تبليغاتX
بر جاده هاي شعر ... - گفتگوی بانی فیلم با علیرضا طبایی
دیدگاه ، شعر و آثار علیرضا طبایی

 

جستجوی زبانی نو برای ترانه

 

حمیدرضا امیدی سرور : در فیلم میم مثل مادر ترانه ای قدیمی و بسیار زیبا وجود دارد که حتی اجرای غیر حرفه ای ان توسط گروهی از معلولان یک اسایشگاه ، دلنشین و تاثیر گذار است . ترانه ای که شعر ان سهم ویژه و بسیار زیادی در توفیق و ماندگاری ان داشته است . شعر عاشقانه و زیبایی که احساسات مخاطب را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد و از بار معنایی قابل اعتنایی نیز در حد و حدود شعر ترانه ها برخوردار است . ترانه ماندگار " عشق تو نمی میرد " که نزدیک به چهار دهه از عمر ان می گذرد سروده شاعر ، ترانه سرا و روزنامه نگار قدیمی است به نام " علیرضا طبایی " که این روزهه اگرچه در خلوت خویش به ارامی روزگار می گذراند ، اما سال ها پیش چه به عنوان شاعر و چه به عنوان ترانه سرا یا روزنامه نگار چهره ای فعال و تاثیرگذار بوده است . به این بهانه به سراغ طبایی رفتیم که از قضا در همسایگی ما نیز زندگی می کند . انقدر نزدیک که نیازی به قرار و مدار زیادی نبود . می شد این مسیر را قدم زنان پیمود ، همانگونه طبایی با پذیرش دعوت ما در یک بعداز ظهر سرد زمستانی از خانه خود تا روزنامه قدم زنان امد تا ساعتی را میهمان ما باشد .

تازه کار سر و سامان دادن به مطالب صفحه ای که روز بعد قرار بود منتشر شود را تمام کرده بودم که ایشان از راه رسیدند . گفت و گوی میان ما دربردارنده ساعات خوبی برای من بود ، عطراگین به بوی خوش گذشته ... همچون همیشه وقتی با کسانی که انبانی پر از تجربه و خاطره دارند از گذشته اغاز کردم .  

       عليرضا طبايي

از گذشته اغاز کنیم  ، زمانی که شما به دنیا امدید ...

من در شیراز به دنیا امده ام  ، سال ۱۳۲۳ . دوران کودکی من هم مثل همه بچه های دیگر به بازی با همسن و سال های خودم گذشت . در کوچه های تنگ و تاریک محله ما در شیراز ... یادم هست هنوز خیابان ها اسفالت نشده بود .

من از همان دوران ابتدایی به شعر علاقه مند بودم . من یادم هست در این دوران خواهر بزرگ من دانشجوی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شیراز بود و من می رفتم به سراغ بعضی کتاب های او . اگر امروز برخی از این شعرها را حفظ هستم  ، بر می گردد به نقشی که در دوران کودکی از این شعرها در ذهن من مانده است .

این علاقه و کوشش شما به شعر شامل حال ترانه ها نیز می شد ؟

طبیعتا  ، در ان زمان ترانه هایی که از رادیو پخش می شد و مورد توجه مردم قرار می گرفت مثل بمب در همه جا صدا می کرد . مردم ان ها را زمزمه می کردند . خب در ان روزگار با این اندازه خواننده روبرو نبودیم و توجه به این زمینه ها هم بیشتر بود و من هم به کار ترانه علاقه مند بودم . علاقه من به شعر و ادبیات باعث شد تا از دوره دبیرستان شروع کنم به شعر گفتن . یکی از هم مدرسه ای های من " بیژن سمندر " بود که بعدها ترانه سرای معروفی شد . او با من دو سال اختلاف کلاسی داشت ( بزرگتر بود ) اما با هم حشر و نشر داشتیم و مرا هم تشویق می کرد .

در این زمان علاقه نداشتید که کارهایتان به چاپ برسد ؟

چرا اتفاقا از همین زمان کم کم شروع کردم به فرستادن شعرهایم برای برخی مطبوعات پایتخت مجلاتی مثل تهران مصور و سپید و سیاه . در خود شیراز هم مجله های محلی بودند که ان ها را چاپ کردند . یادم هست که در یکی از این مجله ها به عنوان مدیر داخلی شروع به همکاری کردم و در واقع از همان زمان کار شعر ، ادبیات و روزنامه نگاری در زندگی من شروع شد .

علاقه به شعر و ادبیات باعث نشد تا شما در دبیرستان رشته ادبی بخوانید ؟

نه اتفاقا من در دبیرستان رشته ریاضی خواندم . در ان زمان دانش اموزان ریاضی می توانستند در همه رشته ها شرکت کنند ، در حالی که در رشته های دیگر چنین امکانی نبود . بنابراین دانش اموزان مستعد به رشته ریاضی می رفتند . من هم با وجود علاقه ای که به شعر داشتم به دلیل علاقه خانواده که دوست داشتند مهندس راه و ساختمان شوم در دبیرستان رشته ریاضی خواندم .

تحصیلات دانشگاهی شما در چه زمینه ای بود ؟

بعد از پایان خدمت سربازی ، در سال ۱۳۴۷ به تهران امدم و برای تحصیل در رشته ادبیات دراماتیک وارد دانشکده هنرهای دراماتیک شدم و لیسانس خود را در این دانشکده گرفتم . بعدها در سال های پس از انقلاب نیز دوره فوق لیسانس خود را در همین رشته گذراندم .

چه شد که به صورت حرفه ای وارد کار روزنامه نگاری شدید ؟

من از همان سال های مدرسه به روزنامه نگاری علاقه مند بودم ، در ان زمان روزنامه دیواری در مدرسه خودمان داشتیم . در یک دوره مسابقه روزنامه نگاری نیز شرکت کردم که ابتدا در شیراز ، سپس در سطح استان و بعد در سطح کشور جایزه اول را دریافت کردم . در شیراز که بودم با برخی روزنامه های محلی همچون اجتماع ملی ، پیام اسمانی ، پیام ایران و ... همکاری می کردم . بعد هم که برای تحصیل به تهران امدم به روزنامه اطلاعات رفتم و در بخش سازمان شهرستان ها مشغول به کار شدم . اتفاقا در سازمان شهرستان های روزنامه اطلاعات بر و بچه های شاعر زیادی کار می کردند .

چه شد که به مجله جوانان امدید ؟

به پیشنهاد و دعوت اقای اعتمادی بود . ایشان مرا از طریق شعرهایم که در مجله جوانان چاپ شده بود می شناختند . من تا پیش از ان چند شعر برای مجله جوانان فرستاده بودم که با طراحی صفحات خاص ان روزگار مجله جوانان چاپ شده بود . به این شکل که تنها یک شعر در صفحات چاپ می شد و با نقاشی هایی که اقای علی مسعودی در کنار ان می کشید تزیین می شد .

در ان زمان شعرهایتان را بیشتر در چه نشریاتی منتشر می کردید ؟

فردوسی یکی از نشریاتی که شعرهای زیادی از من در ان منتشر شده بود . در این مجله به خصوص من دو شعر بسیار موفق داشتم که در سطح جهانی بسیار سر و صدا کرده و ترجمه شده بودند . یکی شعری بود که درباره جنگ ویتنام به حمایت از مردم این کشور سروده بودم و دیگری شعری بود درباره افریقا و علیه تبعیض نژادی . هر دو این شعرها بسیار مورد توجه قرار گرفتند و بعدها من فهمیدم که نامه های تشکر زیادی از سوی تشکل های سیاسی خارجی از کشورهای مختلف به دفتر مجله رسیده بود . به هر حال به دلیل شعرهایی که تا ان زمان از من به چاپ رسیده بود سردبیر مجله جوانان به خوبی من را می شناخت . پس از ملاقاتی که با هم داشتیم به من پیشنهاد شد که از هفته بعد با این مجله شروع به همکاری کنم .

در چه بخشی از مجله جوانان فعالیت می کردید ؟

مسئولیت صفحه هنر و ادبیات مجله جوانان بر عهده من گذاشته شده بود . در اغاز کار به من گفته شد که در این مجله بیشتر نسل جوان مورد توجه هستند و انتظار داشتند با توجه به شناختی که از مقوله شعر داشتم ان را متحول کنم . قرار شد سه صفحه در اختیار من قرار گیرد که معمولا دو صفحه را به خود شعر و یک صفحه را به نقد و نظر یا معرفی تازه های دنیای شعر اختصاص می دادم . در اغاز ، کار من با اعتراض بعضی از دوستانم روبرو شد که چطور با ان سابقه و سلیقه ای که از من سراغ داشتند قبول کرده ام در جوانان کار کنم ... کسر شان به حساب می امد ، اما من گفتم برای این کار دلیل دارم و نمی خواهم چنین پایگاهی دست کسانی بیفتد که اثری مخرب و نادرست بر ذهن مخاطبان مجله بگذارند . در واقع قصد من این بود که از این شرایط برای شناساندن شعر معاصر استفاده کنم . خوشبختانه می توانم ادعا کنم پاره ای از شاعران که امروز از چهره های شناخته شده نیز هستند کار خود را با این صفحات اغاز کردند . کسانی چون منزوی ، بهمنی ، نصرالله مردانی ، جواد محبت ، اهی ، عبدالملکیان و ... کسانی که در صفحات هنر و ادبیات بالیدند و انجا مجالی بود برای اشاعه اثارشان ...

معیار شما برای انتخاب شعرهایی که در صفحه خود منتشر می کردید چه بود ؟   

معیار من برای چاپ اثار خود شعر و کیفیت ان بود ، اشنایی ، دوستی ، پارتی بازی و ... هیچگاه باعث چاپ شعری در ان صفحه نمی شد . شاید باورتان نشود یکی از اقایانی که خیلی هم معروف بود و وضع مالی خوبی هم داشت بارها و بارها برای مهمانی دعوت به عمل می اورد تا به این واسطه شعرهایی را برای چاپ به دست من بدهد اما هیچ گاه چنین دلایلی باعث نشد که من اثری را که فاقد کیفیت لازم بود در صفحات ادبیات و هنر جوانان به چاپ برسانم . در حالی که گاه اشعاری بود که از شهرستان های دور به دستم می رسید به چاپ می رساندم .

از میان شاعران مطرح ان روزگار با چه کسانی دوستی و اشنایی داشتید ؟

چهره های مختلفی بودند از جمله خانم سیمین بهبهانی ، دکتر مهدی حمیدی ، بعدها با نادر نادرپور ، فریدون مشیری ، دکتر حسن هنرمندی ، نصرت رحمانی و خانم طاهره صفارزاده که ان زمان مسئول صفحه شعر مجله زن روز بودند . با پاره ای از این دوستان از وقتی در شیراز بودم اشنایی داشتم ، اما وقتی به تهران امدم این اشنایی از نزدیک و با دوام بیشتری صورت گرفت . سیمین بهبهانی مسئول صفحه شعر مجله تهران مصور بود . فریدون مشیری مسئول صفحه شعر مجله روشنفکر بود ، دکتر براهنی صفحات شعر فردوسی را در دست داشت .          

همکاری شما با مجله جوانان به چه ترتیب بود ، قرارداد کاری یا استخدامی مطرح بود ؟

در واقع یک کار قراردادی بود البته بدون انکه قراردادی نوشته شود ، بلکه یک قول و قرار کلامی بود و به صورت حق التحریر نیز هزینه اش پرداخت می شد . در طول این سال ها من همچنین کارمند وزارت فرهنگ و هنر بودم و همکاری با مجله جوانان کار دوم من بود که مطابق ذوق و علاقه ام صورت می گرفت . تا اوایل دهه شصت نیز کارمند ان وزارتخانه بودم تا این که بازخرید شدم .

کار مطبوعاتی را تا چه زمانی ادامه دادید ؟ هنوز هم فعالیتی در این زمینه دارید ؟

کار مطبوعاتی من در مجله جوانان تا سال ۱۳۶۳ ادامه داشت . پس از انکه به دلیل پاره ای اختلاف سلیقه ها به همکاری خود با مجله جوانان خاتمه دادم ، در سال ۶۵ برای مدتی مسئولیت فصلنامه هنر را بر عهده گرفتم و با همکاری چند تن از دوستان این فصلنامه را منتشر کردیم . حالا نیز مسئولیت صفحه های ادبیات و هنر مجله رودکی را بر عهده دارم و تقریبا با همان دیدگاه که در مجله جوانان داشتم در این ماهنامه نیز فعالیت می کنم و سعی من این است که کارهایی را چاپ کنم که نمایانگر شعر امروز باشند . در طول سال های گذشته نیز به کار تدریس در رشته ادبیات و هنر پرداختم . در برخی از دبیرستان ها و دانشگاه ها تدریس کرده ام که طولانی ترین ان تدریس در مرکز تیزهوشان علامه حلی بوده است . در کار تدریس تقریبا تا سال ۸۳ به طور مداوم و پیگیر فعالیت کرده ام .

شما در دانشگاه رشته هنرهای دراماتیک خواندید ، در حالی که به طور عمده کار شما روی شعر متمرکز بوده است ؟ هیچگاه نخواستید در زمینه تحصیلی خود کاری ارایه کنید ؟

اتفاقا چرا ، نمایشی منظوم را اماده دارم که دارای مایه های تاریخی است به نام " تکرار تاریخ ، تاریخ تکرار " .

می رسیم به یکی از جنبه های اساسی کارنامه شما یعنی ترانه سرایی ، در زمینه ترانه سرایی کار خودتان را از چه زمانی اغاز کردید ؟ چگونه وارد این حیطه شدید ؟ ...

اغاز کار من در زمینه ترانه سرایی در نیمه دوم سال ۱۳۴۸ اتفاق افتاد و ان هم به دلیل اشنایی بود که با عطاالله خرم و پرویز مقصدی پیدا کردم . این اشنایی از طریق حسین سرفراز صورت گرفت که ان زمان سردبیر خواندنی ها بود که بعدها هم سردبیر تهران مصور شد . این اشنایی ها باعث اغاز کار من در زمینه ترانه سرایی شد . بعد از ان من به رادیو رفتم ، در انجا با معینی کرمانشاهی ، دکتر نیرسینا ، پژمان بختیاری ، سیمین بهبهانی ، بیژن جلالی ، عماد خراسانی و ... که مسئول کمیته شعر و ترانه رادیو بودند ، اشنا شده و به همکاری پرداختم . از ان پس با بسیاری از اهنگسازان بنام ان دوره اشنا شدم .

روال کار شما در ان زمان چگونه بود . موسیقی را می شنیدید و بر اساس ان شعری تنظیم می کردید و یا اینکه اهنگساز بر اساس شعر شما دست به ساخت موسیقی می زد ؟

به هر دو صورت . گاه من شعر خود را به اهنگساز می دادم و او بر اساس شعر من اهنگ می ساخت و گاه برعکس با هم قرار می گذاشتیم و او اهنگ را برای من می نواخت و من به قولی " معر " ان را یادداشت می کردم و بر اساس ان شعری را تنظیم می کردم .

موفق ترین ترانه شما در طول دوران ترانه سرایی تان کدام ترانه بود ؟

ترانه هایی که مورد استقبال قرار بگیرند زیاد داشتم اما اولین ترانه ای که من ساختم و به قولی مثل بمب صدا کرد و از شهرت بسیار زیادی برخوردار شد ، طلسم ارزوها نام داشت . اهنگ را عطاالله خرم ساخت ، شعر از من بود و این ترانه بارها از رادیو پخش شد . در ان زمان به دلیل برخی تنگ نظری ها ، اعمال نظرها و کم ذوقی ها ، یکی ، دو سطر از ترانه حذف شد ، اما من با خواننده صحبت کردم و شرط واگذاری ترانه را اجرای کامل ان عنوان کردم . او هم پذیرفت و ان را به طور کامل اجرا کرد . این ترانه بسیار موفق بود ، حدود یک سال و نیم ترانه روز به حساب می امد . تا ان جا که کمپانی های صفحه پرکنی یک صفحه از طلا به عنوان کادو دادند به خواننده ... در حالی که بیشتر حق من و اهنگساز بود ... خب می دانید متاسفانه در چنین مواردی همه چیز به اسم خواننده تمام می شود . ترانه دوم من نیز اتفاقا کار پر طرفداری شد ، ترانه ای به نام شهر فرنگه چشمات که حسن لشگری اهنگ ان را ساخته بود و من بر اساس این اهنگ شعر نوشتم ، در حالی که در طلسم ارزوها بر اساس شعر من اهنگ ساخته شد .

در کارنامه شما چند ترانه وجود دارد که در فیلم های ایرانی مورد استفاده قرار گرفته اند ؟ ایا شما با علم به این که قرار است ترانه ها در فیلم مورد استفاده قرار بگیرد روی ان ها کار کردید یا این که بعدا چنین تصمیمی گرفته شد ؟

از ابتدا چنین قراری گذاشته شد . برای مثال تهیه کننده فیلم قراری با من و اهنگساز می گذاشت و این مساله را مطرح می کرد . پس از توافق قصه فیلم بازگو می شد و ما بر اساس چگونگی مضمون فیلم ترانه ای را اماده می کردیم . ترانه ای که با مضمون فیلم دارای ارتباط باشد . در ترانه هایی که من در این زمینه کار کرده ام سعی من بر این بوده که با توجه به چگونگی اهنگ ، متن ترانه بنا به ضرورت های داستانی فیلم شکل گرفته باشد .

در چه فیلم هایی ترانه هایی از شما مورد استفاده قرار گرفت ؟

در سه فیلم ترانه هایی از من مورد استفاده قرار گرفته است  ، احساس داغ ، تنها با گلها که نام فیلم هم از روی نام ترانه انتخاب شد و یک فیلم دیگر که کارگردانی ان را برادران میناسیان بر عهده داشتند ( طلوع )

ظاهرا یکی از ترانه های قدیمی شما نیز اخیرا در فیلم میم مثل مادر مورد استفاده قرار گرفته است . ترانه ای که بسیار زیباست ، حتی اجرایی که به صورت غیر حرفه ای در فیلم توسط بچه ها انجام می گیرد ...

ترانه هر عشقی می میرد یکی از کارهای معروف من است که نزدیک به سی سال پیش ساخته شده . اهنگ ان کار جمشید زندی است . استفاده از این ترانه در فیلم میم مثل مادر ماجرایی است که اتفاقا من روی ان حرف دارم چرا که سازندگان فیلم بدون اجازه و بدون اطلاع من دست به این کار زدند . ابتدا من فکر می کردم ان ها از این که ترانه سرای ان کیست اطلاع ندارند چرا که خواننده و اهنگساز ان در خارج از کشور به سر می برند و نام ترانه سرا هم ان زمان به صورت مستعار " شهرام " عنوان شده بود ، اما بعدا دانستم که ان ها به هنگام استفاده از ترانه می دانستند ترانه سرای ان کیست اما حتی وقتی من این ماجرا را اعلام کردم نیز از جانب ان ها تلفنی صورت نگرفت که لااقل یک دلجویی صورت بگیرد .

تا چه سالی کار ترانه سرایی را ادامه دادید ؟ ظاهرا شما پس از چند سال این کار را رها کردید ، این تصمیم به چه دلیلی گرفته شد ؟

ترانه سرایی را تا سال ۱۳۵۴ ادامه دادم . در این سال ها نیز چند تن از دوستانم را به واسطه اشنایی هایی که داشتم وارد این کار کردم . نمونه اش محمدعلی بهمنی ، عمران صلاحی ، حسین منزوی هستند . ظاهرا قانون نانوشته ای در جامعه ما وجود دارد که کار ترانه سرایی را زیاد جدی نمی گیرد . بنابراین در ان زمان هم ترانه سرایان را تصنیف ساز نامیده و چندان در زمینه شعر جدی نمی گرفتند . به همین دلیل من نیز به این کار ادامه ندادم و فعالیت خود را محدود کردم به شعر ، تحقیق ، نقد و ... فعالیت من با نام مستعار به هنگام ترانه سرایی نیز دقیقا به همین دلیل صورت می گرفت . 

تقریبا همزمان با ان دورانی که شما در کار ترانه سرایی بودید ، نسلی از ترانه سراها شکل گرفت که داعیه تحول در ترانه های موسیقی پاپ را دارند . ترانه هایی که در همان سال یا بعد از ان در فیلم های موسوم به موج نو سینمای ایران مورد استفاده قرار می گرفت . تا چه اندازه با این تغییر و تحولات موافق هستید ؟

در مورد ادبیات و شعر و همچنین ترانه سرایی به عنوان یکی از شاخه های ان خیلی ها هستند که دوست دارند خود را پایه گذار جریانی یا بیشتر از انچه هستند نشان دهند . خیلی ها هم هستند که می خواهند خود را کمتر از انچه بودند نشان بدهند اما در این میان یک چیز هیچ وقت خدشه دار نخواهد شد و ان داوری قضاوت زمان است . بنابراین من می خواهم حق واقعی مطلب را ادا کنم و هرکس را در همان جایگاه واقعی که هست و بر اساس زحمت و تلاشی که داشته نشان بدهم . حقیقت این است که قبل از کسانی که امروز داعیه دار تحول در ترانه هستند ، چهره هایی بوده اند که این کار را انجام داده اند . نمونه اش اقای پرویز وکیلی که سال ها پیش از ان در روزهایی که هنوز ما نوجوان بودیم و اغلب ترانه ها در خط ساقی ، عشق و عاشقی ها بود کارهای بسیار خوبی ارایه کردند که هنوز هم وقتی ان ها را می شنویم باطراوت و نو به نظر می رسد . نمونه اش ان ترانه معروف نفرین ( سنگ قبر ارزو ) است که با صدای ارتوش اجرا شد و اخیرا حمید خندان نیز اجرای تازه ای را ارایه کرده است .

بله این ترانه یکی از ماندگارترین ترانه های قدیمی است که هنوز هم به کرات از رادیو با صدای ارتوش پخش می شود و چند سال پیش در فیلم ضیافت مسعود کیمیایی هم به کار رفته بود ...

به هرحال به نظر من این تاریخ است که درباره ماندگاری ترانه ها و این که چه کسانی متحول کرده اند قضاوت خواهد کرد . از نمونه های زیادی در این زمینه می توان یاد کرد همانند " اسب سم طلا " و ... البته باید اشاره کنم این بدان معنا نیست که زحماتی که نسل مورد اشاره شما کشیده اند انکار شود اما این حرکت ها در جهت تحول ترانه پیش از ان نیز مطرح بود . برای مثال به یاد دارم که جلسه ای به دعوت سیمین بهبهانی که ان زمان در زمینه ترانه در رادیو فعالیت هایی داشت ، برگزار شد . جلسه ای که بسیاری از ترانه سرایان بنام ان دوره شرکت داشتند . ایشان در ابتدای جلسه عنوان کردند که ما نیز باید همانند برخی از کشورها دست به تحول ترانه بزنیم . مثلا در کشورهای دیگر می بینیم که صداهایی همچون حرکت قطار یا کار در کارخانه و نظایر این در ترانه ها به کار می رود و ما نیز به دنبال راه هایی برای دگرگونی ترانه باشیم . اتفاقا در ان جلسه اقای پرویز وکیلی که من تنها همان یک بار ایشان را دیدم نیز حضور داشت . او طی صحبت هایی که در این جلسه داشت اشاره ای هم به ترانه طلسم ارزوهای من کرد و جالب این که عنوان کرد در چند وقت اخیر یکی از ترانه های نو و متفاوتی که شنیده همین ترانه بوده است . البته این بدون ان بود که از حضور من در جلسه اطلاع داشته باشد یا اصلا مرا بشناسد . در کل حرف من این است که وقتی ما ادعایی را مطرح و اشاره می کنیم در زمینه ای کاری صورت داده ایم یا چیزی به ان افزوده ایم بد نیست به کسانی که قبل از ما اغازگر این حرکت بودند نیز اشاره ای داشته باشیم . در اینجا بد نیست یادی هم از نوذر پرنگ داشته باشیم که او هم در زمینه ترانه کارهایی نو همپای پرویز وکیلی انجام داد .

خود شما در عرصه ترانه سرایی چه ایده ای را دنبال می کردید ؟

به طور کلی من با ارایه ترانه هایی مثل طلسم ارزوها ، دختر دریاها و ... به دنبال ان بودم که جریان ترانه ها را به سمتی سوق دهم که دارای یک خط روایی و خط داستانی باشد در عین این که از ترکیبات تازه تر ، تصاویر نو ، حرف ها و اندیشه های متفاوت با گذشته برخوردار باشد .

ترانه های عرضه شده فعلی در داخل کشور را چگونه می بینید ؟

پیش از ان که به کیفیت این اثار بپردازیم باید اشاره ای داشته باشیم به وقفه ای طولانی که در سال های گذشته در زمینه ترانه به وجود امد . وقفه ای که باعث سکون در این عرصه شد و تاثیر مخربی هم داشت و در واقع باعث شد که جلوی روند پویایی و بالندگی ترانه گرفته شود و همه چیز برگردد به سطح های نازل و مبتذل قبل .

به نظر می رسد این وقفه باعث شد تا به قولی میراث نسل قبل ترانه سراها به شکل درستی به نسل جدید منتقل نشود و از این لحاظ شاهد یک افت کیفی باشیم .

ضمن تایید نظر شما باید اضافه کنم که البته در این سال ها چه در داخل و چه خارج از کشور تعدادی از ترانه سراهای قدیمی نیز به فعالیت می پردازند که بعضا شاهد کارهای خوبی نیز از ان ها هستیم از طرفی باید توجه داشت که انتقال تجربیات چهره های قبلی اگرچه به صورت مستقیم وجود نداشته اما تا اندازه ای از طریق ان نوارها و صفحاتی که از گذشته باقی مانده و بسیاری در خلوت خود گوش می فرا می دهند از شکلی غیرمستقیم برخوردار شده .

در میان کارهایی که اخیرا در داخل کشور عرضه می شود ایا کار خوبی دیده اید ؟

بعضا ترانه های خوبی را شاهد بوده ام که ان هم گاه اثار چهره های باسابقه تر بوده است . همانند اکبر ازاد ، محمد علی شیرازی و برخی چهره های دیگر که الان در ذهن من نیست . در برخی سریال های تلویزیونی نیز گاه ترانه های خوبی را شاهد بوده ام که از اثار نسل جدید ترانه سراها بوده است .

به عنوان اخرین سوال کیفیت کار ترانه هایی که به قول معروف در ان سوی اب ها ( خارج از ایران ) عرضه شده را چگونه می بینید ؟

در ان جا با دو جریان کاملا مخالف هم روبرو هستیم . یک جریان هست که گاه کارهایی قابل شنیدن عرضه می کند اما جریان دیگر که بخش عمده تولیدات را در ان سوی اب ها عرضه می کند اثاری بسیار سطحی یا پیش پا افتاده را ارایه می کند که شنیدن برخی از ان ها واقعا چندش اور است ! اخیرا با یک دوستی که از خارج از کشور امده بود صحبت می کردم . از او پرسیدم که چرا سطح ترانه ها تا این اندازه افت کرده و مبتذل شده است ؟ او در جواب گفت مثل این که وضع تو در این جا خوب است اما اگر در یک کشور دیگر به لحاظ مالی محتاج بشوی می بینی که مجبوری هر کاری که خواستند انجام بدهی . به نظر بخش زیادی از این ابتذال حاکم بر ترانه های ان سوی اب ها حاصل شرایطی اینچنین است . همچنین بازار عرضه و تقاضایی که باعث سوق یافتن سطح کارها به این حد و اندازه شده است . 

                    


روزنامه بانی فیلم شماره ۸۶۲    

 

نوشته شده توسط کامروز در ساعت 12:55 | لینک