ديپلم يا فوق ديپلم گرفته و يا در رشتههاي حسابداري و يا كشاورزي درس خوانده به سرپرستي و يا مديريت حوزهاي از فرهنگ يا هنر و يا سياستگذاري فرهنگي منصوب مي كردند، آن هم در شرايطي كه در همان حوزه مسووليت سپرده شده به او، چندين نيروي آگاه و داراي صلاحيت وجود داشت .
شاعر مجموعه "شايد گناه از عينك من باشد"، اظهارداشت: گاه تنگ نظريهاي مبتني بر بدبيني و سياه انديشي, جريان كار و روال امور را به سويي ديگر مي برد و نتايج تلخ و فاجعه باري را براي فضاي فرهنگي و ادبي و هنري ما رقم مي زند .
طبايي با اشاره به برخي از نتايج تنگ نظري در حوزه فرهنگ گفت: به خاطر موضوعي كه ذكرش رفت بسياري از نيروهاي كارآمد و با تجربه ناخواسته بازنشست يا بازخريد شدند كه همين امر موجب روحيه دلسردي و ياس در افرادي كه سال ها با صداقت كار كردهاند، مي شود. همچنين بسياري از افرادي را كه سال ها با صداقت كار كرده اند، از نظر انديشگاني به اصطلاح (دگرانديش) به حساب مي آورند و به آنها برچسبهاي مختلفي از قبيل بياعتقادي و نداشتن مسووليت زده ميشد , در حالي كه گناه بزرگ آنها اين بود كه رقص كردن به ساز هركس را شايسته شخصيت خود نمي دانستند .
وي ادامه داد :خالي شدن محيطها و حوزههاي فرهنگي از نيروهاي صاحب تجربه به دليل فشارهاي روحي و رواني , تحقيرها و مشكلات مادي حاصل از گراني انسجام گسيخته , يك سونگري , محدوديتنگري و آميختن راهكارهاي فرهنگي و اعمال مديريت و سياستگذاري ها با تعصب و تنگنظري و مسائلي از اين دست، هيچ يك ارتباطي با مسائل فرهنگي و شايسته سالاري نداشت. مثلا حضور در تجمع هاي مذهبي و رعايت ظواهر و پوشش معيار شايستگيها بود و پيداست در اين ميان راه براي افراد موقعيت طلب فراهم ميشد و چه حيلهها و فريب كارهايي كه مجال جلوه مي يافت .
طبايي با اشاره به اين مطلب كه در اين فضا بسياري از نخبگان فرهنگي و شايستگان سياستگذاري در حوزههاي مديريت فرهنگي و به دليل عدم تحمل روحي و رواني و از همه تلخ تر سياست هاي نادرست , نابه جا به كشورهاي ديگر مهاجرت كردند, گفت: همه اين عوامل و گزينشهاي دشوار چه در انتخاب دانشجو و استخدام، بنا به مسائلي كه هيچ يك پيوندي با علم و فرهنگ نداشت موجب تضعيف روحيه جوانان مستعد و شايسته شد .
اين روزنامه نگار افزود : اين سياست گذاريها دو نتيجه تلخ به بار آورد و موجب نازل شدن محيط آموزش به خصوص در سطوح عالي شد و شايستگان نيز جذب امكانات خارج از كشور شدند و پديده فرار مغزها بيش از پيش خود را نشان داد. سرانجام آن كساني كه به مدارج علمي در سطوح بالا دست پيدا كردند كه معيار انتخاب آنها شايسته سالاري نبود , موجب نازل شدن سطح فرهنگي در جامعه شدند.البته سال هاي بعد اين روند رو به اصلاح رفت.اگر مسوولان دير به خود آمدند, اما به اصطلاح جلوي ضرر را از هر جا كه بگيري سود دارد.
طبايي با اشاره به نقش جريان هاي سياسي در مديريت فرهنگي گفت: جريانهاي سياسي از همان آغاز در شكل دادن به فضاي فرهنگي كشور موثر بودند و هنوز هم هستند. وابستگان به جريانات سياسي به خوبي دريافته بودند و دريافتند كه براي پيشبرد اهداف و سياستهاي خود نياز به فرهنگسازي دارند و هر كه در اشاعه و ترويج سياستهاي فرهنگي از طريق تاثيرگذاري بر فرهنگ و نخبگان فرهنگي بكوشد , باز هم كم است . به همين دليل اينان از همان آغاز انقلاب كوشيدند و مي كوشيدند با قرار دادن مهرهها و وابستگان خود در جايگاههاي فرهنگي و تاثيرگذاري بر سياستهاي مديريتي به اهداف و آرمانهاي خود نزديك شوند .
وي در ادامه خاطرنشان كرد: آسيبي كه مي توان آن را زائدهاي بر پيكر فرهنگ و جامعه دانست، اين است كه در اين مرز و بوم استمرار و اعمال سياستهاي فرهنگي، نه بر اساس برنامه اي مدون و از قبل تهيه شده است، بلكه براساس خواست و اراده و يا دلخواه مسوولان شكل مي گيرد كه در راس آن امور قرار گرفته اند يعني با رفتن يك مدير يا كارگزار فرهنگي، برنامه ها و سياستهاي روش او هم مي رود .
اين شاعر ادامه داد:مسوولان و وابستگان و جريانات فرهنگي كوشش داشته و دارند تا هر چه بيشتر مناصب سياست گذاري هاي فرهنگي را اشغال كنند و زير سلطه و سيطره خود بگيرند، چون در اين صورت هم مي توانند رشته هاي گذشته را پنبه كنند و هم صورت مساله را دگرگون و تغيير يافته كنند.
طبايي با اشاره به خطوط قرمز در حوزه فرهنگ گفت: من در متن سياست گذاريهاي فرهنگي نيستم كه بتوانم خطوط قرمز را به طور كامل ترسيم كنم, اما برداشت و دريافتم اين است كه در سياستگذاريهاي فرهنگي و مديريتي جامعه امروز بايد نكاتي را به خاطر بسپاريم؛بر آثار و فعاليتها بر اساس دين و استقلال كشور , مباني مورد احترام و ارزش هاي موجود خدشهاي وارد نشود و حقوق شهروندان و نظم و آرامش آنها ارزشمند شمرده شود و احترام به قانون اساسي, مباني ولايت فقيه و حقوق انساني و ارزشهاي آن رعايت شود, تصور مي كنم در اين چند كلمه ميتوان همه مرزبنديهاي را ديد .
وي در خصوص حدود بخش خصوصي در مديريت فرهنگي گفت: ورود بخش خصوصي در اين محدوده اگر بر اساس اصولي صحيح و منسجم و رعايت همه جوانب و لحاظ ارزشها صورت پذيرد و محدوده فعاليتها مشخص شود و جايگاه هر كس و حدود و اختيارات و امكانات به درستي و از روي نيازهاي موجود مبتني بر آينده نگري و درك مشكلات و نارساييها موجود تعيين شود, به طور قطع مي تواند منشاء مبارك و سودمندي به حساب آيد .
طبايي افزود :باز هم تاكيد مي كنم محدوده فعاليتها و حدود مسووليت هاي افراد و هر بخش بايد به درستي و از روي نياز واقعي ترسيم و تبيين شود , نه بر اساس منافع حزبي, گروهي و جمعي و از لحاظ تنگ نظريها و يك سونگريها اگر بخش خصوصي بتواند از ظرفيتهاي جامعه و تجربه علم فرهيختگان فرهنگي در پيشبرد امور فرهنگي جامعه بهره برداري كند و اين تواناييها را درست در جاي خود به كار گيرد , افقهاي روشني را در برابر تعالي و پيشبرد جامعه خواهد گشود و سرآغاز تحولي تاريخي خواهد شد .
به اعتقاد عليرضا طبايي، در نشستهاي ادبي امكان تضارب انديشه و بحث و گفتوگو وجود ندارد.
اين شاعر در گفتوگو با خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، عنوان كرد: اگر برخورد آرا و انديشهها در نشستهاي ادبي انجام شود و چشماندازها مورد نقد و بررسي قرار گيرند، طبيعي است كه حاصل كار براي ادبيات مفيد خواهد بود.
او در ادامه گفت: اما اگر بخواهيم مانند غول يكچشم به ادبيات نگاه كنيم و تنها صداي خودمان را بشنويم و انتظار داشته باشيم كه ديگران نيز با ما همصدايي كنند، به نتايج مثبتي دست پيدا نخواهيم كرد.
طبايي با تأكيد بر اينكه در نشستهايي كه چه از سوي نهادهاي دولتي و چه بهشكل خصوصي برگزار ميشوند، تنها به گروههاي خاص پرداخته ميشود، افزود: در بيشتر نشستهاي ادبي افرادي از گروهي خاص تنها به اشاعهي انديشه و ديدگاه خاص خود ميپردازند و بر آن پافشاري ميكنند؛ درحاليكه به صداهاي ديگر مجال بروز نميدهند.
او همچنين تصريح كرد: وقتي برگزاركنندگان يك نشست از گروه خاصي حمايت ميكنند و مجال طرح انديشه را به ديگران نميدهند، آنچنان جو ارعاب و خودسانسوري ايجاد ميشود كه فرصت بحث و گفتوگو از سايرين گرفته ميشود.
اين شاعر از ادبيات و هنر فرمايشي انتقاد كرد و گفت: ادبيات بايد مردمي و خودجوش باشد و به همهي صداها مجال بروز دهد؛ در غير اين صورت، نشستهاي ادبي كه برگزار ميشوند، نتيجهاي براي ادبيات نخواهند داشت.
طبايي تعداد استقبالكنندگان از نشستهاي ادبي را فاجعهآميز دانست و متذكر شد: استنباط من از يك نشست ادبي استقبالي است كه خاطرهي شبهاي شعر خوشه و شبهاي شعر گوته را زنده كند؛ اما متأسفانه نشستهاي ادبي امروز اينچنين نيستند.
او در ادامه يادآور شد: بسياري از شركتكنندگان در اين نشستها دچار خودشيفتگي هستند و در عالم خود گمان ميكنند كه سرنوشت ادبيات در اين نشستها معين ميشود.
شاعر «شايد گناه از عينك من باشد» با ابراز تأسف از اينكه نشستها آنچنان كه بايد، شايستهي پيشينهي فرهنگي ما نيستند، گفت: البته اگر كيفيت نشستها پربارتر شود، بسيار بهتر از برگزاري نشستهاي ادبي زياد، اما با كيفيت پايين است.
طبايي همچنين دربارهي جلسات نقد كتاب گفت: در جلسات نقد كتاب، قبل از آنكه معيار نقد حاكم باشد، معيار، رابطه است و ضابطه هيچ جايي ندارد.
او با تشبيه جلسات نقد ادبي به مجالس ترحيم، اظهار داشت: همانطور كه در مراسم ترحيم تنها از خوبيهاي متوفا گفته ميشود، در نشستهاي ادبي هم بهجاي بيان كاستيها، كمبودها و نقايص، تنها به ستايش و توصيف اثر پرداخته ميشود.
عليرضا طبايي با تأكيد بر اينكه نشستهاي ادبي داستان بسيار پربارتر از نشستهاي شعرند، گفت: در روزگار ما منتقد شعر بسيار كم است، در نتيجه افراد بيصلاحيت ميداندار اين كار ميشوند و چون شعر ما امروز به انحراف رفته است، به افراد مخالف اين هنجارها مجال داده نميشود؛ درحاليكه در مجالس نقد داستان شاهد شنيدن صداهاي ديگري نيز هستيم و اين مجالس در روزگار ما پربارتر و مفيدترند.
او با بيان اينكه در نشستهاي ادبي دهههاي 40 و 50 بيشتر به مسائل ادبي پرداخته ميشد، اضافه كرد: در اين كافهنشينيها، پيشكسوتان و صاحبان تجربه آثار جوانترها را نقد ميكردند، كه اين امر، خود در پربار شدن محيط و مسائل ادبي بسيار مؤثر بود.
علیرضا طبایی - شاعر ، گفت : خود احمد شاملو که یکی از پایه گذاران شناخته شده شعر سپید است ، بیشترین بهره و الگو را از تاریخ بیهقی و سایر متون کهن ادبی پذیرفته است.
این شاعر در گفت و گو با خبرنگار ادبی " مهر" ، با بیان این مطلب افزود : آنچه در سالهای گذشته باعث عدم اقبال عمومی به شعر سپید شده است ، تحرکات افراط آمیز عده ای کم سواد و مقلد است که بدون کمترین شناخت از مواریث فرهنگی کشورمان ، دست به تولید آثاری زده اند که یکسره با ارزش های فرهنگی و خواست مردم منافات دارد.
علیرضا طبایی - شاعر تصریح کرد : مردم در حال حاضر ، شعر سپید را با سه خصیصه و ویژگی می شناسند و نسبت به مطالعه آن ابراز تمایل می کنند که به ترتیب ، نداشتن وزن عروضی ، پرهیز از قواعد و مقررات شناخته شده شعر کلاسیک و داشتن حال و هوایی تازه و بهره گیری از بینش و اندیشه نو و مدرن است.
طبایی که سالها درمجله جوانان امروز ، به اداره صفحه شعر پرداخته است ، یاد آور شد : انبوهی از شعرواره هایی که طی سالهای اخیر تحت عنوان " شعر سپید " در مطبوعات و کتابها عرضه می شود ؛ فاقد حرفی روشن و ایجاد پیوند با گذشته پرشکوه شعر فارسی است و برخی از آنها تقلید صرف و کورکورانه از متون غربی است ! ، به همین دلیل مخاطب گسترده ندارند و محکوم به زوال هستند ، من در این زمینه حق را به مردم می دهم .
عليرضا طبايي مجموعهي شعر تازهاي منتشر ميكند.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، اين مجموعه با نام «یک تندر، اما ناگهانيتر» غزلهايي تازه سرودهشده و همچنين بخشي از غزلهايي است كه در كتابهاي ديگر اين شاعر مانند: «جوانههاي پاييز»، «خورشيدهای آنسوي ديوار» و «از نهايت شب» آمدهاند.
بهگفتهي طبايي، غزلهاي اين مجموعه، شكل اصيل غزل امروز و چهرهي غزل معاصرند.
اين شاعر همچنين در نظر دارد تا گزيدهاي از شعرهاي شاعران مختلف از سال 1320 يعني بعد از «افسانه»ي نيما يوشيج تا امروز را منتشر كند؛ البته به تأكيد او، تنها شعرهاي اثرگذار و اخص و كامل؛ نه هذيانها و موجهاي كاذب زودگذر.
او در عين حال گفت، اين كتاب ممكن است در چند جلد باشد، كه تا الآن تنها يادداشتهايي برداشته شده و هنوز بهشكل مدون درنيامدهاند.
طبايي «گزيدهي آثار» را هم از همهي مجموعههاي شعرش در قالبهاي غزل و نيمايي براي چاپ آماده كرده است.
از سوي ديگر، نمايشنامهي منظوم «تاريخ تكرار، تكرار تاريخ» از او منتشر خواهد شد.
«شايد گناه از عينك من باشد» آخرين مجموعهي منتشرشدهي عليرضا طبايي است .
نداشتن پيام و تعهد و رسالت انساني در آثار و افتادن شاعران جوان در دام بيهويتي فرهنگي، با ادبيات كهنه قهر كردن و ادبيات معاصر را نيز نشناختن از مهم ترين آسيبهاي شعر معاصر است.
عليرضا طبايي شاعر و روزنامهنگار در گفت و گو با خبرنگار ادبي فارس، با بيان اين مطلب گفت: معتقدم كلاف سردرگمي كه امروز زير عنوان بحران مخاطب در شعر ماست و با فضاي ابهام آلود شعر مطرح است حاصل عوامل مختلفي است كه اين عوامل دست به دست هم دادهاند و شرايط امروز را به وجود آوردهاند.
وي سه عامل اجتماعي و فرهنگ، سياسي و اجتماعي و همچنين وجود معضلي به نام شعر فرمايشي را از مهمترين عوامل بحران در شعر معاصر عنوان كرد و افزود: سالهاي بين 60 و 70 و به خصوص بعد از آن، شعر ما به سمت خالي شدن از كساني بوده است كه حرفي براي گفتن داشتند و خالي شدن صحنه شرايطي فراهم آورد كه تعدادي از كساني كه مترصد و دنبال موقعيت بودند، ميداندار شدند.
اين شاعر پيشكسوت در تشريح علل اجتماعي و فرهنگي تصريح كرد: تئوريهاي مدرن با عناويني مانند«فرامدرن» و «معناگريز» نيز از ديگر مسايلي بود كه وارد ادبيات ما شد و سبب ترويج نوع خاصي از بينش شد. از سوي ديگر معيار برخي افراد فقط پول بود و معتقد بودند كه معيار، شايستگي ادبي نيست و فقط پول است. اين فضا به عدهاي فرصت داد كه به تكثير كارهاي خود بپردازند.
طبايي به عامل سياسي و اجتماعي پرداخت و اظهار داشت: كساني مايل بودند كه فرهنگ ما تحول به سمت پسرفت داشته باشد و مردم را از فرهنگ و شعر معاصر دور كنند. اين افراد كه هم در داخل و هم هم خارج از كشور بودند، شعر را اسباب تخدير جامعه ميدانستند.
وي در تبيين معضلي به نام شعر فرمايشي يا هنر از بالا عنوان كرد: هنر بايد خودجوش و از توده مردم نشأت بگيرد. بايد از محيط اجتماعي و مردم شروع شود و هيچ گاه با هنري كه از بالا ديده شود و به صورت دستوري از جايي سرچشمه بگيرد، موافق نبودهام.
طبايي گفت: ما در يكي دو دهه اخير شاهد هستيم كه شعر و هنر با موضوعات و مضامين خاصي در ارتباط است و فقط پيرامون همان موضوعات مانور داده ميشود كه اين با آزادي هنر مغايرت دارد و آزادي هنر هرگز به معناي بيبند وباري نيست.
شاعر مجموعه«يك تندر، اما ناگهاني» به خالي شدن فضاي ادبيات از وجود شاعران شايسته و افتادن زمام امور در دست شاعران بي مايه و يا كم مايه اشاره كرد و افزود: اشاعه تئوريهاي غربي و تئوريهايي كه با روح قوم ايراني بيگانه است از ديگر آسيبهايي بود كه شعر ما به آن گرفتار شد. از سوي ديگر نوعي شعر ترويج شد كه از بين مردم ايران شايد يك ميليونيم هم با آن ادبيات پيوندي ندارند و اين ادبيات وارداتي و بر اساس آن شكل گرفته است.
طبايي در ادامه بيان كرد: يك تئوري ميگويد كه دوران شعر حافظ و خيام و فردوسي و ديگر كلاسيكها گذشته است و حتي روزگار نيما و سپهري و شاملو نيز سرآمده است و بر همين اساس شاعران ما اين آثار را نميخوانند.
اين شاعر خاطر نشان كرد: عنادها و دشمني گروههايي كه ميخواهند انرژي و پتانسيل دروني شعر ما را بگيرند، در اين وضع مؤثر است. چرا كه اين پتانسيل ميتواند در جهت استقلال فرهنگي ما باشد .
افكار مولانا مانند پلي است كه روي امواج زمان بنا شده است و با گذشت زمان كهنه نميشود و حكمت موجود در آن ميتواند در هر زماني و براي هر قومي كارگشا باشد.
عليرضا طبايي، شاعر معاصر در گفتگو با خبرنگار شبستان با بيان اين مطلب اظهار داشت: مولانا جلالالدين شاعري است كه در ادبيات فارسي چهره ويژهاي دارد. او از يك طرف نابترين لحظهها حسي و عاطفي را به صورت شعر درميآورد و شاهكارهاي جهاني خلق ميكند و اشعار نابي را در ديوان كبير و مثنوي معنوي به وجود ميآورد و گاه در مقام يك ناظم و معلم قرار ميگيرد كسي كه ديگر شاعر نيست بلكه يك مصلح اجتماعي است و درصدد اصلاح اخلاق جامعه برميآيد.
وي با توجه به نقش مصلحانه مولانا در ادبيات ادامه داد: هنگامي كه مولانا در مقام يك معلم عرفان عقايد خود را بيان ميكند از قالب و بيان شعري بهره ميگيرد و با بهرهگيري از اين زبان مسايل عرفاني، افكار صوفيانه و مسايل اجتماعي را تعليم ميدهد. بنابراين برخي از كارهاي مولوي جنبه شاعرانه ناب و برخي ديگر جنبه تعليمي و آموزشي دارد كه با زبان شعر بيان شده است.
طبايي خاطرنشان كرد: از ويژگيهاي ديگري كه در شعر مولوي به صراحت وجود دارد، اين است كه مولوي شاعري فارسيزبان است و از كلام فارسي براي بيان لحظههاي ناب شاعرانه و افكار و انديشههاي تعليمي خود بهره گرفته است. اما با اين وجود كه مولانا بيترديد جزء مفاخر قوم ايراني است، چهرههاي جهاني نيز دارد كه بسيار بااهميت است.
اين شاعر با اشاره به تأثير آثار و افكار مولوي در عصر حاضر گفت: افكار مولانا مانند پلي كه روي امواج زمان بنا شده است و با گذشت زمان كهنه نميشود و حكمت موجود در آن ميتواند در هر زماني و براي هر قومي كارگشا باشد.
وي تصريح كرد: تأثيرپذيري از افكار و انديشه متعالي مولوي به حدي است كه حتي امروز با گذشت چندين قرن از حيات او آثارش به زبانهاي مختلف دنيا ترجمه ميشود و شايد دليل آن ماديگرايي بيش از اندازه انسانهاست كه باعث شده آرامش در زندگي انسانها گوهر دستنايافتني گردد و در واقع افكار مولوي پاسخگوي آناني است كه ميخواهند از دغدغههاي مادي زندگي امروزي دور شوند و به آرامش روحي برسند.
وي در پايان عنوان كرد: كاش كسي پيدا ميشد كه گزيدهاي از آثار ناب مولوي را تهيه و تدوين ميكرد و يا گزيدههاي مختلفي كه در اينباره وجود دارند را با دقت بيشتري مورد بازنگري قرار ميداد زيرا مولوي اعتقاد چنداني به شكل ظاهر كلام، صور خيال و معاني و بيان نداشت. بنابراين اگر كسي چنين كاري انجام دهد باعث ميشود تا عده بيشتري به مطالعه بهترينهاي مولوي روي آورند و انس بيشتري با آثار او بگيرند.
عليرضا طبايي اعتقاد دارد: شعر دههي 80 با شعر دههي 70، و شعر دهههاي پيشين، تفاوت اساسي دارد.
اين شاعر، شعر دههي 80 را داراي دو خصيصهي مهم دانست و در ادامهي گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، تصريح كرد: شعر دههي 80 دو خصيصهي برجسته دارد؛ يكي اينكه در زمينهي شعرهاي كلاسيك، آن گرد و غبارها و تجربههاي لجامگسيخته، كه از طرف شاعران جوانتر بهعمل ميآمد، و هم آزمون بود، و هم خطا در آن راه داشت، كمتر شده است. همچنين در شعر كلاسيك شاهد زلالي بيشتري هستيم و شاعران ما بخصوص جوانترها به تجربههاي تازهتري دست يافته و كلام را بهتر ميشناسند. آن ناهنجاريها كه در شعر اين شاعران ديده ميشد، كمتر شده، بهطوريكه از ساختارشكنيهاي بيپشتوانه و رعايت نكردن زبان ادبي و كلاسيك ديگر خبري نيست.
طبايي با اعتقاد به اينكه در شعرهاي آزاد نيز همين روال وجود دارد، گفت: انتشار بعضي مطبوعات، كه بيشتر به صورت فصلنامه و ماهنامه منتشر ميشدند و هدفشان جذب خواننده بود؛ نه تعالي فرهنگي، متأسفانه بيشترين ضربهها را بر پيكر شعر فارسي زده است؛ زيرا هدف آن مطبوعات، جذب خواننده و حمايت از جرياني بود كه بيشتر ويرانگر بود و يك سردرگمي و بيساماني را اشاعه ميداد. در اين جريان هر كس با هر اندازه از استعداد و آگاهي، هر چه را به ذهنش ميرسيد، زير هم مينوشت. حتا نثرهاي كودكانه را ميفرستاد و در اين نشريهها چاپ ميكرد، و اين بيشترين ضربه را به حيثيت ادب و شعر معاصر ما وارد كرد.
او با بيان اينكه با تعطيلي، مميزي و سانسور به هيچ وجه موافق نيست، متذكر شد: از تعطيلي هيچ نشريهاي حمايت نميكنم و كار ادبي را در اين زمينه گامي مفيد در اعتلاي فرهنگ ميدانم؛ اما بيبند و باري را اصلا قبول ندارم. ضمن اظهار تأسف از تعطيلي بسياري از مطبوعات ادبي، فكر ميكنم اين شايد فرصتي باشد براي كارگزاران اين نشريهها، كه به ميراث ادبي ما بيشتر بيانديشند و اگر بخواهند كارشان را انجام دهند، معياري را براي چاپ شعر درنظر گيرند، تا مقداري از آن آشفتگيها كم شود.
طبايي معتقد است: اگر شعر معاصر ما بتواند بر اساس بهكار گرفتن تجربههاي گذشتگان و بهره بردن از ميراث ارزشمند ادب فارسي و دميدن روح زندگي امروز در خود، هواي تازهاي را منتشر كند، ميتواند جريان بالندگي شعر را به رونق تازهاي برساند.
وي اميدوار است شعر دههي 80 همهي تجربههاي تازه را با موفقيت به انجام رساند.
او همچنين در پايان متذكر شد: يادمان باشد هر جريان ادبي كه از گذشتهي ارزشمند خود ببرد و بهصورت مطلق درآيد، به جايي راه نميبرد و خشك خواهد شد. اميدوارم كه شعر امروز بيشتر با ميراث پرارزش ادبيمان آشتي كند و شاعر امروز يادش باشد كه تجربههاي شعر از مشروطه تا امروز تكرار شده، و در تكاپوي شعر معاصر كمك خواهد كرد.